تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا

قابل توجه بابا هاي ايراني


قابل توجه بابا هاي ايراني

ما پدران بيشتر بايد بدانيم و عمل کنيم:

1- حتي قبل از تولد مي‌توانيم به روش‌هاي گوناگون با فرزند ارتباط برقرار کنيم:

نشان دادن دلبستگي خود به همسر با دادن هديه (يک شاخه‌گل، يک لبخند و يا کمک در کار منزل)

وبه وجود آوردن آرامش لازم در اين دوران براي او.

2- با فرزندانمان با لحن خوب و مودبانه سخن بگوييم.

3- ابراز محبت را به فرزندان به طور مستمر ادامه دهيم، زيرا رفتار مردانه بدون مهرباني، الگوي جنسيتي پدر را بي‌تأثير مي‌‌کند.

4- به فرزندمان احترام بگذاريم و از تحقير شخصيت و انتقاد نابه جا بپرهيزيم.

5- با ايجاد رابطه‌ي دوستانه زمينه ي ‌انس با فرزند را هموار سازيم تا بتواند به راحتي حرف دلش را به ما بگويد.

6- وقتي با فرزندمان تنها هستيم با او همبازي شويم و يا ورزش کنيم.

7- شرايطي را به وجود بياوريم تا فرزندمان بتواند نقاط قوت خود را نشان دهد.

8- براي شناخت بهتر فرزندمان- به ويژه در هفت سال دوم- سعي کنيم نقش مربي ورزش او را داشته باشيم و رشته ي ورزشي را طبق خواست و توانمندي‌هاي خودش انتخاب کند.

9- گاهي فرزندانمان به تأييد رفتارهاي خود از طرف پدر سخت نيازمندند.

10- براي فرزندمان وقت بگذاريم تا تکريم و احساس با ارزش بودن را در او تقويت کنيم.

11- از رفتارهاي نادرست او چشم‌پوشي نکنيم و با توجه به شرايط روحي و رواني، زماني و مکاني، او را از کار نادرستش آگاه کنيم.

12- در هنگام تصميم‌گيري در امور مربوط به فرزندان با آنان مشورت کنيم.

13- با تشکيل جلسات خانوادگي و شرکت دادن همه ي اعضاي خانواده درتصميم‌گيري‌هاي زندگي به رشد اعتماد به نفس فرزندان کمک کنيم.

14- سعي کنيم از ويژگي‌هاي فرزندمان اطلاعات و آگاهي‌هاي لازم را داشته باشيم.

15- به استعداد و سليقه‌هاي آنان احترام بگذاريم.

16- اوقات بيشتري را در جمع خانواده و فرزندان سپري کنيم.

17- فرزندمان را با مهارت‌هاي ارتباطي و اجتماعي و دوست‌يابي آشنا کنيم.

18- به تحصيل و درس فرزندان اهميت داده و با شرکت در جلساتي که مدارس تشکيل مي‌دهند به آنها ارزش و اعتبار دهيم.

19- رفتارهاي خودمان را اصلاح کنيم تا الگوي مناسبي براي فرزندان باشيم، پدراني که بين عمل و گفتار‌شان تفاوت وجود دارد هرگز الگوي خوبي براي آنها نخواهند بود.

20- سعي کنيم گاهي آنها را به مسافرت‌هاي خارج از شهر ببريم و از تجارب خود در سفر با فرزندان گفتگو کنيم.

21- در ميان اعضاي خانواده تبعيض قائل نشويم و گاهي با آنان درد دل کنيم.

22- در انجام بعضي از امور و يا کارهاي منزل (نظافت، تعميرات، ساخت وسايل و...) از فرزندان نيز کمک بگيريم تا احساس مفيد و بزرگ بودن در آنها تقويت شود.

23- آنان را با دوران کودکي و نوجواني خود و ساير افراد مقايسه نکنيم.

24- به موفقيت‌هايشان احترام بگذاريم و هر چند وقت يک بار آنها را ياد‌آوري کنيم.

25- در هنگام رفتن به سفرهاي طولاني بهتر است از خود نشانه‌هايي بر جاي بگذاريم (عکس، کاست صوتي و يا تصويري و...) در طول سفر از طريق تلفن با فرزندمان صحبت کنيم، در صورت امکان فرزند بزرگتر را با خود ببريم و در بازگشت از مسافرت سوغات آنها را فراموش نکنيم.

26- سعي کنيم نقش تربيتي خود را براي فرزندان نوجوان، از يک «مصلح و هدايت کننده» به يک «مشاور» تبديل کنيم.

27- تلاش کنيم در سنين نوجواني با فرزندمان همسو شده و همواره در کنار او باشيم.

28- در هنگام نصيحت کردن فرزند نوجوان، ضمن توجه به سخنان او، افکار و احساسات خود را براي او تشريح نماييم.

29- وقتي فرزندمان کار خوبي انجام مي‌دهد احساس خوشحالي خود را به او نشان دهيم و سپس او را در آغوش گرفته و بگوييم که چقدر دوستش داريم.

30- لازم است فرزندان احساس کنند که پدر براي مادرشان احترام زيادي قائل است.

31- براي حفظ ارتباط با فرزند نوجوان خود حداقل يکبار در ماه با او به تنهايي بيرون برويم و تلاش کنيم درباره ي آنچه در احساس و انديشه‌ي او مي‌گذرد با هم گفتگو کنيم.

32- محيطي صميمي ايجاد نماييم تا فرزند نوجوان ما بتواند آزادانه احساساتش را بازگو کند.

33- با القاي اين حس که در منزل واقعاً مورد احترام مي‌باشد در احساس ارزشمند بودن او کمک کنيم.

34- اگر لازم بود از روش تذکر يا توبيخ در فرزندمان استفاده کنيم، تذکر و توبيخ ما بايد به گونه‌اي باشد که فرزندان متوجه شوند «رفتارشان نامناسب و بد است نه خود آنها».

35- در صورت داشتن مشغله ي زياد، سعي کنيم در شبانه‌روز حداقل نيم ساعت با فرزندمان همراه باشيم، با آنها حرف بزنيم، بگوييم و بخنديم و استراحت و تفريح کنيم.

36- اگر پسر نوجوان داريم، بدانيم که او نيازمند است که اوقاتي را در حريم حمايت و هدايت پدري محبوب، منطقي، استوار و مقتدر سپري کند.

37- به جاي انتقاد و تکذيب، از سخنان اطمينان بخش و تأييد کننده استفاده نماييم.

38- بين خود و فرزندان به جاي رابطه ي خشک و آمرانه، ارتباط عاطفي توأم با گذشت و صبر را حاکم نماييم تا مروت و مردانگي را بياموزند.

39- سخن ما به عنوان پدر در خانواده موقعي نافذ است که خودمان به آن اعتقاد داشته و عمل نماييم.

40- اقتدار پدري لازمه ي تربيت کودک و نوجوان است؛ اين اقتدار در سايه ي مهرباني، دوستي و قاطعيت شکل مي‌گيرد نه در برخورد خشن، ناسزاگويي و احتمالاً کتک زدن.

 

اميدواريم از جمله پدراني باشيم که با صبر، شکيبايي، مهرباني، دوستي وقت‌گذاري و احترام بتوانيم به وظايف خود عمل کنيم.

 منبع:تبیان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت |

به‌هم ریختگی ذهنی یکی از مشکل‌های رایجی است که هنگام بروز ایده‌های جدید به‌وجود می‌آیند. بعضی وقت‌ها ممکن است یک چیزهایی یادتان بیاید، ولی ندانید که آن‌ها را کی خوانده‌اید و موضوعشان چه بوده است. این چیزها نمی‌توانند کمک چندانی به خلاقیت شما بکنند. با دسته‌بندی مطالعات خود، این مشکل را حل کنید.

این مراحل عبارتند از:
۱) آماده‌سازی ذهن
۲) مطالعه و بررسی
۳) تغییر و دگرگونی
۴) کمون
۵) جرقه
۶) تأیید و اثبات
۷) اجرا
در مرحله‌ی اول، یعنی آماده‌سازی ذهن، شما می‌توانید ذهن خود را برای داشتن فکر خلاق، آماده کنید. چگونه؟ باهم مروری به برخی از روش‌های این کار می‌نماییم:
۱) همیشه جویای علم باشید. همه‌ی ما می‌دانیم که فرایند یادگیری، فرایندی نیست که انتها داشته باشد. خیلی خوب است که رویارویی با هر موقعیتی را فرصتی جدید برای یادگیری بدانید. سعی کنید از لحظه لحظه‌های زندگیتان چیزهای بیش‌تری بیاموزید.
۲) زیاد بخوانید، همه چیز بخوانید. خیلی از خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها در اصل نتیجه‌ی ترکیب مفاهیم علوم مختلفند. یعنی دانسته‌های شما از علوم مختلف دست به دست هم می‌دهند و ایده‌های جدید، خلق می‌کنند. شما هم می‌توانید به خواندن کتاب‌ها، مجله‌ها و مقاله‌هایی با موضوع‌های مختلف، زمینه‌های خلاقیت را در خود به‌وجود آورید.
۳) مطالبی را که می‌خوانید دسته‌بندی کنید. به‌هم ریختگی ذهنی یکی از مشکل‌های رایجی است که هنگام بروز ایده‌های جدید به‌وجود می‌آیند. بعضی وقت‌ها ممکن است یک چیزهایی یادتان بیاید، ولی ندانید که آن‌ها را کی خوانده‌اید و موضوعشان چه بوده است. این چیزها نمی‌توانند کمک چندانی به خلاقیت شما بکنند. با دسته‌بندی مطالعات خود، این مشکل را حل کنید.
۴) زمانی را هم برای تبادل نظر با دیگران بگذارید. گاهی وقت‌ها در جمع دوستان هستید و باهم صحبت می‌کنید. بعد یکی از دوستان یک چیزی می‌گوید که باعث می‌شود به فکر فرو بروید یا یاد چیزی بیفتید. این مسأله بسیار خوب است. ممکن است راهی به سمت خلاقیت پیدا کنید. خیلی‌ها هستند که حتا بدون این‌که بدانند شما که هستید و به چه فکر می‌کنید، سؤالاتی را مطرح می‌کنند که به شما درایجاد نگرش‌های جدید بسیار کمک می‌کند.
۵) مجامع و جلساتی بروید که به رشته‌ی کاری شما مربوطند. در این جلسات فرصت ذهن‌انگیزی با کسانی را دارید که تا حدودی مثل شما فکر می‌کنند. می‌توانید بفهمید که آن‌ها چه‌گونه مسائل را حل می‌کنند. این‌جور مواقع معمولا به بینش‌های جدیدی می‌رسید. در هر رشته و تخصصی ممکن است راه‌کارهای زیادی برای حل یک مسأله یا مشکل وجود داشته باشد، که مسلما همه‌ی آن‌ها را نمی‌دانید. این جلسات برای آگاهی شما از دیگر راه‌کارها بسیار مفید است.
۶) به کشورهای دیگر سفر کنید. مطالعه‌ی فرهنگ کشورهای مختلف و سفرکردن به آن‌ها فرصت‌های باورنکردنی‌ای به شما می‌دهد. سفرکردن، شما را از محدودیت‌های فکری آزاد می‌کند. بسیاری از موانعی که سر راه خلاقیت قرار دارد، از فرهنگ و آداب و رسوم ناشی می‌شود. سفرکنید و فرهنگ کشورهای مختلف را ببینید. دیدتان نسبت به فرهنگ خودتان باز می‌شود و درباره‌ی آن بیش‌تر و درست‌تر فکر می‌کنید.
۷) مهارت‌های شنیداری خود را بالا ببرید. با درست گوش کردن به حرف‌های دیگران مخصوصا افراد مسن‌تر و باتجربه‌تر، چیزهای زیادی یاد می‌گیرید. برای این‌کار اول باید یاد بگیرید بهتر گوش بدهید و دوم یاد بگیرید چه‌گونه بگویید که به شما بهتر گوش بدهند. یعنی توجه شنونده را به خود جلب کنید. شنوندگان خوب، ویژگی‌های خاصی دارند. ببینید چند تا از این ویژگی‌ها را در خودتان سراغ دارید:
▪ خود را جای طرف مقابل بگذارید. خوب گوش بدهید. بفهمید که منظورش چیست و چه می‌خواهد بگوید.
▪ بگذارید مخاطب شما بداند که می‌خواهید مسأله موجود را به شکل رضایت‌بخشی حل کنید.
▪ سعی کنید احساس طرف مقابل را درک کنید. با تمام وجود گوش بدهید.
▪ هیچ‌کس صددرصد بی‌اشتباه نیست. سعی کنید از گفته‌های طرف مقابل چیزهای درست را پیدا کنید.
▪ میل سرزنش کردن طرف مقابل را در خود سرکوب کنید. سعی کنید احترام متقابل میان شما از بین نرود.
▪ رفتار خصمانه و انتقادی یا تدافعی نداشته باشید. بگذارید طرف مقابل بداند شما مایلید به حرف‌های او گوش کنید.
▪ برای اطلاع بیش‌تر از افکار و احساسات طرف مقابل، از او سؤال کنید.
▪ با پیام‌های غیر کلامی به طرف مقابل بفهمانید که به حرف‌هایش دارید خوب گوش می‌کنید. مثلا ارتباط چشمی را حفظ کنید.
▪ اگر خشمگین هستید، از بحث و مشاجره بپرهیزید. در این‌حال سعی کنید فقط موضوع اصلی را دنبال کنید.
▪ سریع قضاوت نکنید.
▪ جمله‌های طرف مقابل را تکمیل و یا اصلاح نکنید.
مرجع: کتاب درباره‌ی خلاقیت

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت |

چرا باید هدف شغلی داشته باشیم؟

هدف شغلی به شما کمک می کند تمرکز داشته باشید و تصمیم بگیرید که در زندگی چه میخواهید بکنید. این هدف شما را هدایت می کند، به شما انگیزه می دهد، و به شما کمک می کند به آنچه که می خواهید برسید. هدف شغلی می تواند یک شغل خاص باشد—مثلاً کارمند یا معلم—یا می تواند زمینه خاصی باشد که دوست دارید در آن فعالیت کرده و کار کنید مثلاً آموزش یا حمل و نقل.

هدف شغلی به شما کمک میکند استعدادها و توانایی های خود را کشف کنید و به مهارت هایی در خودتان پی ببرید که فکرش را هم نمی کردید. در هر شغلی که انتخاب می کنید، امکانات مختلفی وجود دارد. هدف شغلی در راه رسیدن به چیزی که از زندگی می خواهید شما را راهنمایی و هدایت می کند.

وقتی یک شغل را انتخاب کردید، باید خیلی خوب درمورد قدم هایی که می توانید در مسیر رسیدن به هدفتان بردارید، فکر کنید.

آینده غیرقابل پیش بینی است. اما با این وجود باز هم میتوانید در زندگی کاری خود هدف داشته باشید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید.

انتظارات/نومیدی ها

در کنار هر هدفی، یک نتیجه مطلوب پیش بینی میشود. ما این را توقع یا انتظار مینامیم. انتظارات ما به ما انگیزه می دهد. وقتی بفهمیم هدفمان چیست، احساس لذت و رضایت می کنیم.

همه ما انتظارات و نومیدی هایی داریم. در روند فکر کردن درمورد اهدافمان، باید برای ناامید شدن و شکست خوردن هم آماده شویم.

برنامه ریزی شغلی یک برنامه ریزی برای هدف است که در آن ما برای رسیدن به اهداف خاص کاری برنامه ریزی می کنیم. اما تنها برنامه ریزی شغلی که شما به آن نیاز دارید، برنامه ریزی است که به درد شما و نیازهایتان بخورد.

در برنامه ریزی شغلی ما به دنبال اطلاعات هستیم و به وسیله آن اطلاعات، هدف سازی می کنیم و بعد قدم ها و مراحل لازم برای رسیدن به آن هدف را طرح ریزی میکنیم.

دنیایی که در آن زندگی می کنیم، به طرق مختلف کار می کند. هرچقدر بیشتر درمورد عملکرد آن بدانیم، بهتر می توانیم به اهدافمان برسیم.

برای ایجاد حس رقابت باید تا می توانیم قابل انعطاف باشیم و تا می توانیم مهارت هایمان را توسعه دهیم. اینها از جمله کارهایی است که می توانید انجام دهید: به مدرسه بروید، در سمینارها یا کارگاه های آموزشی شرکت کنید، مجلات و روزنامه های روز را مطالعه کنید، و با افرادیکه در این زمینه اطلاعات دارند صحبت کنید.

وقتی درمورد آموزش یا مهارت حرف می زنیم، منظور فقط چیزهایی مثل سازماندهی یا مدیریت زمان نیست، گرچه اینها نیز خود مسائل بسیار مهمی هستند. اما کنترل استرس، حل مشکل، خطر کردن، و غلبه بر دفع الوقت، به همان اندازه برای رسیدن به هدف مهم هستند.

چرا برنامه ریزی شغلی اهمیت دارد؟

فرض کنیم شما یک زمینه کاری را انتخاب می کنید. برنامه ریزی این نیست که فقط در یک برهه از زمان برای آن کار طرح ریزی کنید، این یک روند مداوم است؛ درواقع، می توانید آنرا یک روند دائم العمر بدانید. ما همیشه در حال رشد و یادگیری هستیم و به این طریق، علایق و نیازهای ما نیز تغییر می کنند. برنامه ریزی شغلی فقط برنامه ریختن برای به دست آوردن شغل دلخواهتان نیست، اینکار به شما کمک می کند در طول زندگی و در مسیر این آموختن ها، تغییر و تعدیل های لازم در زندگیتان را ایجاد کنید.

در برنامه ریزی شغلی شما همه مراحل لازم برای رسیدن به اهدافتان را پیشبینی کرده و محاسبه می کنید. در این روند، همیشه در حال انتخاب کردن هستید. وقتی چیزی را به چیز دیگری ترجیح می دهید و آنرا جایگزین می کنید، به آن ارزش و بهای فرصت گفته می شود. افرادیکه زندگی شغلی موفقی دارند می دانند بازی کار را چطور باید بازی کنند. همانطو که می بینید، برنامه ریزی شلی چیزی فراتر از این است که فقط به فرصت های شغلی مختلف نگاهی بیندازید و سخت کار کنید.

روند برنامه ریزی شغلی را می توان به 6 مرحله تقسیم کرد:

1. ارزیابی خود
2. کشف شغل خود
3. هدف یابی
4. آمادگی شغلی
5. عرضه کردن خود به بازار
6. مدیریت شغلی

برنامه ریزی شغلی یک روند است و همیشه به صورت چرخه ای در حال حرکت است. وقتی می خواهید در زندگی شغلی خود تغییر ایجاد کنید، این روند ممکن است بارها و بارها تکرار شود.

در برنامه ریزی شغلی، باید سعی کنید افرادی را پیدا کنید که می توانند مربی و مرشد شما باشند و به شما در این مسیر کمک کنند. برنامه ریزی شغلی، هیچ تفاوتی با هدف یابی ها و برنامه ریزی های دیگر ندارد. تفاوت آن در این است که شما به طور ویژه روی جدا کردن هدف کار و شغل خود از سایر اهدافتان کار می کنید.

دلیل اینکه اکثر افراد قادر به رسیدن به آرزوها و آمال خود و تبدیل کردن آن به واقعیت نیستند، این است که این آرزوها و آمال را به هدف خود در زندگی تبدیل نمی کنند. هدف، آرزویی است که فرجه و ضرب العجل دارد.

دلایل مختلفی وجود دارد که مردم نمی توانند برای خود هدف سازی کنند. بزرگترین این دلایل این است که آنها نمی فهمند که روند هدف یابی یک مهارت است. همه ما در زندگی خود هدف هایی برای خودمان تعیین و به آن دست پیدا کرده ایم. اما اکثر این اهداف آنقدر بزرگ نبوده اند که زندگی ما را تغییر دهند.

افراد موفق برای خود هدف تعیین می کنند؛ برنامه ریزی می کنند، نقشه می کشند و آنرا دنبال می کنند. تعیین هدف روندی است که نیاز به مهارت دارد. ما هدف های ساده و کوتاه مدت را در ذهنمان ایجاد می کنیم اما اهداف بزرگ و طولانی مدت را باید بنویسیم، ارزیابی کنیم و هر چند وقت یکبار کنترل کنیم. هرچه رسیدن به هدف زمان بیشتری ببرد، با مشکلات، تغییرات و خستگی های بیشتری روبه رو خواهید بود.

هدف یابی به همان اندازه که یک علم است، نوعی هنر است. هرچه بیشتر این روند را بفهمید و مهارت های بیشتری کسب کنید، تغییراتی که در راه رسیدن به آن هدف ایجاد میکنید، بهتر خواهند بود. با دنبال کردن هدفتان میتوانید در خود عزت و اعتماد به نفس ایجاد کنید.

دنبال کردن هدف شما را رشد می دهد و وقتی هدفتان را تعریف می کنید، دیگر آن هدف است که شما را تعریف می کند.

در طول زندگی اتفاقات و پیشامدهای غیر منتظره زیادی برای ما اتفاق می افتد، به همین دلیل وقتی هدفی را برای خود انتخاب می کنیم، باید درک کنیم که ممکن است موانع زیادی در راه رسیدن به آن هدف در مسیرمان قرار گیرد.

موانعی که در راه رسیدن به هدف جلو فرد سبز می شود، معمولاً باعث می شود فرد آن هدف را کنار بگذارد و از آن دست بکشد.

خیلی از افراد فکر می کنند که با نوشتن هدف هایشان روی کاغذ، قابلیت انعطاف خود را از دست بدهند. اهداف سخت و محکم نیستند که وقتی نوشته شوند دیگر نتوان آنها را تغییر داد. هیچ کس نمی داند در آینده چه پیش می آید. چیزی که امروز برنامه می ریزید ممکن است در آینده به کلی تغییر کند.

اما هدفی که خوب روی آن فکر شده باشد می تواند خیلی از موانع و مشکلات ممکن را پیش بینی کند. موانعی که سر راه شما قرار می گیرند، باعث می شود افراد دست از آن هدف بکشند. مثل این می ماند که به سمت یک دیوار شروع به دویدن کنید و یکباره مسیرتان را تغییر داده و از آن دور شوید.

تصور کنید که می خواهید از یک کارمند به مقام مدیر ترفیع پیدا کنید. قبل از اینکه هیچ کاری انجام دهید، از خودتان بپرسید، چرا می خواهم به چنین هدفی برسم؟ ممکن است بگویید، می خواهم به این هدف برسم چون دوست دارم مقام بالاتری پیدا کنم یا می خواهم حقوقم بیشتر شود یا اینکه من فکر می کنم می توانم رهبر خوبی باشم و این به من کمک می کند به هدف بلند مدت خود که دست یافتن به مقام مدیرکل شرکت است برسم.

حالا از خودتان بپرسید، چرا این مسئله اینقدر برای من اهمیت دارد؟ ممکن است بگویید، برای من مهم است چون می خواهم از نردبان ترقی تا اندازه ای که استعدادها و توانایی هایم اجازه می دهد، بالا بروم. بعد از خودتان بپرسید، این چرا برایم مهم است، و ممکن است جواب دهید که چون می خواهم به خودم و دیگران ثابت کنم که قدرت به دست آوردن چیزی که میخواهم را دارم.

باز دوباره از خودتان بپرسید که این چرا برایتان مهم است؟ و این سوال را تا جایی که می توانید ادامه دهید. با این کار شما سعی دارید به دلیل اصلی اینکه چرا می خواهید فلان کار را انجام دهید برسید. اینکار به شما کمک می کند اهداف و قصد خودتان را روشن کنید. به شما کمک میکند انگیزه های خود را بشناسید و تشخیص دهید و بفهمید که واقعاً چه می خواهید. با اینکار می فهمید که راه های دیگری هم برای رسیدن به هدفتان وجود دارد.

گاهی وقت ها آسان است که بگوییم، "من این را می خواهم" درحالیکه ممکن است چیز دیگری را بخواهید. اینکار به شما کمک میکند از تلاش بیهوده در راه رسیدن به هدفی که واقعاً خواست قلبیتان نیست جلوگیری کنید. همچنین به شما کمک می کند انگیزه اصلی خود را بشناسید و بفهمید که واقعاً چه میخواهید.

به طور خلاصه باید بگوییم که خیلی از افراد از کار و شغلی که دارند راضی نیستند. برنامه ریزی شغلی به شما کمک می کند قدرت و توانایی های بالقوه تان را به ماکسیمم برسانید و از کارتان رضایت کامل پیدا کنید.

داشتن یک برنامه کاری شما را روی کارتان متمرکز می کند و به شما انگیزه می دهد. به شما کمک میکند مشکلات و موانعی که سر راهتان ممکن است قرار گیرد را از قبل پیشبینی کنید و ناتوانی ها و ضعف هایتان را بشناسید و در راه بهبود آنها بکوشید.

برنامه ریزی شغلی به شما اعتماد به نفس لازم برای متعهد شدن به کارتان را در شما ایجاد می کند و آن موقع است که شما توانایی تصمیم گیری می دهد و شما را در راه رسیدن به اهدافتان یاری می کند.

منبع:سایت مردمان

 برنامه ریزی شغلی

وقتی درمورد برنامه ریزی شغلی فکر می کنید، چه چیز به ذهنتان می رسد؟ افراد زیادی نمی دانند که برنامه ریزی شغلی چه مفهومی دارد. ما برنامه ریزی شغلی را اینطور معنی می کنیم: "هدفی که در یک زمینه یا شغل خاص فرد آرزوی رسیدن به آن را دارد و برای دست یافتن به آن برنامه و طرح فکر شده ای دارد."

چرا باید هدف شغلی داشته باشیم؟

هدف شغلی به شما کمک می کند تمرکز داشته باشید و تصمیم بگیرید که در زندگی چه میخواهید بکنید. این هدف شما را هدایت می کند، به شما انگیزه می دهد، و به شما کمک می کند به آنچه که می خواهید برسید. هدف شغلی می تواند یک شغل خاص باشد—مثلاً کارمند یا معلم—یا می تواند زمینه خاصی باشد که دوست دارید در آن فعالیت کرده و کار کنید مثلاً آموزش یا حمل و نقل.

هدف شغلی به شما کمک میکند استعدادها و توانایی های خود را کشف کنید و به مهارت هایی در خودتان پی ببرید که فکرش را هم نمی کردید. در هر شغلی که انتخاب می کنید، امکانات مختلفی وجود دارد. هدف شغلی در راه رسیدن به چیزی که از زندگی می خواهید شما را راهنمایی و هدایت می کند.

وقتی یک شغل را انتخاب کردید، باید خیلی خوب درمورد قدم هایی که می توانید در مسیر رسیدن به هدفتان بردارید، فکر کنید.

آینده غیرقابل پیش بینی است. اما با این وجود باز هم میتوانید در زندگی کاری خود هدف داشته باشید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید.

انتظارات/نومیدی ها

در کنار هر هدفی، یک نتیجه مطلوب پیش بینی میشود. ما این را توقع یا انتظار مینامیم. انتظارات ما به ما انگیزه می دهد. وقتی بفهمیم هدفمان چیست، احساس لذت و رضایت می کنیم.

همه ما انتظارات و نومیدی هایی داریم. در روند فکر کردن درمورد اهدافمان، باید برای ناامید شدن و شکست خوردن هم آماده شویم.

برنامه ریزی شغلی یک برنامه ریزی برای هدف است که در آن ما برای رسیدن به اهداف خاص کاری برنامه ریزی می کنیم. اما تنها برنامه ریزی شغلی که شما به آن نیاز دارید، برنامه ریزی است که به درد شما و نیازهایتان بخورد.

در برنامه ریزی شغلی ما به دنبال اطلاعات هستیم و به وسیله آن اطلاعات، هدف سازی می کنیم و بعد قدم ها و مراحل لازم برای رسیدن به آن هدف را طرح ریزی میکنیم.

دنیایی که در آن زندگی می کنیم، به طرق مختلف کار می کند. هرچقدر بیشتر درمورد عملکرد آن بدانیم، بهتر می توانیم به اهدافمان برسیم.

برای ایجاد حس رقابت باید تا می توانیم قابل انعطاف باشیم و تا می توانیم مهارت هایمان را توسعه دهیم. اینها از جمله کارهایی است که می توانید انجام دهید: به مدرسه بروید، در سمینارها یا کارگاه های آموزشی شرکت کنید، مجلات و روزنامه های روز را مطالعه کنید، و با افرادیکه در این زمینه اطلاعات دارند صحبت کنید.

وقتی درمورد آموزش یا مهارت حرف می زنیم، منظور فقط چیزهایی مثل سازماندهی یا مدیریت زمان نیست، گرچه اینها نیز خود مسائل بسیار مهمی هستند. اما کنترل استرس، حل مشکل، خطر کردن، و غلبه بر دفع الوقت، به همان اندازه برای رسیدن به هدف مهم هستند.

چرا برنامه ریزی شغلی اهمیت دارد؟

فرض کنیم شما یک زمینه کاری را انتخاب می کنید. برنامه ریزی این نیست که فقط در یک برهه از زمان برای آن کار طرح ریزی کنید، این یک روند مداوم است؛ درواقع، می توانید آنرا یک روند دائم العمر بدانید. ما همیشه در حال رشد و یادگیری هستیم و به این طریق، علایق و نیازهای ما نیز تغییر می کنند. برنامه ریزی شغلی فقط برنامه ریختن برای به دست آوردن شغل دلخواهتان نیست، اینکار به شما کمک می کند در طول زندگی و در مسیر این آموختن ها، تغییر و تعدیل های لازم در زندگیتان را ایجاد کنید.

در برنامه ریزی شغلی شما همه مراحل لازم برای رسیدن به اهدافتان را پیشبینی کرده و محاسبه می کنید. در این روند، همیشه در حال انتخاب کردن هستید. وقتی چیزی را به چیز دیگری ترجیح می دهید و آنرا جایگزین می کنید، به آن ارزش و بهای فرصت گفته می شود. افرادیکه زندگی شغلی موفقی دارند می دانند بازی کار را چطور باید بازی کنند. همانطو که می بینید، برنامه ریزی شلی چیزی فراتر از این است که فقط به فرصت های شغلی مختلف نگاهی بیندازید و سخت کار کنید.

روند برنامه ریزی شغلی را می توان به 6 مرحله تقسیم کرد:

1. ارزیابی خود
2. کشف شغل خود
3. هدف یابی
4. آمادگی شغلی
5. عرضه کردن خود به بازار
6. مدیریت شغلی

برنامه ریزی شغلی یک روند است و همیشه به صورت چرخه ای در حال حرکت است. وقتی می خواهید در زندگی شغلی خود تغییر ایجاد کنید، این روند ممکن است بارها و بارها تکرار شود.

در برنامه ریزی شغلی، باید سعی کنید افرادی را پیدا کنید که می توانند مربی و مرشد شما باشند و به شما در این مسیر کمک کنند. برنامه ریزی شغلی، هیچ تفاوتی با هدف یابی ها و برنامه ریزی های دیگر ندارد. تفاوت آن در این است که شما به طور ویژه روی جدا کردن هدف کار و شغل خود از سایر اهدافتان کار می کنید.

دلیل اینکه اکثر افراد قادر به رسیدن به آرزوها و آمال خود و تبدیل کردن آن به واقعیت نیستند، این است که این آرزوها و آمال را به هدف خود در زندگی تبدیل نمی کنند. هدف، آرزویی است که فرجه و ضرب العجل دارد.

دلایل مختلفی وجود دارد که مردم نمی توانند برای خود هدف سازی کنند. بزرگترین این دلایل این است که آنها نمی فهمند که روند هدف یابی یک مهارت است. همه ما در زندگی خود هدف هایی برای خودمان تعیین و به آن دست پیدا کرده ایم. اما اکثر این اهداف آنقدر بزرگ نبوده اند که زندگی ما را تغییر دهند.

افراد موفق برای خود هدف تعیین می کنند؛ برنامه ریزی می کنند، نقشه می کشند و آنرا دنبال می کنند. تعیین هدف روندی است که نیاز به مهارت دارد. ما هدف های ساده و کوتاه مدت را در ذهنمان ایجاد می کنیم اما اهداف بزرگ و طولانی مدت را باید بنویسیم، ارزیابی کنیم و هر چند وقت یکبار کنترل کنیم. هرچه رسیدن به هدف زمان بیشتری ببرد، با مشکلات، تغییرات و خستگی های بیشتری روبه رو خواهید بود.

هدف یابی به همان اندازه که یک علم است، نوعی هنر است. هرچه بیشتر این روند را بفهمید و مهارت های بیشتری کسب کنید، تغییراتی که در راه رسیدن به آن هدف ایجاد میکنید، بهتر خواهند بود. با دنبال کردن هدفتان میتوانید در خود عزت و اعتماد به نفس ایجاد کنید.

دنبال کردن هدف شما را رشد می دهد و وقتی هدفتان را تعریف می کنید، دیگر آن هدف است که شما را تعریف می کند.

در طول زندگی اتفاقات و پیشامدهای غیر منتظره زیادی برای ما اتفاق می افتد، به همین دلیل وقتی هدفی را برای خود انتخاب می کنیم، باید درک کنیم که ممکن است موانع زیادی در راه رسیدن به آن هدف در مسیرمان قرار گیرد.

موانعی که در راه رسیدن به هدف جلو فرد سبز می شود، معمولاً باعث می شود فرد آن هدف را کنار بگذارد و از آن دست بکشد.

خیلی از افراد فکر می کنند که با نوشتن هدف هایشان روی کاغذ، قابلیت انعطاف خود را از دست بدهند. اهداف سخت و محکم نیستند که وقتی نوشته شوند دیگر نتوان آنها را تغییر داد. هیچ کس نمی داند در آینده چه پیش می آید. چیزی که امروز برنامه می ریزید ممکن است در آینده به کلی تغییر کند.

اما هدفی که خوب روی آن فکر شده باشد می تواند خیلی از موانع و مشکلات ممکن را پیش بینی کند. موانعی که سر راه شما قرار می گیرند، باعث می شود افراد دست از آن هدف بکشند. مثل این می ماند که به سمت یک دیوار شروع به دویدن کنید و یکباره مسیرتان را تغییر داده و از آن دور شوید.

تصور کنید که می خواهید از یک کارمند به مقام مدیر ترفیع پیدا کنید. قبل از اینکه هیچ کاری انجام دهید، از خودتان بپرسید، چرا می خواهم به چنین هدفی برسم؟ ممکن است بگویید، می خواهم به این هدف برسم چون دوست دارم مقام بالاتری پیدا کنم یا می خواهم حقوقم بیشتر شود یا اینکه من فکر می کنم می توانم رهبر خوبی باشم و این به من کمک می کند به هدف بلند مدت خود که دست یافتن به مقام مدیرکل شرکت است برسم.

حالا از خودتان بپرسید، چرا این مسئله اینقدر برای من اهمیت دارد؟ ممکن است بگویید، برای من مهم است چون می خواهم از نردبان ترقی تا اندازه ای که استعدادها و توانایی هایم اجازه می دهد، بالا بروم. بعد از خودتان بپرسید، این چرا برایم مهم است، و ممکن است جواب دهید که چون می خواهم به خودم و دیگران ثابت کنم که قدرت به دست آوردن چیزی که میخواهم را دارم.

باز دوباره از خودتان بپرسید که این چرا برایتان مهم است؟ و این سوال را تا جایی که می توانید ادامه دهید. با این کار شما سعی دارید به دلیل اصلی اینکه چرا می خواهید فلان کار را انجام دهید برسید. اینکار به شما کمک می کند اهداف و قصد خودتان را روشن کنید. به شما کمک میکند انگیزه های خود را بشناسید و تشخیص دهید و بفهمید که واقعاً چه می خواهید. با اینکار می فهمید که راه های دیگری هم برای رسیدن به هدفتان وجود دارد.

گاهی وقت ها آسان است که بگوییم، "من این را می خواهم" درحالیکه ممکن است چیز دیگری را بخواهید. اینکار به شما کمک میکند از تلاش بیهوده در راه رسیدن به هدفی که واقعاً خواست قلبیتان نیست جلوگیری کنید. همچنین به شما کمک می کند انگیزه اصلی خود را بشناسید و بفهمید که واقعاً چه میخواهید.

به طور خلاصه باید بگوییم که خیلی از افراد از کار و شغلی که دارند راضی نیستند. برنامه ریزی شغلی به شما کمک می کند قدرت و توانایی های بالقوه تان را به ماکسیمم برسانید و از کارتان رضایت کامل پیدا کنید.

داشتن یک برنامه کاری شما را روی کارتان متمرکز می کند و به شما انگیزه می دهد. به شما کمک میکند مشکلات و موانعی که سر راهتان ممکن است قرار گیرد را از قبل پیشبینی کنید و ناتوانی ها و ضعف هایتان را بشناسید و در راه بهبود آنها بکوشید.

برنامه ریزی شغلی به شما اعتماد به نفس لازم برای متعهد شدن به کارتان را در شما ایجاد می کند و آن موقع است که شما توانایی تصمیم گیری می دهد و شما را در راه رسیدن به اهدافتان یاری می کند.

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت |

پاسخ صریح و کوتاه به این پـرسش چـیزی نیـست جـز یـک "بـله" قاطع. ازدواج کردن آن هم بدون در نظر گرفتن آموزشهای مقدمـاتی، درست ماننـد شـروع یـک کار تجاری بدون درنظر گرفتن سود و زیان است. همانطور که مطلع هستید نیمی از ازدواج ها به طلاق ختم می شوند و میـتوان گـفت کـه از ایـن نیمه ی باقی مانده که برای مدت زمان زیادی در ازواج های دائـمی بـاقی میمانند تنها 50% از آنها از زندگی خود رضایت داشته و خوشحال هستند. متاسفانه بسیاری از خـانم ها و آقایونی کـه با هـم آشنـا می شونـد و پـس از مدتی تصـمیم بـه ازدواج بـا یکدیگـر را می گیرند، هیچ گونه توجهی به این آمار و ارقام نمیکنند. حقیقـت ایــنجاست که اگـر نخواهیـد ایـن حـقـایق را در نـظر بـگیـرید و فـقـط از روی شـانس و اقـبـال انتظار داشته باشید که ازدواج موفقـی در پیش روی داشته باشید، باید بدانید که احتمال موفقیت شما در رابطه یک به چهار است. به هر حال تکنیک ها و شیوه های متنوع زیادی وجود دارند که با استفاده از آنها می توان موفقیت زندگی مشترک را تضمین نمود.

اکثر زوج ها متوجه نیستند که کلاس های آموزشی پیش از ازدواج می توانند تا حد بسیار زیادی از احتمال طلاق بکاهند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که شرکت در این دوره های آموزشی می توانند تا 30% احتمال بروز نفاق و جدایی را کاهش داده و زوجین را به سمت زندگی شاد تری هدایت نمایند. شرکت در این قبیل کلاس های مشاوره همچنین می تواند از استرس های شایع زمان پیش از ازدواج نیز بکاهد. تنها کمی تلاش می تواند احتمال موفقیت شما را در دراز مدت افزایش بخشد. شما باید هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید تا بتوانید رویاهایتان درباره یک ازدواج موفق را به حقیقت مبدل کنید، زندگی فوق العاده ای برای خود ایجاد نمایید و برای بقای آن از هیچ تلاشی مضایقه نکنید.

آمادگی های پیش از ازدواج وابسته به حقیقت است و برای تداوم بخشیدن به ارتباط ضروری می باشد. این کار شما را به طور ضمنی برای رویارویی با چالش های آتی که هر زوجی بطور اجتناب ناپذیر با آن مواجه خواهد شد، آماده می کند. بهتر است اینکار را در همین ابتدای رابطه که هر دو نفر سرشار از انرژی و تازگی هستند، انجام دهید. در اینیک مورد بخصوص نباید سرتان را در برف ها فرو کنید و خودتان را به بیراهه بزنید. پژوهش های اخیر حاکی از آنند که در حدود یک سال پیش از ازدواج و یا حتی 6 ماه قبل از آن فرصت بسیار مناسبی است که به مراکز مربوطه مراجعه کنید و در کلاس ها و دوره های آموزشی آمادگی برای ازدواج شرکت کنید. در این زمان میزان استرس و عادات منفی در پایین ترین حد خود قرار دارد و می توان از همان لحظه الگوهای ارتباطی را برقرار و محقق ساخت. این دوران درست زمانی است که مشکلات خیلی راحت تر به نظر می آیند و قابل حل می باشند.

زوجین در بدو شروع رابطه با درخواست های بیشتری روبرو هستند. با توجه به زندگی مکانیکی عصر اخیر شرایط به گونه ای است که برقراری ارتباط قدری دشوار می نماید. این روزها اغلب مشاهده می شود که زوجین هر دو نفر مشغول به کار هستند و بچه دار شدن را برای بعد موکول می کنند. واقعاً شرایط سختی را دارند. در این شرایط هر دو نفر باید از شیوه های ارتباطی بسیار قوی برخوردار باشند تا بتوانند مشکلات متفاوت را حل کنند، صمیمت موجود را حفظ کرده و اهدافی را تنظیم نموده و برای رسیدن به آن ها تلاش کنند. بدون وجود یک چنین ساختاری طرفین خیلی راحت مغلوب استرس و فشار شده و خود را می بازند. مشکلات خیلی راحت تر از آنچه فکرش را می کنند وارد زندگی آنها شده و ریشه ی ارتباطشان را می خشکاند. البته اغلب افراد در ابتدای رابطه انتظارات مثبت غیر واقعی ای را در سر می پرورانند که به ندرت کم و کمتر خواهد شد. افرادی که در خانواده ی های طلاق به دنیا آمده اند و یا شاهد زندگی ناموفق والدینشان بوده اند، ممکن است خواهان انتظارات غیر واقعی و غیر منطقی از زندگی زناشویی خود باشند که همین مطلب باعث می شود در زندگی مشترک خود به موفقیت دست پیدا نکنند. آمادگی های پیش از ازدواج به عنوان یک فاکتور مصون کننده عمل کرده و شما را قادر می کند که قابلیت هایتان را ارتقا بخشیده و کمکتان می کند که راحت تر بتوانید از عهده مقابله با مشکلات بالقوه بر آیید. برای اینکه بتوان در زندگی موفق شد زوجین باید از تمام مزایای موجود بهره بگیرند.

مشاوره و آموزش پیش از ازدواج چیست؟

باید اذعان داشت که در بیشتر موارد زوجین به ندرت اتفاق می افتد که در این جلسات شرکت کنند، اما به هر حال در این میان عده ی انگشت شماری نیز هستند که در جلسات آمادگی پیش از ازدواج شرکت می کنند. تعداداین جلسات می تواند از یکی دو جلسه شروع شده و تا چندین مرحله ادامه پیدا کند. گاهی اوقات دفتر ارزیابی و آموزش مهارت ها نیز به آن اضافه می شود. به هر حال محتوی و مدت زمان این نوع جلسات مشاوره به جهت گیری زوجین ومشاوران بستگی دارد؛ اما متاسفانه همیشه نمی توان در یکی دو جلسه کلیه مواردی را که زوجین باید نسبت به آن آگاهی پیدا کنند را مطرح کرد و در یکی دو جلسه همه ی مطالب مهم را تحت پوشش قرار داد.

جلسات مشاوره و کلاس های آموزشی آمادگی ازدواج را می توان به عنوان نوعی رویکرد مکمل و یا متناوب در نظر گرفت که خانم ها و آقایون نامزد کرده را با مهارت ها، عادات، و نگرش های یک زندگی موفق آشنا کرده و با آموزش تکنیک های غنی، راه را برای رسیدن به موفقیت هموار می سازد. زوجین همچنین با بهره گیری از این روش ها می توانند انتظار یک زندگی موفق و طولانی مدت راداشته باشند. باید توجه داشت که این نوع جلسات در ردیف کلاس های آموزشی قرار می گیرند و نه درمانی. برخی از این جلسات آموزشی وابسته به ارگان های مذهبی هستند و برخی دیگر از سوی گروهک های غیر مذهبی برگراز می گردند. در این جلسات مباحث عامی که ممکن است هر زن و مرد تازه ازواج کرده ای با آن برخورد کنند، مطرح می گردد. برخی از افراد تصور می کنند که این نوع آموزش ها مانند تعلیم رانندگی یا آمادگی برای امتحان معمولی و پیش پا افتاده هستند اما باید به این افراد گوشزد کرد که چنین نیست؛

کتاب اخیر "سوزان پیور" با عنوان: "سوال سخت: 100 سوال که باید پیش از گفتن "بله" از خود بپرسید" در میان پرفروش ترین کتاب های سال قرار دارد. خواندن این کتاب می تواند به افرادی که قصد ازوداج دارند کمک کند تا وارد یک فضای حمایت کننده شده و چهارچوبی خاص را در نظر بگیرند که به واسطه ی آن بتوانند این سوالات را از خود پرسیده و ببینند با پاسخ هایی که به آنها می دهند آیا می توانند در زندگی با فرد مورد نظر به موفقیت دست پیدا کنند یا خیر.

هر نوع آموزش های مقدماتی که زوجین برای خود انتخاب می کنند – چه مذهبی و چه انواع غیر مذهبی – به هر حال باید شامل فعالیت هایی باشد که به آنها توانایی ها و مهارت های بالایی را می دهد تا بتوانند با چالش های اجتناب ناپذیر زندگی مواجه شده و آنها را در یک رابطه ی سرسپرده قرار داده و قابلیت زندگی مشترک را به آنها اعطا کند.

در این جلسات باید به دنبال چه بود؟

در اینجا لیست مختصری از 7 نوع مهارت ارتباطی که وابستگی مستقیم آن با موفقیت در ازدواج ثابت شده است را برایتان ذکر کرده ایم:

  • سازش
  • انتظارات
  • شخصیت و اصالت خانوادگی
  • نحوه ی برقرای ارتباط
  • نحوه تجزیه و تحلیل مشکلات و تعارض ها
  • صمیمیت و رابطه جنسی
  • اهداف بلند مدت

باید مطمئن باشید که در جلسات مشاوره کلیه این مباحث مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. در این قسمت سوالاتی را مطرح میکنیم که میتواند به شما کمک کند تا کلاس های آموزشی مفیدی را برای کسب آمادگی پیش از ازدواج برای خود انتخاب کنید:

  • آیا کلاس های مورد نظر حامل پرسشنامه ارزیابی فردی هست که شما بتوانید به واسطه ی آن نقاط ضعف و قوت خود را دریابید و ببینید باید بر روی چه قسمت هایی بیشتر کار کنید؟
  • چند زوج دیگر مانند شما در آن کلاس ها شرکت می کنند؟ اگر کلاس ها در گروه های کوچکتری برگزار شوند، کیفیت بالاتر خواهد بود و مشاوران این امکان را پیدا می کنند که به صورت ویژه با هر یک از زوج ها کار کنند. از سوی دیگر هر چقدر تعداد شرکت کنندگان در یک کلاس کمتر باشند، کلاس می تواند خیلی جامع تر، فراگیرتر، و سیستماتیک تر برگزار شده و بیش از پیش شما را درگیر کشمکش های روزانه کند.
  • آیا کلاس ها به طور اخص بر روی نیازهای زوج هایی که به تازگی با هم نامزد کرده اند و تازه عروس و دامادها و نیازهایشان متمرکز شده است؟ گاهی اوقات برخی از این کلاس ها هستند که مشکلات زوج های جوان را با سایر مشکلاتی که که ممکن است زوجین در سال های بعدی ازدواج با آن روبرو شوند را با هم مخلوط می کنند و در یک کلاس به بحث و بررسی در مورد آنها می پردازند. این امر ممکن است تا حدی زوج های جوان را از مسیر اصلی اهدافشان دور کند.
  • آیا کلاس و یا رویکردهای مشاوره ای آنقدر انعطاف پذیر هستند تا به شما اجازه دهند که مهارت های فردی یادگیریتان کار کنند و برای همه افراد مفید واقع شود، و یا تنها قشر خاصی را تحت پوشش قرار می دهد؟ بهترین گزینه این است که ابتدا کلیه ی تکنیک های ارتباطی و شیوه های حل کشمکش ها را آموزش ببینید و بعد مهارت ها و استراتژی هایی را انتخاب کنید که با رابطه شما همخوانی و هماهنگی بیشتری داشته باشد و نیازهایتان را براورده سازند.
  • آیا مباحثی که در این کلاس ها به شما آموزش داده می شوند برگرفته از تحقیقات مخصوص در زمینه ازدواج و زندگی مشترک هستند؟
  • آیا این کلاس ها و جلسات مشاوره به شما و همسرتان کمک می کند که بر روی اهداف و استراتژی های مدیریت تمرکز کرده و مباحث مشکل آفرین زندگی تان را که تا کنون راه حلی برایشان نداشتید را حل نمایید.

پاسخ به این قبیل سوالات می تواند به شما کمک کند تا با دید بازتری، کلاس هایی را انتخاب کنید که از هر نظر برایتان مفید تر است و کاربردی تر خواهند بود.

اگر احساس کردید که در این جلسات مربیان و یا مشاوران، برخی از نکات مهم و و ضروری و حائز اهمیت را از قلم انداخته اند، زوجین باید در برنامه های تکمیلی که به این منظور برگزار می شوند نیز شرکت کنند. اکثر زوج ها ابتدا در کلاس های آموزشی پیش از ازدواج شرکت می کنند و سپس هم از نقطه نظر مذهبی و هم غیر مذهبی و به تحلیل و بررسی ارتباط خود می پردازند.

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت |