تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا
خوانندگان عزیز می توانند مسائل و مشکلات خود را از طریق ایمیل  مطرح نمایند .

 fariborz.psy@gmail.com

از حضور پرمهرتان در این وبلاگ متشکرم.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت |
چكيده :
اين طرز تفكر ماست كه قادر است در بحرانها ما را ياري كند و وجودمان را با نشاط و شادماني تقويت كند وقتي قلبمان از شادي و نشاط آكنده باشد خواهيم توانست با ديگران به ملاليت و مهرباني رفتار كنيم هنگامي كه در كاري شكست مي خوريم با شجاعت بلند شويم و با راه خود ادامه دهيم . هميشه كلمات شادي بخش و اميدوار كننده بر زبان بياوريم . حقيقت انديش باشيم . توكل و اتصال به قدرت بي نهايت خود و نه قادر مي تواند شادي و اطمينان را به دنبال داشته باشد.
جهان بازتابي است از خود ما وقتي عشق مي ورزيم تمام جهان به نظر فوق العاده مي آيد پس بايد ديد خود را تغيير دهيم تا بتوانيم بهتر و شادتر زندگي كنيم . عشق ورزيدن يكي از پايه هاي اساسي شاد زيستن است شاد زيستن ،‌عشق ورزيدن به لحظه لحظه ي زندگي است .
كليد واژه ها : شادي ،‌نشاط ،‌شادمانه زيستن .


مقدمه :
بين شادي وزندگي رابطه ي مستقيم وجود دارد. يعني كسي كه درظاهر و باطن شاد است. چهره اي گشاده دارد  اميدواري  پويايي و تفكر منطقي بر وجودش حكم فرماست  احساس مثبت  ايجاد فرصت براي ديگران وصفات پسنديده ي ديگرش اورادردل ديگران جاي ميدهد  شادي تصميم گيري را براي اوراحت ترمي نمايد و چنين انساني  زمين را برخود تنگ نمي بيند در كوچه باغ زندگي اوازبن بست خبري نيست واتكا به خداوند واحساس برخوردار دائمي از حمايت هاي اورادر دل دارد  درنتيجه از زندگي كردن لذت مي برد  وجودش براي خود و ديگران ارزشمند مي گردد .
تعريف شادي وشادماني :
     وقتي آدمي نيازهايش ارضاء مي شود وبه چيزهاي مورد علاقه اش دست مي يابد احساس و هيجاني دراو پديد مي آ يد كه ازآن به شادي ونشاط تعبير مي شود وبا واژه هايي چون شادماني سرود . وجد . سرخوش. مسرت . خوشي و خوشحالي هم معناست .
شادي زندگي را خوشايند مي سازد واشتياق براي پرداختن به فعاليت هاي اجتماعي را آسان             مي نمايد . ارسطو پروراندن عالي ترين صفات و خصايص انساني را شادماني مي داند يعني شادي تنها در لذتهاي مادي گذرا خلاصه نمي شود ،‌شادماني واقعي در نزديك شدن به هدف والاي آفرينش و آراسته شدن به خصلت ها و خوي هاي انساني و الهي است . به طور خلاصه مي توان گفت : شادي به طور مطلق امكان پذير نيست و هر انساني مطابق جهان بيني و انديشه هاي خود اگر به چيز هاي مورد علاقه اش برسد و از زندگي اش رضايت داشته باشد در خود احساس شادي مي كند كه شادي نام دارد .

انواع شادي و شادماني :
نشاط و شادماني گستره اي وسيع دارد اما در يك تقسيم بندي مي توان آن را به دو قسمت تقسيم كرد :
1- شادي هاي واقعي ، عميق و تعالي بخش:
امام علي (ع) مي فرمايد:((شادي انسان از بدست آوردن چيزي است كه هرگز آن را از دست ندهد ))
و براي او مفيد خواهد بود هم چنين اين شادي از آثار ايمان مذهبي است ،‌كه مذهب بر زمينه هاي پيدايش شادي سفارش كرده و نشانه هايش را ستوده و راه رسيدن به آن و بهره مندي كامل از آن را پيش رو قرار داده است .
راز و نياز عاشقانه دعا و نيايش باشور و حال ،‌نماز با حضور قلب ، كمك به انساني افتاده نوازش يتيمي غمگين ، سير كردن گرسنه اي بي نوا ، ديدار بستگان ، گفتگو با دوستي صميمي ، ابراز عشق به همسر و فرزندان و ... كه همگي مصاديق ايجاد سرور در دلها است و از سفارشهاي دين مي باشد ، همان سرور و نشاطي را به دنبال دارد كه ديدن بهار طرب انگيز و صبح پر لطافت و قطره اي شبنم بر رخسار گل سرخ و زمزمه ي جويبار و وزش نسيم روح اقرا دارد ، بلكه بيشتر چرا كه در روايت داريم           (( در بهشت خانه اي وجود دارد به نام خانه شادي و تنها كسي كه يتيمان و بچه ها را خوشحال كند به آن داخل مي شود . )) و لذت شادي آخرت بسيار پايدارتر است .

 

2- شادي هاي گذرا :
كه به سبب هيجانات موقت و عوامل ساختگي و فعاليتهاي زيانبار پديد مي آيد مانند شادي ناشي از مصرف مواد مخدر و موسيقي هاي مبتذل و ....
نبودن لذت هاي واقعي سبب مي شود كه مردم به دنبال هيجانهاي تازه باشند و اين هيجانها وقتي به اوج مي رسند دلتنگي به دنبال دارند چرا كه هيجان تجربه مي شود ولي شخص رشد نكرده و مرزهاي رواني اش افزايش پيدا نمي كند . اين گونه شاديها كه توأم با هوسراني و شهوت است انسان را به سرعت از خدا دور كرده ،‌از درك حقايق باز مي دارد و واقعيت ها را شوخي جلوه خواهد داد .
هيجاني به نام شادي :
اسلام ضمن توجه به شادي هاي واقعي ، به شناخت و انس با شادي هاي معنوي و عميق همراه با احساس مداوم زيبايي سفارش كرده و دريچه ي نويني از شادابي پايدار را به سوي انسان مي گشايد .
لذت و خوشي تنها با عوامل مادي بدست نمي آيد عوامل معنوي نيز در ايجاد شادي موثرند . گاهي انجام كارهايي كه عادتاً بايد لذت بخش باشند نه تنها لذتي به انسان نمي بخشد بلكه عذاب وجدان و تشويش روحي نيز مي آورد . چرا كه روح و وجدان آماده لذت بردن نيستند . ارضاي تمايلات به هر صورت و در هر شرايط شادي آور نيست گاه پرهيز از لذت ، لذت بخش تر از نيل به لذت است . اگر چه شادي يك احساس دروني با منشأ باطني است و آثار بيروني هم دارد ،‌اما تا قلباً خود را آماده خوش رفتاري و خوش رويي نكنيم در رفتارمان تجلي پيدا نخواهد كرد و در اين صورت است كه احساس انبساط خاطر و روحيه ي مثبت مي كنيم و احساس امنيت رواني و احترام به خويشتن ، آرامش روحي و رضايت مندي كرده ، هيجاني مثبت و انرژي زا به نام شادي و شادماني در خود به وجود آورده .
ضرورت شادي و شاد زيستن :
شاد زيستن پاسخي به چگونه زيستن است براي جواناني كه زندگي هدفمند را جستجو مي كنند و از بي حسي بي حالي و پوچي كه از شاخصه هاي انسانهاي وابسته به دنياست گريزانند .
نشاط نيروزا ، تكاپو بخش و عامل تقويت اراده انسان است كه به پشتوانه ي آن استعدادها و       توان منديهاي او رشد مي كند و به راحتي به اهداف خود دست مي يابد ،‌شادماني زندگي را خوشايند  مي سازد و اشتياق افراد را براي پرداختن به فعاليتهاي اجتماعي آنان مي نمايند .
حضرت رضا (ع) در ضرورت شادي و تفريح جايگاه ويژه اي در تقسيم بندي اوقات و نظم روزانه اختصاص داده اند و توصيه نموده اند كه (( ساعتي از روز را به تفريحات خود اختصاص دهيد و از مسرت وشاديِ ساعات تفريح نيروي انجام وظايف وقتهاي ديگر را تامين كنيد . ))
با شادي زندگي معنا مي يابد و عواطف منفي مانند ناكامي و نااميدي و ترس و نگراني بي اثر        مي شود انسان در پرتو شادي مي تواند خويش را بسازد و قله هاي سلوك را بپيمايد و در اجتماع نقش سازنده ي خود را در زمينه هاي فرهنگي و ساير و اقتصادي ايفا كند .
ضرورت شادي در برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي دولتها نيز خود را نشان مي دهد و اگر دولت به بالابردن سطح شادي در جامعه توجه كنند در اجراي برنامه هاي خود موفق ترند چرا كه با شاد يا غم گين شدن يك نفر تمامي جامعه تأثير مي پذيرد ، يعني غم يا شادي فردي نيست و در يك جا باقي نمي ماند بلكه به همه افراد سرايت مي كند .
انسان اگر بخواهد ، به طور يقين مي تواند زندگي شاد و سالمي داشته باشد . فقط كافي است كه از داشته هاي خود بهتر بهره گيري كند تا بر اساس آن شادتر و با نشاط تر زندگي كند .
(( رحيمي ، يگانه ، 1386، (37-25 )  ))
شادي و نشاط نياز طبيعي انسان است و در همه افراد وجود دارد و بايد به درستي به آن پاسخ داده شود . استاد مطهري ، نياز به شادي و نشاط را مانند نياز به غذا مي داند كه ضرورتي اساسي براي ادامه حيات و سلامت جسم و روان انسان است . روانشناسان علاقمند به مطالعه در حوزه شادي و شادابي ، بر شيوه هاي مثبت زندگي كردن و از جمله بر قضاوت هاي شناختي و ادراكي ما درباره آسايش متمركز شده اند . به عبارت ديگر مي خواهند بدانند چه چيزي انسان را شاد مي كند و تعريف و درك ما از شادي و شادابي چيست ؟ به عنوان مثال : آيا پول و ثروت كليد شادي و شادماني است و آدم هاي ثروتمند از آدام هايي كه زندگي آنان تامين نيست شادترند ؟ شايد كساني كه دچار مشكلات اقتصادي و معيشتي هستند بر اين باور باشند كه افراد ثروتمند حتما از زندگي شادمانه تري برخوردارند اين افراد اگر معتقدند كه پول شادي مي آورد در اين باور خود تجديد نظر كنند !
برنامه ريزي براي شادي و شادمانه زيستن .
برنامه ريزي براي شادمانه زيستن كار بزرگ و دشواري است و تلاش كردن براي رسيدن به شادي و نشاط به اين معناست كه زحمت زندگي دشوار را به جان بايد خريد . اگر فلسفه اصلي شما اين باشد كه عنان زندگي تان در دست شماست و با وجود تمام مشكلات پيش روي خود مي توانيد با انتخاب هاي درست خويش شادمان باشيد و فرصت بي نظيري به دست خواهيد آورد تا از زندگي لذت ببريد . با جستجوي شادي و گشاده رويي تقريباً به فردي تبديل خواهيد شد كه ديگران مي توانند روابط سودمند و صميمانه اي با شما داشته باشند . برخورداري از فرهنگ تفسير مثبت وقايع روزمره ي زندگي نگاه مثبت به محيط و اطرافيان و خلاصه اعتقاد به معني دار بودن حيات و اين كه حتي در رنج و سختي هاي زندگي هم نوعي دليل و معنا وجود دارد ،‌مي تواند سلامت هيجاني و نشاط ما را تأمين كند . دكتر اليس از مشهورترين روان شناسان باليني در جهان معتقد است كه از جمله موانع اصلي يك زندگي پر نشاط و آرام داشتن تصورات نامعقول و افكار منفي و مخرب است . باورهاي منفي موجب بروز احساسات و هيجانات منفي ، نابساماني مانند احساس گناه و ناشكيبائي در برابر مشكلات ،‌احساس ناكار آمدي ، كمال گرايي افراطي ،‌انتظارات و توقعات بي جا ،‌عصبانيت و آذردگي شديد از اطرافيان و همكاران مي شود كه هر يك به نوبه ي خود مي تواند مانعي براي شادي و نشاط ما باشد .
براي شادمانه زيستن نيازمند درمان عقلاني هيجاني هستيم تا افكار و هيجانهاي منفي خود را كشف كنيم و كنار بگذاريم .
محققان معتقدند كه ويژگي هاي عاطفي ، رواني و شخصيتي افراد ، نوع تربيت و فضايي كه در آن پرورش يافته اند ، نقش اساسي در شادابي و غم گيني آنان دارد . در عين حال جدا از دلايل و موارد خاص مي توان عوامل مشتركي را بر شمرد كه معمولاً خاستگاه شادي انسانها به شمار مي آيند .
 مثبت انديشي شادي آفرين است ،‌مثبت انديشان به نتايج مثبت مي رسند ،‌احساسات مثبت افكار مثبت مي آفريند و احساسات مثبت هم موجب پيدايش افكار و احساسات مثبت مي شود خوش بيني نسبت به حال و آينده و تفسير مثبت داشتن از رخدادهاي زندگي شادي آفرين است در حالي كه بدبيني و بدگماني و اطرافيان رنجش آور و مشكل ساز است . ياد آوري خاطره ها و رويدادهاي خوش زندگي مي تواند شادي آفرين باشد .
خير خواهي و داشتن افكار و احساسات خيرخواهانه ،‌نشاط و شادي آفرين است . انسان به طور طبيعي و ذاتي از كمك به ديگران لذت مي برد و نوعي احساس رضايت و آرامش دروني را تجربه     مي كند و براي او شادي بخش است .
امام علي (ع) به نقل از پيامبر اعظم (ص) مي فرمايد : كسي كه براي رفع نياز و حاجت انسان مومني مي كوشد مثل اين است كه تا قيامت عبادت كرده است و به قول حكيم توس :
كسي نيك بيند به هر دو سرا    كه نيكي رساند به خلق خدا
توجه داشته باشيم كه انديشيدن به نعمت ها و قدر شناسي از آنها موجب آرامش و نشاط بيشتر ما در زندگي خواهد شد . در حالي كه ناسپاسي و بي اعتنايي نيست به داشته ها و توانايي ها ما را دچار رنجش و جدال ذهني و رواني دائمي مي كند . اميدواري مانند نيك بيني و قدر شناسي نقش شگفت آوري در برخورداري از زندگي سالم و پر نشاط ايفا مي كند در حالي كه نوميدي و يأس موجب رنجوري هميشگي و شكست در زندگي خواهد شد . آموزه هاي قرآني ما همواره انسانها را به رحمت خدا و امدادهاي الهي اميدوار مي كند و نوميدان را شايسته بهره مندي از رحمت خداوندي نمي داند .
برخوردار بودن از يك شبكه خانوادگي دوستانه گسترده و صميمي دلگرم كننده و نشاط آور است زيرا رابطه خواهي و پيوند جويي مثبت نياز طبيعي و ضروري انسان در زندگي خانوادگي و اجتماعي است .
از جمله عوامل ديگر و مهم شادمانه زيستن مي توان به عفو و بخشش نسبت به ديگران و فرو نشاندن حس انتقام جويي اشاره كرد . انتقام گيري و كينه توزي نسبت به ديگران ما را در يك كشمكش خطرناك فكري و رواني قرار مي دهد و موجب تخريب جسم و جان مان مي شود .
قابل تأمل است كه در قرآن كريم در سوره آل عمران فرو خورندگان خشم ، شكيبايان و عفوكنندگان را در شمار انسانهاي نيكوكار و متقي قرار مي دهد و الگوهاي رفتاري پيامبر بزرگوار و امامان معصوم ما هم بر اين مهم دلالت دارد .
بايد توجه داشته باشيم كه گذشت نسبت به ديگران به معني چشم پوشي از حقوق مشروع و قانوني خود نيست ، بلكه در عفو در عين قدرت بر انتقام ، پاسخ خداپسندانه و انسان دوستانه اي است كه     مي تواند نقش آموزشي و تربيتي سازنده اي داشته باشد . ( علم الهدايي ،‌حسن ، 1386 ، ( 111-92 )
شادي جرياني طبيعي است خداوند انسان را براي شاد بودن و لذت بردن از زندگي خلق نموده و تنها يك شرط براي بهره مندي كامل از شادي براي انسان قائل شد . و آن رسيدن به دانايي است كه در   سايه ي دانايي ما مي توانيم از شادابي و نشاط بهره مند شويم و طنز هم در زندگي نقش بسيار موثري دارد . طنز مي تواند لبخند را به لب ،‌درد را به دل و فكر را به ذهن بياورد .
طنز مي تواند عاملي براي شاد مي باشد .

 

راه هاي افزايش شادي و نشاط در خانواده :
خانواده مهمترين نهاد اجتماعي است و تشكيل خانواده براي فرد بركات زيادي دارد در تحقيقاتي كه روان شناسان معاصر در مورد مسئله سعادت و شادكامي و عوامل آن انجام داده اند به ازدواج به عنوان عامل اساسي سعادت و شادكامي اشاره شده است .
خانواده يك سيستم است ، سيستم را به صورت مجموعه ي اجزا و عناصر يا افرادي كه در كنار يكديگر هستند . و بر روي هم اثر متقابل داشته و با هم هويت ويژه اي را مي سازند توصيف مي كنند . سيستم بر دو نوع اند : سيستم هاي باز و سيستم هاي بسته .
سيستم بسته با دنياي بيرون از خود تعامل ندارد اما بر عكس (( سيستم باز )) سيستمي است كه در آن پسخوراند يا واكنش وجود دارد در سيستم بسته شاخص فرسودگي افزايش مي يابد در حالي كه     (( در سيستم باز )) به علت وجود فيدبك و انجام كنش و واكنش چنين حالتي پش نمي آيد .
( گلزاري ،‌ محمد رضا ، حسين نژاد ،‌1381 ،‌96-90 ) 
چگونگي تحقق شادي :
  الف ) اصول زيستي شادي :
1- تغذيه سالم : تغذيه ي سالم و كامل ( شامل پروتئين ها به اندازه ي كافي ، كربو هيدرات هاي مهم حياتي و عناصر شيميايي حياتي ،‌مواد معدني و قيبر دار ، چربي كم كم ، نه تنها اندام و وضع جسماني را بهبود مي بخشد ،‌بلكه تأثيرات مثبتي بر زندگي مي گذارد .
2- ورزش كنيد . شادابي در گرو سلامت بدن است انسان وقتي از شادي و نشاط لذت ميبرد كه در سلامت جسماني به سر برد ورزش اين توانايي را در انسان فراهم مي آورد و به سلامتي روح او نيز كمك مي كند و او را شاداب نگه مي دارد .
ورزش روحيه ي شجاعت . از خود گذشتگي ،‌ مبارزه با ظلم و ظالم و دفاع از مظلوم را در انسان تقويت مي نمايد و او را در ارائه نقش هاي اجتماعي اش ياري مي كند به او حس اعتقاد به نفس       مي بخشد و موجب توسعه ي شخصيت در وي مي شود .
اراده را قوي و باعث عزت نفس فردي و اجتماعي مي شود .
3- به طرز صحيح تنفس كنيد : تنفس مهمترين عملي است گرما در زندگي خود انجام مي دهيم ، درست نفس كشيدن و در هواي پاك تنفس كردن ،‌انرژي حياتي بدن را افزايش مي دهد و اكسيژن را به سلولها كه كوچكترين اجزاي سازنده ي بدن ما هستند مي رساند و بدين وسيله انرژي مورد نياز بدن را براي داشتن عمر طولاني تامين مي كند .
4- به اندازه كافي خواب و استراحت داشته باشيد : خواب چشمه اي پر بركت براي رفع خستگي و استراحت جهت تجديد قوا و كسب انرژي مي باشد . در قرآن نيز به ارزش اشاره شده است : اوست    كه ... خواب را مايه ي آرامش قرار داد . در روايات هم داريم كه خواب سبب تسلط قواي ذهني و استواري و قوت بدن است .


ب ) اصول روان شناختي شادي :
1- روي امور مثبت تكيه كنيد : به جاي ايراد گرفتن ،‌اعتراض كردن ،‌سخنان منفي و قضاوت سريع در رابطه با ديگران بايستي سعي كنيم با برقراري امنيت و آرامش رواني و عاطفي و احترام به عقايد و نظرات طرف مقابل ،‌او را به تكرار رفتارهاي مثبت تشويق نمائيم در اين صورت موجبات شادي او را نيز فراهم كرده ايم .
2- در زندگي اعتدال داشته باشيد : اصولاً رعايت اعتدال و ميانه روي در تمام ابعاد زندگي موجب يك زندگي سالم و پر نشاط مي شود و بر عكس عدم اعتدال موجبات نابودي خانواده را فراهم خواهد كرد و در نتيجه بدبيني و دلزدگي ايجاد مي كند . اگر نيازمندي هاي آدمي ارضاء نشود تعادل روحي انسان به هم خورد . و موجب اضطراب مي گردد . در اين ميان غم و شادي هر دو از نيازهاي روح انسان هستند .
افراط و تفريط در غم و شادي نشانه نوعي بيماري روحي است و تعادل در آن نشانه سلامت روح مي باشد .
3- در زمان حال زندگي كنيد : زندگي ،‌ مثل آب رودخانه است كسي كه در آن قدم مي گذارد هر لحظه در گذر است ، زندگاني يك تحول دائمي است و تنها چيزي كه محقق و مسلم است همين        (( امروز )) است . كساني كه در حسرت به دست آوردن آرمانها و آرزوهاي دراز شادي آور در آينده   مي سوزند ،‌از رفتارهاي امروز خود كه مي تواند برايشان مسرت بخش باشد غافلند .
4- خلاقيت داشته باشيد : همه انسانها كم و بيش ذهن خلاق دارند مهم آن است كه بتوانند آن را بكار گرفته و و از آن استفاده نمايند افرادي كه قدرت خلاقيت خود را شكوفا نموده اند براي هر مساله و مشكل راه حلي پيدا مي كنند و وقتي با حادثه اي ناگوار بر خورد مي كنند با روشهاي خلاق احساس بد و منفي خود را به احساس مثبت و خوب تبديل مي كنند آنها از هر فرصت استفاده مي كنند تا شرايطي به وجود آورند كه زندگي شان شاد و متفاوت باشد .
موارد زير در پرورش خلاقيت كمك مي كند : مطالعه ،‌نوشتن داستان ،‌بازي با كلمات ،‌بازي با اعداد ، حل معما ،‌ نقاشي ،‌صريح سوالات باز ،‌تمركز حواس ،‌مثبت نگري ....
5 – در ابراز محبت رقابت داشته باشيد : از اساسي ترين نيازهاي رواني افراد – كه همواره روان شناسان آن را در درجه ي اول اهميت قرار مي دهند برخورداري از محبت است . محبت ،‌در واقعيت زندگي ،‌ عميق ترين ،‌ پايدارترين ،‌جدي ترين و در عين حال زيباترين معاني را دارد .
در خانه اي كه محبت حاكم است غلبه جويي و تسلط بر ديگري و فخر فروشي و توقعات خارج از اندازه وجود ندارد . براي اينكه زندگي شادي داشته باشيد در ابراز محبت رقابت كنيد .
6- روحيه سپاسگذاري و قدرداني داشته باشيد : براي پر فروغ نگه داشتن شمع محبت و صفا تنها انجام دادن وظيفه و محبت قلبي كافي نيست بلكه اظهار محبت و تشكر بسيار مهم است . اظهار          (( عشق و قدرداني )) حتي مي توان با به كار بردن كلمه ي متشكرم از او تقدير به عمل آوريد در اين صورت امكان تكرار آن عمل بيشتر مي شود از طرف ديگر او نيز ياد مي گيرد عشق و محبت شما را جبران كند و به همين عمل نشاط و شادي به همراه دارد .
7- براي خود دوست يابي كنيد : يكي از نيازهاي اساسي روان انسان دلبستگي و تعلق به گروه است انسانها در هر مرحله از رشد محتاج گروه يا دسته اند كه به آن تعلق داشته باشند . زندگي حقيقي ،‌زيستن با مردم و شريك بودن در لذتها و شادي هاي آنان است و بزرگترين مجازات براي انسان زندان انفرادي است .
ج ) اصول اجتماعي شادي :
1- روابط اجتماعي با نشاط داشته باشيد : كساني كه به درستي مهارتهاي عملي ارتباطات اجتماعي را فرا گرفته باشند داراي وسعت فكر و هوش و فراستي خواهند شد كه در روابط درون خانواده نيز تأثير گذاشته و قوه ي دور انديشي و آينده نگري را در آنها تقويت مي نمايد .
مهارتهاي اجتماعي با نشاط نه تنها شروع و تداوم روابط متقابل مثبت با ديگران را فراهم مي آورد بلكه توانائي نيل به اهداف ارتباط با ديگران را نيز در شخص ايجاد مي كند و در نهايت باعث شادي دروني مي گردد . عوامل ايجاد كننده ي روابط متقابل مثبت به قرار زير مي باشد : لبخند زدن – اداي احترام به ديگران خوب گوش كردن به سخنان ديگران همكاري و مشورت ،‌ظاهر آراسته داشتن و ...
مهمترين ،‌ زيباترين و شادي آورترين روابط اجتماعي ،‌برقراري روابط خويشاوندي و رخت و آمد با بستگان مي باشد برقراري روابط خويشاندي باعث مي شود افراد خود را در شبكه ي وسيعي از حمايت اجتماعي ببيند و عواطف خود را نسبت به هم اظهار كنند .


2- در انجمن هاي خيريه عضو شويد :
گستره ي حمايت از محدوده ي كوچك خانواده آغاز مي شود خويشاوندان ،‌همسايگان ،‌شهروندان ، فقرا مسكينان ،‌يتيمان و ... را نيز مي شود .
اين حمايت هاي اجتماعي لذتي به همراه دارد كه همه ي وجود انسان را در بر مي گيرد و علاوه بر اجر اخروي ، فرد به حد اعلاي خوشي زندگي كه با رضايت ، سرور ، خوشحالي و نشاط همراه است واصل مي شود .
3- حتماً اشتغالي براي خود داشته باشيد . اشتغال همه ي جنبه هاي شادي از جمله عاطفه ي     مثبت ،‌رضايت از زندگي و عزت نفس را تحت تأثير قرار مي دهد و به نوعي بهداشت رواني را ارتقاء مي بخشد .
4- اگر علم هم داريد باز هم مشورت كنيد : هم انديشي در حائل علاوه بر اينكه تصميمات را پخته مي سازد نوعي احترام و توجه به شخصيت ديگر از هم به حساب مي آيد و باعث شادي مي شود .
5- در مراسم شادي حضور داشته باشيد : براي انسان روزها و موقعيت هايي شاد و فرح انگيز پيش مي آيد بعضي از اين شاديها در واقع حالت شخصي و دروني است كه بر روان او مي گذرد ، اما برخي ديگر هم متناسب با دين و فرهنگ و آداب و رسوم مي باشد و عمومي است از قبيل روزهاي عيد و ميلاد ائمه و يا مراسم ازدواج .

 
د- اصول معنوي شادي :
در زندگي احساسي معنا كنيد : از بهترين مصاديق معنا دادن به زندگي دين داري است دين بر زندگي معنا و مفهوم واقعي مي بخشد ،‌چرا كه معنا برخاسته از هدف زندگي است و اينكه ما در جستجوي خدا باشيم و هميشه خدا را احساس كنيم و در زندگي مان آنچه او مي خواهد پياده نماييم . در حقيقت همان پشتوانه را يافته ايم و به آن تكيه خواهيم كرد . بدين ترتيب همه ي وقايع و رويدادها در صفحات تقويم زندگي مان شرين خواهد بود .
2- خدا با شماست ،‌با او ارتباط برقرار كنيد : هدف نهايي زندگي ، خداست و تنها اوست كه       مي تواند زندگي را برايمان معني كند او تنها كسي است كه به ما آرامش مي دهد نشاط و شادي كه در نتيجه ي ارتباط با خداست كه دلها آرام مي يابد .
3- دعا كنيد : در دعا نوعي رابطه ي عاطفي بين انسان و خداوند برقرار مي شود و در مواردي اين رابطه منحصر به فرد است زيرا بعضي از مشكلات را با نزديكترين دوستان و اقوام نيز نمي توان در ميان گذاشت ولي در دعا آنها را با خداوند در ميان گذاشته دست به درگاه او بلند مي كنيم و اين خود عاملي براي برون ريزي عاطفي در ما مي شود و به آرامش و نشاط دروني خواهيم رسيد.
4- با يك ذكر انس بگيريد : تكرار عبارت ، دعا يا واژه اي مثبت شيوه اي كهن براي پالايش و تحول ذهن است و (( تمرين معنوي )) ناميده مي شود يعني به جاي آنكه اجازه دهيم ذهن روي مشكلات و عواطف گوناگون مكث كند و باقي بماند به تكرار واژه يا عبارتي بپردازيم كه به ما كمك كند تا با ادراك عيني تر ،‌فلسفي تر و يا معنوي تر از واقعيت پيوند برقرار كنيم .
( رحيمي يگانه ،‌زهرا ،‌1386 ،‌ 87-50 )
شادي : ابراهام لينكلن گفته است ، اغلب مردم تقريباً به همان اندازه اي شاد هستند كه انتظارش را دارند در واقع آنچه كه در زندگي براي ما رخ مي دهد آن قدر تعيين كننده شادي ما نيست بلكه بيشتر نوع واكنش ما نيست به آن رخدادهاست كه نقش تعيين كننده دارد . شاد بودن هميشه آسان نيست . شاد بودن مي تواند يكي از بزرگترين مبارزات ما در صحنه زندگي باشد و گاه مي تواند تمام پا فشاري ها ، انضباط فردي و تصميماتي را كه كه براي براي فراهم آمده اسم مخدوش كند . معناي بلوغ قبول مسئوليت خويش و تمركز برداشته ها به جاي نداشته هاست .
افكار و انديشه هاي ما تعيين كننده ميزان شادي هاي ماست براي شاد بودن برافكار شاد تمركز كنيم .  ( متيوس ،‌اندرو ، 1383 ،‌53-52 )
شاد بودن بدون شرط و پيش شرط :
متأسفانه ما انسانها براي شاد بودن شرط و پيش شرط تعيين مي كنيم تا زماني كه چنين هرگز نخواهيم بود . راز واقعي شاد بودن اين است كه از تمام لحظه هاي زندگي لذت ببريم ، لحظات شادمانه را شكار كنيم . هنر اين نيست كه آنان در روزگار خوش و زمان موقعيت و لحظه هاي شيرين شاد باشد و احساس شادمانگي كند بلكه هنر اين است كه انسان در اوج درگيريها ، سختي ها و مشكلات احساس شادي و شادماني كند . آناني كه در جستجوي شادمانگي هستند هرگز آن را نخواهند يافت اگر انسان با تعيين شرط به جستجوي شادمانگي بپردازد اشتباه است .
( وليزاده ، صمد ، 1381 ، ص 124 – 123 )
خصوصيات آدم هاي شاد :
1- افراد شاد زندگي خود را تحت كنترل دارند ، محل كار و زندگي خود را انتخاب مي كنند و حداقل تغييرات دلخواه را ايجاد مي كنند .
2- آدم هاي شاد به ارتباط ميان مغز و بدن و نيز جسم و روح واقف هستند اين افراد به هر دو توجه دارند .
3- افراد شاد زندگي را ميدان و صحنه ي برد و يا باخت تلقي نمي كنند .
4- افراد شاد به زندگي به شكل آموزگار نگاه مي كنند و هر شكستي را ، اميدوار نه جبران كنند .
5- افراد شاد قدم به قدم با برنامه ريزي خود را به موفقيت مي رسانند .
6- افراد شاد بر هدف خود تمركز مي كنند و با ياد آوري شاديهاي زندگي، احساس لذت مي نمايند .
7- آنها به آينده با ديد خوب و مثبت مي نگرند .
8- اشخاص شاد مي دانند كه بعضي از اتفاق ها در زندگي از كف اختيار ما خارج است .
9- افراد شاد همواره تلاش مي كنند تا موفقيت هاي شغلي و كاري خود را بهبود بخشند .
10-افراد شاد هدف هاي زندگي خود را مشخص كرده اند و بتوانند از توانايي خود حداكثر استفاده را ببرند .
( ماهوان ،‌سعيد ،‌1385 ، 23 )


نكاتي در مورد شاد زيستن :
1- انرژي دروني خود را از زيبايي هايي كه شفا را احاطه كرده جذب كنيد وقتي چنين كاري را انجام مي دهيد اين پذيرش انرژي تبديل به منبع نيرومندي در زندگي شفا مي شود .
 2- اين حقيقت باستاني را بنويسيد و در طول روز تكرار كنيد (( وقتي شادي را براي خودتان تقاضا مي كنيد هميشه از شما مي گريزد وقتي شادي را براي ديگران بخواهيد خودتان آن را خواهيد يافت .
3- به دامن طبيعت پناه ببريد . كوه پيمايي كنيد و در ساحل قدم بزنيد وقتي زماني را به بهره بردن از زيبايي هاي طبيعت اختصاص مي دهيد اين اعتقاد را كنار مي گذاريد كه براي شاد بودن به كالاهاي بيشتري نياز داريد .
4- بخشيدن بدون انتظار دريافت پاداش يا جايزه را تمرين كنيد پاداش شما احساس آرامش و شادي است .
5- به خاطر داشته باشيد كه هر انديشه ي منفي درباره ي ديگران به خودتان باز مي گردد و افكار منفي را با افكار مثبت جايگزين كنيد در نتيجه آرامش و نشاط و اعتماد به نفس در شما افزايش مي يابد.
( وين دبليو ،‌داير ، 1385 )
نتيجه گيري :
 با توجه به مطالبي كه ذكر شد و انواع شادي و روشهاي شاد زيستن مطرح گرديد و اينكه ما انسانها خودمان بهتر از هر كسي مي توانيم به شادمانه زيستن خود كمك كنيم و يك زندگي بسيار خوبي را براي خود و خانواده مان رقم بزنيم و همچنين ارتباطي كه شادي با سلامتي دارد يك جسم سالمي داشته باشيم و از اين دنيا و زيبايي هايش استفاده كنيم و بتوانيم لبخندي را بر لب ديگران هم بنشانيم و همه ها از نعمتهاي خداوند بهترين استفاده را داشته باشيم . و با چهره اي خندان در جامعه خود فضاي محبت ، ‌صميمت و دولتي را گسترش دهيم .  

پيشنهادات :
1- اگر شادي ،‌توكل به خدا ،‌اعتماد به نفس و خلاقيت و فعال بودن را در مردم نهادينه كنيم بسياري از مشكلات مان حل خواهد شد .
2- دستگاهها و سازمانهاي مختلف بايستي در حوزه مسئوليت خود براي سبط و گسترش فرهنگ شادي برنامه هاي لازم را تدوين و براي اجراي آن برنامه ها به صورت جدي تلاش نمايند .
3- توليد برنامه هاي شاد در صدا و سيما افزايش يابد و فلسفه ي شادمانگي دريافت برنامه ها مد نظر قرار گيرد كه كمك شايان توجهي به نهادينه كردن شادي در جامعه خواهد داشت .
4- ايجاد محيطي شاد با جوي شادمانه در محيط هاي كاري نه تنها بهره وري كارمندان را به صورت جدي افزايش مي دهد . بلكه جو تفاهم ،‌همدلي و خلاقيت را هم افزايش مي دهد .
5- ضرورت برنامه ها و محيط شاد در دانشگاه ها و مدارس نيز دو چندان مي باشد اگر مي خواهيم نسلي خلاق با نشاط ،‌صبور ، انعطاف پذير تربيت كنيم بايستي براي شادي آنها برنامه ريزي كنيم .


منابع :
1- رحيمي يگانه ، زهرا ، خانواده موفق و  با نشاط ، (3) 1386 چاپ اول ، انتشارات پيام نور
2- علم الهدايي ، حسن ،‌ مهارتهاي خوب زندگي كردن ج2 ،‌1386 ،‌چاپ اول ، انتشارات دانشگاه فردوسي
3- ماهوان ،‌سعيد ،‌آشنايي با مهارتهاي زندگي ،‌1385 ، چاپ اول ، انتشارات ماهوان
4- سلسله همايش هاي مهارتهاي زندگي در قرن 21 ( سخنراني اساتيد ) 1382 ،‌چاپ اول ،‌ناشر : معاونت فرهنگي شهرداري مشهد .
5- وليزاده ،‌صمد ، زندگي شادمانه ،‌1381 ،‌چاپ اول ،‌ انتشارات نگرش روز
6- متيوس ، اندرو ،‌ راز شاد زيستن ، 1383 ،‌چاپ سي و يكم ،‌انتشارات نسل نو انديش .
7- وين داير ، روش هايي براي بهتر زيستن ،‌1385 ، انتشارات نسل نو انديش


        

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت |


ترس و اضطراب دو مقوله‌ي جداناشدني هستند 

مقدمه
اكثر نوجوانان وجوانان هنگام روبه رو شدن با موقعيت تهديد آميز يا فشار، احساس اضطراب و تنش دارند. چنين احساساتي با واكنش‌هاي نابهنجار و يا فشار رواني توام مي‌گردد اختلالهاي اضطرابي شامل گروهي از اختلالهاست كه اضطراب يا نشانه‌ي اصلي آنها زماني است كه شخصي مي خواهد رفتارهاي غير انطباقي خاصي را كنترل كند «براهني، 1372»
ويژگي‌هاي فرد مضطرب شامل احساس عدم اطمينان، درماندگي، و برانگيختگي فيزيولوژيكي و تحريك پذيري است. و آنها اغلب در خواب رفتن نيز مشكل دارند. بعضي از نوجوانان با مفهوم ترس زودتر و بيشتر آشنا شده، لذا از ترس ناكام شدن دست به هيچ كاري نمي زنند و اين كار باعث مي شود قدرت ابتكار و خلاقيت در آنها رشد نيابد. اينگونه افراد از به نتيجه نرسيدن فعاليتشان ترس دارند و ممكن است به وسيله‌ي ديگران تحقير هم بشوند. لذا، آنها با مفهوم حقارت نيز آشنايي دارند.
ترس و اضطراب دو مقوله‌ي به هم پيوسته و جدانشدني هستد. عامل اصلي ترس، اضطراب است و به عكس ترس و اضطراب عوامل به وجود آورنده‌ي زيادي دارند.
ترس و اضطراب حالات هيجاني ناخوشايندي هستند كه گاه به گاه افراد بهنجار راهم مبتلا مي سازند. ليكن به شكل بارزتري در زندگي مبتلايان به اختلالات اضطرابي نمود خود را نشان مي دهند. ترس از اضطراب روي مي دهد زيرا يك پاسخ هيجاني توأم با دلواپسي است كه در مقابل چيزها و موقعيت‌هاي خاص نمود خود را نشان مي دهد مانندترس از بلندي،‌مار، سگ و....
روان شناسان چهار جزء در پاسخ آموخته با ترس را مشخص كرده‌اند كه عبارتند از: جزء شناختي كه در آن اشتغال ذهني توام بادلشوره از يك خطر احتمالي يا صدمه جسمي،‌ موقعيتي شرم ساز كننده يا بي كفايتي افشا شده وجود دارد، واكنش جسمي كه تغييرات مردمكي و تنفسي تا اختلالات گوارشي و بي اختياري در مثانه را شامل مي‌شود؛ جزء هيجاني كه مشتمل است بر احساسات نگراني،‌ احساس ضعف و لرزش و بالاخره جزء رفتاري واكنش كلاسيك گريز، كه در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله كرده و آن را نابود سازد و يا از موقعيت فرار كرده و از خطر رهايي  يابد.
هر چند اضطراب همان چهار جزء ترس را دارد ولي بايد از آن تفكيك شود. در اضطراب جزء شناختي مبهم واز نظر ذهني نامتمركز است. به جاي وقوف به خطري روشن و شناخته شده،‌ شخص از احساس نگراني خود رنج مي برد. تفكر غالب اين است كه چيزي وحشتناك درشرف وقوع است شخص مبتلا قادر به حمله و تخريب منع اضطراب نيست،‌ چون مشخص نيست،‌ توان فرار از آن راندارد. اجزاي جسمي و هيجاني اضطراب شبيه اجزاي ترس است امامعمولاً شديدتر از آن مي باشد «پورافكاري،‌1373»
در حالی که آمارها از افزایش بیماریها روانی در کشورها حکایت می کند وزیر بهداشت و آموزش پزشکی ر مراسم روز جهانی بهداشت سال 2001به نام سال بهداشت روان نامگذاری شد گفت 12 تا 5/22 در صد از کل جامعه ایران به اختلالات روانی مبتلا هستند. همچنین با اشاره به اینکه سالانه در دنیا نزدیک به یک میلیون نفر بر اثر خودکشی جان خود را از دست دادند غافل شدن بهداشت روانی یکی از خطاهای بزرگ نظام بهداشتی است و هر برنامه بهداشتی بدون در نظر گرفتن رفاه روانی جامعه با شکست مواجهه خواهد شد.
 تعریف ترس: ترس مرضی است واقعی که کل زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و به صورت یک وسواس درمی آید و گاهی مانع فعالیت طبیعی فرد می شود.
ترس عبارت است از واکنش (شیمیایی و فیزیکی) د رمقابل یک خطر «قرچه  داغی 1371؛ به نقل از برنر».
تعریف اضطراب: فرهنگ (وبستر) اضطراب را چنین تعریف می کند: «حالت مضطرب احساس ترکیبی نیرومند یا مسئوو لیتی از عدم یقین  بی تابی بیم و ترس ریشه دار و عمیق در باره ی یک اتفاق احتمالی با نا آرامی «همچنین» اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود خارجی ندارد» اضطراب مرضی یک احساس درد آور که تظاهرات جسمی به همراه دارد «قرچه دا غی 1371 به نقل از دیوید برنر».
اضطراب عبارت است از احساسی از انتظار «امانه از روی اطمینان» برای روی دادهاي نا خوشایند این احساس تجربه یک ترس مبهم در غیاب خطر با فصل خارجی است. افرادی که دارای شخصیت مضطرب می با شد برای ابتلای به روان‌نژندی اضطراب استعدادی بیشتری دارند. این افراد معمولا عصبی و مستعد برای نگرانی هستند و بیش از حد محافظه کارند. از نظر سیمای بالینی نیز بیمار ناراحت و بیمناک است و قادر به تمرکز نبوده و فراموشکار نیز می باشد و بیخوابی همراه با رویاهای ناخوشایند و از کابوسهای شبانه شکایت می کند ولی ممکن است ترس ا زیک موقعیت را تجربه کنند که نشانه های جسمانی ان عبارتند از تپش قلب، فشار خون، فشار قفسه سینه، ناراحتی شکم، خستگی و تاری دید. بیمار نگاهی نگران دارد که ممکن است با لکنت زبا ن نیز صحبت کند. «نیکخواه 1371»
از نظر پزشکی اضطراب را می توان نوعی نا آرامی هراس و ترس ناخوشایند همراه با احساس قریب الوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست دانست  «وهاب زاده 1366»
اضطراب حالت بیمار گونه ی شخصی همراه با احساس بیم و نگرانی و نشانه های جسمی حاکی از وجود دستگاه عصبی اتو نومیک بیش فعال است. «پور افکاری1371»
اضطراب یک حالت هیجانی است که از خصوصیات بر جسته ی آن تولید یک حالت بی قرار و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و مکان تناسب ندارد. «معانی 1358»
چكيده
اكثر نوجوانان و جوانان هنگامي كه با موقعيت‌هاي  تهديدآميز روبه‌رو مي‌شوند، دچار احساس ترس و اضطراب مي‌شوند. به وجود آمدن ترس و اضطراب باعث به وجود آمدن يك سري واكنش‌هاي نابهنجار در فرد مي‌شود كه با فشارهاي رواني توأم است. ترس و اضطراب دو مقوله‌ي جداناشدني هستند؛ و عامل اصلي ترس اضطراب است و برعكس مي‌توان گفت، اضطراب با ترس پيوند دارد.
عده‌اي از نوجوانان با مفهوم ترس آشنا هستند به همين علت از دست زدن به برخي فعاليت‌ها خودداري مي‌كنند و همين باعث مي‌شود تا خلاقيت و ابتكار در آن‌ها به وجود نيايد.
«ترس» عبارت است از واكنش در مقابل يك خطر واقعي و «اضطراب» يعني واكنش در مقابل خطري كه وجود خارجي ندارد.
داشتن افكار و احساسات منفي مي‌تواند عامل بسياري از بيماري‌هاي انسان باشد. بعضي از پزشكان علت اضطراب را اختلالات رواني مي‌دانند، بلكه به نظر آن‌ها اضطراب داراي علت‌هاي پزشكي است. تپش سريع قلب، لرزش بدن، عرق بيش از حد معمول بدن، اضافه شدن تعداد دفعات ادرار، عدم كنترل ا درار و… همگي از نشانه‌هاي ترس و اضطراب و از عوارض آن‌هاست.
ترس در  دوره‌ي نوجواني و جواني و حتي  ترس در دوره‌ي بزرگسالي نيز ريشه در تداعي‌هاي غلط دوره‌ي كودكي فرد دارد. مانند ترس از تاريكي يا ترس از مرده و غيره. ترس‌هاي اين دوره را مي‌توان به ترس بر اثر مشكلات زندگي، ترس در  مورد جدايي والدين، ترس از آموزشگاه، ترس در رابطه با جنسيت، ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان، ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق و ترس مرضي تقسيم نمود.
درباره‌ي انواع اضطراب بايد گفت كه اولاً اضطراب موضوعي جهان شمول است و منحصر به قشر خاصي نيست. علايم جسمي ‌آن نظير ناراحتي معده و تنگي نفس است و نشانه‌ي رواني آن ترس و احساس افسردگي است و به دو دسته تقسيم مي‌شود:
الف ـ اضطراب طبيعي و بهنجار. اضطراب نيز مانند ديگر تنش‌هاي عاطفي مي‌تواند خود يك انگيزه براي رفتار باشد.
ب ـ اضطراب نابهنجار كه درجات گوناگون دارد و با فرايندهاي متفاوتي ظاهر مي‌شود. اين نوع اضطراب باعث احساس و رفتاري است كه از كارايي فرد مي‌كاهد. اضطراب نابهنجار از ديدگاه‌هاي مختلف زيست‌شناسي، روان‌پويايي، رفتارگرايي، شناختي،  انسان‌گرايي و ديدگاه اجتماعي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفته است و هركدام علت‌هايي را براي آن ذكر كرده‌اند. محققين عواملي را كه باعث اضراب مي‌شوند، مورد توجه قرار داده‌اند. از اين نظر افراد به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ افرادي كه محقق نيستند و به توجيحات خرافي نزديك هستند و عده‌اي كه سعي دارند  به پديده‌ها جنبه‌ي علمي و منطقي بدهند، لذا حرف‌هاي خود را براساس نتايج به دست آمده از متن تحقيقات قانونمند مي‌زنند.
براي كاستن از ميزان اضطراب از مكانيسم‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه استفاده مي‌شود. مانند كوشش‌هاي فرد براي كنترل اضطراب، روش‌هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب، برنامه‌ريزي شخصي، وجود فلسفه‌هاي تغييردهنده‌ي زندگي، به كار بستن تمرين‌هاي جسماني و رواني و دستوران روان‌پزشكان كه بر پايه‌ي مكانيسم‌هاي دفاعي استوار است.
كليدواژه: ترس، اضطراب
تر س های بهنجار
هنگامی ترس به هنجار محسوب می شود که احساس تر س در برابر یک خطر واقعی یک تجربه ی بهنجار پدید آید. عبور از منطقه خطرناک به هنگام شب تقریبا د رهر کسی احساس ترس ایجاد می کند یا کارگری که در نوک قله یک آسمان خراش کار می کند باوزش با د شدید دچار ترس میشود.
ترس های نابهنجار
هنگامی ترس نابهنجار محسوب می شود که خطر واقعی یا احتمالی در کار نباشد اکثر مردم در چنين موقعیتی نمی ترسند یعنی وقتی ترس غیر منطقی باشد نمونه های چنین ترس هایی مانند نزدیک شدن سگی که با زنجیر مهار شده و به انسان نزدیک می شود یا گربه ای که در زباله دان مشغول جستجوی غذا است.  نابهنجاری ترس زمانی مشخص می شود که پاسخ بیمناک شکل بسیار شدیدی پیدا کرده و فعالیت های زندگی فرد را محدود  سازد این گونه ترس ها را فوبی می نامند و شخص فوبیک از غیر منطقی بودن ان آگاه است (پور افکاری 1373).
رابطه‌ی ترس و اضطراب
اضطراب و ترس با هم ارتباط نزدیکی دارند به طوری که می توان گفت این دو با هم دوقلو هستند و از لحاظ معنی لغوی به اشخاصی که به ترس مرضی مبتلا هستند و سعی د رتوصیف احساس خود دارند مرتبط می شوند. اضطراب عصبی بودن و نگرانی لغاتی هستند که به نظر می رسد کاملا وابسته به هم هستند.
صاحب نظران می گویند  این چنین به نظر می رسد که ترس و وحشت زدگی به طور مشابهی با هم مرتبط باشند. «هنگامی که سوار هواپیما شدم خیلی ترسیدم و احساس وحشتناکی داشتم»  در این مثال فرد تجربه ای مهیج و مشوش کننده را در یک موقعیت خاص یعنی سوار شدن هواپیما توصیف می کند. در حقیقت  وحشت ترس ذهنی است ما رادرجا میخکوب می کند و قدرت هر گونه عملی را از ما می گیرد. د رحالی که وحشتزدگی، ترس فرضی است که با حس از دست دادن کنترل و حس احتیاج به واکنش سریع غیر اختیاری برای فرار کردن از موقعیت است.
نمودار1ـ ترس و اضطراب و نگراني (اقتباس از كتاب روانشناسي ترس، ترجمه آقاي علي بهرامي)

 

 


انسانها دارای این قدرت تخیلی هستند که از قبل در باره ی آینده فکر کنند و پیش بینی کنند که چه چیزی ممکن است د رآینده اتفاق بیافتد.
اضطراب بیشتر در رابطه با پیش بینی خطری است که ممکن است اتفاق بیفتد نه چیزی که کاملا واقع می شود. از طرف دیگر، ترس چیزی است که هنگام وقوع یا کمی قبل از وقوع چیزی خطرناک یا ناگوار در ما ایجاد می کند. به طور کلی اضطراب و ترس غالبا برای توصیف احساس یکسانی به کار می رود ولی این دو یکسان نیستند و یکی از آن ها شکل وخیم تری نسبت به دیگری دارد.
علایم روانشناختی و شناختی اضطراب :
احساس اضطراب دو جزء دارد :
1- آگاهی ا ز احساس های فیزیولوژیکی  (تپش قلب، احساس دلشوره، تنگی نفس، لرزش زانوها، صدای مرتعش.)
2- آگاهی از وجود عصبانیت یا ترس. اضطراب ممکن است در نتیجه احساس شرم افزایش یابد «دیگران خواهند فهمید که من ترسیده ام»، بعضی ها از این فکر که می‌فهمند دیگران متوجه اضطراب آنها نشده اند یا اگر شده‌اند شدت آن را تشخیص نداده‌اند، دچار حیرت می‌گردند.
علاوه بر آثار حرکتی و احشایی اضطراب، تاثیر آن بر تفکر، ادراک و یادگیری نباید از نظر دور بماند. مغز یک مکانیسم ترکیب‌دهنده مرکزی و در عین حال یک انتهایی است. اضطراب پیدایش کونوزیون و دگرگونی ادراک را نه تنها در ارتباط با زمان و مکان بلکه افراد و معانی حوادث تسهیل می کند. این دگرگونیها با پایین آوردن سطح تمرکز کاهش فراخوانی خاطرات و ایجاد اختلال در توانایی ربط دادن یک عبارت يا عباراتی دیگر «تداعی»، در یادگیری ایجاد تداخل می کند.
یک وجه مهم هیجانات تاثیر آنها برا انتخاب بودن توجه است. بیمار مضطرب مستعد انتخاب بعضی از اقلام در محیط خود و چشم پوشی از اقلام دیگر بوده و به این ترتیب سعی می کند ثابت کند که در ترسناک تلقی نمودن یک موفقیت و  ابراز واکنش متناسب با آن حق دارد و یا برعکس، اضطراب او نا به جا و غیر ضروری است. اگر او اشتباهاً ترس خود را توجیه نماید اضطراب های وی به وسیله واکنش انتخابی شدت خواهد یافت. به این ترتیب حلقه ای معیوب از اضطراب دگرگونی ادراک و افزایش اضطراب به وجود خواهد آمد از طرف دیگر اگر او با فکر انتخابی اشتباهاً به خود اطمینان بخشد، اضطراب های متناسب ممکن است فروکش نموده و او اقدامات احتیاطی لازم باز دارد «پور افکاری، 1368».
دفاع در برابر اضطراب
فروید معتقد است که غریزه همیشه در حال فشار آوردن برای ارضا شدن عمل می کند. در مقابل محرمات جامعه سعی در محدود کردن ارضا دارند. لذا فعالیت های دفاعی به وجود می آید و تمام رفتارها توسط غرایز بر انگیخته می شود، پس همه ی رفتارها از این نظر علیه اضطراب با شدتهای مختلف در افراد مختلف دفاع می کنند.
وی چندین مکانیزم دفاعی را اصل مسلم می دانست و اعلام نمود که ما به ندرت فقط از یکی از آن ها استفاده می کنیم و در مقابل اضطراب ممکن است از چندین مکانیزم دفاعی به طور همزمان استفاده کنیم لذا ممکن است تداخل بین مکانیزمها به وجود آید. با اینکه مکانیزمها از نظر خصوصیت فرق می کنند ولی دارای دو ویزگی مشترک هستند. اول اینکه آن ها انکار تحریفی واقعی دارند و دوم اینکه آن ها به صورت غیر هشیار عمل می کنند و ما از وجود آن ها آگاه نیستیم، بدان معنی که در سطح هشیار، تصاویر ذهنی تحریف می شود و یا به صورت غیر واقعی از خود و از محیط مان در ذهن ایجاد می شود «قریچه داغی، 1371»
چگونگی اضطراب
1- اضطراب برای بقای حیات ضرورت اساسی دارد. یعنی اینکه یک درد هیجانی است که مانند درد جسمانی به صورت یک فرایند اخطار و هشدار دهنده عمل می کند.
2- اضطراب غالبا یک علامت حمایت کننده می باشد می توان دنیای هیجانی بدون اضطراب را خیلی شبیه دنیای فیزیکی بدون اصطکاک تلقی کرد.
3- همرا با رشد شخصیت، مکانیسم های انطباقی مختلفی برای حمایت فرد در مقابل اضطراب پیدا می شوند.
4- عوامل فرهنگی از جمله مذهب، تحصیلات، نظام ارزشهای فردی و میزان انسجام اجتماعی فرهنگی در تولید اضطراب موثرند.
5- اگر اضطراب به اندازه کافی شدید باشد شخص وادار می شود که اقدامی علیه آن کند «نظیر دوری و فرار از آن، مصرف دارو، مصرف الکل، مراجعه به طبیب و نظایر آن»
6- این مسئله که آیا اضطراب بهنجار است یا نابهنجار، بستگی به علت شدت و وحدت آن دارد
7- اضطراب می تواند مانند درد جسمانی جنبه ی مرضی داشته باشد.
1-7 وقتی که بدون علت معلوم و یا به سبب یک اتفاق جزیی و کوچک عارض گردد.
2-7 وقتی که بدون جهت پایا و شدید باشد «پور افکاری1368»
اضطراب یک حالت دلشوره و نگرانی است که با ترس پیوند دارد. لذا جدا نمودن ترس و اضطراب از یک دیگر غیر ممکن است چنین حالت هایی هنگامی به انسان دست می دهد که فرد دارای یک مسئله یا مشکل روانی باشد و موجب به هم خوردن تعادل روانی نیز می شود
علل پزشکی اضطراب و ترس
داشتن افکار و احساسات منفی می تواند عامل بسیاری از بیماریهای انسان باشد لذا پزشکان علت اضطراب را اختلال روانی نمی دانند بلکه به اعتقاد این عده اضطراب علت پزشکی دارد.
به استناد یک بررسی بیش از 90 در صد بیمارانی که از ترس و وحشت رنج می برند دست کم یکبار به پزشک مراجعه کرده اند زیرا اعتقاد داشتند که دچار نوعی عدم تعادل شیمیایی هستند و بیش از 70 درصد این بیماران برای درمان خود به پیش از ده پزشک مراجعه کرده بودند تا برای نشانه های اضطراب خود علتی پزشکی پیدا کنند. اغلب بیماران اعتقاد دارند که به لحاظ جسمی و یا ذهنی مشکلاتی دارند در واقع این باور تحریف شده که اشکالی در کار وجود دارد خود یکی از بارزترین نشانه های اضطراب است
ماهیت اضطراب:
 اضطراب باعث تجربه نا خوشایند می شود وصف چنین حالتی اغلب مشکل است ولی آن را می توان تحت دو مقوله مورد بحث قرار داد یکی آن چیزی که در مغز حس می کنیم و دیگر تظاهراتی که آن ها را در جسم خود می بینیم در فکر خودمان اطلاع شدیدی از تنش و ناراحت بودن، هراس از پریشانی و پبش بینی وقوع حوادث ناگوار ایجاد پریشانی می کند، به وجود می آید که باعث بی قراری انسان می شود لذا باید کاری انجام دهیم که یا از منبع اضطراب رهايي یابیم یا از آن فرار کنیم در جسم ما احساس دلشوره و احساسي از تنش به وجود می آید که اگر به میزان کافی شدت یابد موجب می گردد تا احساس مریض بودن کنیم لذا قلب سریعتر می تپد بدن به لرزه می افتد و بیش از حد معمول عرق می کنیم در چنین حالتی تعداد دفعات ادار کردن زیادتر می شود لذا کنترل ادرار در چنین حالتی مشکل تر از حالت عادی است.
پریدن رنگ صورت همراه با نگرانی و عصبی شدن از حالت های اضطراب است که اگر بسیارشدید شود احساس شدیدی از ترس به ما غلبه خواهد کرد و ما این طور احساس می کنیم که اتفاق وحشتناکی در حال وقوع است در چنین هنگامی ممکن است غش کند یا قلبش از کار بایستد چنانچه چنین حالتی ادامه یابد دیوانگی در انتظار فرد است در یک چنین حالت مضطربانه همه اعتماد به نفس و آرامش خود را از دست خواهیم داد و در چنین وضعیتی حتی قهرمانان نیز می هراسند تا مبادا در خطر ترسو بودن قرار گیرند «بهرامی 1372»
ترس های دوره نوجوانی
ترس معمولا وقتی به وجود می آید که شخص در مقابل خطر غیر مترقبه و ناگهانی اعم از جانی یا تهدید منافع خود که آمادگی دفاع آن را نداشته باشند قرار گیرد. با آنکه بعضی از تداعی‌هاي غلط دوران کودکی در بزرگسالی نیز باقی می مانند نظیر ترس ها ی مو هو م تاریکی،مرده، جن،..... با وجود این در نوجوانان بعضی از ترس های کودکی مانند ترس از رعد برق و حیوانات از بین می روند و ترس های جدیدی که می توان گفت خاص دوره نوجوانی است ظاهر میشود که عبارت از:
 الف: ترس بر اثر مشکلات زندگی. ترس در مورد عدم آمادگی های اقتصاد، اجتماعی برای قبول مسئولیت‌های زندگی، همگام با شروع نمودن یک زندگی مناسب و مستقل خصوصا هنگامی که دوره نوجوانی را به پایان می رسانند و مطرح شدن شغل مناسب که اگر در این مورد برنامه ای نباشد میزان این ترس بیشتر می شود «قرچه داغی 1371»
ب ـ ترس در مورد جدايي والدين خود. ميزان اين نوع ترس زماني به اوج خود مي‌رسد كه مشاجراتي هرچند لفظي بين اوليا به وجود آيد، زيرا فكر جدا شدن اوليا از يكديگر در ذهن نوجوانان و جوان مطرح مي‌شود. عده‌اي از نوجوانان و جوانان در برخورد با همكلاسي‌ها و دوستاني كه به نحوي پدر خود را بر اثر «جدايي؛ بيماري، حادثه و…» از دست داده‌اند، از اين مي‌هراسند كه آن‌ها نيز روزي به چنين سرنوشتي گرفتار شوند.
ج‌ـ ترس آموزشگاهي. ترس فرد از اينكه مبادا در پايان دوره و يا پايه‌ي تحصيلي به موفقيتي كه در مقابل اوليا، اقوام و دوستان موردنظر است، نرسد، زيرا شخص در صورت عدم موفقيت اين احتمال را مي‌دهد كه مورد تمسخر، بازجويي و مقايسه قرار گيرد «وفادار، 1370».
دـ ترس در رابطه با جنسيت. در اوايل دوره‌ي نوجواني ترس از روبه‌رو شدن با جنس مخالف در افراد به وجود مي‌آيد. چنانچه خانواده‌ها و آموزشگاه‌ها روش مناسبي در اين زمينه ارايه ندهند و الگوي مناسبي در اين رابطه در بين افراد خانواده‌هاي فاميل و يا همكاران معلم وجود نداشته باشد، اين ترس به دوره‌ي جواني آن‌ها نيز انتقال خواهد يافت.
هـ ـ ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان. نوجوانان و جوانان علاقه دارند خود را به گروه، دسته و يا عده‌اي كه طرز فكر خاصي دارند، منتسب نمايند تا از شخصيت اجتماعي ويژه‌اي كه براي آن گروه وجود دارد برخوردار شوند. لذا، از اين ترس دارند كه در گروه مورد علاقه‌ي خود جذب نشوند.
وـ ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق. عده‌اي از نوجوانان و جوانان نيز در طول روز مواظب اعمال و رفتار خود هستند كه مبادا به دروغگويي، غيبت، يا ساير مسايلي كه به نحوي مغاير دين و اخلاق است مرتكب شوند، زيرا به اعتقاد آن‌ها گناه‌هايي كه براي اين اعمال خلاف وجود دارد آن‌ها را آلوده مي‌كند.
زـ ترس مرضي. اين گونه ترس‌ها ريشه‌هاي رواني دارند، مانند ترس از ارتفاعات بلند، ترس از مكان‌هاي بسته، ترس از تاريكي كه معمولاً ريشه آن‌ها به دوره‌ي كودكي و نحوه‌ي برخورد با شخص در اين دوره بازمي‌گردد «آزاد، 1372».
انواع اضطراب
جهاني بودن مشكل اضطراب باعث شده تا اين ناراحتي رواني جنبه جهان شمول به خود بگيرد و به قشر خاصي نيز اختصاص نيابد. اضطراب، ناراحتي‌هاي عصبي و ناراحتي‌هاي خاص خود را دارد كه با علايم جسماني از قبيل ناراحتي معده، تنگي نفس و نشانه‌هاي رواني نظير ترس و احساس افسردگي همراه است و يافتن علل آن براي افراد مشكل است. اضطراب به هر شكلي كه باشد به دو دسته تقسيم مي‌شود:
1ـ اضطراب طبيعي و نرمال
اضطراب متعادل يا نرمال آن است كه شدت واكنش با مقدار خطر متناسب باشد و اين خود مفيد است، زيرا كه شخص را وادار مي‌سازد كه با موفقيت خطرات را از خود دفع كند و بنابراين مقدار متعادل اضطراب براي رشد و تكامل شخصيت لازم است و در واقع هيچ فردي نيست كه مقداري اضطراب نداشته باشد. اما اگر مقدار اضطراب از حد متعادل خود خارج شود باعث اختلال رفتار فرد مي‌شود و اغلب اوقات فرد را مجبور به نشان دادن رفتار نوروتيك يا سايكوتيك مي‌نمايد. نجاريان و همكاران (1373) به نقل از «رولومي» اظهار مي‌دارد كه اضطراب شايد عبارت است از آنچنان واكنشي كه:
الف ـ متناسب با مقدار خطر نيست.
ب ـ همراه با تعارض، سركوبي و ساير مشخصات غيرعادي است.
ج ـ با علايم مرضي و مكانيزم‌هاي دفاعي همراه است. رفتارهايي كه از شخص نوروتيك  بروز مي‌كند به منظور كم كردن درجه‌ي اضطراب است و هر رفتاري كه به فوريت از ميزان اضطراب بكاهد، تكرار مي‌گردد و اين نوع سازگاري نه تنها دليل اضطراب را از بين نمي‌برد بلكه باعث ازدياد آن خواهد شد.
2ـ اضطراب‌هاي ناهنجار
اين نوع اضطراب درجات گوناگوني دارد و ممكن است با فراواني‌هاي متفاوتي جلوه‌گر شود و شامل احساسات و رفتاري است كه از كارايي عمل فرد مي‌كاهد و جلوگيري مي‌كند. در اضطراب شديد و مزمن شخص در يك حال فشار و تنيدگي ناشي از تعارضات دروني قرار مي‌گيرد كه با به كار گرفتن انواع مكانيزم‌هاي دفاعي هم قادر به تخفيف آن نيست. لذا اين گونه افراد معمولاً از سردرد، پشت‌درد و دل به هم خوردگي شكايت دارند و اين گونه احساسات مداوم است و فرد احساس شديدي از ناكام شدن خود دارد، بدون آنكه بداند از چه مي‌ترسد. چنين ترسي ممكن است از چند دقيقه تا چند روز و ماه طول بكشد.
منبع اضطراب هرچه كه باشد تجربه‌اي دردناك است و فرد براي ‌آنكه آن را تجربه نكند تقريباً به هر عملي متوسل مي‌شود كه يكي از ‌آن‌ها مكانيزم‌هاي دفاعي است و عبارت است از حركت‌ها و شيوه‌هاي روان‌شناختي كه افراد به  منظور راحت شدن از اضطراب بدان دست مي‌زنند «نوابي‌نژاد، 1372».
فرويد نيز اضطراب را از ديدگاه خود به سه نوع تقسيم نموده است:
الف ـ اضطراب واقعي، هنگامي تجربه مي‌شود كه شخص با خطرات و تهديدهاي بيروني مواجهه باشد.
ب ـ اضطراب نوروتيك، زماني بروز مي‌كند كه تكانه‌هاي نهاد موجب تهديد فرد در برابر قطع كنترل‌هاي من و ظهور رفتارهايي كه منجر به تنبيه وي خواهند گرديد، مي‌شود.
ج ـ اضطراب اخلاقي، وقتي ظاهر مي‌شود كه فرد عملي برخلاف وجدان اخلاقي يا ارزش‌هاي اخلاقي خويش انجام داده يا حتي در نظر دارد انجام دهد و به آن دليل احساس گناه كند.
اختلالات اضطرابي
ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. آزاد (1372) اين ديدگاه‌ها را به صورت زير ارايه نموده است:
1ـ ديدگاه زيست‌شناختي
هرچند كه هيچ علت معيني براي اختلالات اضطرابي شناخته نشده است، ليكن به نظر مي‌رسد علل زيستي در ايجاد آن‌ها نقش داشته باشند. آشكار شدن اثر داروهاي آرام‌بخش در كاهش ميزان اضطراب مؤيد اين مطلب است. لذا، محققان در پي كشف ميزان و چگونگي تأثير اين داروها در بعضي از قسمت‌هاي مغز هستند. از طرف ديگر نقش وراثت در اختلالات اضطرابي با وجود علايم و شواهدي تأييد شده است. مانند هماهنگي بالايي كه ميان دوقلوهاي همسان از نظر ابتلا به اين اختلالات ملاحظه شده است كه گوياي يك تركيب ژنتيكي به عنوان علت اين  اختلال باشد. همچنين دستگاه عصبي افراد مبتلا به اختلالات اضطرابي به ويژه نسبت به محرك‌ها حساس‌تر است كه اين موضوع احتمالاً گوياي يك آمادگي ژنتيكي خاصي است.

2ـ ديدگاه روان‌پويايي
در اين ديدگاه علت اختلالات اضطرابي به تعارض‌هاي دروني و تكانه‌هاي ناخودآگاه منتسب مي‌شود. در اضطراب تعميم يافته و عصبي دفاع‌هاي فرد براي كنترل اضطراب كفايت نمي‌كند مانند خانمي كه هميشه هنگام خروج از منزل دچار اضطراب شديد مي‌شود و احساس مي‌كند كه قلبش به تپش افتاده و مجبور است ضربان آن را بشمارد.
تحليل رواني اين موضوع را آشكار مي‌كند كه علت وجود تكانه‌هاي جسمي غير قابل قبول از نظر فرد مضطرب است. به اين نوع احساس اضطراب، طغيان رواني گويند.
در حقيقت طغيان رواني، تحريف بيش از اندازه‌ي تكانه‌ها و انگيزه‌ها از طريق استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي است كه به يكي از اشكال مختلف اضطراب، نمود خود را نشان مي‌دهد. در اين ديدگاه، تأكيد بر ادراك فرد از خويشتن به عنوان فردي درمانده براي سازش با فشارهاي محيطي، پيش‌بيني جدايي، رهاشدگي، محروميت و از دست دادن حمايت‌هاي عاطفي است.
3ـ ديدگاه رفتارگرايي
صاحب‌نظران اين ديدگاه اختلالات اضطرابي را نتيجه‌ي يادگيري غلط و شرطي شدن مي‌دانند. يك موقعيت استرس‌زا كه با موقعيت‌هاي استرس‌زاي قبلي شبيه است ممكن است موجب برانگيختن اضطراب در فرد باشد.
در اين ديدگاه ارايه‌ي الگوهاي نادرست توسط والدين به نوجوانان و جوانان و توقعات نابجاي آن‌ها از فرزندان خود به عنوان علت اضطراب مورد توجه است. والديني كه انتظار خارق‌العاده يا بيش از اندازه افراد خانواده‌ي خود دارند در آن‌‌ها اضطراب ايجاد مي‌كنند. بر همين اساس، چنانچه والدين داراي واكنش‌هاي اضطرابي در برابر موقعيت‌هاي بي‌اهميت باشند، كودكان هم واكنش‌هايي اضطرابي شبيه واكنش‌هاي والدين خود بروز مي‌دهند.
بي‌توجهي در آموختن شايستگي‌هاي لازم نيز مي‌تواند علت اضطراب محسوب شود، چون شخصي كه شايستگي‌هاي لازم را آموخته است در سازگاري و حل مسايل زندگي، موقعيت‌هاي خام را تهديدكننده مي‌بيند، ليكن فرد مبتلا به اضطراب به دليل نداشتن شايستگي‌هاي لازم بسياري از موارد معمول زندگي را اضطراب‌زا و تهديدكننده حس مي‌كند.
4ـ ديدگاه‌شناختي
اين ديدگاه اختلالات اضطرابي را نتيجه‌ي افكار و باورهاي نادرست، غيرواقعي و  غيرمنطقي مي‌داند، مخصوصاً باورهاي غيرمنطقي اغراق‌آميز نسبت به مخاطرات محيطي. در اين ديدگاه نيز مانند ديدگاه روان‌پويايي به جريان‌هاي دروني به عنوان علل اختلالات اضطرابي توجه مي‌شود، ليكن به جاي تأكيد بر تمايلات، نيازها و انگيزه‌ها اعتقاد بر اين است كه فرد اطلاعات كسب شده را مورد تعبير و تفسير قرار مي‌دهد و از آن‌ها در حل مسايل زندگي استفاده مي‌كند، لذا اين ديدگاه برخلاف ديدگاه تحليل رواني، كه انگيزه‌ها، احساسات و تعارض‌هاي پنهان را مورد تأكيد قرار مي‌داد، بر جريان‌هاي ذهني كه به سادگي به آگاهي شخص منجر مي‌شود، تأكيد دارد.
اين ديدگاه از طريق راهنمايي كه فرد به وسيله اطلاعات موجود خود به عمل مي‌آورد، آن‌ها را مورد تعبير و تفسير قرار مي‌دهد و به كار مي‌بندد، علت اختلالات اضطرابي مورد بررسي قرار گيرد.
اين  ديدگاه به طور كلي به افكار و راه‌هاي حل مسئله فعلي شخص، بيش از تاريخچه‌ي فردي آن توجه دارد، يعني تاريخچه‌ي شناختي فرد، نگرش‌ها، و وضعيت فعلي و كنوني او به عنوان علل اختلالات اضطرابي مورد توجه واقع مي‌شود.
آزاد (1372) اظهار مي‌دارد كه يكي از نظريه‌پردازاني كه در اين مورد اعتقاد خاصي دارد، «آلبرت اليس» است. وي بر اين باور است كه رفتار افراد بيش از آنكه به شرايط عيني بستگي داشته باشد، به دستگاه‌هاي اعتقادي و روش‌هاي تعبير و تفسير آنان از موقعيت‌ها ارتباط دارد. او به هيجان‌هاي شديد و رفتارهاي اضطراب‌انگيز به عنوان نتايج تعبير افكار مي‌نگرد. وي مي‌پذيرد كه ارزش‌هاي غلطي كه حتي در كودكي شكل گرفته‌اند، مؤثرند، ليكن اعتقاد دارد پي بردن به اين كه افراد چگونه و از چه طريقي اين رفتارهاي اضطرابي را پيدا كرده‌اند، از كمك كردن به تغيير افكار آنان نسبت به موقعيت‌هاي فعلي كمتر اهميت دارد.
5ـ  ديدگاه انسان‌گرايي و اصالت‌ وجودي
ريشه‌هاي تاريخي چنين ديدگاهي را بايد در سيستم‌هاي فلسفي و مذهبي كه بر شأن خوب بودن ذاتي و آزادي طبيعت انسان تأكيد دارند، جستجو كرد. از نظريه‌هاي اصلي ديدگاه انسان‌گرايي، اين است كه در هر فرد نيروي فعالي وجود دارد كه وي را به طرف تحقق، كمال و شكوفايي خود سوق مي‌دهد، تا «تمام آنچه مي‌تواند باشد، بشود». وقتي شخصيت انسان در محيط مساعدي شكل مي‌گيرد؛ فرصت مي‌يابد كه نيروهاي خلاقه‌ي خود را آزاد نمايد و طبيعت مثبت دروني انساني خوشي را ظاهر سازد. برعكس محيطي كه تمايلات انسان را براي گام نهادن به سوي  تحقق خود، يا شكوفايي خود سد كند، موجب گسترش اضطراب در فرد مي‌شود.
يكي از رهبران مشهور روان‌شناسي انسان‌گرايي، به نقل از «كارل راجرز» است كه هسته  مركزي شخصيت فرد را «خود مهمي» مي‌داند. راجرز تواناي عمل مهم خويشتن و تحقق خود به احساس شخصي احترام به خود و  ادراك ريشه‌ي اجتماعي به وسيله‌ي ديگران ارتباط مي‌دهد. وي اظهار مي‌دارد كه بزرگسالي كه احساس مي‌كند مورد علاقه‌ي ديگران است به خاطر آن است كه به او احترام زياد گذاشته مي‌شود و ديگران تصور خوبي نسبت به او دارند، به طوري كه مي‌توان گفت در دوره‌ي كودكي خود، پندار مثبتي را دارا بوده است و در آ‌ينده نيز توانايي گام برداشتن به سوي تحقق اهداف واقعي خويش را خواهد داشت. طبق نظر راجرز سازگاري مطلوب چنين است كه او آن را كمال فرد ناميده است. بدين ترتيب، اضطراب مربوط به ناراحتي، پريشاني، يا تنشي است كه فرد از ناهماهنگي بين ادراك واقعي خويش و آرمان‌هايي كه دوست دارد به آن‌ها برسد، ناشي مي‌شود «آزاد، 1373».
6ـ ديدگاه اجتماعي
در اين ديدگاه حالات رواني و اضطرابي به عنوان يك مسئله‌ي بهداشتي يا نقص شخصي نگريسته نمي‌شود، بلكه نتيجه و محصول ناتواني فرد در مقابله‌ي خويش با فشار رواني محسوب مي‌شود. در اين ديدگاه رفتار ناسازگار به عنوان يك مشكل كه فقط در فرد وجود دارد، تلقي نمي‌گردد، بلكه دست‌كم آن را به عنوان شكست دستگاه اجتماعي حمايت‌كننده‌ي وي از قبيل زن يا شوهر، والدين، خواهران و برادران، دوستان، معلمان، رئيس به حساب مي‌‌آورند.
چه عواملي در انسان اضطراب ايجاد مي‌كند؟
انسان كنجكاو سعي دارد براي هر پديده‌اي توجيهي بيابد، منتها عده‌اي به دنبال توجيهات علمي، منطقي و برگرفته از آزمون و در نهايت برگرفته از تحقيقات هستند. در مقابل اين عده، عده‌ي  ديگري نيز به دنبال پژوهش نرفته و سعي دارند به پديده‌ها جنبه‌ي خرافي بدهند. در اين باره، امامي (1367) موارد زير را برشمرده است:
1ـ احساس تنهايي.  چنين طرز فكري در بعضي از انسان‌هاي امروزي وجود دارد كه فكر مي‌كنند در ميان اين همه جمعيت تنها هستند. حتي فرد با ضيافت‌هاي پي‌درپي و غير قابل انتظاري كه از دوستان، آشنايان، همسر و فرزندان خود دارند ممكن است ببيند، باز هم به همه چيز و همه كس بدبين مي‌شود و احساس تنهايي مي‌كند.
2ـ احساس نداشتن پناهگاه. عده‌ي زيادي از مردم به دلايل مختلف به ديگران اعتماد و اطمينان نمي‌كنند و فكر مي‌كنند كه مردم هم نسبت به ايشان چنين فكر مي‌كنند. لذا، پناهگاه يا افرادي كه در مواقع بروز حوادث زندگي به آن‌ها پناه ببرند، يا از آن‌ها كمك بخواهند و با آن‌ها  مشورت و درددل كنند و خلاصه رنج و مشكلات خود را به وسيله‌ي آن‌ها كاهش دهند، حس نمي‌كنند و فكر مي‌كنند چنين پناهگاهي  وجود ندارد.
3ـ احساس پوچي و بي‌هدف بو دن زندگي. افرادي كه در زندگيشان اهدافي ندارند به زندگي به حالت پوچي، توخالي و بي‌هدف مي‌نگرند و ادامه‌ي زندگي را يك مشت  تكرار و مكررات مي‌دانند كه همه روزه مي‌خورند، مي‌خوابند و بيدار مي‌شوند و اين دور بيهوده را همچنان براي حيات خود  ادامه مي‌دهند.
4ـ تصوير جانكاهي از دوران پيري. انسان در طول زندگي معمولي خود گاه و بيگاه از خود مي‌پرسد دوران پيري وي چگونه است. فرد مي‌داند كه او در ايام پيري با از دست رفتن قوا، هجوم بيماري‌هاي مختلف، كناره‌گيري از مقام و مانند اينها شكوه و قدرت دوران قبل را نخواهد داشت، لذا نگران مي‌شود. همچنين رجال بزرگ دنيا تا زماني كه مصدر كارد، نيرومند و اميدوارند، اما همين كه از كار كنار مي‌روند، اكثرشان به سرعت دچار گرفتاري‌هاي روحي و جسمي مي‌شوند و مانند چراغي كه در برابر طوفان قرار گيرد پس از مدت كوتاهي خاموش مي‌گردند. لذا با اين افكار انسان بيشتر مضطرب و نگران خواهد شد و اين حس وي را بيشتر دچار افكار مضطربانه خواهد كرد.
5ـ تصوير وحشتانكي از چهره‌ي مرگ داشتن. براي اكثر مردم هيولاي مرگ و چشم‌پوشي از كليه امكانات مادي بسيار مشكل است.
مرگي كه فرار از آن امكان‌پذير نيست و پير و جوان، زشت و زيبا، فقير و دارا نمي‌شناسد. همچنين انسان به اين نكته هم توجه دارد كه براي پايان زندگي مادي نوبتي هم در كار نيست و هر لحظه احتمال فرا رسيدنش را بايد بر خود متحمل بداند.
6ـ داشتن احساس ناخوشايند و عدم اشباع كامل. انسان امروزي فكر مي‌كند كه گمشده‌اي دارد و براي يافتن گمشده‌اش به هر سويي مي‌رود، بسيار ديده شده است، كه عده‌اي تصور مي‌كنند گمشده‌اي در زندگاني دارند، لذا تلاش فراوان مي‌كنند تا مسكن تهيه كنند، ازدواج كنند، اتومبيل و تلفن همراه و… تهيه كنند، ليكن هنگامي كه به آ‌ن‌ها مي‌رسند باز هم نيازهايي را اشباع نشده مي‌بينند. لذا به دنبال گمشده‌هاي ديگري هستند.
7ـ بدبيني آزاردهنده. در عصر حاضر آنچنان بدبيني توسعه پيدا كرده كه انسان‌ها حتي به  نزديك‌ترين افراد خود، گاهي با دليل و گاهي نيز بدون دليل دچار بدبيني مي‌شوند. بدبيني يكي از عوامل اضطراب در زمان كنوني است كه باعث انحطاط سطح اخلاقي و بي‌بندوباري، همراه با ايجاد هرج و مرج در روابط اجتماعي مي‌شود.
8ـ ترس از آينده. در عصر ما كه سطح زندگي نسبت به گذشته تفاوت‌هايي كرده است، خصوصاً در كشورهاي پيشرفته صنعتي با اينكه وضع زندگي فرد از هر نظر تأمين است و انواع بيمه‌هاي گوناگون به نگراني‌‌هاي مالي زندگي افراد خاتمه داده و حتي فكر فرد از نظر دوران بازنشستگي نيز راحت شده است، ليكن ناپايداري وضع اجتماعي، حادثه‌هاي جانكاهي كه در گوشه و كنار زندگي صنعتي كمين كرده و… انسان را نسبت به آينده نگران مي‌كند.
9ـ  احساس گناه و شرمساري. چنانچه وجدان انسان بيدار باشد، در برابر گناهاني كه مرتكب مي‌شود، ظلم‌هايي كه مي‌كند، بي‌وفايي‌ها، پيمان‌شكني‌ها، خيانت‌ها، دروغ‌ها و… احساس مي‌كند از درون ناراحتي دارد. مانند مجرمي كه خود را از ديد مأموران قانون دور نگهداشته است ليكن افكارش دائم او را سرزنشش مي‌كند و لحظه‌اي وي را آرام نمي‌گذارد.
10ـ روي ‌آوردن به زندگي تجملي. احساس پوچي و خلاء رواني در عصر ما، انسان‌ها را به سوي تجمل‌پرستي كشانده است تا شايد در بالاي اين تجملات و سرگرمي‌هاي ناشي از آن گمشده‌ي خود را بيابد و يا لااقل خود را سرگرم سازد، اما همين تجمل‌پرستي نه تنها وي را از نظر رواني تأمين نمي‌كند بلكه او را در يك مسابقه‌ي احمقانه‌ي پردردسر و فزاينده‌اي درگير مي‌كند و موجب نگراني و اضطراب بيشتر او مي‌شود.
كاستن اضطراب
براي كاستن از ميزان اضطراب مراحل زير را بايد در نظر داشت:
1ـ آگاهي از روش‌هاي كاستن اضطراب، براي افراد بسيار ضروري است. لذا براي كاهش يا خلاص شدن از شر اضطراب آزاردهنده مي‌توان به وسيله‌ي مكانيسم‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه اقدام كرد.
1ـ1ـ كوشش‌هاي فرد آگاه جهت كنترل اضطراب غالباً در مكانيسم‌هايي است كه «از عهده برآيي» ناميده مي‌شوند.
2ـ1ـ روش‌هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب را مكانيسم‌هاي دفاعي مي‌نامند.
2ـ وهاب‌زاده (1366) از قول «كلارنس ـ ج» اظهار مي‌دارد كه وي در كتاب «استرس كار» تكنيك‌هاي از عهده‌ برآيي را از آلن مك‌لين نقل كرده است و راه‌‌هاي بهبود توانايي شخصي براي اينكه از عهده‌ي استرس (اضطراب) برآيد را ارايه نموده تا در نتيجه آ‌ن از ميزان آسيب‌پذيري كاسته شود. اين راه‌ها عبارتند از:
1ـ2ـ برنامه‌ريزي شخصي چنين برنامه‌اي شامل دو سطح است.
الف ـ سطح عيني. كه در آن به آموزش شغل، محل و سكونت جغرافيايي، نيازهاي پولي، نيازهاي خانوادگي، هدف‌ها و آرمان‌هاي زندگي توجه مي‌شود.
ب ـ ارزيابي امكانات و محدوديت‌ها خود.
2ـ2ـ فلسفه‌هاي تغييردهنده‌ي زندگي. در دنيايي كه تغيير و تحول رو به افزايش است، تمام جنبه‌هاي اجتماعي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند و سرعت جايگزين‌ها براي ارزش‌هاي سنتي نمايان مي‌شوند لذا موارد زير در اين راستا قابل طرح مي‌باشند.
الف ـ بعضي از اينها جنبه‌ي درماني دارند (مثل تجزيه و تحليل تعاملي، تغيير و اصلاح رفتاري درمان واقعيت‌گرانه، لوگوتراپي، و بيسكودرام).
ب ـ بعضي از اين تحولات جانشيني براي سبك و شيوه‌هاي زندگي هستند.
ج ـ در بعضي ديگر، هدف افزايش آگاهي بر خويشتن و تحقق نفس مي‌باشد (بسيج امكانات بالقوه خويش، كنترل ذهن)
د ـ عده‌ي زيادي به فعاليت‌هاي جسمي روي مي‌آورند (ورزش، دويدن، مشت و مال، بيوانژوتيك و هنرهاي رزمي).
3ـ2ـ به كار بستن تمرين‌هاي جسماني و رواني در افراد سالم، كمكي اساسي است براي موفقيت بيشتر در عمل تطابق.
3ـ دستورات روان‌پزشكان برپايه‌ي مكانيسم‌هاي دفاعي متعدد استوار است «وهاب‌زاده، 1366».
كنترل تنش‌هاي فكري
تفكرات غلط باعث نگراني و اضطراب مي‌شوند. اين بدان معني است كه تفكر منفي و غيرمنطقي توأم با انتظارات نامعقول و فرضيات ناصحيح بر زندگي شما حاكم مي‌شود.
ـ ضربه زدن بر افكار منفي يك مبارزه مثبت است. اجتناب، باعث ازدياد نگراني مي‌شود. هرگز از يك موقعيت نگران‌كننده دوري نكنيد و هميشه با آن مقابله كنيد. هميشه سعي در جلوگيري شما از انجام كار دارد به او اجازه اين كار را ندهيد.
ـ به جاي ترس بر روي حقايق تمركز داشته باشيد. نگراني فقط يك احساس است. ‌آنچه مهم است حقيقت و عمق است نه يك احساس.
ـ اجازه ندهيد اضطرب همراه شما باشد وقتي با يك موقعيت نگران‌كننده در جدال هستيد آن قدر مقاومت كنيد تا بر آن غلبه كنيد. نفس عميقي بكشيد. آهسته برويد و با نگراني بمانيد. به اين طريق شما خواهيد ديد كه اضطراب كاهش مي‌يابد. يك بار اين روش را آزمايش كنيد.
ـ با آرامش ذهني فكر خود را آرام كنيد و افكار نگران‌كننده را در مقابل تهاجم آرامش خود قرار دهيد.
ـ با استفاده از يك برخورد تصوري به مقابله موقعيت‌هاي ترسناك و تهديدآميز برويد اين موضوع باعث كاهش اضطراب حتي قبل از برخورد با اين موقعيت‌ها خواهد شد.
ـ همان طور كه به اهداف خود مي‌رسيد، به خود پاداش دهيد. حتي كارهاي كوچك هم در اين زمينه مهم هستند.
ـ در مقابل موانع و شكست‌ها تسليم نشويد. بعضي از اين  ناملايمات غيرمنتظره نيستند. مهم اين است كه ايستادگي كرده و همچنان به سعي خود ادامه دهيد. شما مسلماً موفق خواهيد شد.
ـ ناراحتي‌هاي زندگي، تا حد امكان با آ‌ن‌ها به طور مثبت برخورد كنيد. آن‌‌ها را در حداقل واقعيت نگهداريد. اما به ياد داشته باشيد كه بي‌حوصلگي خود منبع ناراحتي است.
ـ حوادث زندگي، پيش‌بيني و كنترل اين حوادث در زمان خود مشكل هستند. ولي مهارت‌هاي لازم را به كار بسته و از ديگران كمك بگيرد.
تعيين اهداف و حل مشكلات
ـ اهداف بزرگ را به اهداف كوچكتر تقسيم كنيد.
ـ اهداف واقعي را تعيين كنيد تا بتوانيد به موفقيت برسيد.
ـ ابتدا مشكلات كوچك را حل كنيد و با مشكلات بزرگ بعداً برخورد كنيد.
ـ اطمينان حاصل كنيد كه راه‌حل واقع‌گرايانه را انتخاب كرده‌ايد سپس وارد عمل شويد.
ـ از برخورد و تماس با ديگران روگردان نباشيد همه ما به مردم نيازمنديم.
ـ براي ادامه يك زندگي بي‌محوا دنبال بهانه نگرديد. برخيزيد و به دنبال يك سرگرمي باشيد و يا عضو يك كلاس و باشگاه شويد.
ـ تنهايي و خجالتي بودن، شما مجبور نيستيد با اين مقوله سازگاري داشته باشيد. شما مي‌توانيد تغيير كنيد.
ـ مهارت‌هاي زندگي اجتماعي را ياد گرفته و اعتماد به نفس خود را تقويت كنيد.
ـ به هنگام نگراني و اضطراب بدن شما مي‌تواند گوياي اين حالت باشد آگاهي از اين مسئله به شما كمك مي‌كند كه در برخورد تغييراتي ايجاد كنيد.
ـ اعلام حقانيت، هميشه قرباني نشويد و تنها نمانيد. شما لياقت بيشتر از اين را داريد.
ـ قاطعيت در عمل تهاجم محسوب نمي‌شود.
ـ قاطعيت براي احقاق حق و حقوق، شما بپا مي‌خيزيد بدون اينكه نيازي به رد و يا بر هم زدن حق ديگران باشد «سپهري‌خوي، 1379».
درمان
در درمان نيز ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد كه به اختصار به صورت زير است:
1ـ ديدگاه روان تحليلي يا روانكاوي. به بيمار كمك مي‌شود تا به تجزيه و تحليل رفتار خود و عوامل دروني آن بپردازد و بدين طريق با آگاهي از چهره‌ي واقعي و شخصيت حقيقي خود بتواند به سمت اصلاح پيش برود. با توجه به اينكه منبع اساسي اضطراب در «خودآگاه» فرد قرار دارد، لذا جهت دستيابي به آن از راه‌هاي مختلفي از جمله تداعي آزاد، تجزيه و تحليل رؤياها، تلقين در خواب مصنوعي و تجزيه و تحليل اعمال سهوي، لغزش‌ها، شوخي‌ها و انواع فراموشي‌ها مي‌توان استفاده كرد. اساس كار در معاجله و درمان، كار بر روي  انتقال‌ها و مقاومت‌هاست «شفيع‌آبادي، 1365».
2ـ شناخت درماني. سعي در بيان و تفسير اضطراب و چگونگي تسكين و درمان آن دارد. زيرا طرفداران شناخت درماني معتقدند؛ اضطراب زاييده افكار و باورهاي غيرمنطقي فرد است لذا لازم است همراه با سير درمان، جهت اصلاح تفكر و تغيير رفتار از راه ايجاد تفكر عقلاني و استدلال‌هاي منطقي نيز اقدام شود.
فنوني كه در دوران بازسازي شناختي مورد استفاده قرار مي‌گيرد به سه طريق است:
الف ـ فنون بازسازي شناختي. اين تكنيك توجه بيمار را به سوي افكار  غيرواقعي كه موجب رفتارهاي غيرانطباقي او هستند جلب مي‌نمايد. مراجع افكار غيرمنطقي خود را با ياري درمانگر بررسي مي‌كند و به تجديدنظر در آن‌ها مي‌پردازد. در طي جلسات درمان سعي مي‌شود، مراجع اين نكته را به خوبي دريابد كه چگونه باورهاي غيرمنطقي، رفتار و هيجانات او را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند و ديگر اينكه چگونه مي‌تواند از خود و ديگران ارزيابي واقعي‌تري به عمل آورد.
ب ـ فنون «بازداري فكر». در اين روش از مراجع خواسته مي‌شود كه ذهن خود را به افكار اضطراب مشغول دارد. همزمان با اين كار درمانگر با صداي بلند مي‌گويد «بس!» و بدين ترتيب به فرد آموخته مي‌شود كه خود مي‌تواند گاهي با عوض كردن فكر مانع اضطراب خود شود.
ج ـ فنون (مرورشناخت). در اين روش، فرد سعي مي‌كند كه در ذهن خود يكسري روش‌هاي انطباقي با موفقيت‌هاي مشكل‌زا و اضراب‌برانگيز را مرور نمايد «نجاريان و همكاران، 1373».
3ـ پديدارشناسي. در اين شيوه، اساس كار «مشاوره‌ي مراجع محوري كارل راجرز» است. در درمان مراجع محوري تشخيص معنا و مفهومي ندارد و عملي غيرعاقلانه است. در جريان درمان به فرد امكان داده مي‌شود تا پاره‌اي از تجربياتي را كه در گذشته به واسطه‌ي تهديدآميز بودنشان براي «خود»  انكار يا تحريف شده‌اند، دوباره به تجربه درآيند. پس از جذب تجارب تحريف شده است كه مراجع قادر مي‌شود مسايلي را ببيند و دريابد كه تا قبل از آن قادر به ديدن و درك آن‌ها نبود. مسايلي كه نديدن آن‌ها علت اساسي اضطراب و مشكلات وي بوده «شاملو، 1368».
4ـ رفتار درماني. اضطراب مانند بسياري از رفتارهاي ديگر نتيجه يادگيري و يا تصور در يادگيري پاره‌اي از طرح‌هاي رفتار مناسب است. از اين رو، رفتار درماني تلاشي در جهت تسهيل فرايند يادگيري‌هاي تازه در زمينه‌ي حركتي ـ شناختي و عاطفي است. در اين قسمت نيز از چند فن استفاده مي‌شود كه عبارتند از:
فن يك. «مواجهه درماني» كه در جريان آن مراجع به حفظ تماس با محرك‌هاي اضطراب‌برانگيز و يا فقط تجسم و تصور آن‌ها تا زماني كه به آ‌ن‌ها عادت نمايد برانگيخته مي‌شود. مانند مواجهه شدن فردي كه دچار وسواس شستن دست‌هاست، بدون اينكه شستن دست انجام شود.
فن دو. «مواجهه‌سازي»، «حساسيت‌زدايي» كه در طي آن يك سلسله محرك‌هاي  اضطراب‌زا كه از سطوح خفيف و راحت شروع مي‌شود به فرد ارايه مي‌شود و به تدريج محرك شديدتر  ارايه مي‌شود.
فن سه. «غرقه‌سازي تجسمي» كه منظور از آن تصور و تجسم موقعيت ترس‌آور بسيار شديد و پيچيده توسط مراجع با كمك درمانگر است. در اينجا هدف آن  است كه مراجع موقعيتي را كه در گذشته با درد و رنج همراه بوده است، بدون تهديد و درد تجربه نمايد.
فن چهار. «حساسيت‌زدايي» نظير فن دو از محرك‌هايي شروع مي‌شود كه از لحاظ شدت اضطراب‌زايي ضعيف هستند و يا مراجع به سرعت و بي‌درنگ در معرض تحريكات شديد و درازمدت قرار مي‌گيرد «رحمتي رزندي، 1373»

 

 

 

 

فهرست منابع و مآخذ:
1ـ آزاد، حسين. ‌آسيب‌شناسي رواني.  انتشارات بعثت، 1372.
2ـ اكبري، ابوالقاسم،‌ مشكلات نوجواني و جواني. تهران، مؤسسه نشر ساوالان، چاپ دوم، 1381.
3ـ امامي، محمدجعفر. بهترين راه غلبه بر نگراني‌ها و نااميدي‌ها. انتشارات نسل جوان، 1367.
4ـ براهني، محمدتقي، زمينه روان‌شناسي جلد دوم. مؤسسه چاپ فجر، 1372.
5ـ بهرامي، علي. روان‌شناسي ترس (ترجمه)، انتشارات رهنما، سال 1372.
6ـ پورافكاري، نصرت‌الله. اضطراب. نويسنده، ريچارد گلبرگ، چاپ تابش، تبريز، 1368.
7ـ پورافكاري، نصرت‌‌الله. افسردگي واكنش يا بيماري (ترجمه)، انتشارات آزاده، 1371.
8ـ پورافكاري، نصرت‌الله. روان‌شناسي نابهنجاري. نويسنده، تيموتي كاستلو و جزوفسكاستلو، انتشارات آزاده، 1373.
9ـ رحمتي زرندي، عباس. بررسي مفهوم اضطراب و فرآيند درمان در روان‌شناسي اعلامي با تأكيد بر زمينه‌هاي  كاربرد آن در راهنماي و مشاوره ـ 1373.
10ـ سپهرخوي، آذرميدخت. غلبه بر اضطراب. انتشارات فردآراد، 1379.
11ـ شاملو، سعيد. بهداشت رواني. انتشارات رشد، 1368.
12ـ شفيع‌آبادي، عبدالـ ـ ناصري، غلامرضا. نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني تهران. مركز نشر دانشگاهي ـ 1365.
13ـ قرچه‌داغي، مهدي. از حال بد به حال خوب. نويسنده ديويد برنر، انتشارات آرين‌كار، 1371.
14ـ معاني، ايرج، بيماري نامرئي افسردگي رواني. انتشارات چاپ نقش، 1358.
15ـ نجاريان، محمد ـ اصغري‌مقدم، علي ـ دهقاني، محسن. روان‌شناسي مرضي. جلد دوم ـ انتشارات رشد.، 1373.
16ـ نوابي‌نژاد، شكوه. رفتارهاي بهنجار و ار كودكان و نوجوانان و راه‌هاي پيشگيري و درمان بهنجاري‌ها، انتشارنابهنجات انجمن اوليا و مربيان، 1372.
17ـ نيكخو، محمدرضا و همكاران. روان‌پزشكي باليني. نويسنده، تسويي و تكورا، اي، اچ انتشارات رشد، 1371.
18ـ وفادار، محمدحسين. جزوه روان‌شناسي رشد 2.  انتشارات دانشگاه آزاد رودهن، 1370.
19ـ وهاب‌زاده، جواد. مباحث عمده در روان‌پزشكي. انتشارات انقلاب، 1366.

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت |

 
روان‎شناسي لبخند هم چنان مراحل ابتدايي خود را طي مي‎كند، اما دانش به دست آمده آن قدر هست كه پي ببريم، لبخند از اهميت بنياني در زندگي ما برخوردار است. مردم بايد از صميم قلب احساس كنند كه نسبت به خود و ديگران وظيفه‎اي دارند و اين وظيفه همان لبخند زدن و شاد جلوه كردن است،‌ نه اخم كردن و چين بر چهره انداختن. اين كتاب حامل تقاضايي از همگان است ـ زنان و مردان عادي، سياستمداران، پزشكان، پرستاران و ديگر مسئولين ـ همگي وظيفه داريم سرچشمه اصلي خنده را در خود از نو كشف كنيم. لبخند و خنده هيچ عارضه جانبي مضري ندارد. حتي اگر خنده‎ها به خودي خود نتوانند همه بيماري‎ها را علاج كنند حداقل مي‎توانند لحظاتي را از نگراني و دردي كه بيماري به همراه دارد، دور كنند.
لبخند زدن علاوه بر معكوس كردن سير بيماري و تامين سلامت، فوايد ديگري نيز دارد. لبخندها و خنده‎ها بهترين يخ‎شكن در گردهمايي‎هاي اجتماعي هستند. زماني كه افراد قادرند در كنار يكديگر و با هم بخندند كمتر از حضور هم عصبي مي‎شوند. خنده احساسات ناشي از خصومت را كه اغلب در برخوردهاي اوليه ظاهر مي‎شوند از ميدان به در مي‎كند. لبخند چرخ‎هاي زندگي اجتماعي را روغن‎كاري مي‎كند و گردهمايي‎ها را لذت‎بخش‎تر مي‎نمايد. لبخندها پيام‎آور دوستي هستند. افراد وقتي يكديگر را دوست دارند به هم لبخند مي‎زنند. شايد زياد اغراق آميز نباشد اگر بگويم كنفرانس‎هاي مهم و جدي بين ابرقدرت‎هاي سياسي نتايج سازنده‎تري به بار مي‎آورد، اگر رهبران مي‎توانستند بياموزند به جاي اخم كردن بيشتر به هم لبخند بزنند.
افراد معمولاً از اين وحشت دارند كه اگر زياد لبخند بزنند و بخندند ديگران آن‎ها را جدي نگيرند. اما مشكل دنياي امروز، خنده زياد نيست، بلكه كمبود خنده است. نتايج نظر خواهي چاپ شده در يك روزنامه فرانسوي نشان مي‎دهد كه به طور متوسط امروزه مردم خيلي كمتر از مردم پنجاه سال پيش مي‎خندند. شكي نيست كه زنان بيشترين امتياز را براي مردان شوخ طبع قائل باشند. مردي كه حس شوخ طبيعي مساعدي دارد احتمالاً نمي‎تواند شرور باشد.
افرادي كه با چهره‎اي هميشه عبوس با دنيا برخورد مي‎كنند، غالباً در عمق درون خود احساس وحشت مي‎نمايند. آن‎ها عصبيت دروني و خجالت خود را در پشت چهره‎اي نفوذناپذير و جدي پنهان مي‎كنند.
خجالت در واقع كنار كشيدن از صحنه است، در صورتي كه لبخند زدن و خنديدن، نشانگر شخصيتي دست و دلباز، اجتماعي و خوش قلب است.
اگر چه ما معمولاً لبخند زدن و خنديدن را با سبك‎سري يكي مي‎دانيم، اما تغييراتي فراسوي سبك‎سري، در جسم و بدن به هنگام لبخند زدن به وجود مي‎آيد كه تظاهر عيني آن شادماني است. در اين حالت تمام جسم تنظيم مي‎گردد و ذهن شفاف‎تر مي‎شود.
قدرت لبخند زدن خودكار، در ضمن درماني موثر و قدرتمند براي غلبه بر پيري زودرس و حفظ زيبايي است. افراد وقتي مي‎خندند فقط يك عضله اصلي به كار گرفته مي‎شود. در صورتي كه براي بروز حالاتي چون خشم و اندوه عضلات زيادي بايد درهم كشيده شود. لبخند باعث مي‎گردد افراد، جوان‎تر به نظر برسند، در صورتي كه ديگر حالات صورت انسان را مسن‎تر مي‎نماياند. لبخند زدن بهترين اكسير جواني است كه داريم چيزي كه براي همه ما قابل دسترس است.
لبخند زدن باعث مي‎شود افراد جذاب‎تر، زنده‎تر و جوان‎تر به نظر برسند. مي‎توان تا بي‎نهايت از فوايد آن سخن گفت، اما كلمه‎اي بر عليه آن نمي‎توان به زبان آورد. لبخند زدن مي‎تواند فشار رواني حاكم بر هر موقعيتي را كاهش داده و در واقع موجب گردد شما بيشتر احساس خوشبختي و شادي كنيد.
لبخند درماني حلوايي نيست كه با گفتن آن دهان شيرين گردد. بلكه خود واقعيتي شيرين است.
قرن‎هاست كه گفته مي‎شود خنده بهترين داروست، اما در سال‎هاي اخير ما براي اين عقيده ارزش زيادي قائل نبوده‎ايم. پزشكان ترجيح مي‎دهند براي درمان بيماري از قرص، جراحي و ديگر شيوه‎هاي تهاجمي استفاده كنند، آن‎ها احتمالاً بر اين عقيده كه لبخند زدن ممكن است موثرتر باشد، مي‎خندند. به همين دليل اين احتمال با لبخند زدن مي‎توان به جنگ بيماري‎ها رفت، براي پزشكاني كه هفت سال صرف آموختن علم طب كرده‎اند، سخت مضحك به نظر مي‎رسد.
در گذشته چنين تفكري حاكم بود. اما در حال حاضر دكترها خود پي برده‎اند كه لبخند زدن و خنده، در واقع به بهبودي حال بيمار، در بيمارستان كمك مي‎كند، در صورتي كه چهره‎هاي عبوس خود مي‎تواند عاملي براي مداومت بيماري باشند.
اين بدان دليل است كه وقتي افراد لبخند مي‎زنند و مي‎خندند وحشت زده نمي‎باشند. در واقع غير ممكن است هم زمان، هم ترسيد و هم خنديد،‌ زيرا هر يك از اين فعاليت‎ها به طور خودكار، ديگري را خنثي مي‎كند ما زماني مي‎توانيم بخنديم كه احساس راحتي مي‎كنيم و آرام هستيم. در حال حاضر اين عقيده كه قسمت اعظم بيماري‎ها بر اثر احساسات حاكي از ترس پيشرفت مي‎كنند، به طور گسترده‎اي مورد قبول قرار گرفته است. فشار رواني غير ضروري ره آورد ترس است، و اين فشار در طول زمان آن چنان ناهماهنگي‎هايي در جسم ايجاد مي‎كند كه ممكن است به بحران رواني منتهي گردد. زماني كه هورمون‎هاي ناشي از فشار رواني به طور دائم به مقدار زياد توليد گردد، سيستم دفاعي بدن قادر به انجام وظيفه كامل نخواهد بود، و همين راه را براي درد و انواع عفونت‎ها همواره كرده و اندام‎هاي داخلي بدن را تحت فشار شديدي قرار خواهد داد. لبخند و خنده مي‎تواند سلاح‎هاي موثري براي حمله به اين دور ناسالم ترس و فشار رواني باشد و مانع رشد گسترده آن به درجات خطرناكي گردد.
در حال حاضر به اين حقيقت پي برده‎ايم كه افراد شاد غالباً كمتر از افرادي كه به طور دائم احساس نگراني و بدبختي مي‎كنند بيمار مي‎شوند. آن دسته از افرادي كه توانايي ديدن بعد مثبت زندگي را دارند و همواره خوش ‎بين هستند كمتر احتمال دارد مبتلا به اختلالات ناشي از فشار رواني گردند. افرادي كه هر وقت لازم باشد مي‎توانند لبخند بر لب آورند، به خود كمك مي‎كنند تا در آرامش و امنيت خاطر باقي بمانند.
لازم به ذكر است، ارزش درماني لبخند زدن فقط محدود به فردي كه لبخند مي‎زند نمي‎گردد، بلكه اصولاً لبخند زدن و خنده امري مسري است. زيرا افرادي كه لبخند به لب دارند در واقع مي‎توانند حالت جمع اطراف خود را نيز تغيير دهند. آنان كه زياد لبخند مي‎زنند نه تنها خود حال خوبي دارند. بلكه به بهتر شدن حال ديگران نيز كمك مي‎كنند. انسان‎ها اصولاً موجودات بسيار مقلدي هستند، و به راحتي از حالات افراد ديگر تأثير مي‎گيرند، حال اين حالات مثبت باشند يا منفي.
بارها براي شما اتفاق افتاده كه جو حاكم بر يك اطاق، شما را متأثر ساخته باشد. افرادي كه با هم منتظر نتايج يك امتحان يا مسابقه مهمي هستند، مي‎توانند يك تنش تقريباً محسوس را احساس كنند. شما معمولاً هميشه اين عبارات مشابه را مي‎شنويد. «سنگيني جو همه را گرفته بود». درست همان طور كه نگراني و تنش مي‎تواند جو را سنگين كند، لبخند و خنده هم مي‎تواند آن را سبك نمايد و هر چيزي كه فشار رواني يا تنش را كاهش دهد مي‎تواند به طور غير قابل اجتناب باعث شود افراد دروناً احساس بهترين داشته باشند.
افراد زيادي صرفاً به اين دليل مبتلا به بيماري مي‎شوند كه خود و دنياي اطرافشان را بيش از حد جدي مي‎گيرند. بعضي اوقات افراد در واقع از خنديدن مي‎ترسند، زيرا فكر مي‎كنند خنديدن باعث مي‎شود، سبكسر و تهي مغز جلوه كنند. ضمناً از اين وحشت دارند كه مورد تمسخر قرار گيرند. اگر خوب به اين مسئله بينديشيد پي خواهيد برد لبخند زدن و خنديدن در واقع جزء فعاليت‎هاي هوشمندانه‎اي است كه مي‎توانيد انجام دهيد. انسان‎ها تنها موجوداتي هستند كه مي‎توانند لبخند بزنند، بخندند و از يك لطيفه لذت ببرند ـ و ما بايد اين ظرفيت را هر چه بيشتر در خود افزايش دهيم، توانايي خنديدن، بيش از هر چيز ديگري انسان را از ديگر حيوانات متمايز مي‎كند. حيوانات مي‎توانند فشار رواني را احساس كنند، مي‎توانند نگران شوند و احساس بدبختي كنند، مي‎توانند وحشت زده گردند ـ اما قادر نيستند با صداي بلند بخندند. چون به نظر مي‎رسد؛ خنده بيش از هر چيز ديگر مكانيزمي امنيتي است كه صرفاً به بشر اعطا شده تا او بتواند سلامتي خود را حفظ كند و شادي را تجربه نمايد.
تمام شواهد موجود، حاكي از اين است كه انسان‎ها خلق شده‎اند تا شاد باشند، و بيش از اين كه موجوداتي غمگين و بيچاره باشند، مخلوقاتي خندان و شاد هستند. اولين حالت انساني يك نوزاد همان لبخند زدن است. اولين هيجان نوزاد همان احساس شادي است. البته شكي نيست نوزادان به محض به دنيا آمدن گريه مي‎كنند، اما اين گريه بيش از اين كه پاسخي مستقل به محرك وارد شده باشد، به دليل ناراحتي عمومي ناشي از تغيير محيط است. علاوه بر اين گريه اولين صدايي است كه آن‎ها مي‎توانند توليد كنند. در چهره نوزادان تا مدت‎ها بعد از اين كه ياد مي‎گيرند بخندند و لبخند بزنند نمي‎توان اندوه، خشم، غم و بدبختي مشابه كرد. اين امر حاكي از آن است كه توانايي خنده و شادي قابليت‎هايي ذاتي هستند، در صورتي كه ديگر هيجانات منفي رفتاري، آموختني مي‎باشند كه بعداً كسب مي‎گردند.
افراد مي‎توانند بيماري‎هاي جدي خود را با خنداندن خود معالجه كنند. مشهورترين نمونه آن مورد «نورمن كازينز» است كه بعداً‌ شرح حال او در اين كتاب خواهد آمد. او زماني كه توانست بيماري خود را كه تصور مي‎شد، غير قابل علاج است با كرايه فيلم‎هاي خنده‎دار مداوا كند و بدين ترتيب دكترها را شكست بدهد … نظريه «كازينز» كه بعدها او از آن به عنوان يك شيوه درماني استفاده كرد اين بود: همان طور كه هيجانات منفي ما را بيمار مي‎كنند، بنابراين هيجانات مثبت بايد بتوانند مجدداً بهبودي ما را ميسر سازند. سال‎ها پزشكان عقيده «كازنيز» را مورد تمسخر قرار داده و فرضيه او را رد مي‎كردند، اما اكنون بعد از مدت‎ها محققين در سراسر دنيا فوايد درماني لبخند و خنده را مورد بررسي قرار داده‎اند. چندين عصب شناس فرانسوي تغييرات جسمي حاصل از يك دفعه خنده را مورد بررسي قرار داده و به اين نتيجه رسيده‎اند كه: خنده چيزي به جز فايده براي بدن ندارد. خنده عوارض جانبي مضري ندارد، درماني است ارزان و كاري است كه هر كس بدون كمك ديگري مي‎تواند از عهده انجام آن برآيد.
خنده مي‎تواند تغييرات فيزيولوژيكي گسترده‎اي چون بهبود عمل هضم، آرام كردن و تنظيم تمام سيستم‎هاي داخلي و بهبود جريان خون را در بدن به وجود آورد.
هر چند در حال حاضر نظريه پزشكي، به طور فزاينده‎اي بر اين عقيده است كه خنده مي‎تواند وسيله قدرتمندي براي شفاي بيماران باشد، اما در مجموع بيمارستان‎ها و دكترها در بخش‎هاي جراحي استقبال چنداني از اين نظريه نكرده‎اند. بخش‎هاي جراحي در بيمارستان‎ها اماكني نيستند كه مردم براي تفريح به آن جا رفته باشند. اين اماكن جاي مناسبي براي خنده نيستند. صدها سال پيش بيمارستان‎ها خود تهديدي براي سلامتي محسوب مي‎شدند. اكنون كه به بسياري از مشكلات مربوط به بهداشت فايق آمده‎ايم، زمان آن فرا رسيده كه به جو بيمارستان‎ها هم توجه كنيم. مردم از بيمارستان وحشت دارند و اين وحشت در ديوارهاي بيمارستان احساس اضطراب و نگراني مي‎كنند. در صورتي كه اگر بيمارستان‎ها به گونه‎اي شادتر طراحي شده بودند دكترها متوجه مي‎شدند چگونه تنش به راحتي از اين مكان‎ها رخت بر بسته و بيماران سريع‎تر بهبودي خود را به دست مي‎آوردند

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت |

روانشناسی سازمانی ... organizational psychology

قبل از سال 1900 حتی نامی از روانشناسی سازمانی وجود نداشت

 

 

تاریخچه روانشناسی سازمانی

قبل از سال 1900 حتی نامی از روانشناسی سازمانی وجود نداشت. تا اینکه روانشناسی به نام برایان مقاله‌ای در این باره که چگونه تلگرافچیهای حرفه‌ای مهارت خود را در زمینه فرستادن و گرفتن پیام توسعه دهند، انتشار داد. چند سال بعد در سال 1904 مطالعه روانشناختی تحت عنوان فعالیتها و کنشهای بهم پیوسته که در زندگی روزانه آشکار می‌شود، انجام گرفت که گامهای آغازین در مطالعات مربوط به حوزه روانشناسی سازمانی بود. سه شخص به عنوان پدران بنیان گذار روانشناسی سازمانی شناخته شده‌اند که هر چند بطور مستقل کار کرده‌اند، ولی در اصل آنها آشکارا همپوشی داشته است.

والتر دلیل اسکات به عنوان یک روانشناس بر این نکته تأکید داشت که رهبران مؤسسات بازرگانی در تبلیغات خود نیاز به کاربرد علم روانشناسی دارند. فردریک تیلور ارزش طراحی مجدد شرایط کاری را برای دستیابی به بازده والتر برای کارخانه و دستمزدی بهتر را برای کارگران محقق ساخت. هوگو مونستربرگ یک روانشناس آلمانی یا آموزش آکادمیک سنتتی بود. او به کاربرد روشهای سنتی روانشناسی به مشکلات عملی صنعت علاقمند بود. او در کتاب خود گزینش کارکنان ، طراحی شرایط کار و کاربرد روانشناسی فروش را مورد بحث قرار داده است. بعد از جنگ جهانی اول و دوم روانشناسی سازمانی توسعه بیشتری پیدا کرد و قلمرو تخصصی خود را وسعت داد.

زمینه‌های روانشناسی سازمانی

استخدام و گزینش کارکنان

استخدام و گزینش کارکنان برای محیطهای کاری ، ادارات ، سازمانها ، کارخانجات و ... حائز اهمیت فراوانی است. نیازهای یک سازمان ، تواناییها و قدرتهای لازم برای احراز یک وظیفه و شغل انتخاب افراد مناسب طراحی می‌سازد. روانشناسی سازمانی در بررسی ویژگیهای افراد مفید برای احراز یک شغل نقش اساسی دارند.

ارزیابی عملکرد کارکنان

برای نظارت بر چگونگی پیشرفت کار در یک محل کاری نیاز به بررسیها و ارزیابیهای مختلف از عوامل دخیل در چگونگی عملکرد است. بر این اساس لازم است برای رفع مسائل احتمالی عملکرد کارکنان مورد بازبینی و ارزیابیهای مناسب قرار گیرد. روانشناسان سازمانی تحقیقات متعددی را در چگونگی انجام این ارزیابیها انجام داده‌اند که در مراکز مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد.

توسعه و آموزش کارکنان

روانشناسان سازمانی مسائل پیرامون توسعه و آموزش نیروی انسانی را نیز در خط مشی وظایف خود می‌دانند. در برخی از حرف و مشاغل نیاز به آموزش و توسعه با شدت بیشتری احساس می‌شود که روانشناسان سازمانی چگونگی و شیوه انجام این امر را عهده دار هستند و بهترین روشها را پیشنهاد می‌کنند.

انگیزش و خشنودی شغلی

بررسی رضایت شغلی کارکنان مسأله‌ای است که توجه بسیاری از اقشار شغلی را به خود جلب کرده است. فقدان و احساس خستگی و نارضایتی شغلی با کاهش عملکرد کارکنان ارتباط تنگاتنگ دارد. روانشناسان سازمانی به دنبال ارائه روشهایی هستند که انگیزش شغلی و خشنودی شغلی کارکنان را بالا ببرند.

محیط کار (بهداشت ، ایمنی ، استرس)

در بررسی عواملی که در محیط فیزیکی و روانی کار نقش مهمی روی افراد دارند. روانشناسان سازمانی نفوذ زیادی دارند، این روانشناسان در چگونگی طراحی فیزیکی محیط اعم از نور ، صدا ، رنگ ، طراحی تجهیزات و ایجاد محیط روانی و ارتباطی مناسب نقش مهمی ایفا می‌کند.

روانشناسی مهندسی

طراحی ابزار کار و تجهیزاتی که در برخی مشاغل کاربرد دارد با مسائل روانشناختی افراد در ارتباط هستند. روانشناسان سازمانی توصیه‌های مفیدی را برای طراحی این ابزار به روانشناسان مهندسی ارائه می‌کنند.

نیازهای ارباب رجوع و مصرف کننده

توجه به نیازهای ارباب رجوع مورد توجه روانشناسان سازمانی است که در پیشبرد اهداف سازمان ، کارخانه یا شرکت نقش مهمی دارد. طلب رضایت ارباب رجوع یا مصرف کننده در واحدهای تولیدی با راه کارهای روانشناسی سازمانی عملی است.

مدیریت و رهبری

استفاده از راه کارهای مدیریتی مناسب و قوی و سبکهای رهبری از جمله مباحثی است که روانشناسان سازمانی به آن می‌پردازند. اینکه کدام شیوه مدیریتی و رهبری می‌تواند نتایج بهینه‌ای به همراه داشته باشد، نتیجه تحقیقات و پیشنهادات این روانشناسان است.

روشهای پژوهش در روانشناسی سازمانی

این دسته از روانشناسان از شیوه‌های مختلف پژوهشی استفاده می‌کنند، به این دلیل که اغلب راه کارهای خود را از یاخته‌های تحقیقاتی که انجام می‌دهند، بدست می‌آورد. تمام روشهای رایج در روانشناسی و علوم انسانی کاربرد خوبی در این تحقیقات دارد، از جمله روشهای مشاهده ، مصاحبه ، پرسشنامه نگرش سنجی و ... .

*منبع : http://daneshnameh.roshd.ir

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت |

از ديرباز،شوق وآرزومندي براي رسيدن به نزديكان مضمون نوشته هاي نويسندگان وشعرا بوده است . اكثر ما به زادگاهمان يا محلي كه آن را خانه مي ناميم به شدت وابسته‌ايم .هرگاه نتوانيم براي كسب آرامش وامنيت درخانه خود حضور يابيم ، بسيار آزرده مي شويم .

وقتي شما خانه را به قصد حضور در دانشگاه ترك ميكنيد، چه بسا درجاتي از غم غربت ودلتنگي راحس كرده باشيد.برخي دانشجويان چنان غرق در هيجان دوستان وفعاليت‌هاي جديد مي‌شوند كه كاملا زندگي پيشين خود را از ياد مي‌برند.بعضي دانشجويان فقط در همان چند دقيقه اول هيجان زده هستند وسپس دلشان براي همه آن چيزهايي كه برايشان آشنا و صميمي بود تنگ مي‌شودودر آرزوي ديدار خانواده و دوستانشان به سر مي‌برند.عده‌اي ديگر ، از همان ابتداي ورود به محيط نا آشناي دانشگاه وشهر در وحشتند .آنها براي مدتي ،از چند روز تا يك ونيم سال تحصيلي ، غمگين اند و تا حدودي احساس بيچارگي مي‌كنند.اين مشكل براي دانشجوي خارجي يا غير بومي دشوارتر است ،دسته اخير دانشجويان برخلاف دانشجويان بومي از عوامل حمايتي محرومند ،عواملي نظير دوستان هم شهري كه با يك زبان و گويش وعلاقمندي مشترك با يكديگر سخن بگويند.ما به هر محيط جديدي پا بگذاريم ومجبور شويم نيازهايمان را به نحوي متفاوت با قبل وبا افرادي ديگر تأمين كنيم ،دچار غم غربت ودلتنگي مي‌شويم .هريك از ما براي تغيير وآموختن روش‌هاي مختلف كنار آمدن با محيط هاي جديد،آستانه تحمل خاصي داريم .غم غربت ،اصطلاحي كلي است كه اندوه ، غمگيني ،از دست دادن معنا ،ترس از تغيير،پيش بيني نوكيدي يا احساسات تنهايي را دربر مي‌گيرد.گاهي اگر دانشجو نتواند نيازهاي دوست داشتن وتعلق خود را با افراد جديد تأمين  كند.چه بسا دچار افسردگي جدي شود.درچنين شرايطي ،دانشجوي جديد(يا دانشجويي كه غم غربت دارد)درپي كمك هاي حرفه‌اي بر مي‌آيد تا از دغدغه‌ها و نگراني- هايش سخن بگويد.

غم غربت شفاي عاجلي ندارد،ولي هرگاه به شدت غمگين شويد،اگر با كسي حرف بزنيد،حتما حالتان بهتر مي‌شود اغلب  اوقات ،مشاوران مي‌توانند معناي تازه‌اي از خودمان و زندگي را به ما نشان دهند،آن ها ما را به حل مشكلات ودرك جديدمحيط ترغيب مي كنند .غم غربت ،اغلب روشي است براي گفتن اين كه ما از مواجهه با آينده مي ترسيم يا در كنا رآمدن با آن ترديد داريم.حرف زدن با دوستان جديد،درگير شدن دربرخي فعاليت‌ها ي تازه (تا زمان مأنوس شدن با آنها )يا حرف زدن با مشاور يا معلم مورد علاقه‌تا ن راهي است براي تخفيف ناگوارترين حزن‌ها .

q                              راهنمائيهاي براي غلبه بر غم غربت:

1-         بپذيريد كه به آن دچاريد.{بخش اعظم خاطرات شما و آنچه مي توانيد بدان تكيه كنيد، درخانه قبلي تان است}.غم غربت پاسخي طبيعي به اين احساس فقدان است.

2-         با خواهر وبرادر بزرگتان يا دوستي كه اوهم از خانه دور است،دراين باره صحبت كنيد قدرت زيادي لازم است تا اين واقعيت را بپذيريدكه چيزي شما را رنج مي دهد وبايدبا آن روياروشويد.

3-         چند وسيله آشنا و مانوس را از خانه تان به محل جديدبياوريد.چيزهايي مانند عكس ،گياهان ،حتي حيوانات خشك شده حس تداوم به فرد مي‌دهند وشوك حاصل از محيط جديد را نزد وي تسهيل مي كند.

4-                          با محيط جديد خود آشنا شويد.دراطراف قدم بزنيد.اگر بدانيد ساختمانها ،كلاسهاوخدمات دركجا مستفرند،بهتر مي‌توانيد برخود مسلط شويد.

5-         از ديگران بخواهيد شما را دركشف محيط تازه همراهي كنند.دوست يابي قدمي بزرگ درتخفيف غم غربت است .

6-         با اعضاي خانواده‌تان درتماس باشيد،اما تلفن‌هاي خودرا محدود كنيد. برايشان درباره فعاليت‌ها وتجربه‌هاي جديدتان بنويسيد. آنها را متوجه سازيد كه شما هم مايليد از حال وروزگار آنها مطلع باشيد.

7-         قراري را براي رفتن به خانه تنظيم ومقدمات آن را فراهم كنيد .اين روش از احتمال بازگشت ناگهاني شما به خانه مي‌كاهد و شما را روي هدفهاي محل اقامت جديدتان متمركز مي‌كند.

8-         آرزوها  و انتظارات (توقعات )خود را بررسي كنيد.همه ما دوست داريم مشهور ، خوش لباس ،سامان يافته و خوب سازگار يافته باشيم .خوب ،ولي نيستيم .شما با تنظيم يك هدف كمال‌گرايانه خود را به دردسر مي‌اندازيد.به اشتباهاتتان بخنديد.چرا كه مي‌خواهيد بياموزيد.

9-         درپي فرصت‌هاي جديد برآييد .همان اندازه كه ديدن مردم ،كلاسها ،ساختمانها و ديگر موارد محيط جديد وحشت انگيز بنظر مي‌رسند ،درعين حال فرصت آشنايي با مردمي را پيش مي‌آورند كه بين شما و آنها زمينه علايق مشتركي وجود دارد. دركلاس‌هايي كه براي شما جالبند ،ثبت نام كنيد وبه فعاليت‌هاي مورد علاقه‌تان سرگرم شويد،يا فعاليت تازه‌اي را امتحان كنيد.

10ـ كاري كنيد .منتظر نشويد تا غم غربت خود برطرف شود.مشكلات مدفون شده اغلب بعدها درچهره مشكلاتي مانند :سردرد،خستگي ،بيماري،يا كمبود انگيزه رخ  مي‌نمايانند.

منبع:Overcoming Homesickness. Counseling Services University Of Winsconis

http://iransco.org/Br_Ghameghorbat.asp

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت |

چرا برخی نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت |

گفت‌وگوی ذهنی همان حرف‌های بی‌پایانی است که هر روز به ذهن شما می‌آیند، این افکار خودکار می‌توانند مثبت یا منفی باشند. بعضی از این گفت‌وگوهای درونی با دلیل و منطق همراهند و برخی دیگر بی‌سروته و ناامیدکننده هستند که در اثر نگرشی غلط و اطلاعات نادرست و حتی کمبود اطلاعات به وجود آمده‌اند.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت |