تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا
اين اختلال عبارت است از برخاستن از خواب در 3/1 اول شب، درحين خواب NREM عميق (مراحل 3و4).
وحشت خواب با گريه يا فرياد گوشخراش همراه با تظاهرات رفتاري، اضطراب شديد تاحد حمله پانيك آغاز مي شود. به طور مشخص بيمار با حالتي وحشت زده در بستر مي نشيند، جيغ بلندي مي كشد، گاه بلافاصله بيدار مي شود و احساس وحشت شديدي به او دست مي دهد. بيمار ممكن است درحالتي از اختلال جهت يابي بيدار بماند ولي اغلب به خواب مي رود و دوره مزبور را فراموش مي كند. هر چند وحشت خواب با خوابگردي و در مواردي با شب ادراري مرتبط است ولي با كابوس كاملاً فرق دارد. بيمار عموماً رويايي را به خاطر نمي آورد ولي گاه ممكن است تصوير ذهني ترسناكي را به ياد داشته باشد.
شيوع اين اختلال در پسرها بيشتر از دخترهاست و زمينه خانوادگي دارد. وحشت خواب مي تواند بازتاب ناهنجاري هاي خفيف عصبي، احتمالاً در لب گيجگاهي يا ساختمان زيرين آن باشد زيرا وقتي وحشت خواب در دوران نوجواني يا جواني آغاز مي شود، نخستين نشانه هاي صرع لوب گيجگاهي بروز مي كند ولي در موارد معمول وحشت خواب، هيچ علامتي از صرع لوب گيجگاهي يا ساير اختلالات تشنجي به صورت باليني يا در نوارهاي الكتروآنسفالوگرام مشهود نيست.   

روشهای درمان بیماری

رفتار درماني
درمان اختصاصي براي اختلال وحشت خواب به ندرت ضرورت مي يابد. بررسي وضعيت هاي پراسترس خانوادگي در درمان بيماري داراي اهميت و درمان انفرادي و خانواده درماني مفيد مي باشد.

دارو درماني
در موارد نادري نياز به تجويز دارو وجود دارد. ديازپام (واليوم) در دوزهاي كم هنگام خواب سبب بهبود اختلال و گاه حذف كامل حملات مي شود.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
كابوس، رويايي ترسناك و طولاني است كه شخص هراسان از آن بيدار مي شود. كابوس ها اغلب مانند ساير روياها در خلال خواب REM (خواب حركت سريع چشم) و پس از يك دوره طولاني REM در اواخر شب پديد مي آيند. برخي افراد در تمام طول عمر دچار كابوس هاي مكرر هستند. برخي ديگر در مواقع استرس و بيماري دچار كابوس مي شوند. حدود 50 درصد جمعيت بزرگسال گهگاه دچار كابوس مي شوند. شخص پس از بيداري از روياهاي وحشتناك، به سرعت هشيار و آگاه به زمان و مكان مي شود.
كابوس وابسته به اضطراب مي باشد. بزرگسالان و كودكان معمولاً قادرند متن كابوس شبانه را بلافاصله بعد از بيداري گزارش نمايند.روياها معمولاً مربوط به تهديد زندگي، امنيت يا عزت نفس هستند.   

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
معمولاً درمان خاصي براي كابوس لازم نيست. داروهايي كه خواب RAM را وقفه مي دهند، مانند ايمي پرامين، آمي تريپ تيلين و ديازپام، ممكن است از دفعات كابوس بكاهند.

رفتار درماني
براي بهبود كابوس هاي شبانه گاهگاهي اطمينان دادن و توجه به گذرا بودن عامل استرس كافي است. برخلاف باور عاميانه، بيدار كردن فردي كه دچار كابوس است مشكلي ايجاد نمي كند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
بي خوابي عبارت است از اشكال در شروع يا دوام خواب كه ممكن است مداوم يا گذرا باشد. بي خوابي كوتاه مدت معمولاً با اضطراب يا انتظار يك تجربه اضطراب انگيز مانند امتحان همراه مي باشد. در برخي افراد اين نوع بي خوابي گذرا ممكن است با واكنش سوگ، فقدان عزيزان يا تقريباً هر تغيير يا استرس زندگي مربوط باشد. اين حالت معمولاً نياز به درمان اختصاصي ندارد و اگر هم استفاده از داروهاي خواب آور جايز باشد، درمان دارويي كوتاه مدت خواهد بود. بي خوابي مداوم گروه نسبتاً شايعتري از اختلالات را تشكيل مي دهد كه در آنها مشكل عمده در به خواب رفتن است نه تداوم خواب. افراد دچار بي خوابي، ممكن است خود اضطراب را احساس نكنند اما آن را از طريق فيزيولوژيك تخليه نمايند. ممكن است شكايت عمده آنها از احساسات ترس آلود و افكار تكرار شونده اي باشد كه مانع از به خواب رفتن آنها مي شود. گاهي ولي نه هميشه، بيمار اظهار مي دارد كه بي خوابيش در هنگام تعطيلات برطرف مي شود و هنگام استرس در سركار يا خانه تشديد مي شود.
بي خوابي به دو نوع اوليه و ثانويه تقسيم مي شود. اصطلاح بي خوابي اوليه حاكي از آن است كه بي خوابي ارتباطي با اختلالات طبي يا جسماني شناخته شده ديگري ندارد. بي خوابي ثانويه در مواردي بكار مي رود كه بي خوابي ناشي از اختلالات طبي يا جسماني يا بيماري هاي رواني ديگر مانند درد، افسردگي، اضطراب و وابستگي يا قطع دارويي مي باشد.
مشخصه بي خوابي اوليه اغلب عبارت است از دشواري در به خواب رفتن و بيدارشدن هاي مكرر يا عدم احساس راحتي پس از بيدارشدن از خواب كه مي بايست حداقل به مدت يك ماه به طول انجاميده باشد. اين بيماران عموماً با دستيابي به خواب كافي اشتغال ذهني دارند. هر چه بيمار بيشتر سعي مي كند بخوابد، احساس ناكامي و ناراحتيش افزايش مي يابد و به خواب رفتن دشوارتر مي شود.
بي خوابي ناشي از اختلالات طبي:
1- دشواري در به خواب رفتن به دليل هر گونه اختلال دردناك يا ناراحت كننده، ضايعات دستگاه عصبي مركزي 2- دشواري در دوام خواب به دليل سندرم هاي وقفه تنفسي هنگام خواب، ميوكلونوس شبانه و نشانگان پاهاي بيقرار، عوامل مربوط به رژيم غذايي، رويدادهاي دوره اي، تأثيرات مستقيم مواد، تأثيرات ترك مواد، تعاملات مواد، بيماري هاي غددي يا متابوليك، بيماري هاي عفوني و نئوپلاستيك يا ساير بيماري ها، اختلالات دردناك يا ناراحت كننده، ضايعات يا بيماري هاي ساقه مغز يا هيپوتالاموس، سن بالا
- بي خوابي ناشي از اختلالات رواني يا محيطي:
اضطراب، اضطراب تنشي عضلاني، تغييرات محيطي، اختلال ريتم شبانه روزي خواب، افسردگي، اختلالات استرس پس آسيبي، اسكيزوفرني
   

روشهای درمان بیماری

رفتار درماني
در درمان بي خوابي اوليه، فنون رفتار درماني مفيد مي باشند. از بيماران خواسته مي شود كه از رختخواب فقط براي خوابيدن استفاده كنند و در آن كار ديگري انجام ندهند. به آنها آموزش داده مي شود كه اگر پس از 5دقيقه ماندن در رختخواب خوابشان نبرد، بلند شوند و خود را به كار ديگري مشغول سازند. گاهي تغيير رختخواب يا اتاق خواب مفيد است. اقدامات غير اختصاصي مؤثر در بهبود وضعيت خواب ( بهداشت خواب ) 1- هر روز وقت معيني از خواب بيدار شويد. 2- زماني را كه روزانه در بستر مي گذرانيد به ميزان قبل از شروع اختلال خواب محدود سازيد. 3- مصرف داروهاي مؤثر بر CNS را (نظير كافئين، نيكوتين، الكل، محرك ها) متوقف كنيد. 4- از چرت زدن روزانه بپرهيزيد. 5- با برنامه تدريجي ورزش صبحگاهي، تناسب جسماني خود را به دست آوريد. 6- از تحريكات شبانگاهي اجتناب كنيد، راديو يا مطالعه در حال آرامش را جايگزين تلويزيون كنيد. 7- حمام با آب بسيار داغ، به مدت 20 دقيقه قبل از خواب را امتحان كنيد. 8- هر روز ساعات معيني غذا صرف كنيد، قبل از خواب غذاي سنگين ميل نكنيد. 9- غروب ها از روش هاي آرام سازي نظير آرميدگي عضلاني تدريجي و مراقبه استفاده كنيد. 10- شرايط خواب را براي خود راحت سازيد.

دارو درماني
بي خوابي اوليه معمولاً با بنزوديازپين ها، زولپيدم(ambien)، زالپلون (sonata) و ساير خواب آورها درمان مي شود. داروهاي خواب آور بايد با احتياط مصرف شوند. داروهاي كمكي خواب كه بدون نسخه قابل وصول اند اثربخشي محدودي دارند. داروهاي خواب آور طولاني مدت مانند فلورازپام (dalmane)، كوازپام (doral) در بي خوابي هاي نيمه شب بيشتر تأثير دارند. داروهاي كوتاه اثر (براي مثال زولپيدم ambien و تريازولام halcion در مورد افرادي مفيدند كه در به خواب رفتن مشكل دارند.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلال انطباق adjustment
اختلالات انطباق، واكنشهاي غيرانطباقي كوتاه مدت نسبت به موضوعاتي هستند كه شخص عادي آن را يك مصيبت شخصي و روانپزشك آن را يك استرس زاي رواني- اجتماعي مي داند. انتظار مي رود كه اختلال انطباق مدت كوتاهي پس از رفع عامل استرس زا برطرف شود يا اگر پايدار مي ماند، سطح جديدي از سازگاري حاصل شده باشد.
علايم اختلال انطباقي بايد ظرف مدت 3ماه پس از شروع عامل استرس زا ايجاد شوند. اين استرس زاها اكثراً رويداهاي زومره اي هستند كه به كرات ديده مي شوند (مثل فقدان شخص محبوب، تغيير شغل يا تغيير وضعيت مالي) و شامل حوادث نادر و فاجعه آميز نمي شوند(مثل بلاياي طبيعي، جنايات خشونت بار).
شيوع اين اختلال از 2 تا 8 درصد بين جمعيت عمومي تخمين زده مي شود. شيوع آن در زنان دوبرابر مردان است. زنان مجرد عموماً درمعرض خطر بيشتري شناخته شده اند. موارد تشخيص اين اختلال در كودكان و نوجوانان، بين دخترها و پسرها يكسان است.
اين اختلالات در نوجوانان بيشتر تشخيص داده مي شوند ولي ممكن است در هر سني روي دهند. دربين نوجوانان هردو جنس، انواع شايع عامل استرس زاي زمينه ساز عبارتند از: مشكلات تحصيلي، طردشدن از سوي والدين، طلاق پدر و مادر و سوءمصرف مواد. در بزرگسالان عوامل استرس زاي زمينه ساز شايع عبارتند از: مسائل زناشويي، طلاق، انتقال به محيط تازه و مشكلات مالي.
هرچند طبق تعريف، اختلال انطباق درپي يك عامل استرس زا پديد مي آيد اما نشانه ها لزوماً بلافاصله پس از آن ظهور نمي كنند. ممكن است بين عامل استرس زا و بروز نشانه ها تا 3 ماه فاصله باشد. نشانه ها هميشه به محض توقف عامل استرس زا فروكش نمي كنند. اگر عامل استرس زا تداوم يابد اختلال مي تواند به صورت مزمن درآيد. اين اختلال ممكن است در هر سني روي دهد. نشانه هاي آن تنوع زيادي دارد. ويژگي هاي افسردگي، اضطرابي و مختلط در بزرگسالان بيشتر شايع است. در كودكان و سالمندان نشانه هاي جسمي شايع تر است ولي اين نشانه ها ممكن است در هر گروه سني روي دهد.
تظاهرات ديگر اين اختلال عبارتند از: رفتار تهاجمي، رانندگي بي احتياط، افراط در مصرف الكل، تقلب در مسئوليت هاي قانوني و انزواطلبي، نشانه هاي نباتي، بي خوابي و رفتار خودكشي.
تظاهرات باليني اختلال انطباق ممكن است متنوع باشد از قبيل: اختلال انطباق همراه با خلق افسرده، اضطراب، خلق توأم افسرده و مضطرب، آشفتگي رفتاري، آشفتگي توأم رفتار و هيجانات.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
روان درماني، درمان انتخابي اختلالات انطباق است. گروه درماني بخصوص درمورد بيماراني كه با استرس هاي مشابهي مواجه شده اند مفيد است. رواندرماني انفرادي فرصتي فراهم مي كند تا معناي عامل استرس زا براي بيمار روشن شود، به طوري كه آسيب هاي قبلي را بتوان بررسي و حل كرد. روان درماني به شخص كمك مي كند تا با عامل استرس زا تطابق حاصل كند و درصورت عود عامل استرس زا به صورت وسيله پيشگيري كننده اي عمل مي كند. درمورد دارو درماني هيچ مطالعه اي براي ارزيابي كارايي اين نوع مداخلات در افراد مبتلا به اختلالات انطباق انجام نشده است ولي استفاده از داروها براي درمان علايم خاصي در كوتاه مدت روش معقولي است. مصرف عاقلانه داروها مي تواند به بيمار مبتلا به اختلال انطباق كمك كند ولي دوره هاي درماني بايد كوتاه باشد. بسته به نوع اختلال انطباق بسيار ممكن است به داروهاي ضداضطراب يا ضدافسردگي پاسخ دهد.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلالات شخصيت
اختلال شخصيت عبارت است از تجارب درون ذهني و رفتاري با دوامي كه بر معيارهاي فرهنگي منطبق نيست، نفوذي غيرقابل انعطاف دارد، از نوجواني يا جواني شروع مي شود، در طول زمان تغيير نمي كند و موجب ناخشنودي فرد و مختل شدن كاركردهايش مي شود. هر گاه صفات شخصيتي، غيرقابل انعطاف و غيرانطباقي باشد و كاركردهاي فرد را مختل سازد يا رنج و عذاب درون ذهني برايش ايجاد كند، تشخيص اختلال شخصيت را مي توان مطرح كرد.
درDSM-IV-TR اختلالات شخصيت به سه دسته (كلاستر) تقسيم مي شود. دسته الف- cluster A عبارت است از سه اختلال شخصيت پارانوئيد، اسكيزوييد و اسكيزوتايپال. افراد مبتلا به اين اختلالات اغلب غريب و نامتعارف به نظر مي رسند.
دسته ب- cluster B عبارت است از چهار اختلال شخصيت ضداجتماعيantisocial، مرزيborderline، نمايشيhistrionic و خودشيفته narcissistic. افراد مبتلا به اين اختلالات اغلب نمايشي، نامتعادل و هيجاني اند.
دسته پ- cluster C عبارت است از اختلالات شخصيت مردم گريزavoidant، وابستهdependent، وسواسي- اجباري
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
مردم گريز avoidant
در بيماران داراي اختلال شخصيت مردم گريزي حساسيت مفرطي به طرد ديده مي شود كه ممكن است باعث گوشه گيري و انزواي آنها از جامعه گردد. هر چند اين افراد خجالتي هستند، غيرمعاشرتي نيستند و حتي تمايل فراواني به داشتن رابطه با ديگران دارند ولي دلشان مي خواهد كه ديگران تضمينهاي بسيار محكم و غيرمعمولي به آنها بدهند مبني براينكه بدون هيچ گونه خرده گيري و انتقادي آنها را مي پذيرند. حساسيت مفرط به طرد شدن از سوي ديگران، خصيصه باليني محوري اختلال شخصيت مردم گريز است و صفت شخصيتي عمده آنها كمرويي است. مبتلايان از گرمي و امنيت موجود در روابط انساني خوششان مي آيد، منتها پرهيز و گريز خود را از ايجاد رابطه با ديگران، با ترس از طرد شدن، توجيه مي كنند. وقتي با كسي صحبت مي كنند، قاطعيت و اعتماد به نفس در آنها ديده نمي شود و با تواضع و شكست نفسي حرف مي زنند. از سخنراني در جمع يا تقاضا كردن از ديگران مي ترسند، چون به طرد بسيار حساس اند. خيلي وقتها ممكن است اظهار نظرهاي ديگران را طوري تفسير كنند كه گويي تحقير يا توهيني به آنها بوده است. وقتي از كسي تقاضايي مي كنند و جواب رد مي شنوند، از ديگران كناره مي جويند و احساس رنجش و آزردگي به آنها دست مي دهد.
اين بيماران در محيط كار اغلب به مشاغل حاشيه اي روي مي آورند. پيشرفت چنداني در كار خود نمي كنند و به دنبال اقتدار بيشتري هم نمي روند. آدمهاي كمرويي به نظر مي رسند كه مي خواهند همه از دستشان راضي باشند. عموماً تمايلي به ايجاد رابطه با ديگران ندارند مگر آنكه تضمين بسيار مطمئن و غيرمعمولي به آنها داده شود كه بي هيچ خرده گيري و انتقادي پذيرفته مي شوند. درنتيجه اغلب هيچ دوست صميمي يا قابل اعتمادي ندارند.
   

روشهای درمان بیماری

رفتار درماني
درمانگر بيمار را تشويق مي كند كه از لاك خود بيرون آيد تا برآنچه از ديد او تحقير و طرد و شكست جلوه كرده، فايق شود. با كمك گروه درماني اين بيماران مي فهمند كه حساسيت آنها به طرد چه اثراتي بر خود آنها و بر ديگران مي نهد. جرأت آموزي هم يكي از اشكال رفتاردرماني است كه به بيمار مي آموزد كه نيازهاي خود را با صراحت بيان كند و اعتماد به نفس خود را ارتقا دهد.

دارو درماني
جهت درمان اضطراب و افسردگي كه گاه از خصايص همراه اين اختلال مي شوند، درمان دارويي را به كار برده اند. در برخي بيماران، داروهاي مسدود كننده بتابلوكرها مثل آتنولول براي تدبير پرفعاليتي دستگاه عصبي خودكار مفيد بوده است. به نظر مي رسد فعاليت اين دستگاه در بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مردم گريز بالا باشد، خاصه در هنگام روي آوردن به موقعيتي كه از آن مي ترسند. داروهاي سروتونرژيك هم مي توانند حساسيت به طرد را در بيمار كاهش دهند. داروهاي دوپامينرژيك به صورت نظري مي توانند رفتار جستجوي تازگي را در اين بيماران ايجاد كنند، با اين حال بايد بيمار را از لحاظ روان شناختي براي هرگونه تجربه جديدي كه ممكن است رخ دهد آماده كرد.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلال شخصيت ضد اجتماعي عبارت است از: ناتواني از تن دادن به هنجارهاي اجتماعي به طوري كه جنبه هاي متعددي از رفتار فرد در نوجواني و بزرگسالي تحت تاثير اين ناتواني قرار گرفته باشد. مشخصه اين اختلال، اعمال مداوم ضد اجتماعي يا خلاف قانون است اما اين اختلال مترادف با بزهكاري نيست.
مبتلايان اغلب ظاهري طبيعي و حتي گرم و دوست داشتني دارند اما در سابقه آنها مختل بودن حوزه هاي بسياري از كاركردهاي زندگيشان ديده مي شود. دروغگويي، مكتب گريزي، فرار از خانه، دزدي، دعوا، سوءمصرف مواد و اعمال غيرقانوني، تجاربي است كه اين گونه بيماران نوعاً از ابتداي كودكيشان داشته اند. اين بيماران، بالينگران جنس مخالف خود را اغلب تحت تاثير جنبه هاي مبالغه آميز و اغواگرانه شخصيت خود قرار مي دهند اما به چشم بالينگران جنس موافقشان ممكن است افرادي فريبكار و پرتوقع جلوه كنند. آنان هيچ گونه افسردگي يا اضطرابي از خود نشان نمي دهند و اين مغايرتي واضح با وضعيت آنها دارد، هرچند تهديد به خودكشي و اشتغال ذهني مربوط به مسايل جسمي در آنها شايع است. توضيحاتي كه آنها درمورد رفتار ضداجتماعيشان مي دهند، چنان است كه گويي رفتار مذكور از سر بي فكري و بي توجهي انجام شده است. با اين حال در محتواي ذهني بيمار هيچ گونه هذيان يا نشانه ديگري از تفكر غيرمنطقي ديده نمي شود. حتي آنها اكثر اوقات از حس واقعيت سنجي بسيار بالايي برخوردارند و اغلب ناظر را تحت تاثير هوش كلامي خوبي كه دارند، قرار مي دهند.
افراد معروف به كلاهبردار، نمونه خوبي از بيماران مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي اند. آنها بسيار فريبكارند و اغلب با زباني چرب و نرم قاب ديگران را مي دزدند و آنها را به دام مشاركت در طرحهاي خود مي اندازند. طرحهايي كه شامل راههايي ساده براي پولدار شدن يا كسب شهرت يا بدنامي است و نهايتاً نيز ممكن است فرد را به ورطه فساد مالي، رسوايي اجتماعي، يا هردو بكشند. آنها هيچ وقت راست نمي گويند. هرگز نمي شود به آنها اعتماد كرد كه وظيفه اي را درست انجام دهند يا اساساً به هيچ يك از معيارهاي متعارف اخلاق پايبند باشند. لاابالي گري جنسي، همسرآزاري، كودك آزاري و رانندگي در حين مستي از اتفاقات شايع در زندگي اين بيماران مي باشد. چيزي كه خيلي مشهود است اين است كه آنها هيچ وقت از كارهاي خود پشيمان نمي شوند يعني انگار اصلاً وجدان ندارند.
   

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
براي مقابله با علايم ناتوان كننده اي مثل اضطراب، خشم و افسردگي از درمان دارويي استفاده مي كنند اما از آنجاكه اين بيماران اغلب دچار سوءمصرف مواد نيز هستند، دارو را بايد حساب شده مصرف كرد. بيماران مبتلا اگر در جاي ثابتي نگهداري شوند مثلاً در بيمارستان بستري شوند، اغلب به روان درماني تن مي دهند و اگر خود را در ميان عده اي مثل خود بيابند، بي انگيزگي بيماران براي تغيير هم از بين مي رود، شايد از همين روست كه گروههاي خودياري در تخفيف اين اختلال مفيدتر از زندان بوده اند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اسكيزوئيد
تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوئيد در بيماراني مطرح مي شود كه الگوي هميشگي زندگيشان انزواي اجتماعي است. آنها از تعاملهاي انساني ناراحت مي شوند. درونگرايند و حالت عاطفيشان كند و محدود است. ديگران آنها را آدمهايي نامتعارف، منزوي و تكرو مي دانند.
آنها جذب مشاغل انفراديي مي شوند كه مستلزم حداقل تماس با ديگران است. شب كاري را بر كار روز ترجيح مي دهند تا با افراد زيادي برخورد نداشته باشند. در مشاغل يكنفره و غيررقابتي كه براي ديگران غيرقابل تحمل است، با موفقت به كار مي پردازند
آنان به ندرت تماس چشمي را تحمل مي كنند. حالت عاطفي شان محدود، سرد يا به نحو نابجايي جدي است. شاد و شنگول بودن براي بيماران سخت است. گاه سعي مي كنند به زور خود را اهل شوخي نشان دهند اما بي فايده است. بيشتر جوابهاي كوتاه به سوالها مي دهند. در صحبت كردن پيشدستي نمي كنند. صنايع ادبي غيرمعمول مثل استعاره هاي غريب به كار مي برند. گاه شيفته اشياي بي جان يا مفاهيم ماوراي طبيعي مي شوند. گاه در ذهنشان احساس صميميت ناموجهي نسبت به كساني كه خوب نمي شناسند يا مدت زيادي نديده اند، ايجاد مي شود. حساسيت sensorium آنها سالم است. حافظه اشان خوب كار مي كند و از ضرب المثل ها تفسيري انتزاعي ارائه مي دهند.
مبتلايان افرادي سرد و نجوش به نظر مي رسند كه خويشتن دار و گوشه گير هستند. توجهي به اتفاقات روزمره و علايق سايرين نشان نمي دهند. ظاهري آرام، منزوي و غيرمعاشرتي دارند. سرشان در لاك خودشان است. نياز يا اشتياقي به داشتن پيوندهاي عاطفي با ديگران نشان نمي دهند. ديرتر از همه به تغييرات مد در جامعه تن مي دهند.
آنها به امور انفرادي علاقه دارند. زندگي جنسي شان ممكن است منحصراً در خيال طي شود و ايجاد روابط جنسي پخته را هربار به وقتي ديگر موكول كنند. مردان اسكيزوئيد ممكن است هيچ وقت ازدواج نكنند چون مي توانند با كسي صميمي شوند اما زنهاي مبتلا ممكن است منفعلانه به ازدواج با مردان پرخاشگر كه خواهان چنين زنهايي هستند تن دهند. مبتلايان هيچ وقت نمي توانند خشم خود را مستقماً ابراز كنند. اما مي توانند در امور فارغ از روابط انساني مثل رياضيات و نجوم سرمايه عاطفي قابل توجهي صرف كنند. همچنين ممكن است دلبستگي بسياري به حيوانات پيدا كنند. اينها اغلب مجذوب مدهاي غذايي و بهداشتي، نهضتهاي فلسفي و طرحهاي مربوط به بهبود وضعيت اجتماعي مي شوند، خاصه طرحهايي كه به هيچ وجه مستلزم دخالت و نقش فعال خود فرد نيست.
گرچه افراد مبتلا در لاك خود فرو رفته اند و روزها به افراط در رويا غرق مي شوند اما قابليت شناخت واقعيت را به هيچ وجه از دست نداده اند. از آنجا كه اعمال پرخاشگرانه جاي چنداني در مجموعه واكنشهاي معمول آنها ندارد، اگر با تهديد يا خطري رو به رو شوند غالباً يا غرق در خيالات همه كارتواني (omnipotence) مي شوند، يا به تسليم و رضا تن مي دهند. اين افراد اغلب سرد و تودار به نظر مي رسند اما گاه انديشه هايي خلاق و ابتكاري به ذهنشان خطور مي كند كه مي توانند آنها را بپرورانند و در اختيار ديگران بگذارند.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
گرچه بيماران با درمانگر رابطه اي صميمي برقرار نمي كنند اما در روان درماني فعالانه شركت مي كنند. در گروه درماني بيماران ممكن است تا مدتها ساكت بمانند اما بالاخره مشاركت مي كنند.

دارو درماني
درمان با مقادير كمي داروهاي آنتي سايكوتيك، ضدافسردگي و محرك رواني در برخي از بيماران مؤثر بوده است. داروهاي سروتونرژيك ممكن است، از حساسيت بيمار به طرد كم كند. بنزوديازپين ها مي توانند به كاهش اضطراب بين فردي كمك كنند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
مبتلايان به اختلال شخصيت اسكيزوتايپال حتي به نظر افراد غير متخصص نيز، بسيار عجيب و غريب مي آيند. تفكر جادويي، عقايد منحصربه فرد، افكار انتساب به خود، خطاهاي ادراكي و واقعيت زدودگي، همگي جزو زندگي روزمره فرد اسكيزوتايپال است.
در اختلال اسكيزوتايپال، تفكر و نحوه ارتباط برقراركردن، مختل شده است. مبتلايان گرچه اختلال فكر واضحي ندارند اما تكلمشان متمايز يا ويژه است، ممكن است معنايش را فقط خودشان بفهمند و اغلب نيازمند تفسير است. بيماران اسكيزوتايپال مثل اسكيزوفرن ها ممكن است از احساسات خود باخبر نباشند اما به كشف احساسات ديگران بويژه حالات عاطفي منفي اي مثل خشم، بسيار حساس اند. آنها ممكن است افكاري خرافي داشته باشند يا مدعي غيب بيني و داشتن ساير قدرتهاي فكري و بصيرتهاي ويژه باشند. جهان دروني آنها ممكن است پر از ترسها و تخيلات كودكانه و نيز رابطه با افرادي خيالي و تصوري باشد كه آنها را به وضوح مي بينند. ممكن است اعتراف كنند كه خطاي ادراك يا درشت بيني (مايكروپسي) دارند و افراد را مثل آدمهاي چوبي يا چيزي شبيه آن مي بينند.
آنها روابط بين فردي مخدوشي دارند و ممكن است اعمال نامناسبي از آنها سربزند درنتيجه آدمهايي منزوي اند و دوستي ندارند يا بسيار كم دارند. اين بيماران ممكن است برخي از خصايص اختلال شخصيت مرزي را هم از خود نشان دهند و در واقع مي شود اين دو تشخيص را همزمان نيز در كسي مطرح كرد. افراد مبتلا اگر تحت فشار رواني واقع شوند، ممكن است از حال عادي خارج شوند و علايم سايكوتيك پيدا كنند، اما مدت اين علايم معمولاً كوتاه است. در حالات شديد بي لذتي و افسردگي شديد هم ممكن است وجود داشته باشد.
   

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
داروهاي آنتي سايكوتيك براي مقابله با افكار انتساب به خود، خطاهاي ادراكي و ديگر علايم اين اختلال مفيد مي باشد و استفاده از اين داروها توام با روان درماني در درمان بيماران موثر مي باشد.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
شخصيت وابسته ( dependent )
بيماران مبتلا به اختلال شخصيت وابسته نيازهاي خود را تحت الشعاع نيازهاي ديگران قرار مي دهند. مسئوليتهاي مهم زندگي خود را به گردن ديگران مي اندازند. به خود مطمئن نيستند. اگر براي مدتي تنها بمانند، احساس ناراحتي بسياري مي كنند، به اين اختلال عنوان شخصيت وابسته منفعل passive-dependent هم داده اند.
مشخصه اختلال شخصيت وابسته، رفتاري حاكي از وابستگي و سلطه پذيري به صورت الگويي نافذ و فراگير است. مبتلايان از تصميم گيري عاجزند، مگر درصورتي كه با ديگران مشورت كرده و كاملاً مطمئن شده باشند. از موقعيتهاي مسئوليت آور پرهيز مي كنند. اگر از آنها خواسته شود كه نقش رهبر را به عهده گيرند، مضطرب مي شوند و ترجيح مي دهند تحت سلطه باشند. پافشاري در انجام دادن تكاليفي كه به خودشان مربوط است برايشان دشوار اما اگر آن تكاليف را براي ديگري انجام دهند، مداومت در آنها كاري برايشان ندارد.
اين بيماران دوست ندارند تنها باشند و دلشان مي خواهد كسي را پيدا كنند كه بتوانند به او وابسته شوند. همين نياز آنها به دلبستگي به فرد ديگر است كه روابط آنها را خدشه دار ساخته است. در جنون دونفره ( Folie a deux ) يا اختلال سايكوتيك مشترك، معمولاً يكي از دونفر به اختلال شخصيت وابسته مبتلاست كه عضو سلطه پذير آن مي شود و نظام هذياني عضو ديگر را كه پرخاشگري و جرئتمندي بيشتري دارد و فرد به او وابسته شده است، در خود مي پذيرد.
بدبيني، بي اطميناني به خود، انفعال و ترس از ابراز احساسات جنسي و پرخاشگرانه، مشخصه هاي رفتار بيمار مبتلا به اختلال شخصيت وابسته است. اين گونه افراد ممكن است همسري بدرفتار، بي وفا يا الكلي را مدتها تحمل كنند، براي آنكه احساس دلبستگيشان به او خدشه دار نگردد.
   

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
دارو درماني براي مقابله با اضطراب و افسردگي كه از علايم شايع اختلال شخصيت وابسته است، به كار برده مي شود.

رفتار درماني
رفتاردرماني، جرأت آموزي، خانواده درماني و گروه درماني، همگي در درمان اين اختلال به كار رفته و در بسياري از بيماران پيامدهاي موفقيت آميزي هم داشته است

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
نمايشي histrionic personality disorder
بيماران مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي، تحريك پذير و هيجاني اند و رفتاري پررنگ و لعاب، نمايشي و برونگرايانه دارند. اما علي رغم رفتار متظاهرانه و پر زرق و برقي كه دارند، اغلب نمي توانند دلبستگي عميقي را به مدت طولاني حفظ كنند. اين تشخيص در زنها بيشتر از مردها مطرح شده است.
مبتلايان رفتار توجه طلبانه بسيار زيادي از خود نشان مي دهند. آنها در افكار و احساسات خود اغلب مبالغه مي كنند و هر چيز ساده اي را مهمتر از آنچه در واقع هست، جلوه مي دهند. اگر كانون توجه واقع نشوند يا تحسين و تأييد نشوند، تندخو مي شوند، مي زنند زير گريه و ديگران را ملامت مي كنند و به آنها افتراهاي ناروا مي بندند.
رفتار اغواگرانه در اين بيماران، از هر جنسي كه باشند، شايع است. پرداختن به تخيلات جنسي در مورد افرادي كه با آنها رابطه دارند، در اينها شايع است منتها اين تخيلات را هميشه بر زبان نمي آورند و به عوض اين كه از نظر جنسي پرخاشگر باشند. اين بيماران ممكن است به كژكاري رواني- جنسي مبتلا باشند: زنهاي نمايشي ممكن است آنورگاسمي داشته باشند و مردهاي نمايشي هم ممكن است دچار ناتواني جنسي باشند. براي آنكه مطمئن شوند كه نزد جنس مخالف جاذبه دارند، ممكن است تكانه هاي جنسي خود را هم به عمل درآورند. نياز آنها به مطمئن ساختن خود تمامي ندارد، با اين حال روابط آنها اغلب سطحي است و ممكن است افرادي مغرور، غرق در خود و دمدمي مزاج باشند. نيازهاي بسيار شديد آنها به وابستگي باعث مي شود كه زود به هر كس اعتماد كنند و خيلي راحت بشود فريبشان داد.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
بيماران مبتلا اغلب از احساسات واقعي خود بي خبرند، لذا تبيين احساسات دروني آنها فرايند درماني مهمي است. روان درماني مبتني بر روانكاوي، چه به صورت گروهي و چه به صورت فردي، مي تواند درمان انتخابي اختلال شخصيت نمايشي باشد.

دارو درماني
دارو درماني جهت درمان علايم بيماري، به صورت كمكي استفاده مي شود. استفاده از داروهاي ضد افسردگي براي افسردگي و علايم جسمي، داروهاي ضداضطراب و داروهاي ضد سايكوز براي واقعيت زدودگي و خطاهاي ادراكي.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
مشخصه هاي اختلال شخصيت وسواسي- اجباري، محدود بودن هيجانات، منظم و مرتب بودن، مداومت و پافشاري، سرسختي و يكدندگي و بلاتصميمي است.
خصيصه محوري اين اختلال عبارت است از، كمال طلبي و انعطاف ناپذيري به گونه الگويي نافذ و فراگير.
مشغوليت ذهني افراد مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي- اجباري به قواعد، مقررات، نظم و ترتيب، تر و تميزي و شسته رفتگي، جزئيات و دستيابي به كمال است. همين صفات باعث مي شود كليت شخصيت آنها در مجموع، محدود و بسته باشد. آنها مصرانه معتقدند كه از قواعد بايد به دقت پيروي كرد و قادر نيستند آنچه را به نظرشان تخطي مي آيد، تحمل كنند. به همين دليل انعطاف ناپذير نيستند و سعه صدر ندارند. آنها مي توانند مدتها كار كنند و اصلاً از كار طولاني، امري روزمره براي آنهاست و لازم نيست براي آن تغييري در زندگي خود ايجاد كنند كه در نتيجه نتوانند به آن انطباق يابند.
بيماران مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي- اجباري، مهارت هاي بين فردي چنداني ندارد. رسمي، جدي و فاقد شوخ طبعي اند. آنها مردم را از خود فراري مي دهند، نمي توانند حد وسط را بگيرند و به اصرار مي خواهند ديگران را تحت سلطه خواسته هاي خود درآورند. اما اگر كسي به نظرشان مقتدرتر از خود آنها بيايد، خواسته هاي او را به نحوي آمرانه برآورده مي سازند. آنها چون از اشتباه كردن مي ترسند، نمي توانند به تصميم قاطعي برسند و دايم درباره تصميمي كه مي خواهند بگيرند، فكر مي كنند. گرچه بيماران مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي- اجباري اكثر اوقات وضع زناشويي پايداري دارند و در كار خود نيز كفايت و شايستگي از خود نشان مي دهند، اما دوستان زيادي ندارند. هر چيزي كه روال زندگي اينها را يا آنچه را از خود وضعي با ثبات براي خود مي پندارند، بخواهد به هم بزند، ممكن است به اضطراب فراوان و يك سلسله اعمال آييني منجر شود كه آنها بر زندگي خود تحميل مي كنند و مي خواهند به ديگران هم تحميل كنند.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
بيماران مبتلا به اختلال شخصيت وسواسي- اجباري برخلاف مبتلايان به ساير اختلالات شخصيت، اغلب خود مي دانند كه بيمارند و لذا به جست و جوي درمان برمي آيند. اين بيماران كه از تحصيلات خيلي بالايي برخوردارند و خيلي هم معاشرتي اند، تداعي آزاد و درمان غير هدايتگرانه را خيلي ارج مي نهند. اما اين درمان ها اغلب طولاني و پيچيده است. از گروه درماني و رفتار درماني هم گاه نتايج خوبي به دست مي آيد. اين مانع شدن از بيمار براي انجام كامل رفتار عادتيش باعث افزايش اضطراب او مي شود.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
شخصيت مرزي
مشخصه اين اختلال، ناپايداري حالت عاطفي، خلق، رفتار، رابطه با عينيت و خودانگاره فرد است. اين اختلال همچنين اختلال شخصيت داراي بي ثباتي هيجاني نيز ناميده شده است.
بيماران دچار اختلال شخصيت مرزي تقريباً هميشه به نظر مي رسد كه در بحران به سر مي برند. چرخشهاي سريع خلق ( mood swing ) در اينها شايع است: يك لحظه ممكن است نزاع طلب باشد، لحظه بعد افسرده و لحظه اي ديگر شاكي از اين كه هيچ احساسي ندارند. اين گونه بيماران ممكن است حملات سايكوتيك با عمر كوتاه داشته باشند كه اصطلاحاً حملات ميكروسايكوتيك خوانده مي شود اما حملات شديد و تمام عيار سايكوز در اينها ديده نمي شود؛ در واقع علايم سايكوتيك اي كه بيماران دچار اختلال شخصيت مرزي پيدا مي كنند، تقريباً هميشه محدود، گذرا و مشكوك است. رفتار اين گونه بيماران بسيار غيرقابل پيش بيني است و از همين رو آنها تقريباً هيچ وقت به آن مقدار كارايي كه در توانشان هست، دست نمي يابند. دردناك بودن ذاتي زندگي آنها در خودزنيهاي مكرر آنها مشهود است. اين گونه بيماران براي براي جلب كمك ديگران، ابراز خشم يا براي كرخت كردن خود در برابر حالت عاطفي فلج كننده اي كه دارند، ممكن است رگ دست خود را بزنند يا به اشكال ديگري خودزني كنند.
بيماران دچار اختلال شخصيت مرزي چون احساس وابستگي و خصومت ( hostile ) را همزمان دارند، روابط بين فرديشان آشفته و به هم ريخته است. ممكن است به كسي كه احساس نزديكي با او مي كنند، وابسته شوند و از طرف ديگر نسبت به دوستان صميمي خود هم اگر احساس سرخوردگي پيدا كنند، خشمي بسيار زياد ابراز مي كنند. بيماران دچار اختلال شخصيت مرزي نمي توانند تنهايي را تحمل كنند و براي تشفي خود حتي به نحوي ديوانه وار به جست و جوي ايجاد رابطه برمي آيند ولو اين رابطه براي خودشان ارضا كننده نباشد.
آنها براي رفع تنهايي خود حتي اگر ديري هم نپاييده باشد، با غريبه ها دوست مي شوند يا به لاابالي گري مي افتند. آنان اغلب از احساس مزمن پوچي و بي حوصلگي و فقدان احساس هويتي يكدست ( ابهام در هويت ) شاكي هستند. وقتي تحت فشار قرار مي گيرند، از اين شكايت مي كنند كه اكثر اوقات علي رغم ابراز شديد حالات عاطفي ديگر، بسيار افسرده اند.
كاركرد بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي نيز به گونه اي است كه روابط آنها مختل مي شود چون همه افراد را يا خوب مطلق (all-good) مي پندارند يا بد مطلق (all-bad) يعني افراد به نظر آنها يا حامي آنهايند و لذا بايد به آنها دل بست، يا منفور و دگرآزار (ساديست) اند و احساس امنيت آنها را مختل مي كنند، چون همين كه ببينند بيمار به آنها وابسته شده، او را ترك مي كنند و از اين رو تهديدي براي او محسوب مي شوند. در نتيجه اين دو نيم سازي (pliting) است كه بيمار افراد خوب را آرماني مي بيند و افراد بد را به كلي فاقد ارزش. به همين دليل است كه اين بيماران هر زمان از فرد يا گروه متفاوتي حمايت مي كنند.
هراس عام ( panphobia - همه چيز هراسي )، اضطراب عام ( ananxiety - از همه چيز مضطرب شدن )، دودلي عام ( anambivalence - در همه كار دودل بودن ) و رفتار جنسي آشوبناك ( chaotic sexuality )   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
روان درماني و به ويژه روان تحليل گري براي بيمار و درمانگر به يك اندازه دشوار است. دو نيم سازي ( spliting ) به عنوان ساز و كاري دفاعي باعث مي شود، بيمار نسبت به درمانگر و ساير افراد دور وبرش زماني احساس عشق و محبت و زماني ديگر احساس نفرت پيدا كند. رهيافتي معطوف به واقعيت ( reality-oriented ) موثرتر از تفسير عميق ناخودآگاه بيمار است. روان درماني فشرده- هم فردي و هم گروهي - در محيط هاي بيمارستاني در درمان اين بيماران نتايج خوبي داشته است. اين درمان خصوصاً زماني مفيد واقع مي شود كه محيط خانه بيمار به دليل تعارض هاي درون خانوادگي يا فشارهاي رواني ديگر مثل بدرفتاري والدين به توانبخشي بيمار ضرر برساند. در محيط حفاظت شده بيمارستان مي توان براي بيمار مبتلا به اختلال شخصيت مرزي كه بسيار تكانشي ( impulsive ) است و خودزنيهاي فراوان مي كند، محدوديت وضع كرد و او را تحت نظر قرار داد. مطلوب آن است كه بيمار آن قدر در بيمارستان بماند كه بهبود قابل توجهي در وي ديده شود و اين در برخي موارد تا يك سال هم طول مي كشد.

رفتار درماني
درمانگران از رفتار درماني براي مهار تكانه ها و فورانهاي خشم و كم كردن حساسيت بيمار به انتقاد و طرد استفاده كرده اند. پرورش مهارت هاي اجتماعي به ويژه با استفاده از تماشاي مجدد فيلم ويديويي رفتارهاي خود، مفيد است و باعث مي شود كه بيمار بتواند اثر اعمالش را بر ديگران ببيند و از اين طريق رفتار بين فردي خود را بهتر كند. رفتار درماني ديالكتيك ( DBT ) براي درمان اختلال شخصيت مرزي در بيماراني كه رفتارهاي شبه خودكشي نظير رگ زني هاي مكرر دارند، به كار رفته است.

دارو درماني
داروهاي ضد سايكوز براي مهار خشم، خصومت و حملات گذراي سايكوز به كار مي رود. داروهاي ضد افسردگي، خلق افسرده را كه در اين بيماران شايع است، بهبود مي بخشد. مهار كننده منوآمين اكسيداز ( MAOIها ) در برخي از بيماران براي ميزان كردن رفتار تكانشي آنها موثر بوده است. بنزوديازپين ها به ويژه آلپرازولام ( xanax ) براي رفع اضطراب و افسردگي مفيد است، منتها در برخي بيماران با مصرف اين دسته از داروها مهارگسيختگي ( disinhibition ) ديده شده است. داروهاي ضد صرع مثل كاربامازپين ممكن است كاركرد كلي برخي از بيماران را بهتر كند. داروهاي سروتونرژيك مثل مهاركننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين ( SSRLS ) نيز در برخي از بيماران مفيد بوده است.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته اين است كه خودبزرگ بينانه احساس مي كنند آدم بسيار مهمي هستند و از جهتي نظير ندارند.
مبتلايان به اين اختلال احساس خودبزرگ بيني مي كنند و خود را آدم مهمي مي پندارند. فكر مي كنند شخص منحصر به فردي هستند و بايد ديگران به طرز خاصي با آنها تاكنند. احساس استحقاق و برتري آنها كاملاً چشمگير است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اينكه هر كسي به خود اجازه انتقاد كردن از آنها را مي دهد، عصباني مي شوند يا ممكن است بي اعتنايي كامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع كسب شهرت و ثروت بادآورده اند. روابط آنها شكننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمي دهند، ممكن است خون ديگران را به جوش آورند. رفتار استثمارگرانه در روابط بين فردي آنها چيز كاملاً پيش پا افتاده و رايجي است. اينها نمي توانند همدلي از خود نشان دهند و تنها براي دستيابي به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردي مي كنند. اعتماد به نفس اين بيماران شكننده است و آنها مستعد افسردگي اند. مشكلات بين فردي، مشكلات شغلي، طرد و از دست دادن محبت ديگران از جمله فشارهاي رواني شايعي است كه خودشيفته ها با رفتارشان براي خود ايجاد مي كنند و همين فشارها نيز همانهايي است كه اينها هيچ نمي توانند از پسشان برآيند.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
درمان اختلال خودشيفتگي دشوار است چون اگر قرار است پيشرفتي در كار حاصل شود، بيمار بايد از خودشيفتگي دست بردارد. روان پزشكاني مثل اتوكرنبرگ و هاينتس كوهوت رهيافت هاي روانكاوانه را براي اصلاح اين بيماران پيشنهاد مي كنند، اما براي آنكه معلوم شود اصلاً چنين تشخيصي معتبر است يا نه و اگر معتبر است بهترين درمانش كدام است، هنوز پژوهش هاي بيشتري بايد صورت گيرد. برخي بالينگران گروه درماني را براي بيماران خود توصيه مي كنند تا آنها بتوانند چگونگي مشاركت با ديگران را ياد گرفته و تحت شرايط ايده آل، واكنشي توأم با همدلي نسبت به ديگران نشان دهند.

دارو درماني
براي بيماراني كه يكي از علايم بالينيشان، چرخش هاي سريع خلق است ليتيوم را به كار برده اند. از آنجاكه بيماران مبتلا به خودشيفتگي نمي توانند طرد را تحمل كنند و مستعد افسردگي هستند، داروهاي ضدافسردگي به ويژه داروهاي سروتونرژيك مي تواند مفيد واقع شود.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
مشخصه بيماران مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد، شكاكيت و بي اعتمادي ديرپا به همه افراد است. مسئوليت اين احساسات از نظر آنها نه به عهده خودشان، بلكه به دوش ديگران است. اين بيماران اغلب متخاصم، تحريك پذير و خشمگين اند. افراد متعصب و جزم انديش، كساني كه مداركي دال بر تخلف ديگران از قانون جمع مي كنند، افرادي كه به همسر خود سوءظن مرضي دارند و اشخاص بدعنقي كه اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصيت پارانوئيد هستند. افراد مبتلا به اين اختلال تقريباً هميشه منتظرند كه ديگران به طريقي آنها را استثمار كنند يا به آنها ضرر برسانند. آنها در بسياري از اوقات بي هيچ توجيهي در وفاداري يا صداقت دوستان و همكاران خود ترديد مي كنند. آنان اغلب حسادت مرضي دارند و در وفاداري همسر يا شريك جنسي خود بي دليل شك مي كنند.
بيماران مبتلا به اين اختلال، حالت عاطفي محدودي دارند و به نظر مي رسد فاقد هرگونه احساس و هيجاني باشند. آنها از اينكه مستدل و عيني مي انديشند، به خود مي بالند حال آنكه چنين نيست. اينها آدمهاي گرمي نيستند و قدرت و منزلت افراد آنها را تحت تأثير قرار مي دهد و به آن دقيقاً توجه دارند و اگر كسي را ضعيف بيابند يا ببينند كه اختلال يا نقصي در وضع و حالش وجود دارد، به وي با ديده تحقير مي نگرند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد ممكن است در موقعيت هاي اجتماعي، آدمهايي فعال و كارا به نظر برسند، حال آنكه اغلب ديگران را فقط مي ترسانند يا افراد را به جان هم مي اندازند.
همانند ساير اختلالات شخصيت، بايد نقش عوامل وراثتي، زيستي (ناقلين عصبي يا نوروترنسميترها)، عوامل رواني و محيطي را درنظر گرفت. از ديدگاه روان تحليل گري و نقش مكانيسم هاي دفاعي، افراد دچار اختلال شخصيت پارانوئيد، از برون فكني (Projection) استفاده مي كنند. يعني تكانه ها و افكاري را كه خود دارند و برايشان غيرقابل قبول است به ديگران نسبت مي دهند.   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
درمان انتخابي، روان درماني است. بيماران پارانوئيد معمولاً در گروه درماني خوب عمل نمي كنند، با اين حال روان درماني گروهي براي ارتقاي مهارت هاي اجتماعي و كاهش شكاكيت آنها از طريق ايفاي نقش مي تواند مفيد باشد. بسياري از اين بيماران رفتار درماني را هم كه براي پرورش مهارت هاي اجتماعي به كار مي رود، ممكن است مزاحم و مداخله گر بيابند و تحمل نكنند.

دارو درماني
دارو درماني براي مقابله با سراسيمگي (Agitation) و اضطراب اين بيماران مفيد است. در اكثر موارد داروي ضداضطرابي مثل ديازپام (Valium) كافي است اما گاه نيز ممكن است لازم باشد از داروي آنتي سايكوتيك مثل هالوپريدول (haldol) به مقدار كم و به مدتي كوتاه استفاده شود تا سراسيمگي شديد يا افكار نيمه هذياني آنها قابل تدبير باشد. پيموزايد(orap) را كه داروي آنتي سايكوتيك است، در برخي از بيماران براي كاهش افكار بدگماني آنها به كار برده اند كه موفق هم بوده است.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلالات خلقي گروه وسيعي از اختلالاتي را شامل مي شوند كه خلق مرضي (پاتولوژيك ) و آشفتگي هاي مرتبط با آن، نماي باليني غالب آنها را تشكيل مي دهد.
در بيماراني كه خلق بالايي دارند (يعني درمانيا)، گشاده خويي، پرش افكار، كاهش خواب، افزايش اعتماد به نفس و افكار خود بزرگ بينانه ديده مي شود. در بيماراني كه خلق افسرده اي دارند، از دست دادن انرژي و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمركز، از دست دادن اشتها و افكار مرگ يا خودكشي وجود دارد. ديگر نشانه ها و علايم اختلالات خلقي عبارت است از تغييراتي در سطح فعاليت، توانايي هاي شناختي، تكلم و كاركردهاي نباتي (از قبيل خواب، فعاليت جنسي و ساير نظمهاي زيستي). اين تغييرات تقريباً هميشه موجب مختل شدن كاركردهاي بين فردي، اجتماعي و شغلي بيمار مي شود.
اختلالات عمده در اين گروه عبارتند از: اختلال افسردگي عمده (ماژور)، اختلال خلقي دوقطبي، اختلال خلقي با سيكل هاي سريع، افسردگي هاي فصلي، اختلال ويس تايميك (كج خلقي)، اختلال سيكلوتايميك (خلق دوره اي
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلال دوقطبي I و II
اختلال دوقطبي I عبارت است از داشتن حداقل يك يا چند حمله ماني به تنهايي يا همراه با حملات افسردگي ماژور يا بروز حملات مختلط در سير باليني بيماري. اگر نخستين حمله فردي كه مبتلا به اختلال دوقطبي I است از نوع افسردگي باشد، بيماري وي قابل افتراق از اختلال افسردگي ماژور نمي باشد. قبلاً به جاي اختلال دوقطبيI از اصطلاح دوقطبي استفاده مي شد. اختلال دوقطبيII عبارت است از وجود يا سابقه حداقل يك حمله افسردگي ماژور و يك حمله هيپوماني. در اختلال دو قطبيII در سابقه بيمار هرگز حمله ماني وجود نداشته است.
حمله ماني با خلق غير طبيعي و مداوم سرخوش، گسترده يا تحريك پذيري كه حداقل يك هفته طول كشيده باشد، مشخص مي شود. (درصورتي كه بستري كردن بيمار ضرورت پيدا كند، مدت اين دوره مي تواند كمتر از يك هفته هم باشد). طي اين دوره حداقل مي بايست 3 مورد از علايم ذيل بطور چشمگير و مداوم وجود داشته باشد.
1- اعتماد به نفس بيش از حد يا خود بزرگ بيني
-2- كاهش نياز به خواب
-3- حرافي بيش از معمول يا احساس فشار در صورت صحبت نكردن
-4- پرش افكار
-5- حواس پرتي (توجه فرد فوراً به محرك هاي بيروني بي اهميت يا بي ارتباط با او جلب شود)
-6- افزايش فعاليت هاي هدفمند (اعم از فعاليت هاي اجتماعي، شغلي، تحصيلي يا جنسي)
-7- پرداختن بيش از حد به امور لذت بخشي كه به احتمال خيلي زياد عواقب ناراحت كننده اي دارند (مانند ولخرجي هاي بي حد و حساب، بي ملاحظگي هاي جنسي يا سرمايه گذاري هاي احمقانه).
در اين بيماران به هم ريختگي خلق به قدري شديد است كه كاركردهاي شغلي يا فعاليت هاي معمول اجتماعي يا روابط فرد با ديگران به وضوح مختل شده است. در بسياري موارد براي ممانعت از صدمه رساندن فرد به خود يا ديگران، بستري كردن بيمار ضرورت مي يابد.
در حملات هيپوماني، دوره حمله 4 روز كامل است كه در طي اين مدت خلق بطور مداوم بالا، گسترده يا تحريك پذير است. اين دوره بايد با زماني كه خلق به طور معمول غيرافسرده است، تفاوتي آشكار داشته باشد. همچنين در حملات هيپوماني برخلاف حملات ماني، در كاركردهاي اجتماعي يا شغلي فرد اختلال واضحي ايجاد نمي گردد، به طوري كه هيچگاه بستري كردن بيمار ضرورت ندارد.
اختلال دوقطبيI در مردان و زنان شيوع يكساني دارد. سن شروع آن از كودكي (حتي 5 تا 6 سالگي) تا 50 سالگي است و حتي در موارد نادري در سنين بالاتر نيز ديده مي شود. سن متوسط بروز اين اختلال 30 سالگي است و در گروه هاي اجتماعي- اقتصادي بالاتر، بيشتر از متوسط جامعه، شيوع دارد.
اگر يكي از والدين به اختلال دوقطبيI مبتلا باشد، 25% احتمال دارد كه هر كدام از فرزندان به يكي از اختلالات خلقي دچار گردند. اگر هر دو والد اختلال دوقطبي داشته باشند، اين احتمال به 50 تا 75% مي رسد.
   

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
ليتيوم، دي والپروئكس و اولانزاپين، داروهاي استاندارد براي درمان مرحله مانيك اختلال دوقطبي به شمار مي روند ولي كاربامازپين نيز داروي تثبيت شده و خوبي براي اين منظور است.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
افسردگي ماژور طيف وسيعي از اختلالات گوناگون را دربرمي گيرد كه تنها تشابه و نكته مشترك آنها خلق افسرده است.
حمله افسردگي ماژور حداقل بايد دو هفته طول بكشد و دست كم چهار علامت از علايم تغييرات اشتها و وزن، تغييرات خواب و فعاليت ها، فقدان انرژي، احساس گناه، مشكل در تفكر و تصميم گيري، افكار عود كننده مرگ يا خودكشي را به همراه لااقل يكي از دو علامت خلق افسرده يا كاهش علائق و لذت، داشته باشد.
خلق افسرده و بي علاقگي يا بي لذتي علايم كليدي افسردگي است. بيمار ممكن است بگويد احساس اندوه، نوميدي، غمگيني يا بي ارزشي مي كند. اين بيماران اغلب كيفيتي غيرقابل وصف، اما مشخص براي حالت مرضي خود قايل اند. بيماران اغلب علايم افسردگي را نوعي درد مشقت بار روحي توصيف مي كنند. گاه از اينكه نمي توانند گريه كنند، شكايت مي كنند.
حدود 3/2 اين بيماران به فكر خودكشي مي افتند.
10 الي 15% آنان دست به خودكشي مي زنند. درعين حال برخي بيماران از افسردگي خود خبر ندارند ولو اينكه از خانواده، دوستان و فعاليت هايي كه سابقاً مورد علاقه شان بود، كناره گرفته باشند. تقريباً همه بيماران افسرده (97%) از كاهش انرژي كه موجب اختلال در انجام وظايفشان مانند شغل، تحصيل و .. مي شود، شكايت دارند. حدود 80% بيماران از اشكال در خواب، بويژه سحرخيزي (بي خوابي انتهايي)، بيدارشدن هاي مكرر در طول شب كه طي آن دايم به مشكلات خود فكر مي كنند، شاكي هستند.
بسياري از بيماران دچار كاهش اشتها و وزن مي شوند اما برخي افزايش اشتهاو وزن و افزايش خواب پيدا مي كنند.
غيرطبيعي بودن قاعدگي و كاهش علاقه و عملكرد جنسي از ديگر علايم افسردگي است. حدود 50% بيماران مي گويند كه علايمشان در طول روز تغيير مي كند. طوري كه شدت آن در صبح بيشتر و هرچه رو به غروب مي روند، كمتر مي شود. علايم شناختي افسردگي عبارت است از: احساس ذهني ضعف تمركز و مختل شدن تفكر.
افسردگي در كودكان و نوجوانان ممكن است بصورت هراس از مدرسه و چسبيدن بيش از حد به والدين بروز كند.
تقريباً در سراسر جهان شيوع اختلال افسردگي ماژور در زنان 2 برابر مردان است. متوسط سن شروع اختلال افسردگي ماژور حدود 40 سالگي است و در حدود 50% از كل اين افراد بيماريشان در سنين 20 تا 25 سالگي شروع مي شود.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
روان درماني صرفنظر از نوع و شدت افسردگي، راه اساسي در درمان افسردگي است. از جمله روش هاي روان درماني؛ روش هاي روان پويايي، شناختي- رفتاري، بين فردي و خانواده درماني مي باشند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
مشخصه اصلي اختلال پانيك، وقوع خود به خود و غيره منتظره حملات پانيك است كه شامل حملات و دوره هاي مجزاي ترس شديد هستند. فراواني بروز حملات از چند نوبت در روز تا صرفا تعداد انگشت شماري حمله در يك سال فرق مي كند.
نخستين حمله پانيك اغلب كاملاً خود به خود است. اما گاه حمله هاي پانيك به دنبال آشفتگي، فعاليت بدني، فعاليت جنسي يا آسيب هيجاني متوسطي روي مي دهند. وقتي حمله پانيك آغاز مي شود، علايمش در عرض ده دقيقه به سرعت تشديد مي شود. علايم رواني عمده اين بيماري عبارتند از، ترس مفرط و احساس قريب الوقوع بودن مرگ و نابودي. بيمار غالباً نمي تواند علت ترس خود را بيان كند. ممكن است دچار اغتشاش شعور شود و در تمركز اشكال پيدا كند. برخي نشانه هاي جسمي حمله پانيك عبارت است از افزايش ضربان قلب، احساس تپش قلب، تنگي نفس و تعريق. بيمار اغلب مي كوشد محلي را كه در آن قرارگرفته است ترك كند تا از كسي كمك بگيرد. حمله عموماً بيست دقيقه و ندرتاً بيش از يك ساعت طول مي كشد.
بيمار ممكن است در حين حمله دچار مسخ شخصيت (depersonalization)يا مسخ واقعيت (derealization) شود.
علايم حمله پانيك ممكن است سريع يا به تدريج برطرف شود. گاه بيمار در فاصله حملات از ترس اينكه حمله ديگري به سراغش بيايد، دچار اضطراب انتظار مي گردد.
نگراني جسمي از مرگ به دليل مشكل قلبي يا تنفسي ممكن است كانون اصلي توجه بيمار در حين حلمه پانيك باشد. گاه بيمار فكر مي كند تپش قلب و درد قفسه سينه اش نشانه آن است كه دارد مي ميرد. حدود 20% از بيماران در حين حمله دچار حلمه هاي افتش (سنكوپ) مي شوند. اين بيماران افراد جوان 20 تا 30 ساله هستند كه به بخش فوريت ها مراجعه مي كنند و با اينكه از نظر جسمي سالم اند، اصرار مي كنند كه دچار حمله قلبي شده اند و دارند مي ميرند.
اختلال پانيك اغلب با آگورافوبيا (گذرهراسي) همراه است. در آگورافوبيا، بيمار از هر موقعيتي كه در آن دست يابي به كمك مشكل باشد، سرسختانه اجتناب مي كند. آنها دوست دارند در اماكني مثل خيابان هاي شلوغ، مغازه هاي پرازدحام، فضاهاي سربسته (مانند زيرپل و آسانسور) و وسايل نقليه در بسته (مانند مترو، اتوبوس يا هواپيما) يكي از دوستان يا اعضاي خانواده همراهيشان كنند.
   

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
آلپروزولام و پاروكستين، از داروهاي مورد استفاده در درمان اختلا پانيك هستند. درمان شناختي- رفتاري با گروه درماني و خانواده درماني به بيمار و خانواده اش كمك مي كند كه خود را با واقعيت وجود اين اختلال در فرد بيمار و مشكلات رواني- اجتماعي ناشي از آن سازگار سازند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلال فشار رواني حاد به مقدار زيادي شبيه PTSD است، جز اينكه علايمش از طرف چهار هفته پس از واقعه پيدا مي شود و به مدت 2 روز تا 4 هفته طول مي كشد.
فشاري كه موجب PTSD يا اختلال فشار رواني حاد مي شود، به قدري ناتوان كننده است كه تقريباً هركسي را از پا در مي آورد. اين فشار مي تواند از تجربه جنگ، شكنجه، بلاهاي طبيعي، حمله، تجاوز و سوانح جدي نظير تصادف با ماشين و آتش سوزي ساختمان ناشي شده باشد. افراد واقعه آسيب زا را در رويا و نيز افكار روزانه خود مجداً تجربه مي كنند، از هر چيزي كه واقعه را به خاطرشان بياورد، قاطعانه دوري مي كنند و دچار گرفتگي پاسخدهي، همراه با حالت بيش برانگيختگي هستند. ساير علايم عبارت است از افسردگي، اضطراب و مشكلات شناختي نظير ضعف تمركز.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
رهيافت هاي عمده جهت مواجهه با اين اختلال، حمايت، تشويق بيمار براي بحث درباره واقعه مزبور و آموختن انواع مكانيسم هاي مدارا (نظير آرام سازي عضلات) مي باشد.

دارو درماني
مهار كننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين (SSRI) نظير سرترالين و پاروكستين به دليل كارايي، قابل تحمل بودن و بي خطر بودنشان، خط مقدم درمان PTSD را شامل مي شوند. داروهاي SSRI علايم مربوط به تمام گروههاي علامتي PTSD را كاهش مي دهند و علاوه بر رفع علايمي كه مشابه افسردگي يا ساير اختلالات اضطرابي هستند، در بهبود علامتهايي كه منحصر به PTSD مي باشند نيز مؤثرند.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
استرس پس از سانحه PTSD
اختلال استرس پس از سانحه عبارت است از مجموعه اي از علايم كه در پي مواجهه با عامل فشار آسيب زاي بسيار شديد پيدا مي شود. اين مواجهه مي تواند به صورت ديدن، حضور يا شنيدن باشد. فرد به صورت ترس و درماندگي به اين تجربه پاسخ مي دهد، واقعه را دائماً در ذهن خود مجسم مي كند، درعين حال مي خواهد از يادآوري آن اجتناب كند. علايم مزبور بايد لااقل يك ماه طول كشيده باشد و بر حوزه هاي مهمي از زندگي بيمار مانند خانواده و شغل او تأثير گذاشته باشد.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
رهيافت هاي عمده اي كه در مواجهه با اين اختلال در پيش گرفته مي شود، حمايت، تشويق بيمار براي بحث درباره واقعه مزبور و آموختن انواع و اقسام مكانيسم هاي مدارا (نظير آرام سازي عضلات) به اوست.

دارو درماني
مهار كننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين (SSRI) نظير سرترالين و پاروكستين به دليل كارايي، قابل تحمل بودن و بي خطر بودنشان، خط مقدم درمان PTSD را شامل مي شوند. داروهاي SSRI علايم مربوط به تمام گروههاي علامتي PTSD را كاهش مي دهند و علاوه بر رفع علايمي كه مشابه افسردگي يا ساير اختلالات اضطرابي هستند، در بهبود علامتهايي كه منحصر به PTSD مي باشند نيز مؤثرند.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
خصيصه اصلي اختلال وسواسي-اجباري (OCD) وجود وسواس يا اجبارهايي مكرر و شديد است كه رنج و عذاب قابل ملاحظه اي براي فرد ايجاد مي كند. اين وسواس يا اجبارها سبب اتلاف وقت مي شوند و اختلال قابل ملاحظه اي در روند معمول و طبيعي زندگي، كاركرد شغلي، فعاليتهاي اجتماعي يا روابط فرد ايجاد مي كنند.
بيمار مبتلا به اختلال وسواسي-اجباري ممكن است فقط وسواس فكري، اجبار يا هردوي آنها را باهم داشته باشد.
وسواس عبارت است از: فكر، احساس، انديشه يا حسي تكراري و مزاحم.
برخلاف وسواس (Obsession) كه يك فرايند ذهني است، اجبار (Compulsion) نوعي رفتار است. اجبار رفتاري آگاهانه، معيارمند و تكراري است، نظير شمارش، وارسي يا اجتناب. بيمار مبتلا به اين اختلال از غيرمنطقي بودن وسواسش آگاهي دارد اما به صورت ناخواسته اين رفتار را انجام مي دهد.
وسواس باعث افزايش اضطراب در فرد مي شود. با انجام اجبار، اضطراب فرد بيمار تخفيف و تقليل مي يابد و اگر بيمار دربرابر انجام اجبار مقاومت كند، اضطرابش افزوده مي شود.
اختلال وسواسي-اجباري، چهار الگوي عمده دارد:
1- آلودگي: وسواس آلودگي و به دنبالش شست وشو يا اجتناب اجبارگونه از چيزي كه فرد گمان به آلوده بودن آن دارد، شايع ترين الگوي وسواس مي باشد.
2- ترديد مرضي: دومين الگوي شايع وسواس ترديد است كه به دنبالش اجبار به صورت وارسي روي مي دهد. مثلاً فرد مي ترسد كه مبادا اجاق را خاموش يا در را قفل نكرده باشد.
3- افكار مزاحم: سومين الگوي شايع وسواس است كه فرد صرفاً افكاري وسواسي و مزاحم بدون هيچ گونه عمل اجبارگونه داشته باشد. اين نوع وسواس معمولاً افكاري تكراري درباره نوعي عمل جنسي يا پرخاشگرانه است كه به نظر خود فرد، شرم آور است.
4- تقارن: لزوم رعايت تقارن يا دقت وسواسي موجب كندي اجبارگونه در فرد مي شود. مثلاً بيمار ساعت ها وقت لازم دارد تا صورتش را اصلاح كند.
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
رفتار درماني به خصوص با استفاده از تكنيك مواجهه و بازداري از پاسخ ( Exposure + Response Preuention ) روش مؤثري در درمان OCD است. در اين روش بيمار با موردي كه نسبت به آن وسواس دارد (مثلاً آلودگي) مواجه مي شود و از عكس العمل بيمار (مانند شست وشو) ممانعت به عمل مي آيد و كارايي معادل دارو درماني دارد. ساير انواع روان درماني در مورد OCD عبارت است از: درمان شناختي- رفتاري (CBT) و درمان روان تحليلگري

دارو درماني
مفيدترين داروها براي OCD مهاركننده هاي اختصاصي بازجذب سروتونين يا SSRLها، شامل: فلوئوكستين (Prozac)، فلووكسامين، پاروكستين، سرترالين و كلومي بيرامين هستند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
اختلالات اضطرابي
اضطراب هشداري است مبني بر اينكه خطري در راه است تا فرد بتواند براي مقابله با آن اقداماتي به عمل آورد. بنابراين اضطراب خطري بيروني يا دروني را اعلام مي كند و موجب حفظ حيات مي شود اما هنگامي كه اضطراب در زندگي روزمره به صورت غيرمنطقي و تشديد يافته باشد، به يك اختلال تبديل مي شود.


عمده ترين اختلالات اضطرابي عبارتند از:
اختلال پانيك (به تنهايي يا توأم ب آگورافوبيا)، فوبي اختصاصي و فوبي اجتماعي، اختلال وسواسي- اجباري OCD، اختلال استرس پس از سانحه PTSD، اختلال اضطرابي GAD، اختلال فشار رواني حاد
   
فوبي
اصطلاح فوبي به معناي ترس افراطي از يك موضوع، شرايط يا موقعيت خاص و معين است.
فوبي بنا به تعريف عبارت است از ترس غيرمنطقي كه موجب اجتناب آگاهانه از موضوع، فعاليت، موقعيت هراس آور شود.
وجود عامل هراس آور يا انتظار آن مي تواند رنج و عذابي شديد در فرد مبتلا ايجاد كند، درحالي كه خود او نيز به افراطي بودن اين واكنش واقف است. اين واكنشها ممكن است به حملات پانيك وابسته به موقعيت يا مرتبط با موقعيت تبديل شوند. واكنشهاي هراس گونه معمولاً توانايي فرد را براي انجام كاركردهاي معمول زندگي به هم مي زند؛ البته اين مسئله هميشه هم صادق نيست (مثل ترس از عنكبوت ها)
   

روشهای درمان بیماری

روان درماني
شناخته ترين و مؤثرترين راه درمان فوبي ها، رفتاردرماني است. رايج ترين نوع رفتار درماني به كارگرفته شده در درمان فوبي ها حساسيت زدايي تدريجي است. ساير فنون رفتاري عبارتند از: مواجه سازي با محرك هراس آور به صورت تصوري يا حساسيت زدايي واقعي. روان درماني هاي تحليلي- حمايتي و خانواده درماني نيز مفيد مي باشند

دارو درماني
داروهاي مؤثر در درمان فوبي اجتماعي عبارتند از: 1- مهاركننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين ( SSRI ) 2- بنزوديازپين ها ( نظير آلپرازولازوم و كلونازپام ) 3- ونلافاكسين 4- بوسپيرون

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |
آرامش در مانی

استرس ، خشم ، فشار روانی، و حتی خستگی در همه افراد به میزان متفاوت بروز می کند و گاه افراد با احساسی از نا توانی برای مقابله با آن کژدار مریض آن را تحمل میکنند و یا ناتوان در کنترل آن به واکنشهایی جدی و گاه مخرب می پردازند . بگذریم از این که پس از این واکنشها اغلب دچار نوعی پشیمانی و احساس گنا ه هم می گردند. باید در نظر داشته باشیم که در بسیاری از مواقع این واکنش های تکانشی و بدون فکر می توانند آثاری را به دنبال داشته باشند که هیچ گاه قابل جبران نباشد . لذا ما در این مقاله سعی داریم روشی را برای کسب آرامش به شما آموزش دهیم که در عین اینکه بسیار آرامش بخش و لذت بخش است می تواند میزان کارایی شما را در مواقع حاد و تنش زا افزایش دهد . حتی می توانید اهداف خود را پس از این تمرین تصور کرده و در تحقق آن قدمی بردارید. در این تمارین ممکن است شما در دفعات ابتدایی نتایجی کاملا رضایت بخش نداشته باشید (البته در افراد به صور مختلف بروز می کند) اما مطمئن باشید با تمرین های مکرر قادر خواهید بود آرامش عجیبی را به خود باز گردانید.

سعی کنید با تکرار کلمه آرامش تاثیر آرام نمودن و القاء راحتی را در خود حس کنید

برای این امر پیش از هر اقدام نیاز به محلی ساکت که از رفت و آمد بدور باشد و اتاقی نیمه تاریک داریم. سعی کنید جای دنجی را انتخاب کنید ، اگر در اتاق خواب باشد بهتر است . از قبل هم به خانواده بگویید موقع تمرین مزاحم شما نشوند  . پس از آن یک کاناپه راحت پیدا کنید که وقتی روی آن می نشینید راحت و زاویه بدن شما نود درجه نباشد . بهترین زاویه برای اینکار صد و شصت می باشد و البته بسیار بهتر است به صورت خوابیده این تمرین را انجام دهید. هرگونه لباس و زیور آلات را که از آسایش و راحتی شما می کاهد از خود جدا کنید.

بهتر است این جملات را ضبط كرده و از صدای آن استفاده نمایید. در باز گویی این جملات لحن خود را هر چه بیشتر آرام نگهدارید تا هنگام شنیدن جملات، آرامش کافی به شما منتقل شود.

آرامش در مانی

من راحت دراز كشیده ام و قادر به ایجاد آرامش درخودم هستم. حالا با بستن چشمهایم و با كشیدن یك نفس آرام و عمیق تمرین آرامش را شروع می كنم. حالا آگاهانه نفس می كشم. هوا از راه پرده های بینی وارد بدن من میشود. فضای بینی و حنجره را طی می كند. وارد نای و نایژه شده به ریه می رود. باهر نفس آرام ریه من پرازهوا شده و با هر بازدم، خستگی ها و استرس از بدن من خارج می شود. ریه اكسیژن را به گردش خون می دهد و تا دورترین نقاط بدن و همه سلول ها می رساند. با هر نفس عمیق زندگی را به همه سلول های بدنم می دهم و آرامش عمیق تری را پیدا می كنم. درحالی كه فقط به آرامش فكر می كنم عضلات من كاملاً شل می شوند. كاملاً شل. ماهیچه های پنجه و كف پای چپ، سپس پای راست. تجسم می كنم كه جریان آرامش شروع به انتشار می كند و بالا می آید. مثل وقتی كه پاهایم درون وانی می شود كه درحال پرشدن آب است و به تدریج آب ولرم درحال بالا آمدن است و احساس راحتی من بیشتر می شود. ماهیچه های اطراف زانو كاملا راحت هستند. رانهای من هم شل می شوند. كاملاً شل و راحت. کاملا شل.  آرامش در همه پاهای من پخش شده. باهر نفس آرام،  آرامش را در همه بدنم احساس می كنم. حالا عضلات نشیمن و داخل لگن و حالا ماهیچه های شكم و كمر شل و راحت هستند. جریان آرامش وارد قفسه سینه می شود. ماهیچه های بین دنده ها كاملاً شل و راحت می شوند. باهر نفس آرامش من دوچندان می شود. حالا ماهیچه های شانه ها و كتف ها و بین دو كتف درحال شل شدن است. بازو ها، ساعد هردو دست، انگشتان، كف دست كاملاً شل هستند. عضلات همه طرف گردن شل و راحتند. پیشانی و ابروها و عضلات روی كاسه سر هم راحتند و شل. حتی عضلات داخل دهان، فك و زبان كاملاً شل است. حالا دركل احساس آرامش دارم. این آرامش در اثر اراده ام بوجود آمده.  و من می توانم تا هر وقت که بخواهم این آرامش راحفظ کنم. افراد آرام رضایت بیشتری از زندگی دارند. هرزمان احساس نیاز كنم می توانم با كشیدن نفس عمیق و تجسم كلمه آرام و مرور كلمه آرامش، آرامش، آرامش، به همین درجه از راحتی برسم. همه سیستم های بدنم آرام كار می كنند. درحال آرامش هركاری را بادقت و آرامش انجام می دهم. من فرمانده بدن خود هستم. حالا در آرامش كامل هستم... آرامش. آرامش. آرامش. " سعی کنید با تکرار کلمه آرامش تاثیر آرام نمودن و القاء راحتی را در خود حس کنید و با تجسم مناظری از دریا ، باغ گل و ... و درک آن با تمام حواس خود این آرامش را دوچندان کنید . در انتها و در ادامه این تمرکز روحی خود را در وضعیتی در نظر بگیرید که به اهداف و خواسته های خود دست پیدا کرده و موفقیت را با تمام وجود لمس می کنید . "تصورات شما  می تواند با اراده خداوندی در تحقق خواسته ها و آرزوها موثر باشد". حالا باشمارش معكوس 5، 4، 3، 2، 1 سرحال و بانشاط ابتدا دستهایم را اندكی تكان می دهم و سپس چشم هایم را باز می كنم.

این حرکات و تمرین ها می تواند با ایجاد امواج الفا در مغز انرژی شما را شارژ دوباره نموده و برای فعالیت های بعدی آماده تر کند.

آرامش در مانی

 

 

و در پایان فراموش نکنید که منبع و مأخذ اصیل و جاودانه برای آرامش، به یاد خدا بودن است و همواره او را در قلب خود زنده نگهداشتن.

 

 

 

خدایا تو همیشه آغوشت بازه. به ما توفیق بده تا با فراموشی، این آغوش باز را از دست ندیم.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |


واکنش صحیح در برابر انتقادات

آیا از انتقادهایی که با آنها روبرو می شوید به عنوان ابزاری برای هر چه غنی تر و آیین مند تر شدن استفاده می کنید؟

آیا از انتقادهایی که با آنها روبرو می شوید به عنوان ابزاری برای هر چه غنی تر و آیین مند تر شدن استفاده می کنید؟ و یا بالعکس واکنش غیر متخصصانه از خود نشان می دهید؟ آیا به موقعیتی هایی که می توانید به نحو احسنت از آنها برای رشد و تعالی خود استفاده کنید به دیده ی تردید می نگرید؟

 

شکی نیست که پذیرش و هضم انتقاد کار دشواریست، حتی اگر منتقد در نهایت حسن نیت و درستی به اظهار نظر بپردازد. قبول کردن حرف های کسی که اشتباهاتتان را به شما گوشزد می کند امر خوشایندی نخواهد بود؛ اما برای تجلی هر چه بیشتر موفقیت در جامعه، "انتقاد" باید در ذهن افراد جا بیفتد، در روح آنها سیلان پذیرد و به عنوان پاره ای تفکیک ناپذیر از بدنه ی فرهنگی جامعه درآید.

 

بحث توانایی یا ناتوانی یک انسان به هنگام تقابل با شایستگی های فردی مطرح می گردد و میدان این مقابله ظرفیت "انتقاد پذیری" اوست. برای درک صحیح انتقادات، فرد ملزم به فراهم نمودن بستری مناسب است که اگر این فضای مناسب پدید آید، شخص آسانتر می تواند روند تکاملی خود را طی نماید و از این بابت باید از منتقد تشکر و قدردانی نیز بعمل آورد. اگر بتوانید یک چنین تحولی را در سیر اندیشه های خود ایجاد کنید، آنگاه در زندگی فردی و شغلی خود به موفقیت های چشمگیری دست پیدا خواهید کرد.

 

تحقیقات و تفصیل های گسترده در حیطه ی روانشناسی حاکی از این مطلب است که افراد زبده در هر رشته ای یاد گرفته اند که به انتقادات با دیدی متفاوت از آنچه افراد معمولی دارند، نگاه کنند.

 

این افراد انتقاد را به مثابه یک بازخوراند ارزشمند می پندارند و از آن به عنوان فرصتی کم نظیر برای پیشرفت و ترقی استفاده می کنند. تنها دغدغه ذهنی آنها، هدفمند و نظامند کردن اموری است که در دست اجرا دارند و نه تنها هیچ گاه با بدفهمی یا دانش ناکافی با انتقادها برخورد نمی کنند، بلکه نرمش خاصی نیز از خود نشان می دهند.

 

افراد حرفه ای به جای اینکه از انتقاد فرار کنند به آن خوش آمد می گویند.  حتی می توان گفت به دنبال مشاوران و مستشارانی هستند که پیوسته پیشنهاد کننده ی انتقادات سازنده و گاه دردناک نیز باشند. آنها سپس از این نظرها به عنوان رهنمونی برای پیشرفت مداوم بهره می جویند.

 

برای اینکه در زمره مجریان درجه یک قرار بگیرید لازم است تا با روی باز از اظهارنظرهای دیگران سود ببرید. در اینجا چند گام وجود دارد که می توانید با به کار گیری آنها در زندگی روزمره هم پذیرش انتقاد ها را برای خود قابل هضم تر کنید و هم به نفع خود از آنها استفاده کنید.

1- کلید توقف را فشار دهید

مهم است که بتوانید خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید و حالت تدافعی و بسته به خود نگیرید. یک نفس عمیق بکشید. لازم نیست حرفی بزنید یا کاری انجام دهید. این توقف کوتاه مدت نه تنها به شما کمک می کند تا خود را موجه سازید و آماده تان می کند تا به حرف های طرف مقابل گوش دهید بلکه نشان از توازن فردی و اعتماد به نفس شما نیز دارد. حفظ آرامش در زمان شنیدن انتقاد نشان از آن دارد که شما بر روی خودتان کنترل دارید.

 

2- مغزتان را روشن و احساساتتان را خاموش کنید

این خیلی مهم است که واکنش اتوماتیک احساسی خود را در مقابل انتقادها غیر فعال کنید. در غیر اینصورت دستخوش احساسات شده و قادر نخواهید بود بطور عینی از ارزش انتقاداتی که به شما می شود آگاه شوید. بیشتر سعی کنید بر روی واژه ها و حقایق متمرکز شوید نه احساساتی که واژگان و عبارات در شما ایجاد می کنند. بدون توجه به این مطلب که فرد مقابل با چه لحنی در حال گفتگوست به خودتان بگویید که این مطالب صرفاً برای ترقی شما و نه نابود کردنتان بیان می شود.

 

3- به دقت گوش کنید

مشتاقانه به حرف های طرف مقابل گوش دهید. اگر شما ذهن خود را به تکذیب و رد کردن حرف های او مشغول کنید، آنوقت این امکان وجود دارد که برخی از اطلاعات مهمی را که می تواند به شما کمک کند تا از اشتباهات خود در آینده  اجتناب کنید و عملکرد کلی خود را ارتقا بخشید را از دست بدهید.

 

4- اشتباهات خود را قبول کنید

پذیرفتن اشتباهات و اعتراف کردن به آنها به آن معنی نیست که شما انسان کارامدی نیستید و در نظر دیگران فرد ناتوان و شکست خورده ای قلمداد می شوید. اگر اعتقاد داشته باشید که انتقاد به نفع شما بوده و از اعبتار بالایی برخوردار می باشد، می توانید به راحتی مسئولیت کامل کاری را که انجام داده اید را به عهده بگیرید. هیچ چیز و هیچ کس را به دلیل اشتباهاتی که از شما سر می زند سرزنش نکنید. نیکوست که اگر شرایط را مناسب دیدید یک عذر خواهی دیپلماتیک نیز انجام دهید: " متاسفم که کارهای من منجر به یک چنین نتیجه ای شد، قصد من واقعاً چنین چیزی نبود". باز هم اگر شرایط مناسب بود می توانید سوال کنید که اگر پیشنهادی دارند ارائه دهند تا دفعه آینده شما عملکر و کارایی خود را بهبود ببخشید.

 

5- اقدام اصلاحی انجام دهید

زمانیکه به طور کامل به حرف های طرف مقابل گوش کردید و از پیشنهادهای او برای پیشرفت و بهبود مطلع شدید، اشتیاق خود را برای رسیدن به موفقیت های بیشتر در آینده نشان دهید. سپس هر فعالیتی را که قصد دارید انجام دهید تا اشتباه مرتکب شده ی شما را جبران و یا خنثی نماید را مطرح کنید.

 

6- از حسن نیت طرف مقابل قدردانی کنید

از منتقد به خاطر بازخوراندش تشکر کنید و به او بفهمانید که چقدر حرف هایش برایتان ارزشمند هستند. این امر نشان می دهد که شما توانایی آن را دارید که از انتقادها به عنوان وسیله ای برای رشد و پیشرفت خود بهره ببرید، یعنی همان فاکتور کلیدی که هر رهبر با لیاقتی از آن برخوردار است. علاوه بر این اجازه دهید که طرف مقابل بداند که شما با روی باز از سایر نظرهای او در آینده استقبال خواهید کرد.

 

در حالی که شنیدن هر انتقادی می تواند تا حدی دلسرد کننده و مایوس کننده باشد، باید همواره در ذهن خود مرور کنید که هر نظر منفی به طور مستقیم در ارتباط است با سرعت بخشیدن به رشد سریعتر و و بازده بالاتر در شما. حتی اگر طرز بیان انتقاد درست نبود، باز هم از خود عکس العمل شدید نشان ندهید. شما باید از طرف مقابل متشکر هم باشید چراکه وقتی انتقاد می کند همپای آن برای شما فرصتی به منظور پیشرفت و ترقی فراهم می آورد

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت |

يكي از عوامل موفقيت بچه‌ها در مدرسه، وجود ارتباط سودمند بين والدين و معلم فرزندشان است كه  معمولا توجه زيادي به اين رابطه نمي‌شود، اما مي‌توان با توجه به چند نكته، كيفيت ارتباط بين والدين و معلم را بهبود بخشيد.

 تأثير اين امر خود را در بهبود كارايي دانش‌آموز در مدرسه نشان مي‌دهد. نگرش درست و روحيه همكاري، شرط لازم براي وجود اين ارتباط است. كارشناسان آموزشي معتقدند والدين بايد با اين ذهنيت به اين مسئله بپردازند كه هدف آنان و معلمان يكسان است. اين كارشناسان10 توصيه را براي بهبود ارتباط بين والدين و معلمان به شرح زير پيشنهاد مي‌كنند:

1 – از معلم بپرسيد چه چيزي درباره يك گروه سني يا درس خاص برايشان جالب است. با اين سؤال، به معلم اين فرصت را مي‌دهيد كه اشتياق خودشان را درباره كاري كه مي‌كنند، با شما در ميان بگذارند. به اين‌‌صورت، زمينه مناسبي براي آغاز ارتباط فراهم مي‌شود.

2 – والدين بايد بچه‌هايشان را در اين فرايند مشاركت دهند. آنان مي‌توانند از فرزندانشان بپرسند مي‌خواهند چه چيزي در ديدار با معلم مطرح شود. بعد از جلسه نيز بايد نتيجه آن به فرزند اطلاع داده شود. نهايتا اين بچه است كه مسئوليت يادگيري را برعهده دارد. بزرگ‌ترها هم وظيفه دارند تا فرصت‌هاي مناسبي براي ايجاد و تقويت يادگيري پديد آورند.

3 – والدين بايد به دقت به دغدغه‌هاي معلم گوش دهند تا متوجه آن شوند. معلم خوب درباره نقاط قوت و ضعف بچه صحبت مي‌كند و راه‌هايي براي نيل به اهداف آموزشي پيشنهاد خواهد كرد.

4 – از معلم بپرسيد: چه كار مي‌توانم با بچه‌ام بكنم تا اين درس برايش جذاب‌تر شود؟ شايد معلم فعاليت‌هاي مشخصي مانند ديدار از موزه يا كاشتن گل و گياه پيشنهاد كند تا در‌س‌هاي كلاس تقويت شود.

5 – اگر والدين نگران ديدار با معلم براي صحبت كردن درباره مشكلي هستند، بهتر است با مشاور مدرسه صحبت كنند. گاهي اوقات مشاور مدرسه قبل از معلم با والدين ديدار مي‌كند تا به تعيين اهداف كمك كند. گاهي نيز مشاور در جلسه معلم با والدين حضور مي‌يابد تا گفت‌وگوي بين آنان را تسهيل كند.

6 – به ياد داشته باشيد، اصل كار موفقيت فرزند شماست، نه مشاجره با معلم. استفاده از مهارت‌هاي مذاكره، شنيدن و مواجهه بهتر از داد كشيدن‌، تحقير يا بي‌احترامي كردن است. معلمان نيز شايسته احترامي هستند كه كارشناسان ديگر از آن برخوردارند.

7 – پيش از پايان جلسه، آنچه را كه معلم از فرزند شما و خود شما انتظار دارد، معين كنيد. اگر لازم است كه علاوه بر اين جلسه ابتدايي، باز هم تماس بين دو طرف باشد، والدين و معلم بايد طرح روشني براي ادامه اين ارتباط تهيه كنند.

8 – والدين نبايد متعهد به انجام كاري شوند كه نمي‌توانند. مثلا‌ اگر معلم پيشنهاد كند كه والدين در انجام تكاليف رياضي به بچه كمك كنند اما والدين فاقد مهارت لازم براي اين كار باشند، بايد بپرسند از چه امكانات ديگري مي‌توانند براي كمك به بچه استفاده كنند.

9 – جلسه بين معلم و والدين فقط يك راه ارتباط با معلمان است. در طول سال تحصيلي به‌دنبال فرصت‌هاي ديگر براي ايجاد اين ارتباط باشيد.

10 – مهم‌تر از همه، اين فرصت را در اختيار معلم قرار دهيد تا اطلاعات خودشان را درباره چگونگي كمك به يادگيري دانش‌آموزان به شما انتقال دهند.
محققان مي‌گويند مطالعات انجام‌شده نشان مي‌دهد مشاركت والدين كمك قابل توجهي به موفقيت دانش‌آموزان مي‌كند.

 newswise.com
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 12 مهر1388 و ساعت |
 

 روزهای اول مدرسه برای كلاس اولی ها همیشه روزهای دلهره و نگرانی و اضطراب است. والدین در این باره می توانند نقش مهمی در كاهش دلهره بچه ها ایفاكنند. البته نقش مادران شاغل این روزها حساس تر است ، چرا كه فرزندان مادران شاغل نیز انتظار دارند تا والدینشان آنان را در روزهای اول مدرسه مثل بچه های دیگر از خانه تا مدرسه و بالعكس همراهی كنند. بنابراین لزوم یك برنامه ریزی در روزهای اول مهر برای این خانواده ها به خوبی احساس می شود. لذا در زیر ، ۳۵ دستورالعمل درباره نحوه برخورد والدین با بچه های تازه به مدرسه رفته ارائه می گردد.
۱- به احساسات و حرف های بچه های كلاس اولی با دقت توجه كنیم. در مسیر برگشت از مدرسه، فرزندان دوست دارند همه چیز را برای والدین، بویژه برای مادر تعریف كنند، سعی كنیم شنونده خوبی برای آنان باشیم.


۲- خاطرات خوب و خوش خود و یا خواهر و برادر بزرگتر او را از مدرسه برایش بازگو كنید.


۳- از مدرسه به عنوان حربه ای برای تنبیه استفاده نكنیم، مثلاً نگوییم «اگر مشق هایت را ننویسی به معلم تان می گویم.»


۴- فرزندان مان را هر شب بموقع و در ساعت معینی «مثلاً ۹ شب» بخوابانیم. معمولاً كودكان دوست دارند تا آخر شب بیدار بمانند، اگر فرزندی زود و بموقع به رختخواب نرفت، در صورت لزوم برنامه خواب خانواده باید تغییر كند، به عبارتی همه اعضای خانواده زودتر بخوابند تا كودك دلواپسی نداشته باشد كه «من خوابم ولی دیگران در حال تماشای تلویزیون هستند».


۵- به فرزندمان آموزش دهیم تا به تنهایی وسایل مدرسه اش را جمع كند و از ما انتظار انجام آن را نداشته باشد.


۶- برای سازگاری بیشتر دانش آموز با مدرسه، به او اجازه بدهیم با اولیای مدرسه به بازدید و اردوهای تفریحی كوتاه مدت (باغ وحش، پارك و موزه) برود.


۷- بیشتر از نیرو و توان كودك از او تكالیف درسی نخواهیم


۸- به گونه ای برخورد نكنیم كه كودك به خاطر رفتن به مدرسه احساس گناه كند. هنگامی كه می گوییم «بابا كار می كند و زحمت می كشد تا تو درس بخوانی» كودك فكر می كند مرتكب گناه و جرم بزرگی شده است.


۹- همراهی كردن كودك در روزهای اول سال تحصیلی بسیار مهم است. حتی اگر فرصت كافی نداشته باشیم، در چند روز اول مدرسه فرزندمان را به هنگام رفتن به مدرسه و برگشتن همراهی كنیم.


۱۰- در تمام مدارس برای والدین بویژه والدین كلاس اولی ها جلسات آموزش خانواده برگزار می شود، در این جلسات فعالانه شركت كنیم.


۱۱- والدینی كه اهل مطالعه و كتاب هستند، می توانند الگوی خوبی برای فرزندانشان باشند. با مطالعه كردن در منزل می توانیم فرزندمان را به مطالعه و انجام فعالیت های درسی علاقه مند كنیم.


۱۲- از سرزنش و تحقیر فرزندمان به خاطر رفتارهای نادرست او - بویژه در حضور دیگران - خودداری كنیم.


۱۳ ـ هنگامی كه از فرزندمان رفتار نادرستی سر می زند و یا كلام زشتی بر زبان می آورد، با كلمات واضح و روشن به او می گوییم: «این سخن و رفتار تو زشت است و خانواده آن را نمی پسندد» و یا با پیام های غیركلامی چشم، اخم و بی توجهی او را متوجه رفتار نامناسبش می كنیم.


۱۴ـ نباید فكر كنیم حالا كه فرزندمان به مدرسه می رود دیگر مسئولیتی متوجه ما نیست و همه كارها برعهده مسئولین مدرسه است.


۱۵ـ هنگامی كه با فرزندمان نزد معلم او می رویم باید سعی كنیم حرمت و احترام معلم و فرزندمان را كاملاً حفظ كنیم.


۱۶ـ وقتی به فرزندمان وعده ای می دهیم حتماً به وعده خود عمل كنیم. باید سعی كنیم وعده های ما با عمل او متناسب باشد، یعنی در مقابل كار كوچك او وعده های بزرگ یا طولانی ندهیم. «اگر درس بخوانی تابستان برایت دوچرخه می خرم.»


۱۷ ـ با برنامه ریزی نامناسب برای انجام تكالیف و درس خواندن، تمام اوقات فراغت و استراحت را از فرزندانمان نگیریم.


۱۸- اگر فرزندمان مشكل جسمی و روانی خاصی دارد، حتماً با اولیای مدرسه در میان بگذاریم.


۱۹- ما والدین و اعضای خانواده باید از هرگونه درگیری لفظی و فیزیكی خودداری كنیم و محیط منزل را برای فرزندانمان شاد و آرام نگه داریم تا احساس امنیت كند. به طور كلی فضای مطلوب رفتاری و عاطفی خانواده موجب شكوفاشدن فرزندان می شود.


۲۰ـ لوازم التحریر گرانقیمت برای كلاس اولی ها نخریم. شاید دانش آموزان دیگر نتوانند چنین لوازمی تهیه كنند و این كار ما موجب بروز مشكلاتی می شود.


۲۱ـ دانش آموز خود را با ظاهر آراسته به مدرسه بفرستیم تا نزد همكلاسی های خود شرمنده و خجالت زده نشود.


۲۲ ـ ما به عنوان پدر و مادر، هر دو با اولیای مدرسه، معلم و معاون ارتباط نزدیك و مستمر داشته باشیم.


۲۳ـ به تكالیف و مسائل مربوط به فرزندمان رسیدگی كنیم.


۲۴ـ نام دانش آموز را روی وسایل شخصی مدرسه اش بنویسیم.


۲۵ـ وسایل مدرسه مانند مداد، تراش، دفتر و كتاب فرزندمان را هر روز كنترل كنیم، اگر وسیله ای اضافی با خود آورده بود توصیه كنیم فردا به مدرسه ببرد و صاحبش را پیدا كند و در صورت لزوم از معلم خود نیز كمك بخواهد. هرگز به خاطر این عمل به او نسبت ناروا نزنیم كه احساس گناه و ناراحتی كند.


۲۶ـ اگر یكی از وسایل مدرسه اش را گم كرده است، حتماً از او بخواهیم فردا در مدرسه جست وجو كند و آن را پیدا كند و از معلم و همكلاسی ها نیز كمك بگیرد. نباید او را به خاطر این بی توجهی تنبیه كنیم و یا او را بترسانیم.


۲۷ـ در انجام تكالیف كودك نظارت داشته باشیم، ولی هرگز نباید دخالت كنیم، زیرا با روش تدریس معلم تداخل پیدا می كند.


۲۸- وقتی كودك از مدرسه به منزل برمی گردد، حداقل یكی از اعضای خانواده (مخصوصاً مادر) در انتظار او باشد. بهتر است پدر و مادر در هفته های آغازین ورود دانش آموز به مدرسه ساعت كاری خود را طوری تنظیم كنند كه یكی از آنها حتماً در خانه باشد. در روزهای دیگر نیز بهتر است از اقوام نزدیك مثل مادربزرگ كمك بخواهیم. حتی المقدور از دادن كلید به فرزند و یا پشت در منتظر گذاشتن او جداً بپرهیزیم، زیرا اضطراب در این گونه فرزندان (بچه های كلید به دست و پشت دری ) بسیار بیشتر از بچه های دیگر است.


۲۹- سعی كنیم هنگام ورود كودك به منزل غذا آماده باشد، زیرا تغذیه نامناسب و نابهنگام و گرسنه ماندن از عوامل بروز پرخاشگری و لجبازی در كودك است.


۳۰ـ در روزها و هفته های آغازین به كودك خود اطمینان بدهیم كه به دنبالش می رویم.


۳۱ـ اگر فرزندمان كار خوبی انجام داده، بلافاصله پس از بازگشت از مدرسه به او پاداش بدهیم تا رفتارهای مثبت را در او تثبیت كنیم.


۳۲ـ فرزندمان را با دیگران مقایسه نكنیم (به ویژه در بدو ورود به مدرسه)‎.


۳۳ـ فرزندمان را با توانمندی ها و مهارت هایش آشنا كنیم.


۳۴ـ از این خطای رایج كه فرزندمان را به صورت كودكی خودمان تصور نكنیم و می خواهیم نیازهای ارضا نشده دوران كودكی ما به وسیله او برآورده شود، جداً بپرهیزیم. به یاد داشته باشیم كه او انسانی دیگر و متفاوت است و احساسات مخصوص به خود را دارد.


۳۵ـ اگر فرزند مان «درون گرا» است، او را ضعیف و درمانده قلمداد نكنیم، بلكه با ایجاد مهارت ارتباط، واگذاری نقش ها و مسئولیت های اجتماعی به او كمك كنیم تا بتواند با افراد جدید آسانتر ارتباط برقرار كند، با آنان حرف بزند و نیازهایش را بیان كند.  
   
 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 4 مهر1388 و ساعت |