تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا
 
 

خواب‌ها و رویاها، اسرارآمیز و گیج‌کننده‌اند! خواب‌ها در طول تاریخ به عنوان نشانه‌ای از پیشگوئی و رازگشایی در نظر گرفته شده‌اند. و در داستان‌ها آمده است که دانشمندی، ساختار مولکولی کربن را در خواب دیده و کشف کرده است! همان طور که درباره معنی یک خواب بخصوص بحث و گفتگوی بسیار وجود دارد، درباره علت خواب دیدن نیز نظرات متفاوتی وجود دارد.
حتی در دنیای کنونی و با وجود پیشرفت اعجاب‌انگیز علم نیز خواب‌ها و رویاها همچنان اسرارآمیز باقی مانده‌اند. از آنجا که تعبیر خواب، بخشی کلیدی از کار روان درمانی من است، در اینجا به ارائه مطالبی در این مورد می‌پردازم.

فروید: جاده اصلی
زیگموند فروید، زمانی خواب‌ها را «جاده اصلی به ناهشیار (ناخودآگاه)» نامیده بود و به عقیده من این عبارت برای همیشه در روان‌شناسی درست باقی خواهد ماند. برخی از کارهای ارزشمند فروید در این زمینه در کتاب «تعبیر خواب» او آمده است.
من در اینجا قصد ندارم خلاصه‌ای از کارهای فروید را ذکر کنم امّا به این بسنده می‌کنم که فروید اعتقاد داشت هر خوابی، برای تحقق یک آرزوست و او این نظریه‌اش را تا به آخر حفظ کرد، حتی با وجود کنار گذاشتن ایده اولیه‌اش در مورد این که تمام خواب‌ها و رویاها دارای زمینه و محتوایی جنسی هستند.
از نظر فروید، مفهوم ارضاء یا تحقق آرزو، لزوماً به معنی جستجوی لذت نیست زیرا مثلاً فردی ممکن است آرزوی «تنبیه شدن» داشته باشد. با وجود این، ایده آروزی «مخفی» که در پس هر رویا نهفته است، به عنوان نقطه کلیدی و مرکزی روانکاوی فرویدی باقی مانده است.

ایده‌های دیگر
البته ایده‌های دیگری نیز بجز نظریه‌های فروید درباره خواب‌ها و رویاها وجود دارد.
برخی عقیده دارند که خواب‌ها دارای معانی ثابتی هستند. مثلاً اگر شما خواب پرتقال ببینید به معنی سلامتی است و یا اگر خوابی درباره پیاز ببینید به معنی کار سخت و دشوار است. در این مورد حتی کتاب‌هایی نیز مانند واژه‌نامه برای تعبیر خواب وجود دارد.
برخی از دانشمندان مدرن نیز ادعا می‌کنند که خواب‌ها چیزی بیش از تصاویر ناشی از فعالیت الکتریکی تصادفی در مغز که شب‌ها به منظور «پاکسازی» صورت می‌گیرد، نیستند.
و عدّه دیگری نیز مثل خود من، اهمیت ناهشیار (ناخودآگاه) خواب‌ها را پذیرفته ولی آن‌ها را چیزی بیش از تحقق یا ارضاء آرزوها می‌دانند. به نظر من، خواب‌ها هشدارهای ارزشمندی درباره چگونگی بهبود بخشیدن به زندگی و شاید دور نگاه داشتن از فعالیت‌های خودتخریبی هستند.

متن خواب
برای استفاده ازخواب‌ها در روان درمانی ، باید قبول کنیم که ما هیچگاه ا زخودِ خواب استفاده نمی‌کنیم. این جمله ممکن است کمی عجیب به نظر آید امّا درباره‌اش فکر کنید. هنگامی که با کسی در مورد خوابی که دیده‌اید صحبت می‌کنید، غیرممکن است که بتوانید تصاویری که به هنگام خواب دیده‌اید را برایش ترسیم کنید. تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که خوابی که دیده‌اید را در قالب کلمات برای او بیان کنید. بنابراین، صحبت کردن در مورد رویا، در واقع عبارت است از صحبت کردن درباره «متن ادراک شما از آن خواب یا رویا.»
بنابراین، واقعاً مهم نیست که این تصاویر به خاطر فعالیت الکتریکی تصادفی در مغز ایجاد شده باشند، یا به خاطر غذای چربی که شب قبلش خورده بودید و یا این که برآمده از ذهن ناهشیار شما بوده باشند. تلاش شما برای درک معنی آن تصاویر، از هر کجا که آمده باشند، چیزی در مورد فرایند روانی فعلی شما را آشکار می‌سازد.

کار بالینی
کار بالینی در مورد تعبیر خواب، شامل سه چیز است:
نخست، شما به متن نوشته شده خواب نیاز دارید. بهترین حالت این است که بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب، اقدام به نوشتن خواب‌هایی که دیده‌اید کنید. گاهی اوقات هم ممکن است به هنگام روان درمانی قسمتی از خوابتان را که ننوشته بودید به یاد آورید که در این صورت روان درمانگر گفته‌های شما را خواهد نوشت.
دوم این که شما باید خوابتان را به طور کامل توصیف کنید و تداعی‌های روانی خود با تصاویر مختلف موجود در خوابتان را درک نمائید. این تداعی‌ها باید برآمده از زندگی شما باشد نه از «واژه‌نامه» معانی ثابت برای خواب‌ها. اساساً این بدین معنی است که «هنگامی که درباره این تصویر خاص از خوابتان فکر می‌کنید، چه چیزهای دیگری به ذهنتان می‌آید؟» برای مثال، دیدن خواب کسی که در دوران کودکی شما حضور داشته لزوماً معنی خاصی نمی‌دهد امّا این که وقتی کودک بودید درباره او (زندگیش، رفتارش، ارزش‌هایش و ...) چه فکر می‌کردید، ممکن است چیزی درباره مشکلی که امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کنید، بگوید.
و سوم این که شما باید ارتباط یا ارتباط‌های بین تمام این تداعی‌ها را کشف کنید. این فرایند شبیه قرار دادن تکه‌های پازل است و سرانجام تصویر پنهان را آشکار خواهد کرد. از نظر روانی، شما تنها نیاز به درک این دارید که این شبکه تداعی‌های برآمده از خوابتان، در این مقطع از زندگی شما، درباره مشکلات و تعارضات فعلیتان چه می‌گویند. غالباً این تداعی‌ها کاملاً هیجانی هستند. یعنی شما می‌توانید یک تصویر خاص از خوابتان را بگیرید، واکنش‌های هیجانی خود را نسبت به آن بررسی کنید، به گذشته خود مراجعه کنید و زمان‌هایی که هیجانات مشابهی را حس می‌کردید بیابید، و سپس از خود بپرسید آن شرایط و موقعیت‌ها در گذشته، چه ارتباطی با آنچه اکنون در زندگی شما دارد اتفاق می‌افتد دارند؟

برخی نکات مفید
دراینجا به ذکر برخی نکات مفید درباره تعبیر خواب می‌پردازیم:

  • شما نباید خواب‌هایتان را به منظور حل مشکلاتتان تعبیر کنید. امّا گوش سپردن به خواب‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا پیش از آن که دیر شود، به حل مشکلاتتان بپردازید. به عبارت دیگر، هر چند تحلیل خواب لزوماً بخشی از روان درمانی نیست امّا اگر تلاش کنید در جلسه روان درمانی به تعبیر خواب‌هایتان بپردازید، این کار می‌تواند باعث پیشبرد امر روان درمانی شما گردد.
  • خواب‌ها همیشه «درست» هستند. تنها نکته‌ای که وجود دارد این است که معنی آن‌ها همیشه آن چیزی نیست که ما فکر می‌کنیم. گاهی اوقات یک خواب هشدار خطر می‌دهد امّا اگر شما به آن توجه کنید و راه خود را تغییر دهید، آن خطر لزوماً پیش نخواهد آمد. و غالب اوقات، معنی یک خواب، استعاره‌ای است نه حقیقی. برای مثال، یک زن ممکن است خواب ببیند که همسرش با زن دیگری رابطه دارد، امّا این اشتباه است اگر نتیجه‌گیری کند که همسرش واقعاً چنین رابطه‌ای برقرار کرده است. این خواب فقط یک مدرک و شاهد تصویری برای او فراهم ساخته که او به نوعی حس می‌کند که شوهرش به اوخیانت کرده است. او پس از دریافت این احساس، می‌تواند با دقت و صداقت زندگیش را مورد بررسی قرار دهد تا دریابد چرا چنین احساسی می‌کند و درباره‌اش چکار باید بکند.
  • خواب‌ها غالباً معنایی بر خلاف آنچه به نظر می‌رسد دارند. توجیه روانکاوانه و فنی این قضیه، پیچیده و دشوار است امّا به این واقعیت مربوط است که ما غالباً امیال و خواسته‌هایمان را به گونه‌ای می‌بینیم که انگار از طریق دیگران انعکاس یافته‌اند. مثلاً اگر خواب ببینید که بدون لباس و عریان در میان جمع بوده‌اید و از این بابت شرمنده شده‌اید، احتمالاً تعبیرش این است که یک نیاز عمیق ناخودآگاه برای نشان دادن جنبه‌ای مخفی و نهفته از وجودتان به صورتی «عریان» به دیگران دارید.
  • تصاویر جنسی به ندرت بیانگر «عشق» هستند. امور جنسی برای بدن، فقط جنبه‌ای از فرایند بیولوژیکی تولید مثل است و در نتیجه، ارتباطی با آنچه ما معمولاً عشق می‌نامیم ندارد. به این جهت، در ذهن ناهشیار یا ناخوداگاه (که سرچشمه و منشاء تمام خواب‌هاست)، تصاویر و احساسات جنسی ارتباطی با عشق واقعی ندارد، بلکه در عوض، بیانگر یک نیاز خودشیفتگانه به «دیده شدن» یا «مورد توجه قرار گرفتن» به عنوان راهی برای جبران ترس عمیق از نادیده انگاشته شدن یا طرد شدن است.
  • ممکن است بگوئید «من خواب نمی‌بینم». این ادعای درستی نیست. مطالعات علمی نشان داده‌اند که هر کس که مورد مطالعه قرار گرفته، خواب می‌دیده است و در نتیجه، توافق عمومی بر این است که همه خواب می‌بینند. مطالعات نشان داده‌اند که ما هر شب چند چرخه خواب، از سبک تا خیلی عمیق، را پشت سر می‌گذاریم. یک مرحله در هر چرخه «حرکت سریع چشم» یا REM نام دارد. هرگاه یک پژوهشگر، فردی که در مرحله REM بوده است را از خواب بیدار کرده و از او پرسیده است که در چه حالی بودی، فرد همیشه پاسخ داده است «داشتم خواب می‌دیدم.» در واقع، حتی حیوانات نیز مرحله خواب REM را تجربه می‌کنند و می‌توان چنین نتیجه گرفت که آن‌ها هم خواب می‌بینند ولی به دلیل آن که نمی‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم، چیزی درباره طبیعت خواب‌های آن‌ها نمی‌دانیم.
  • فراموش کردن خواب‌ها آسان است. برای تعبیر خواب باید ابتدا آن را به یاد آورد. بنابراین فراموش کردن آن‌ها، مشکل جدّی است. در واقع، آن‌هایی که همیشه خواب‌هایی که می‌بینند را فراموش می‌کنند همان‌هایی هستند که ادعا می‌کنند خواب نمی‌بینند. تنها اگر فرد در خلال خواب دیدن و یا درست در انتهای آن از خواب بیدار شود، می‌تواند خوابی که دیده است را به یاد آورد. امّا اگر غلتی بزنید و دوباره به خواب روید، احتمالاً صبح که از خواب برخاستید چیزی به یاد نخواهید آورد. بنابراین برای به یاد آوردن یک خواب، باید به محض آن که بیدار شدید، آن را روی کاغذ آورید. پس قلم و کاغذی کنار تخت خود بگذارید و پیش از خوابیدن به خودتان بگوئید که می‌خواهید خواب‌هایی که آن شب می‌توانید به یاد آورید را یادداشت کنید.
  • ما هر شب چند بار خواب می‌بینیم. به دلیل آن که هر شب چند چرخه خواب را پشت سر می‌گذاریم، در مرحله REM هر چرخه، خواب می‌بینیم. گاهی اوقات، هنگامی که صبح یادداشت‌های مربوط به خواب‌های شب گذشته را مرور می‌کنید ممکن است خواب‌های دیگری را که قبل یا بعد از آن خوابی که شرح داده‌اید دیده‌اید، به یاد آورید.
  • از به یاد نیاوردن یک خواب ظاهراً مهم ناراحت نشوید. اگر واقعاً چیز مهمی باشد، نهایتاً از راه‌های دیگر یا در خواب‌های دیگر پیامش رسانده خواهد شد.
  • هر روان‌درمانگری در تعبیر خواب مهارت ندارد. فروید پیشنهاد کرده است که یک روان درمانگر به منظور کارکردن مناسب با ذهن ناخودآگاه باید علاوه بر آموزش‌های روان‌شناسی، دارای اطلاعات کافی در زمینه ادبیات، تاریخ، هنر، موسیقی و ادیان باشد. این حق شماست که در این مورد از روان درمانگر خود پرسش کنید.
  • تمام خواب‌ها اساساً یک چیز مهم به ما می‌گویند: بیدار شو! یعنی درست همان طور که شما باید برای به یادآوردن خواب‌هایتان بیدار شوید، خود خواب هم به شما می‌گوید که «بیدار شوید» و به حقایقی که سعی می‌کنید از دیگران و حتی خودتان پنهان کنید آگاه گردید.
  • خواب‌های تکراری نشانگر این هستند که شما همچنان به نکته‌ای که در معنی خوابتان وجود دارد پی نبرده‌اید. اگر در مورد معنی ناخودآگاه خوابتان «بیدار نشوید» و اصرار داشته باشید که آن را از طریق نیازهای خود به تحقق آرزوهایتان ببینید، در خود فریبی باقی خواهید ماند. درک مفهوم روانکاوانه «خواب‌های تکراری» برای خواننده عادی دشوار است. برای کمک به حل مشکل کابوس‌های تکراری به توضیحاتی که در ادامه این مقاله درباره تکنیک «درمان از طریق تصویرسازی» آمده است رجوع کنید.

کابوس‌های آسیب‌زا
در دنیای افسانه‌ها، کابوس پدیده‌ای ترسناک و وحشت‌زا است. یک روح شیطانی که افراد خفته را تسخیر می‌کند. امّا در دنیای امروز، هنگامی که از کابوس صحبت می‌کنیم منظورمان خواب ترسناکی است که با احساس پریشانی و نومیدی همراه است.
جنبه خون آشامی کابوس‌های افسانه‌ای می‌تواند سرنخ خوبی درباره کابوس‌ها به طور کلی در اختیار بگذارد زیرا از نظر روان‌پویشی، کابوس‌ها تصاویر هیجانات خام و ابتدائی نظیر پرخاشگری و خشم هستند که به روان‌هوشیار یا خودآگاه ما ملحق نشده‌اند. بنابراین، ما تمایل داریم با این جنبه‌های «زشت» زندگی ناخودآگاهمان به صورت تصاویر ترسناک در خواب روبرو شویم.
کابوس در دوران کودکی بسیار شایع است زیرا زمان رشد هیجانات ماست و هنگامی است که همگی ما درگیر هیجانات ابتدایی و خامی چون پرخاشگری و خشم هستیم.
کابوس‌های آسیب‌زا می‌توانند یکی از نشانه‌های متعدد اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) باشند. کابوس‌های تکراری و مزاحم که بعد از یک سانحه پیش می‌آیند غالباً شامل موضوعات نمادینی هستند که منعکس کننده آسیب اصلی است و به تهدید زندگی، تهدید به طرد شدن یا از دست دادن هویت ارتباط دارد. با وجودی که کشف این موضوعات در روان درمانی می‌تواند باعث بهبود انطباق شخصی گردد، کابوس‌ها ممکن است همچنان ادامه یابند. بنابراین، کابوس‌های آسیب‌زا را باید به گونه‌ای متفاوت از سایر خواب‌ها مورد درمان قرار داد. دانستن این که دلایل روان‌شناختی وجود این کابوس‌ها چیست، کفایت نمی‌کند. ما به رویدادی «آسیب‌زا» می‌گوئیم که احساس امنیت قبلی ما از «خود» را مختل سازد. و در نتیجه، برای رهایی از آسیب، باید فعالانه در صدد تغییرات خودآگاهانه در زندگی برآئید تا تصورات ویرانگر و آسیب رسان خود درباره زندگی و «هویت» را سازگار سازید. برای مثال، «حساسیت‌زدایی سیستماتیک» به عنوان بخشی از درمان چند بعدی برای PTSD می‌تواند در کاهش بازآفرینی آسیب، بسیار موثر باشد.

درمان از طریق تصویرسازی ذهنی
کابوس‌های تکراری و مزاحم را می‌توان با تکنیکی به نام «درمان از طریق تصویرسازی ذهنی» (IRT) که به سادگی هم قابل یادگیری است، تحت کنترل در آورد. اگر شما چند کابوس تکرار شونده دارید، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید و فرایند IRT را هر شب به کار بندید تا کابوس از میان برود. وقتی که آن کابوس از بین رفت، فرایند را برای کابوس‌های دیگر تکرار کنید.

  • متن کابوستان را بنویسید. داستان را با تمام جزئیاتی که به یاد می‌آورید بازگو کنید، مهم نیست چقدر ترسناک باشد.
  • یک پایان جدید برای داستان کابوس خلق کنید و آن را بنویسید. البته مواظب باشید که پایان جدید، مسالمت‌آمیز باشد. به یاد داشته باشید که کابوس بر هیجاناتی چون خشم که توسط یک سانحه برانگیخته شده، استوار است. نکته پایان جدید داستان، مهار کردن هیجانات است، نه صرفاً بیرون ریختن آن‌ها در قالب خشونت و انتقام.

زنی مورد تجاوز قرار گرفته بود. او کابوس تکرار شونده‌ای داشت که در آن، تحت تعقیب یک مرد سیاه‌پوش بود. او در کابوس خود می‌دوید و می‌دوید و هر بار در یک نقطه مشابه، عرق ریزان و با تپش قلب از خواب می‌پرید. او به عنوان یک پایان جدید، تصمیم گرفت فرار کردن را متوقف کند و با آن مرد رو در رو شود. در خواب بعدی، هنگامی که مرد سیاه‌پوش ظاهر شد، زن به سمت او برگشت و گفت «کیستی و چه می‌خواهی؟» و اینجا بود که ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) زن، شگفت‌زده‌اش کرد. مرد مودبانه پاسخ داد:«این بسته از دست شما افتاد و من می‌خواستم آن را به شما برگردانم.» سپس او بسته را به زن داد. زن پرسید: این چیست؟ مرد گفت: «این ایمان شما به خوبی و پاکی انسان است.» زن از خواب پرید و کابوس دیگر هرگز تکرار نشد.

  • نسخه جدید داستان را هر شب قبل از این که به خواب روید، در تصورات خود مرور کنید. این کار را در فاصله زمانی هر چه نزدیک‌تر به خوابتان انجام دهید و هیچ کار دیگری بین این کار و به خواب رفتن انجام ندهید.
  • بلافاصله بعد از این تصویرسازی ذهنی از تکنیک‌های آرمش (ریلکس‌کردن) برای به خواب رفتن آرام استفاده کنید. از هر تکنیکی که با آن آشنایی دارید می‌توانید استفاده کنید.

برخی کابوس‌های متداول
خیلی از مردم از دیدن خواب‌های ناراحت کننده با تصاویر ناخوشایند، علیرغم داشتن یک زندگی ظاهراً آرام و مسالمت‌آمیز، شکایت دارند. و می‌پرسند: «ذهن ناخودآگاه من چه می‌خواهد به من بگوید؟»
دلایل مختلفی برای این گونه خواب‌ها وجود دارد:
نخست این که خواب‌ها می‌توانند راهنمایی‌های ناخودآگاه باشند. شاید به طریقی به اعتقاداتتان پشت پا زده‌اید، یا چیزی را فراموش کرده‌اید، و یا خواسته‌ای را برآورده نکرده‌اید. مثلاً کسانی که در میانسالی در آستانه تغییر شغل باشند ممکن است خواب ببینند که در مدرسه به دنبال یک کلاس درس می‌گردند یا خود را در جلسه امتحان نهایی ببینند در حالی که می‌دانند در تمام سال فراموش کرده‌اند در کلاس حاضر شوند. بدین ترتیب احساس وحشت و سراسیمگی موجود در خواب به احساس واقعی وحشت از ناکامی در شغل جدید در زندگی جاری آن‌ها اشاره می‌کند.
دوم این که خواب‌ها ممکن است هشداری باشند بر پایه گناه و تقصیر. برای مثال، تصور کنید که از بانکی که برای آن کار می‌کنید اختلاس کرده‌اید. آنگاه خواب‌هایی می‌بینید درباره دزدانی که وارد خانه شما شده‌اند و چیزهایی را به سرقت برده‌اند. خوب، در این حالت، خواب شما تصویری است از چیزی که برای شما اتفاق افتاده که مشابه صدمه‌ای است که شما به کس دیگری زده‌اید. این تشابه غالباً در کابوس‌های کودکان روی می‌دهد: کودک در بیداری احساس عصبانیت و خشم نسبت به والدین دارد و در عین حال، ظرفیتِ شناختی لازم برای بیان این احساسات به صورت آزادانه را ندارد. در نتیجه، در ناخودآگاه او، این خشم به صورت تصاویر تهدیدآمیز کابوس، علیه آن‌ها بازگردانده می‌شود.
سوم این که خواب‌ها می‌توانند اشاره‌ای به یک شوک روحی یا ضربه عاطفی سرکوب شده باشند. همان گونه که پیشتر گفته شد، کابوس‌ها غالباً همراه هستند با دردهای هیجانی ضایعه‌ای که در دوران بلوغ و بزرگسالی تجربه شده است. امّا اگر یک ضربه عاطفی یا ضایعه‌ای در دوران کودکی سرکوب شده باشد، خواب‌های منعکس کننده شدّت و عمق هیجانی آن ضایعه ممکن است در طول زندگی- به صورت وسواس تکرار- باقی بمانند تا آن که سرانجام آن ضایعه به ذهن خودآگاه ما راه یابد و بهبود یابد.
چهارم این که خواب‌ها ممکن است دلشوره‌های روانی باشند. این پدیده نادری است امّا برای برخی افراد اتفاق می‌افتد. در واقع، حداقل یکبار برای خود من اتفاق افتاده است. با وجود این، توصیه من در اینجا این است که این خواب‌ها را نادیده بگیرید. اگر این خواب‌ها حاوی جزئیات کافی درباره این که «چه موقع»، «کجا» و «برای چه کسی» این اتفاق خواهد افتاد نباشند، و در نتیجه نتوان از آن جلوگیری کرد، بنابراین چنین دلشوره‌هایی بی‌فایده و بیهوده هستند.
من هنوز به خوبی به یاد می‌آورم که یکبار در خواب چند نفر را دیدم که در رودخانه کوچکی بازی می‌کردند و از آبشارهای کوچکی پائین می‌پریدند. ناگهان آب زیادی در رودخانه جاری شد و همه را با خود برد. صبح روز بعد، به هنگام خوردن صبحانه، تیتر روزنامه توجهم را جلب کرد. وقتی مقاله را خواندم نزدیک بود نفسم بند بیاید. روز قبل، چند ماجراجو در کوه‌های سوئیس بر روی رودخانه‌ها و آبشارها مشغول موج سواری بوده‌اند که ناگهان توفان بزرگی برخاسته و همه آن‌ها را با خود برده بوده است.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Dream Interpretation", Raymond Lloyd Richmond .Ph.D.
www.guidetopsychology.com

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت |
 
   
 

اگر با کسی رابطه دارید که او دچار افسردگی است، راهنمایی‌های زیر می‌تواند به دوست شما کمک کند:

1- اطلاعات خود را کامل کنید
اطلاعات خود در مورد افسردگی و علل، نشانه‌ها و روش‌های درمان آن را کامل کنید.

2- واقعیت‌ها را از افسانه‌ها جدا کنید
خود را جای او قرار دهید. یاد بگیرید که افسردگی چه حسّی در آدم به وجود می‌آورد. به درک نادرستی که مردم از بیماری روانی دارند و او باید با آن کنار بیاید فکر کنید. واقعیت‌هایی درباره این که افسردگی واقعاً چیست را به دست آورید.

3- مواظب خودتان باشید
احساس افسردگی واگیردار است. به طور متناوب، خود را یک گام عقب بکشید و باتری‌هایتان را دوباره شارژ کنید!

4- پشتیبان جلب کنید
احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناکامی طبیعی است. این احساسات، واکنش طبیعی به یک وضعیت خسته کننده و فرساینده است. به گروه‌های پشتیبان بپیوندید، با یک دوست نزدیک صحبت کنید یا با یک روان درمانگر مشورت نمائید. نکته مهم این است که ناکامی خود را تخلیه کنید و نگذارید درون شما شکل بگیرد و رشد کند.

5- در کنارشان باشید
هنگامی که دریچه دلشان را به روی شما می‌گشایند با حوصله به حرف‌هایشان گوش دهید و اجازه دهید سر بر روی شانه شما بگذارند و گریه کنند. با آن‌ها صبور باشید. بگذارید بفهمند که شما به آن‌ها اهمیت می‌دهید. مطالبی که در تحقیقات خود راجع به افسردگی یاد گرفته‌اید را با آن‌ها در میان بگذارید. بگذارید بفهمند که تقصیری ندارند و افسردگی نشان ضعیف یا بی‌ارزش بودن آن‌ها نیست.

6- به خودتان نگیرید
به یاد داشته باشید که رفتار افراد افسرده لزوماً خطاب به یک فرد «واقعی» نیست. افراد افسرده دچار اختلال در مهارت‌های اجتماعی هستند. آن‌ها ممکن است کناره‌جو و خجالتی یا اخمو و عصبانی باشند. هنگامی که فرد افسرده گرفتار خشم و عصبانیت است، علتش این است که از دست خودش و احساسی که دارد عصبانی است. هنگامی که همسر شما میل برقراری رابطه جنسی ندارد، این را به خود نگیرید. کمبود انگیزه‌های جنسی یکی از نشانه‌های کلاسیک افسردگی است و به هیچوجه به معنی این که او عاشق شما نیست نمی‌باشد.

7- در کارهای خانه کمک کنید
افراد افسرده تنبل نیستند، بیمار هستند. فعالیت‌های روزانه مثل نظافت خانه، پرداخت صورت‌حساب‌ها یا باغبانی ممکن است برایشان توان‌کاه باشد. شما بهتر است مدتی جور آن‌ها را بکشید. درست مثل این که سرما خورده‌اند و احتیاج به استراحت دارند.

8- درمان را جدّی بگیرید
دارو درمانی و روان درمانی برای بهبودی آنان بسیار ضروری است. به آن‌ها کمک کنید که درمان را جدّی بگیرند. کمک کنید که ترسشان از درمان بریزد. اگر فکر می‌کنید که به فکر خودکشی افتاده‌اند باید فوراً به دنبال کمک برآئید.

9- به آن‌ها امید بدهید
هر نوع کمکی که به آن‌ها عرضه کنید، خواهند پذیرفت. این کمک‌ها می‌تواند به شکل ایمان به خدا، عشق به فرزند یا هر چیز دیگری باشد که به آن‌ها شوق زندگی بخشد. ببینید چه کارهایی مناسب آن‌هاست و بهشان یادآوری کنید.

10- بی‌قید و شرط دوستشان بدارید
عشق خود را بدون قید و شرط نثارشان کنید و بگذارید بفهمند که این بیماری آن‌هاست که شما را نارحت کرده است نه خود آن‌ها.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

“Top 10 Tips for Coping With Depression in a Relationship”, Nancy Schimelpfening,
http://depression.about.com

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت |
 
   
 

روش‌های زیادی برای کاهش تنش (‌ tension ) و رسیدن به آرامش وجود دارد. در این جا شما را با 10 روش موثر برای فرو نشاندن استرس که با توجه به میزان کار و زمانی که صرف آن‌ها می‌شود بیشترین کارایی را دارند، آشنا می‌کنیم. برخی از این روش‌ها در خلال خواندن همین مقاله قابل یادگیری و به کاربستن می‌باشند و برخی دیگر از آن‌ها به تمرین بیشتری نیاز دارند.

1) تنفس عمیق
تنفس عمیق، روش ساده‌ای برای فرو نشاندن استرس است و مزایای زیادی برای بدن انسان دارد که از آن جمله می‌توان به اکسیژن‌رسانی به خون اشاره کرد که این امر به نوبه خود باعث «بیدار کردن» مغز، شل کردن عضلات و آرام کردن فعالیت‌های ذهنی می‌گردد. تنفس عمیق از این جهت مفید است که می‌توان آن را همه جا و همه وقت انجام داد و اثربخشی آن نیز سریع و فوری است.

در زیر، چگونگی انجام این کار توضیح داده شده است:

1- در وضعیت راحتی بنشینید یا بایستید.

2- به آرامی از طریق بینی نفس بکشید و در مغزتان تا 5 بشمارید.

3- هوا را از دهانتان بیرون دهید و در مغزتان تا 8 بشمارید.

4- این کار را چند بار تکرار کنید.

در هنگام تنفس به نکات زیر توجه کنید:

  • هنگام تنفس، به جای آن که شانه‌های خود را بالا دهید، شکمتان را به سمت بیرون بدهید. این روشِ راحت‌تر و طبیعی‌تری برای تنفس است و به ریه‌ها کمک می‌کند که از هوای تازه پر شوند و هوای «کهنه» بیشتری را تخلیه کنند.
  • شما می‌توانید این کار را چند بار انجام دهید تا استرس خود را کاهش دهید و یا به شکل مدیتیشن آن را چند دقیقه تکرار کنید.
  • اگر بخواهید می‌توانید به هنگام بازدم (بیرون دادن هوا)، حلق خود را کمی سفت کنید تا هوا با صدایی شبیه پچ‌پچ و نجوا خارج شود. این روشِ تنفس گاهی در یوگا نیز استفاده می‌شود و می‌تواند باعث فرو نشاندن بیشتر استرس شود.

2) مدیتیشن
مدیتیشن بر پایه تنفس عمیق استوار است ولی یک گام از آن جلوتر می‌رود. هنگامی که شما مشغول مدیتیشن هستید، مغزتان از نظر عملکرد وارد محدوده‌ای می‌شود که مشابه با خواب است ولی مزایای افزوده‌ای به همراه دارد که در حالت‌های دیگر نمی‌توانید به آن‌ها دست یابید، مانند آزاد کردن هورمون‌های خاصی که باعث ارتقاء سلامت می‌گردند. همچنین، تمرکز ذهنی بر روی «هیچ»، ذهن شما را از کار کردن زیاد و بالا بردن سطح استرس باز می‌دارد. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره مدیتیشن اینجا کلیک کنید.

3) تصویرسازی ذهنی
یادگیری تصویرسازی ذهنی به زمان بیشتری نیاز دارد امّا این روشی عالی برای مدتی رها شدن از استرس و آرامش بخشیدن به بدن است. برای بعضی‌ها این کار آسانتر از مدیتیشن است زیرا معمولاً تمرکز کردن بر روی «یک چیز» راحت‌تر از تمرکز کردن بر روی «هیچ چیز» است. پخش کردن صداهای طبیعت (مثل صدای آب، صدای پرندگان و ...) به صورت ملایم به هنگام تمرین، به غوطه‌وری بیشتر شما در این تجربه کمک می‌کند.

در زیر، چگونگی انجام این کار توضیح داده شده است:

1- در وضعیت راحتی قرار بگیرید. اگر وضعیت خوابیده باعث به خواب رفتن شما می‌شود، چهارزانو بنشینید یا روی صندلی راحتی لم دهید.

2- تنفس شکمی عمیق بکنید و چشمان خود را ببندید. تمرکز خود را بر روی تنفس خود قرار دهید.

3- هنگامی که احساس آرامش پیدا کردید، شروع کنید خود را در آرامترین محیطی که می‌توانید تجسّم کنید، تصوّر نمائید. برای بعضی‌ها، این ممکن است شناور شدن در آب تمیز و خنک یک ساحل استوایی باشد و برای بعضی دیگر، نشستن در کنار آتش در عمق یک جنگل سرد و ساکت.

4- وقتی صحنه را تصوّر کردید، سعی کنید تمام حواس خود را درگیر کنید. چه شکلی است؟ چه بویی می‌آید؟ صدای جزجز آتش، ریزش آبشار یا پرندگان را می‌شنوید؟ تصوّر آن را آنقدر واقعی کنید که بتوانید آن را لمس کنید!

5- هر چقدر که می‌خواهید آنجا بمانید. از محیط لذت ببرید و خود را از چیزهای استرس‌زا دور نگهدارید. هنگامی که آماده بازگشت به دنیای واقعی شدید از بیست یا ده شمارش معکوس کنید و به خودتان بگوئید که وقتی به یک رسیدید، احساس شادابی و سرزندگی خواهید کرد و از بقیه روزتان لذت خواهید برد. وقتی بازگشتید احساس آرامش بیشتری خواهید کرد، درست مثل این که از یک تعطیلات کوتاه بازگشته باشید.

در هنگام تصویرسازی ذهنی به نکات زیر توجه کنید:

  • پخش موسیقی آرامش‌بخش مثل صداهای طبیعت می‌تواند مکمّل کار شما باشد و باعث شود که خود را عمیقتر در محیط جدید حس کنید.
  • اگر نگران از دست رفتن زمان یا به خواب رفتن هستید می‌توانید از ساعت شماطه‌دار استفاده کنید. بدین ترتیب این نگرانی مانع آرامش شما نخواهد شد. تصویرسازی به طور معمول 10 تا 15 دقیقه طول می‌کشد.
  • هر چه تجربه‌تان بیشتر شود، سریعتر و عمیقتر این کار را خواهید کرد.

4) تجسّم
یک گام فراتر از تصویرسازی ذهنی است. شما می‌توانید بر پایه تصویرسازی ذهنی، خود را در شرایط دستیابی به هدف‌هایی نظیر سالمتر و با آرامش بیشتر بودن، موفقیت در کار، رفع مشکلات به شیوه‌هایی بهتر و ... نیز تجسّم کنید. نکته قابل توجه این است که تجسّم خود در حال انجام موفق وظایفی که بر عهده دارید، در واقع مشابه یک تجربه فیزیکی عمل می‌کند و بنابراین شما از طریق تجسّم می‌توانید عملکرد واقعی خود را نیز بهبود بخشید!

در زیر، یک جلسه برای نمونه آورده شده است:

بنشینید یا دراز بکشید، چشمانتان را ببنیدید و نفس عمیق بکشید. ماهیچه‌های بدن خود را یک به یک در نظر بگیرید و سعی کنید همه آن‌ها را در آرامش (شل و رها شده) قرار دهید. این کار ممکن است مدتی طول بکشد. وقتی بدنتان احساس آرامش کامل کرد، به مکان دلخواهتان بروید ... مکانی آرام و امن که در آن هیچ نگرانی ندارید. به اطراف نگاه کنید و همه جا را ببینید. از آنجا بودن چه احساسی می‌کنید؟ چه صداهایی می‌شنوید؟ چه بوهایی می‌آید؟ کمی جلوتر بروید. به بالا و پائین و همه اطراف نگاه کنید. به چیزهایی که می‌بینید و احساسی که در شما به وجود می‌آید دقت کنید. به خودتان بگوئید: «من در آرامشم ... نگرانی‌ها برطرف شده‌اند... استرس‌ها از بدن من خارج شده‌اند.» تمام منظره‌ها، صداها، رایحه‌ها و حس‌های این مکان را به خاطر بسپارید. شما هر وقت که خواستید می‌توانید به اینجا بازگردید. برای خودتان این حرف را تکرار کنید: «من اینجا در آرامشم ... این جا مکان مطلوب من است.»

هنگامی که کاملاً مکان مورد نظرتان را تجسّم کردید، چشمانتان را باز کنید ولی در همان وضعیت راحت که قرار داشتید بمانید. به تنفس آرام و منظم خود ادامه دهید و برای چند لحظه از آرامشتان لذت ببرید. مطمئن باشید که مکان مطلوبتان هرگاه که بخواهید به آنجا روید آماده است.

5) خود-هیپنوتیزم
خود- هیپنوتیزم برخی از جنبه‌های تصویرسازی ذهنی و تجسّم را به خدمت می‌گیرد و این مزیت بیشتر را دارد که شما را قادر می‌سازد تا مستقیماً با ذهن ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کنید و بتوانید توانائی‌های خود را افزایش دهید، عادت‌های بد خود را آسانتر رها کنید، درد کمتری احساس کنید، عادت‌های سالمتر را به نحو موثرتری در خود به وجود آورید، و حتی پاسخ پرسش‌هایی را بیابید که به هنگام بیداری ذهن، آشکار و روشن نبودند! خود-هیپنوتیزم به تمرین و آموزش نیاز دارد ولی ارزشش را دارد. یاد بگیرید که با استفاده از هیپنوتیزم، استرس‌های زندگی را مدیریت کنید. برای دریافت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

6) ورزش
بسیاری از مردم به خاطر کنترل وزن و به دست آوردن شرایط فیزیکی بهتر برای سالمتر یا جذابتر شدن ورزش می‌کنند، امّا ورزش و مدیریت استرس وابستگی زیادی به یکدیگر دارند. ورزش وسیله‌ای برای انحرف ذهن از شرایط پراسترس و راه فراری از ناکامی‌هاست و همچنین به دلیل بالا بردن سطح اندورفین و کاهش هورمون‌های استرس نظیر کورتیزول باعث نشاط و سرخوشی می‌گردد. فعالتر شدن در زندگی روزمره از دیگر مزایای ورزش است.

7) شل کردن عضلات
با سفت‌کردن و سپس شل کردن عضلات بدن، می‌توان در چند دقیقه تنش‌ها را کاهش داد و احساس آرامش بیشتری کرد. این کار به آموزش یا تجهیزات خاصی نیاز ندارد. از عضلات صورت خود شروع کنید. اخم کنید. به مدّت 10 ثانیه این حالت را نگه دارید و سپس برای 10 ثانیه آن عضلات را کاملاً شل کنید. حال، همین کار را با گردن، سپس با شانه‌ها و ... تکرار کنید. این کار را می‌توان همه جا انجام داد و شما با انجام این کار در خواهید یافت که سریعتر و راحتتر از قبل می‌توانید به آرامش دست یابید و رفته رفته به جایی خواهید رسید که درست همزمان با شروع این کار، تنش‌ها در شما کاهش خواهد یافت.

8) رابطه جنسی
برقراری رابطه جنسی روش موثری برای فرو نشاندن تنش و استرس است. مزایای فیزیکی رابطه جنسی بسیار زیاد است و اغلب آن‌ها بر روی فرو نشاندن استرس نیز تاثیر گذارند. امّا متاسفانه بسیاری از مردم هنگامی که سطح استرس‌شان بالاست کمتر به برقراری رابطه جنسی می‌پردازند.

9) موسیقی
ثابت شده است که موسیقی درمانی دارای مزایای زیادی از نظر سلامتی برای افرادی با شرایط خفیف (مثل استرس) تا حاد (مثل سرطان) است. برای مقابله با استرس، موسیقی مناسب می‌تواند فشارخون شما را پائین بیاورد، بدن شما را آرامش بخشد و ذهن‌تان را آرام سازد.

یکی از مهمتر‌ین مزایای موسیقی به عنوان فرونشاننده استرس این است که می‌تواند به همراه فعالیت‌های عادی روزانه صورت گیرد و وقت خاصی را از شما نمی‌گیرد. برخی از مواقعی که می‌توانید از مزایای موسیقی بهره‌مند شوید عبارتند از: برای بیدار شدن از خواب، به هنگام رانندگی، به هنگام آشپزی و غذاخوردن و قبل از رفتن به رختخواب.

10) یوگا
یوگا یکی از قدیمی‌ترین روش‌های بهبود حال خود است که تاریخچه آن به 5000 سال پیش باز می‌گردد. یوگا چند تکنیک مدیریت استرس نظیر تنفس عمیق، مدیتیشن و تصویرسازی ذهنی را ترکیب کرده و با توجه به میزان زمان و انرژی مورد نیاز، مزایای بسیاری به ارمغان می‌آورد.

 
 

ترجمه : کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

Top 10 Stress Relievers, 10 October 2006 ,
http://psychology.about.com

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت |
 
 

تصمیم‌های خوب توسط «مغز و قلب» گرفته می‌شوند. ما معمولاً موقعی تصمیم‌های بهتری می‌گیریم که از ذهن خودآگاه و ناخودآگاهمان توأماً استفاده کنیم. پژوهشگران در دانمارک دو نوع تصمیم‌گیری را مورد مطالعه و مقایسه قرار دادند. یکی تصمیم‌گیری توسط کسانی که مجاز به فکر کردن درباره حق انتخاب‌هایشان بودند و دیگری تصمیم‌گیری توسط کسانی که حواسشان پرت بوده و اجازه فکر کردن آگاهانه درباره مسائلشان را نداشتند. نتیجه جالب این مطالعه این بود که افراد وقتی که حواسشان پرت بوده، تصمیم‌گیری بهتری کرده‌اند! یعنی هنگامی که تصمیم‌گیری آنها به شدّت تحت تاثیر ذهن ناخودآگاهشان بوده است.

به نظر می‌رسد که بهتر است برای تصمیم‌گیری، گزینه‌های مختلف را در ذهن ناخودآگاهمان نگاه داریم و آن‌ها را در «پس زمینه فکرمان» پردازش کنیم. ذهن خودآگاه ما تنها می‌تواند در هر لحظه در یک یا دو جا حضور داشته باشد!

اگر با تصمیم‌گیری مهمی در زندگی خود روبرو هستید، گامهای زیر را بردارید:

1- تمام گزینه‌ها را در نظر بگیرد
پیش از آن که به پاسخ نهایی نزدیک شوید، مطمئن باشید که تمام گزینه‌های احتمالی را در نظر گرفته‌اید. معمولاً اختصاص دادن زمانی برای یورش فکری (بیرون ریختن هر چه به ذهن می‌رسد) مفید است. آیا گزینه‌هایی هستند که در نظر نگرفته باشید؟ چه کار دیگری ممکن است بکنید؟

یک برگ کاغذ سفید بردارید و هر چیزی که در مورد تصمیم‌تان به فکرتان می‌رسد یادداشت کنید. بر روی پیدا کردن تمام حالت‌های ممکن تمرکز کنید و از هرگونه پیش داوری در مورد هر یک از گزینه‌ها خودداریکنید.

2- با آن بخوابید
پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که ما هنگامی که از ذهن ناخودآگاهمان در کنار ذهن خودآگاهمان استفاده کنیم، تصمیم‌های بهتری می‌گیریم. ذهن ناخودآگاه ما محدود به فکر کردن به حداکثر یک یا دو مورد در هر لحظه نیست. بنابراین، پس از آن که تمام گزینه‌ها را در نظر گرفتید و روی کاغذ نوشتید، برگه کاغذ را به کناری بیاندازید و خودتان را سرگرم کار دیگری کنید. فیلم تماشا کنید، کتاب بخوانید، موسیقی گوش کنید، یا اصطلاحاً با آن بخوابید- یعنی به رختخواب بروید و بخوابید .

3- گزینه‌هایتان را محدودتر کنید
نگاه تازه‌ای به گزینه‌هایی که نوشته‌اید بیاندازید. آیا بعضی از آنها به عنوان انتخاب‌های خوب به شما چشمک می‌زنند؟ زیر آنها خط بکشید. آیا بعضی از آنها به نظرتان خیلی بد می‌آیند؟ روی آنها خط بکشید. این کار را ادامه دهید تا به دو یا سه انتخاب قابل قبول برسید.

4- مزایا و معایب
روی یک برگ کاغذ دو ستون بکشید. بالای یکی بنویسید «مزایا» و بالای دیگری «معایب». پس دو (یا سه) خط عرضی بکشید و کاغذ را به دو (یا سه) قسمت مساوی تقسیم کنید. هر قسمت را به یکی از گزینه‌های باقیمانده اختصاص دهید.

تمام مزایا و معایبی را که برای هر کدام از گزینه‌های باقیمانده به فکرتان می‌رسد روی کاغذ بنویسید. برخی همپوشانی‌ها پیش خواهد آمد- یعنی مزایای یک گزینه ممکن است جزء معایب گزینه دیگر باشد. و همچین برخی مطالب منحصر به فرد نیز ممکن است در هر بخش وجود داشته باشد.

در پایان این مرحله، ممکن است مشخص شود که یکی از گزینه‌ها بهتر از بقیه است. حتی در این صورت هم مرحله بعد را انجام دهید.

5- دوباره با آن بخوابید
کاغذ را کناری بگذارید و 24 ساعت به آن نگاه نکنید. ممکن است روز بعد بخواهید دوباره آن را نگاه کنید و شاید هم فردا صبح که از خواب بیدار شدید تصمیم‌تان را گرفته باشید. اگر خواستید دوباره به کاغذتان نگاه کنید، از فاصله دور این کار را بکنید. مثلاً از آن طرف اتاق. آیا هیچیک از گزینه‌ها به شما چشمک می‌زنند؟

اگر هنوز نمی‌توانید تصمیم‌ بگیرید، یک دوست نزدیکتان را در این فرایند دخالت دهید. نظرات یک شخص دیگر می‌تواند به شما کمک کند تا چیزها را از دیدگاه متفاوتی ببینید.

 
 

ترجمه : کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

Make Better Decisions,
http://psychology.about.com

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت |
 
   
 

در گذشته تنها دغدغه والدين پدر بزرگ و مادربزرگهاى ما فراهم كردن مكانى براى زندگى و تغذيه اى مناسب براى فرزندان شان بود. در ضمن آنها تلاش مى كردند كه به كودكان خود رفتارى پسنديده و مهارتهاى لازم جهت كسب زندگى و جايگاهى مناسب در جامعه بياموزند، اما امروزه شرايط تغيير كرده و والدين نسل حاضر تحت فشار شديدى هستند. مشاغل ما والدين نسبت به نسل پيش از امنيت كمترى برخوردارند. روابط شخصى مان پيچيده و موقتى تر شده اند.

نسبت به وقتى كه در روز داريم بار بيشترى را متحمل مى شويم و روى آينده خود تسلط كمترى داريم و به طور كلى اضطراب و نگرانى در تمام جنبه هاى زندگى مان افزايش يافته است.

با اين اوصاف پدر يا مادر امروزى چگونه مى تواند «آرماني» بوده و دائماً نسبت به كودكش عشق و شكيبايى ابراز كرده و هميشه بر خود مسلط باشد و او را كنترل كند.در اصل سرپرستى خوب آن است كه كودكانى پرورش داده شود تا توانايى هماهنگ شدن با خانواده، كار و جامعه را داشته باشند و والدين در عين حال كه بايد به كودكان خود احترام گذاشتن، خويشتندارى و احساس مسئوليت بياموزند بايد توجه خاصى هم نسبت به رفاه آنها داشته باشند و اين مسأله، كار را بيش از پيش سخت مى كند. بيشتر خطاهاى يك پدر و مادر يا موانعى كه بر سر راه شان است از موارد زير ناشى مى شود:

• عصبانيت و اضطراب
• افسردگى يا سوگوارى
• ترس، كه باعث حمايت بيش از حد از كودك مى شود
• طلاق يا جدايى

برخى از عيوب پدر و مادر به يكديگر وابسته اند مثلاً وقتى مضطرب هستيم احتمال دارد بيشتر احساس خشم كنيم و نااميدى و نارضايتى مان را به روشهاى مخربى بروز دهيم. اضطراب، افسردگى يا داغ ديدن ممكن است باعث شود نسبت به آسايش و آينده كودكمان بيش از حد نگران باشيم و در ضمن روى نوع و كيفيت روابط با فرزندمان تأثير منفى بگذارد. در اين مبحث روشهايى پيشنهاد مى شود كه به وسيله آنها بتوانيم حتى زمانى كه خلق مان تنگ است يا در شرايط سختى قرار گرفته ايم والدين خوبى باشيم.

عصبانيت و اضطراب

عصبانيت بزرگسالان خصوصاً والدين بيش از هرچيزى موجب ترس كودكان در خانه مى شود. عصبانيت حتى اگر ملايم ابراز شود كودك را در غم و اندوه فراوانى فرو مى برد. كودكان عصبانيت والدين را چيزى مى دانند كه محيط زندگى شان را تغيير داده و ثبات شان را تهديد مى كند و از اين موضوع غمگين و عصبانى مى شوند زيرا آن را خفت آور مى دانند و احساس مى كنند كه مورد نفرت واقع شده اند.كودكان به روش هاى متفاوتى عصبانيت را احساس مى كنند:

• عصبانيت به نظر بعضى از كودكان شبيه توفانى است كه هجوم آورده و همه چيز را محكم به اطراف پرت مى كند و تنها با يك ويژگى يا شكايتى خاص طرف نيست. گريس ۸ ساله درباره عصبانيت پدرش چنين مى گويد: «در آن لحظه هيچ جاى امنى وجود ندارد و وقتى فرياد مى كشد جايى نيست كه صدايش شنيده نشود.»

• گاهى اوقات كودك احساس مى كند كه او را به زور به اطراف مى كشند و مى چرخانند و مى خواهند خردش كنند.

• بعضى از كودكان عصبانيت را انفجارى از شرمندگى و خجالت مى دانند درست مثل اين است كه والدين درباره آنها پرونده اى كاملاً جنايى باز مى كنند. بيلى ۹ ساله مى گويد: «وقتى او فرياد مى كشد ... نگران بعدش مى شوم. شايد چيزهاى زيادى عليه من كشف كرده كه حتى به يادم نمى آيد پس نمى توانم مطمئن باشم و بگويم كه آن كارها را انجام نداده ام. بنابراين يك جورى نفسم را در سينه حبس مى كنم و منتظر مى مانم تا عصبانيتش تمام شود. يك بار پرسيدم كه «تمام شد؟» منظورم اين بود كه «عصبانيتش تمام شده است»؛ اما آن حرف، مرا توى بد دردسرى انداخت.»

• بعضى مواقع كودكان از عصبانيت پدر يا مادرشان عصبانى مى شوند و بدين وسيله نسبت به تحقير شدن از خود واكنش نشان مى دهند. عصبانيت والدين، كودكان را مضطرب مى كند و آنها سعى مى كنند از خود دفاع كرده و عزت نفس شان را حفظ كنند ولى اين حالات تدافعى، عزت نفسى بسيار شكننده يا كاذب به وجود مى آورد. برخى از اين حالات تدافعى به صورت زير خواهد بود:


١- دروغ

كودكان دروغ مى گويند تا بر سرشان فرياد نزنند، بعضى از كودكان به طور خودكار دروغ مى گويند: الى ۱۴ ساله اصرار دارد كه: «نمى خواهم دروغ بگويم. از داستانهايى كه مى سازم متنفرم ولى وقتى پدرم از من چيزهايى مى پرسد، مدام به اين فكر مى كنم كه چه مى توانم بگويم تا او بر سرم فرياد نكشد. درست مثل اين است به پرتگاه ايستاده اى و هر لحظه ممكن است بيفتى و چيزى مى گويى كه اين اتفاق نيفتد.»


٢- دورى

بسيارى از كودكان تا آنجا كه مى توانند از پدر يا مادر خود دورى مى كنند تا مبادا بر سرشان داد بزنند. حتى اگر عصبانيت مستقيماً متوجه شان نباشد احساس مى كنند كه آنها را نيز در برمى گيرد. كودك ممكن است افكار و احساساتش را بيان نكند و از لذت بودن با پدر و مادر صرف نظر كرده تا ديگر از اين موضوع نترسد كه چيزى خشم پدر يا مادرش را برانگيزد.


٣- پرخاشگرى

بعضى از كودكان در برابر عصبانيت پدر يا مادر تمايل مى يابند به آن جواب دهند. كودك با «سخنان» يا «طرز برخوردي» بى ادبانه سعى مى كند مقابله به مثل كند و اين رفتار باعث مى شود كه عصبانيت پدر يا مادر شدت يابد. البته كودكان مى دانند فرياد كشيدن بر سر والدين شان همان قدر كه بر سرشان فرياد مى كشند حقارت بار است. برخى از كودكان نيز سعى مى كنند خود را خونسرد و سرسخت نشان دهند و با حركات ناشى از بى تفاوتى به والدين خود بگويند كه خشم شان روى وى تأثيرى ندارد و اين گونه آنها را تحقير كنند و وقتى والدين خشمگين تر مى شوند اين حالت تدافعى هم شدت مى يابد.

نوع ديگر دفاع پرخاشگرانه دلقك بازى است. وقتى مادر پيتر- ۱۱ ساله- بر سرش فرياد مى كشد او هرهر و كركر مى كند و بدين طريق سعى دارد درد و ناراحتى اش را پنهان كند.

عصبانيت پدر و مادر يكى از روشهاى مهم ارتباط او با فرزندانش است و به جا و مناسب آن ضرورى نيز هست اما بى مورد عصبانى شدن جنبه اجتناب ناپذير يك پدر يا مادر است و اغلب از گرفتاريهاى عميق آنها و سرمايه گذارى شان روى كودك شان ناشى مى شود. وقتى كودك ما آن گونه كه مى خواهيم و فكر مى كنيم رفتار نمى كند به شدت نااميد و سرخورده مى شويم.

از طرفى گاهى اوقات كودكان مان نيز ممكن است از كوره در بروند و دست به هر كارى بزنند كه توجه ما را به خود جلب نمايند: نق مى زنند، جيغ مى كشند، اخم مى كنند و يا داد و بيداد راه مى اندازند تا اينكه ناديده گرفته نشوند. اما اگر كودكى برخى از واكنشهايى كه در بالا اشاره شد- دروغگويى، دورى، پرخاشگري- را از خود نشان داد بايد نسبت به عصبانيت مان كارى انجام دهيم.

اولين گام اين است كه دليل عصبانيت مان را بيابيم: آيا بيش از حد عصبانى مى شويم؛ آيا عصبانيت مان با نوع رفتار كودك مان متناسب است؟ اين سؤالات را مى توانيم از خود بپرسيم:

• آيا وقتى كودكم رشته افكارم را از هم پاره مى كند عصبانى مى شوم؟
• آيا چنانچه كوچكترين تغييرى در برنامه خانگى ام پيش بيايد عصبانى مى شوم؟
• آيا هر نوع بروز احساسات كودك مانند هيجان يا اضطراب وى، مرا عصبانى مى كند؟
• آيا تقاضاهاى كودك مان به نظر زياده خواهى مى آيد؟
• آيا از هر رفتارى كه فقط ناراحت كننده باشد نه «كاملاً ناخوشايند» بسيار عصبانى مى شوم؟
• آيا زمانى كه به كودكم كمك مى كنم چيزى را ياد بگيرد يا كارى را كامل كند غالباً بر سرش فرياد مى كشم.

چنانچه اكثر پاسخهاى سؤالات فوق «مثبت» است يعنى اينكه اضطراب و عصبانيت مان با احساس همدلى مان كه مى تواند به كودك واكنش مثبت نشان دهد تداخل مى يابد.

اضطراب باعث مى شود فرد مبتلا احساس كند زندگى بسيار سخت است و اطرافيانش نيز خودخواه و بى فكرند و خواست هاى زيادى از وى دارند. اگر پدر يا مادرى چنين احساسى داشته باشد واكنشهاى او نسبت به فرزندش احتمال دارد در او احساس حقارت و ضعف و در نهايت عزت نفس پايين ايجاد كند. دو راه براى جلوگيرى از اين وضعيت وجود دارد:

۱- خشم خود را كنترل كنيم.
۲- به طريقى آن را جبران نماييم.

• بايد در وجود خود بكاويم تا متوجه شويم كه چه زمان و موقعيت خاصى ما را عصبانى مى كند. مثلاً، صبحها كه مشغول آماده كردن خانواده براى آغاز روز هستيم؟ يا زمانى كه مى خواهيم شام را آماده كنيم؟ يا وقتى مى خواهيم به كودك مان در انجام دادن تكاليفش كمك نماييم؟
اگر به كودك توضيح دهيم كه چه مواقعى عصبانى مى شويم به او ياد مى دهيم كه چگونه جلوى عصبانى شدن ما را بگيرد يا حداقل متوجه شود خشم ما متوجه شخص او نيست.

• سعى كنيم از اوضاع و شرايط روحى خود آگاه شويم يا احساسات خود را بهتر كنترل نماييم. زمانى كه عصبانى مى شويم بهترين كار اين است يك قدم به عقب برداشته و قبل از اينكه دست به كارى بزنيم تا ده بشماريم. بدين ترتيب شدت عصبانيت كنترل نشده مان كاهش مى يابد. وقتى بياموزيم كه احساسات خود را كنترل كنيم سرمشق بسيار خوبى براى فرزندان خود خواهيم بود.

• از كودك خود كمك بخواهيم؛ مثلاً اگر بداند در زمان نامناسب چيزى از ما تقاضا نكند به ما كمك كرده و بر عصبانيت مان نمى افزايد. بچه ها وقتى كه بفهمند چگونه مى توانند به والدين كمك كنند تا آنها عصبانى نشوند غالباً از اين كار لذت مى برند. اين روش كودكان را تشويق مى كند تا از احساسات ديگران و شرايطى كه اين احساسات را در آنها به وجود مى آورد بيشتر آگاه شوند.

• حتى وقتى عصبانى هستيم بايد مواظب باشيم كه چه مى گويم. بايد سعى كنيم تا جايى كه امكان دارد موضوعى كه عصبانيت ما را برمى انگيزد روشن و واضح سازيم. مهارتهاى لازم در اين لحظه پذيرفتن عصبانيت و محدود ساختن آن است. خيلى بهتر است كه به كودك بگوييم: «چون دارد ديرمان مى شود عصبانى ام.» نه اينكه بگوييم: «تو هميشه باعث مى شوى كه ديرم بشود.» يا به جاى اينكه بگوييم: «روش انجام دادن كارهايت بسيار وحشتناك است» بگوييم: «چون انجام دادن تكاليف مدرسه ات را گذاشته اى دقيقه آخر عصبانى هستم.»

وقتى به عصبانيت خود اعتراف كنيم مى توانيم به كودك مان توضيح دهيم كه دقيقاً چه چيزى ما را عصبانى كرده است.


جبران عصبانيت

وقتى كه نمى توانيم جلوى اضطراب و به دنبال آن عصبانيت را بگيريم بايد آن را به گونه اى جبران كنيم كه البته اين كار را نبايد با دادن پول، هديه يا مهمان كردن كودك به چيزى انجام دهيم بلكه بهترين كار نشان دادن جنبه هاى مثبت احساس مان نسبت به كودك است مانند زير:

۱- هر زمان كه احساس آرامش مى كنيد كنار كودك تان بنشينيد. بزرگسالان به دليل سختى هاى زندگى هميشه نمى توانند تمام اطمينان و امنيتى را كه كودكان در آرزويش هستند فراهم سازند اما يادتان باشد كه استوارى و اطمينان كودكان با اتصال و پيوند آنها با ما به وجود مى آيد.

۲- احساسات مثبت خود نسبت به او را كاملاً شرح دهيد. علاقه، لبخند و آغوش ما به كودك آرامش مى دهد. بدين ترتيب آنها مى توانند حال و هواى عصبانيت را دقيقاً مثل بوى غذايى كه در خانه مى ماند تشخيص دهند. كودك بايد به ياد داشته باشد كه عصبانيت احساس خوب شما نسبت به او را از بين نمى برد.

۳- به كودك فرصت تصميم گيرى بدهيد. معمولاً وقتى پدر يا مادرى مضطرب است كل خانواده انعطاف ناپذيرتر مى شود. در اين گونه مواقع كودك احساس درماندگى مى كند و اين احساس، عزت نفس در كودك را از بين مى برد. وقتى به كودك اجازه دهيد تا در مورد پاره اى از موضوعات «صحبت كند» و خود تصميم بگيرد، روحيه اش به طور چشمگيرى تقويت مى شود.

۴- به احساسات كودكتان توجه كنيد. در محيط خانه اى ناآرام كودك به روش خودش شدت عصبانيت يا علاقه اش به چيزى را نشان مى دهد و معمولاً غيرواقعى عملى مى كند. اين مسأله ممكن است پدر يا مادرى كه گرفتار كارهاى خودشان هستند را عصبانى كند اما تصديق كردن احساس و عواطف كودك خيلى مهم است.

وقتى كه كودكى فرياد مى زند (مثلاً در برابر خشم پدرش به صورت پرخاشگرانه از خود دفاع مى كند) پدرش بهتر است به او بگويد: «مى فهمم كه تو هم مثل من عصبانى هستي» كه در اين صورت صداى كودك آرام تر شده و احساس نااميدى در او كاسته مى شود. چنين تأييدى اغلب سبب مى شود تا كودك ارتباط بهترى با والدين خود داشته باشد و چون عصبانيت او را پذيرفته اند، حس مى كند كه او را درك كرده و قبول دارند. مهارت شنيدن صحبتهاى كودك هرگز نبايد دست كم گرفته شود.

۵- سعى كنيد احساساتتان تبديل به سرچشمه درك و توافق شود. از آنجايى كه ممكن است مشكلاتتان جزء چاره ناپذير زندگى باشد، سعى كنيد از آن «مشكل» چون مركز ارتباط و اتصال به كودك خود استفاده نماييد. يك دليل اين كه كودك از عصبانيت پدر يا مادر بسيار وحشت زده مى شود اين است كه نمى داند اين خشم از كجا ناشى شده و تا كجا پيش خواهد رفت. مثلاً اگر به كودك خود بگوييم: «وقتى از دست موضوعى عصبانى هستم برخى از رفتارهاى تو را نمى توانم تحمل كنم» او متوجه مى شود كه با خشم شما چگونه برخورد كند و حتى آن را كنترل نمايد.

۶- هرگز منكر عصبانيت خود نشويد. اگر احساسات واقعى مان را انكار كنيم ممكن است بتوانيم موقتاً «ظاهر خود را حفظ نماييم» اما كودكمان به شدت گيج مى شود. كودكى كه عزت نفسى قوى دارد به خوبى احساسات ديگران را درك مى كند و وقتى كه پدر يا مادر عصبانى اش مصرانه مى گويد: «عصبانى نيستم» به دانش خود نسبت به خواندن احساسات ديگران بى اعتماد مى شود. كودكان از طريق تشخيص صادقانه احساسات والدين مى توانند بدون ناراحتى احساسات خودشان را نيز تشخيص دهند.

با استفاده از اين شيوه ها مى توانيم حتى در زمان گردباد اوضاع روحى مان خطوط ارتباطى با كودكمان را باز نگهداريم.


افسردگى والدين

معمولاً والدين افسرده يا سوگوار و ماتم زده نمى توانند برخوردى مناسب با كودك خود داشته باشند. اندوه پدر يا مادر ممكن است چنان عميق باشد كه تا مدتى عشق و علاقه به كودكشان تيره و تار شود و براى اين كه اين حالتهاى روحى، عزت نفس كودك مان را پايين نياورد بايد درك كنيم اين حالات براى كودكان چه مفهومى دارند و چگونه مى توانيم ارتباط با كودكمان را حفظ كنيم. اگر بين پدر يا مادر و كودك ارتباط مثبتى برقرار نباشد عزت نفس وى به شدت به خطر مى افتد.

شخص افسرده به نظر «سرد» يا «كسل» مى آيد و بودن با او هيچ لذتى ندارد. والدين افسرده تأثير مخربى روى كودكشان مى گذارند. كودك به واكنش هاى انعطاف پذير والدين نياز دارد اما پدر يا مادر افسرده نسبت به كودك خود نمى تواند اين گونه واكنش نشان دهد و بدين ترتيب احتمال دارد كودك گيج، پريشان يا افسرده شود.

سوگوارى نيز همان علائم افسردگي- اندوه، احساس فقدان، كاهش علاقه به مردم و فعاليتها- را به دنبال دارد. البته ممكن است كه تغيير ناگهانى فوق العاده اى نيز در زندگى به وجود آمده باشد مثلاً مرگ همسر مى تواند تحرك كامل يك زندگى خانوادگى را تغيير دهد. يا مرگ يكى از كودكان خانواده احتمال دارد تغييرات شخصيتى عميقى در پدر يا مادر به وجود آورد و خواهران و برادران بازمانده از اين وضعيت بترسند، گيج شوند و يا به گونه اى غيرمنطقى احساس گناه كنند.


كودكمان را از رنجهاى خود دور نگه داريم

هميشه نمى توانيم افسردگى را كنترل كنيم و يا از مصيبت دور بمانيم اما مى توانيم گام هايى برداريم تا كودكمان گزندى نبيند:

۱- در لحظاتى كه دچار افسردگى يا مصيبتى اجتناب ناپذير شديد كودكتان را به اشخاص مطمئن بسپاريد. پدر يا مادربزرگ، عمه (خاله)، عمو (دايي) بهترين حاميهاى كودك پس از پدر و مادر مى باشند. اگر اين اقوام در نزديكى كودك نبودند مى توانيد كودك خود را تشويق كنيد تا به آنها تلفن بزند يا برايشان نامه بنويسد. برخى از دوستان يا حتى حيوانات خانگى مكملهاى خوبى براى گذراندن روزهاى سخت مى باشند. مثلاً وقتى كودكى از يك حيوان خانگى مراقبت كند اين حس در او به وجود مى آيد كه مى تواند از خود نيز مراقبت نمايد. البته هيچ كدام از موارد فوق نمى تواند جايگزين والدين باشند اما به طور موقت مى توانند نقش حمايت عاطفى كودك را ايفا كنند.

۲- هرگز منكر افسردگى تان نشويد. غالباً والدين تصور مى كنند براى اين كه به كودك آسيبى نرسانند بايد احساسات بد خود را انكار كنند اما چنين رفتارى كودك را گيج مى كند زيرا بين آنچه كه مى بيند و باور مى كند و يا از شما مى فهمد و مى تواند درباره اش صحبت كند تفاوت احساس مى نمايد. اگر احساساتتان براى كودك بيان شود او بيشتر احساس امنيت و اطمينان خاطر خواهد كرد.

۳- احساسات كودكتان را بپذيريد. وقتى شما عزادار باشيد كودكتان نيز احتمالاً احساس عزاداربودن مى كند. اگر بگوييد كه: «تو هم مثل من احساس خيلى بدى داري» بهتر است تا بگوييد: «اين روزها به زودى مى گذرند!» به ياد داشته باشيد ايجاد توانايى درك عواطف در كودك بسيار مهمتر از صرفاً شادكردن اوست. داشتن مهارتهاى عاطفى از جمله درك و تأييد يك سرى احساسات و نااميديها عامل مهمى در به دست آوردن مهارتهاى عزت نفس است. وقتى كودك مى آموزد احساساتش را تشخيص داده و توصيف كند به همان اندازه مى فهمد كه افراد گوناگون چه احساسى دارند و چه وقت و به چه دليل آن حالات روحى را از خود بروز مى دهند.

۴- به كودكتان نشان دهيد مى تواند شما را تسلى دهد.
كودك از ناتوان بودن در برابر ناراحتى پدر يا مادر متنفر است و اگر بتواند آنها را وادار به لبخند زدن و يا خنديدن نمايد و يا پدر يا مادرش را از «افسردگي» برهاند، اعتماد به نفس به دست مى آورد. اما در اين كار نبايد زياده روى كنيد و كودك نبايد در برابر شاد كردن شما احساس مسئوليت زيادى نمايد.

۵- هر لحظه كه روحيه تان تغيير كرد و احساس آرامش كرديد اين حس را با كودك خود تقسيم كنيد. اين رفتار به كودك قوت قلب مى دهد كه حالات «افسردگي» دائمى نيستند.

ترس والدين باعث حمايت بيش از حد كودك مى شود

زمانى كه كودك در جست وجو و كشف تواناييهايش است و سعى دارد آنها را پرورش دهد اگر ترس پدر يا مادر در آن تداخل كند ممكن است به نقطه ضعفى در كودك تبديل شود.

«هانا» زمانى كه به كودكش «مونا» دوچرخه سوارى مى آموخت پس از لحظه اى دست خود را از پشت دوچرخه رها كرد و آهسته به كنارى رفت اما در همان حال كه احساس شادى و غرور مى كرد نگران بود كه مبادا دخترش نتواند دوچرخه را هدايت كند... ولى وقتى مونا با دوچرخه به سمت مادرش برگشت چشمانش از اين پيروزى درخشيد و «هانا» فهميد كه سرپرستى يك كودك، چنين ترسهاى كوچكى كه تا سر حد مرگ والدين را مى هراساند دارد اما بايد به كودك ياد داد كه كارهايى را خودش به تنهايى انجام دهد.

اگر كودك را مكرراً از دوچرخه سوارى، اسكيت سوارى و يا از چارچوب بالا رفتن قدغن كنيد درست است كه او را از خراش يا زمين خوردن حفظ مى نماييد اما شانس رقابت و دست و پنجه نرم كردن با حقايق زندگى را از وى مى گيريد. اگر مدام كودك را به مدرسه برسانيم يا وقتى مى خواهد به خانه دوستش كه در همسايگى است برود همراهش برويم، ممكن است او را از خطرات حفظ كنيم اما ياد مى گيرد كه هميشه به ديگران متكى باشد.

با گفتن اين كه او «خيلى كوچك» يا «خيلى جوان» است ندانسته به او مى گوييم، توانايى ندارد و لذت به تنهايى انجام دادن كارها كه دقيقاً همان چيزى است كه براى عزت نفس لازم است را از او مى گيريم. پس بايد علت ترسهاى بى موردمان را جست وجو كنيم.

چگونه مى توانيم بين ترسهاى افراطى و توجه معقول به كودك تعادلى برقرار سازيم؟

از آن جايى كه حوادث هميشه در كمينند هر لحظه امكان دارد جايى از بدن كودكمان ببرد يا كبود شود يا دندانشان و حتى بعضى از اندامشان بشكند. هميشه دليلى منطقى براى نگران سلامتى آنها بودن وجود دارد. اما بايد تصور كنيم كه فعاليتهاى عادى زندگى روزمره مان بى خطر هستند و در كودك خود اعتماد به نفس ايجاد كنيم. براى اين كه ترسهاى بى مورد خود را بشناسيم بهتر است از خود بپرسيم:

• آيا هر فعاليت فيزيكى بالقوه خطرناك است؟
• آيا فقط وقتى كه كودك در خانه كنارم است نگران نيستم؟
• آيا انجام دادن هر فعاليتى كه صرفاً ممكن است حادثه ساز باشد ممنوع است؟
• آيا وقتى به كودكم شناكردن يا دوچرخه سوارى ياد مى دهم نگران هستم مبادا اتفاقى بيفتد؟ و ...

اگر پدر يا مادرى احساس مى كند كه در مورد كودك ترسى افراطى دارد و او را بيش از حد از انجام دادن كارها بازمى دارد يا حمايت مى كند پس بهترين تدبير اين است كه نظر همسرش را نيز بپرسد. اين روش كمك مى كند تا ترس خود را با كسى كه به همان اندازه نگران رفاه و سلامتى كودك است در ميان بگذارد.

تقسيم توجه به كودك يكى از بهترين بررسى و توازنى است كه ما والدين بايد داشته باشيم. اما اگر به هر دليلى همسر در دسترس نبود نصيحت دوستى كه خود نيز پدر يا مادر است مى تواند مفيد واقع شود. گفت و گو با ديگر پدر و مادرها كه تجربه هاى مختلفى دارند راهنمايى هاى فوق العاده گرانبهايى به دست مى دهد. اما تنها پند و اندرز راههاى روشن و مشخصى پيش روى فرد نمى گذارد. در ذيل براى رسيدن به اين تعادل روشهايى مطرح كرده ام:


پيامهاى هراس آور

در صحنه اى از فيلم «كرامر عليه كرامر» كابوس هر پدر و مادرى به تصوير كشيده مى شود. پسربچه همان طور كه هواپيماى اسباب بازى در دست دارد از پلكان سرسره بالا مى رود. پدر خطر را مى بيند و به پسرش هشدار مى دهد. «آن هواپيما را پايين بگذار.» اما چون مشغول صحبت و شوخى كردن با دوستش است واكنشهايش آرامند. دوستش نيز براى اين كه او را خاطرجمع كند در حالى كه مشغول صحبت كردن است مى رود تا اسباب بازى را از پسربچه بگيرد ولى قبل از اين كه بتواند آن را بگيرد پسرك مى افتد و بال هواپيما درست زير چشمش را مى شكافد.

اين صحنه نزديك بودن كودك با فاجعه هنگام بازى را به تصوير كشيده است و اين كه چه آسان هوشيارى والدين بى نتيجه مى ماند. پدر فكر مى كند كه بدترين اتفاق افتاده است (آيا او چشمش را از دست داده است!) و اين صحنه روى آسيب پذيرى بى وقفه ما والدين تأكيد دارد چرا كه وقتى به موقع عمل نمى كنيم احساس گناه مى نماييم. به هر حال به آنچه كه بايد دقت كرد اين است كه چگونه نگرانى بزرگسالان احتمال حادثه را افزايش مى دهد.

پسرك مشغول بازى است و با اعتماد به نفس از پلكان بالا مى رود ولى پدرش حواسش را پرت مى كند و از طرفى ديگر دوست پدرش كه سعى دارد اسباب بازى را بگيرد ممانعت پسربچه سبب به هم خوردن تعادلش مى شود و حادثه رخ مى دهد. كودكان وقتى ترس ما را احساس مى كنند دچار ترس شده يا حواسشان پرت مى شود و بد عمل مى كنند. آنها وقتى كه تنها بازى مى كنند كمتر مى افتند، زمين مى خورند و زخمى مى شوند تا زمانى كه والدينشان دائماً مراقبشان هستند و خطرات را به آنها گوشزد مى كنند و يا با عجله به سمت شان مى روند تا از آنها محافظت كنند.

كودكانى كه والدينشان بيش از حد مراقبشان هستند نمى توانند عزت نفس خود را حفظ كنند زيرا پدر يا مادر دائماً در كارهايشان دخالت مى كنند و عملاً به آنها نشان مى دهند كه به توانايى آنها اعتماد ندارند.

«كري» ۵ ساله روى يك ديوار بلند راه مى رود و سعى مى كند تعادل خود را حفظ كند وناگهان پدرش فرياد مى كشد: «مواظب باش!» «كري» از حركت باز مى ايستد و دستهايش را از پهلو باز مى كند تا به حفظ تعادلش كمك كند و مثل يك هواپيما كه شيرجه اى ناگهانى مى زند كج مى شود.

گام برداشتن وى كه قبلا روان بود حالا سفت و سخت مى شود. لذتى كه صورتش را پرفروغ كرده بود به نگرانى مضحكى تبديل مى شود و به جاى اينكه با شوق بگويد: «ببين چه كار مى كنم!» ابروهايش را بالا مى برد و مى گويد: «نمى توانم اين كار را بكنم مى خواهم پايين بيايم!» لحظه اى بعد با كمك شانه پدرش از روى ديوار پايين مى آيد.

اگر پدر« كرى » ميان فعاليت وى ابراز ترس نمى كرد، كرى اعتماد به نفس خود را از دست نمى داد. فريادهايى مثل:«مواظب باش» بايد فقط در لحظات اضطرارى بيان شوند اما مواقع ديگر كلمات هشدار دهنده بايد قبل يا بعد از فعاليت كودك گفته شود اگر پدر كرى مى گفت:« تو مى توانى روى ديوار راه بروى اما يادت باشد مواظب باشي!» كرى مى توانست كنترل ماجراجويى خود را در دست داشته باشد.كودكانى كه والدين شان آنها را بيش از حد مورد حمايت قرار مى دهند اغلب دست و پا چلفتى مى شوند.

ترس پدر يا مادر نسبت به كودكان بزرگتر ۱۲ تا ۱۵ ساله و نيز محدوديتهايى كه به اين دليل به آنها تحمل مى شود جر و بحث هاى طولانى بين آنها به وجود مى آورد.

نوجوان ترسهاى غيرضرورى والدين را توهينى نسبت به توانايى خود تلقى مى كند. ترس افراطى در كودكان بزرگتر موجب مى شود كه آنها يا در برابر والدين تسليم شوند (كودكى كه از خود نااميد است) و يا مقاومت كنند.

اگر ما بياموزيم ترسهايمان را بسنجيم مى شود از هر دو پيامد جلوگيرى كرد يا آنها را اصلاح نمود.

«گرت»، سيزده ساله، در برابر ترس پدر و مادرش واكنش«تسليم» را از خود نشان مى داد. وقتى كارى را مى خواست انجام دهد، سوالات پى درپى پدرش از توانايى وى نسبت به انجام دادن آن كار او را متقاعد مى كرد كه نمى تواند از پس آن كار برآيد.

مثلا يك بار تصميم گرفت تا خودش به تنهايى به تئاتر برود. پدرش از او پرسيد: «مطمئن هستى كه خودت به تنهايى مى توانى آنجا بروي؟ »و بعد پرسيد: «اگر كسى تو را راهنمايى نكرد چه كار مى كني» و «مى دانى كه آن حوالى چگونه است؟» و «مطمئن هستى كه تئاتر خيلى دير تمام نمى شود؟» اين نگرانى كه او از عهده چنين كارى برنيايد همه چيز را در نظر «گرت» كنترل ناپذير جلوه داد و به اين نتيجه رسيد كه:« نمى توانم خود را به دردسر بيندازم» .« گرت»اين پيام را از پدرش شنيد كه«همه چيز خيلى سخت و خطرناك است.» اگر پدر«گرت» مى توانست ميزان ترس خود را تشخيص دهد حتما نحوه پرسشهاى خود را تغيير مى داد و به جاى اين كه سؤالات خود را آنقدر منفى بيان كند مى پرسيد:

• چگونه به آنجا مى روي؟
• كس ديگرى نيز مى آيد؟
• چه وقت تئاتر تمام مى شود؟

گرت مى تواند به اين سؤالها پاسخ دهد چون آنها از بار ترس پدر سنگين نشده اند و بدين ترتيب مى تواند با پدرش درباره اينكه آيا وضعيت مشكلى به وجود مى آيد صحبت كند.

«جودي» در مقابل ترس افراطى مادرش مقاومت مى كند. او معتقد است مادرش بيش از حد نگران است. او مى گويد: «من هرگز اجازه ندارم كارى را كه ديگر بچه ها اجازه دارند، انجام بدهم. هفته گذشته به يك مهمانى در قايق دعوت شده بودم ... بايد حرفهاى مادرم را درباره اين كه چه اتفاقى ممكن بود بيفتد مى شنيديد. به نظرش خيلى خطرناك مى آمد و به هيچ طريقى امكان نداشت كه بروم فكر مى كند كه بيرون از خانه چندين باتلاق وجود دارد يا از پشت هر درختى ناگهان سر و كله يك چيزى مثل هيولا پيدا مى شود ومن نمى توانم از خود دفاع كنم. يا اينكه قدرت تشخيص ندارم و واقعا سانحه پذيرم. در حالى كه اينطور نيست.... ببينيد زانوها و آرنجهايم را ببينيد آيا روى آنها اثرى از زخم هاى ناجور است؟ نه.... من هم نمى بينم و هرگز حتى يك بار جايى از استخوانم نشكسته است.من مى دانم، شما مى دانيد، ديگران هم مى دانند بچه ها به مهمانى خواهند رفت و به سلامت هم برمى گردند اما چون مادرم شنيده است قايقى غرق شده است پس حتما قايق ما هم غرق مى شود درست مثل اينكه چنگالهاى گرسنه مرگ آماده است تا فقط مرا ببلعد.»

با شكايت جودى مى توانيم بفهميم كه چرا او آنقدر عصبانى است. او نه تنها اجازه نيافته به مهمانى برود بلكه بايد پيامهاى زير را نيز تحمل كند:

• دنيا آنقدر خطرناك است كه نمى شود در آن لذتى برد.
• او آنقدر آماده نيست تا در شرايطى طبيعى از خودش دفاع كند.
• قدرت تشخيص اش خيلى پايين است.
• سانحه پذير است.

اگر تشخيص دهيم كه بيش از حد كودك مان را حمايت مى كنيم يا گاهى اوقات دچار ترسهاى بى مورد مى شويم. آنگاه حل اين مشكل آسان تر شده و بدين ترتيب مى توانيم از نبردهاى غيرضرورى با نوجوانان و در نتيجه لرزش كردن آنها جلوگيرى كنيم. مادر جودى مى توانست:

• درباره خطرات گردش تفريحى يا هر فعاليت ديگر صحبت كند.
• با «جودي» درباره اينكه در مواقع اضطرارى آيا مى داند كه چه كارهايى انجام دهد حرف بزند.
• قضاوت و تشخيص جودى را در يكسرى از موقعيتها ارزيابى نمايد.
• توانايى كلى او را ارزيابى كند.

و در پايان ممكن است نتيجه همان باشد يعنى پدر يا مادر هنوز به فرزندش اجازه ندهند به مهمانى در قايق برود ولى پيامهاى مضر و ناراحت كننده را هم به او تلقين ننمايند و بدين ترتيب به جاى اين كه «جودي» فكر كند مادرش هر چيزى را بسيار خطرناك مى داند مى تواند درك كند كه اگر اين حادثه به خصوص پذيرفتن نيست اما ممكن است حوادث ديگرى پيش بيايد و مطمئن مى شود مادرش او را نادان و نالايق نمى داند بلكه به طور كلى دلواپس امنيت آن كار مى باشد و در ضمن مى آموزد چگونه رفتار كند تا مادرش را متقاعد كند كه او احساس مسئوليت مى كند.


طلاق يا جدايى

وقتى كه در ازدواج شكست مى خوريم، چگونه مى توانيم جلوى اثر منفى آن روى زندگى فرزندمان را بگيريم؟ گاهى اوقات نجات يك ازدواج از فروپاشى غيرممكن است در اين گونه مواقع بايد به كودكان مان كمك كنيم كه مراحل اين تغييرات ناراحت كننده را به خوبى از سر بگذرانند.

طلاق باعث آشفتگى، اضطراب و نگرانى مى شود زيرا خانواده دستخوش تغيير شده و والدين و كودكان بيش از گذشته محتاج كمك هستند و نتيجه فرعى معمول طلاق پايين آمدن عزت نفس كودكان است. بسيارى از كودكان هنگام طلاق والدين انگيز ه شان را از دست داده و به تكاليف مدرسه و وظايف روزمره شان نمى رسند.

دختران زير شانزده سالى كه والدين شان از هم جدا شده اند دو برابر دخترانى كه با والدين شان زندگى مى كنند قبل از ازدواج به خطر صاحب فرزند و مادر نوجوان شدن مى افتند يا احتمال دارد سه برابر دختران ديگر قبل از ۱۶ سالگى خانه را به دلايل ناسازگارى و احساس بدشان ترك كنند و بالاخره چهار برابر دختران ديگر ممكن است قبل از رسيدن به سن ۲۰ سالگى ازدواج كنند به اميد اينكه اين ازدواج جايگزين خانواده از هم گسيخته شان شود.

پسرانى كه قبل از ۱۶ سالگى والدين شان از هم جدا شده اند تمايل دارند وانمود كنند كه عزت نفس شان از آنچه كه هست كمتر است. بزهكارى، پرسه زنى و رفتارهاى تهاجمى بيشتر در بين پسرهايى كه والدين شان از هم جدا شده اند ديده مى شود چرا كه آنها رنج شان را زير«قوى و خشن» بودن و تحميل درد و عذاب به ديگران پنهان مى كنند. آنها احساس خودشان را با وانمود كردن به اينكه نگرش «بى فكر و خيال» دارند كنترل مى كنند. اما والدينى كه كودكان خود را طى مراحل طلاق و بعد از آن درك كرده و خود را به آنها نزديك مى كنند مى توانند جلوى بروز عزت نفس اندك در آنها را بگيرند.


چگونه مى توانيد به فرزندتان كمك كنيد تا با طلاق كنار بيايد؟

۱ _ كودك تان را تشويق كنيد تا در كارهاى مدرسه شركت كند، پيش دوستان خود برود و همچنان مانند گذشته به تفريح و ورزش ادامه دهد.

۲ _ به كودكان خود بفهمانيد كه آنها در جدايى شما از يكديگر هيچ گناهى ندارند.

برخى كودكان هنگام طلاق والدين گرفتار سرگشتگى مى شوند. به طور مرتب به كودك خود متذكر شويد كه او مسئول مشكلات شما نيست و او را از احساس گناه رها سازيد. معمولا كودكانى كه عزت نفس اندك دارند هنگام جدايى والدين شان احساس خجالت و شرمندگى مى كنند و معتقدند كه آنها در به وجود آمدن اين شرايط بد مقصرند. اما اگر به او بگوييد: «تقصير تو نبود. ما نتوانستيم با هم كنار بياييم.» احتمالا شدت اين نوع واكنش كودك تخفيف مى يابد.

حتى مى توانيد تا اندازه اى در مورد اين كه چرا ازدواجى ناموفق است توضيح دهيد. اما هرگز از همسرتان بد نگوييد و تقصير را به گردن او نيندازيد و تنها روى مشكلى كه باعث شكست روابط تان شده است متمركز شويد.

۳ _ به احساسات، صحبتها، عقايد و انتخابهاى كودك تان احترام بگذاريد. اين روش كمك مى كند كه او از طلاق والدين خود كمتر خجالت بكشد يا تحقير شود. بسيارى از كودكان از اينكه ممكن است اندوه شان به نظر بد ، عجيب يا ترحم آور آيد خجالت مى كشند. اگر چه به وسيله گفت وگوهاى ساده پدر يا مادر با كودك نمى توان اندوه را از كودك دور كرد اما نمى توان او را از خجالت كشيدن رها نمود.

۴ _ تا جايى كه امكان دارد به قولهاى حتى كوچك تان عمل كنيد. وقتى طلاق مى گيريم و مجددا تشكيل خانواده مى دهيم كودكان مان رفتار ما را خيانت تلقى مى كنند. بايد به هر قولى كه به آنها مى دهيم وفادار بمانيم. قولى كه زير پا گذاشته شود كودك را نسبت به احساس خيانت مطمئن خواهد كرد. چنين اعتبارى براى كودكى كه زندگى اش دائم در تغيير است فوق العاده مهم مى باشد. اعتبار شما به او اعتماد به نفس و اطمينان مى دهد كه جايى پا برجا در زندگى شما دارد. مهم تر از همه بهترين راه توجه به كودك تان تماس داشتن با او است تا هر زمان كه مى خواهد به شما دسترسى داشته باشد.

۵ _ اگرچه بايد تغييرات ايجاد شده در اثر طلاق را دست كم نگيريد اما مواردى را كه بدون تغيير باقى مى مانند را برجسته سازيد.
وقتى كه كودك طعم يكسرى تغيير در زندگى اش را بچشد، امكان دارد احساس نااميدى كند.

پدر يا مادر مى تواند در قبال زيانى كه فرزندش حس مى كند او را متوجه چيزهايى كه دارد نمايد. پدر يا مادر مى تواند احساس زيان فرزندش را با نيرو بخشيدن به اين احساس كه چيزهايى دارد، كاهش دهد. مى توانند با كمك يكديگر صورتى از چيزهايى كه هنوز دارند تهيه كنند، مثلا: «من هنوز سلامتى، مهارت و انرژى دارم. ما هنوز يكديگر را داريم و تو علاوه بر من والد ديگر را دارى كه به يكديگر سر مى زنيد.» انجام چنين كارهايى يعنى تهيه كردن صورت چيزهايى كه هنوز داريد معمولا احساس نزديكى كودك به پدر يا مادرش را افزايش مى دهد و اين نزديكى بيشترين احساس آرامش را براى وى فراهم مى سازد.

۶ _ به كودك ثابت كنيد كه مى توانيد از خودتان مراقبت كنيد. مهم ترين وظيفه پدر يا مادرى كه حضانت كودك را مى پذيرد اين است كه او را مطمئن سازد اوضاع شان روبه راه است و مى توان از پس هر مشكلى برآمد. كودكان بايد بدانند والدين شان لايق اند. صلاحيت والدين براى نگهداشتن عزت نفس كودك به اندازه محبت و تأييد كودك مهم است.

ما والدين بايد به كودكان خود متذكر شويم حتى اگر در زندگى خصوصى مان به موفقيتى دست نيافته ايم اما مى توانيم هنوز والدين خوبى بوده و به خوبى مراقب شان باشيم. روى هم رفته وظيفه ما فراهم كردن محيطى كامل و بى عيب براى كودكان نيست بلكه موظف هستيم به آنها كمك كنيم تا براى كسب موفقيت در دنيايى پر از نقص، مهارتهاى لازم را به دست آورند.

 

 
  به نقل از روزنامه همشهری
شماره ٣٨٠٥ ، ٣٠ شهريورماه ١٣٨٤
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت |

 
 

حملات تروریستی به برج‌های مرکز تجارت جهانی بیش از 6000 نفر را به کام مرگ کشاند و هزاران نفر دیگر را مجروح ساخت. قربانیان و مجروحان از ملیت‌های گوناگون بودند و هنوز بسیاری از نزدیکان و عزیزانشان داغدار باقی مانده‌اند. بسیاری نتوانستند عزیزانشان را پیدا کنند و تنها چاره‌ای که داشتند این بود که بپذیرند آن‌ها از بین رفته‌اند و جسدشان جایی در زیر تل خاک قرار دارد. این حملات باعث پیدایش هراس از بیگانگان و افراد غریبه (xenophobia) شد و در پی آن، بسیاری از افراد بیگناه مورد آزار کلامی و یا جسمی قرار گرفتند. نژادپرستی افزایش یافت و تعامل مسالمت‌آمیز بین افراد از نژادهای مختلف، دشوار شد.
اضطراب مرگ (هراس از مرگ خود یا دیگران) و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در بین مردم در سراسر جهان افزایش یافته است. هماهنگی اجتماعی به شدّت آسیب‌دیده و منجر به نفرت و دشمنی در بین جوامع مختلف شده و اعتماد بین فردی نیز متزلزل گشته است.
رهبران جهان مرتباً درباره این اقدامات غیرانسانی صحبت می‌کنند امّا این سوال همچنان باقی است که آیا با واکنش نشان دادن به جای ریشه‌یابی، امیدی به موفقیت هست؟ من کاملاً شک دارم. البته این بدان معنی نیست که ما باید در مقابل این اقدامات ساکت بمانیم. همگان در انتظار راه حل هستند. امّا من معتقدم که آنچه بیشتر اهمیت دارد یک راه حل پایدار و ماندگار است. یک راه حل کوتاه مدت و میانبر می‌تواند غلبه بر طرف دیگر با استفاده ازتمام سلاح‌های شیطانی که به عنوان حفظ صلح تولید شده‌اند باشد. بسیاری از رهبران جهان بر تولید سلاح‌های جنگی تحت عنوان «امنیت ملّی» افزوده‌اند. در بسیاری از جوامع، بخش کوچکی از مردم، قوانین مقررات سختگیرانه‌ای را به نام «ایجاد جامعه بهتر» به بخش ضعیف‌تر جامعه دیکته می‌کنند و آن‌ها باید به خاطر خطراتی که زندگی‌شان را تهدید می‌کند از آن قوانین تبعیت کنند. در این میان، احساسات بخش بزرگتر جامعه اصلاً در نظر گرفته نمی‌شود. من نگران این هستم که این رفتارها ما را دوباره به عصر حجر بازگرداند!
من به عنوان یک روان‌شناس، ساکت ماندن در این شرایط را صلاح نمی‌دانم. به همین دلیل است که تصمیم گرفتم قلم بردارم و احساسات قلبی خود را بر روی کاغذ آورم. ارائه راه حل برای مشکل تروریسم جهانی بسیار پیچیده است و بهتر است آن را به رهبران قدرتمند جهان واگذاریم. در واقع، تغییر ذهنیت و شخصیت فردی که خودش تمایلی به این کار ندارد فوق‌العاده دشوار است. روان درمانگران و مشاوران نیز تنها هنگامی که خود بیمار خواهان تغییر باشد، وراد عمل می‌شوند. با شناختی که من از رهبران کنونی جهان دارم ترجیح می‌دهم تصمیم‌گیری در این مورد را به خبرگان سیاست واگذار کنم.
امّا کاری که خودمان می‌توانیم بکنیم حفاظت از کودکانمان در مقابل تهدیدهای خطرناک زندگی فرد است.افراد متمدن باید دست به دست هم داده و سواد هیجانی عمومی را در سطح مدارس ارتقاء بخشند. ما می‌توانیم به کودکانمان اهمیت احترام گذاشتن به تفاوت‌های فردی (قابلیت ذهنی، ظاهر، الگوهای شخصیتی، نژاد، مذهب، جنسیت و ...) را بیاموزیم. بسیاری از روان‌شناسان اجتماعی گزارش کرده‌اند که بسیاری از کودکان سفیدپوست که حتی در عمرشان یک فرد سیاهپوست را از نزدیک ندیده‌اند اظهار داشته‌اند که سیاهان از نظر هوشی در مراتب پائین‌تری قرار دارند. این بدان خاطر است که اولیاء سفیدپوست‌شان چنین چرندیاتی را جلوی آن‌ها بر زبان رانده و در نتیجه آن‌ها چنین احساس برتری را به دست آورده‌اند. هنگامی که چنین طرز تفکر و نگرشی از دوران کودکی در یک فرد شکل بگیرد تغییر دادن آن در بزرگسالی بسیار دشوار است. مسئولیت اخلاقی بزرگترها نسبت به جامعه، حفاظت از کودکان‌شان در مقابل این گونه تعصبات و پیشداوری‌هاست.
به علاوه، ما می‌توانیم اهمیت عوامل زیر را نیز به کودکانمان بیاموزیم. نخست، شناسایی هیجانات در دیگران و در خودمان بر حسب هیجانات مثبت مانند عشق و شادی و هیجانات منفی مانند خشم، اضطراب، افسردگی، نفرت و حسادت. علت این هیجانات و این که چرا ما از یک حالت هیجانی به حالت دیگر تغییر می‌کنیم باید درک شود. دوم، مدیریت هیجانات بر حسب پرورش هیجانات مثبت و کاهش هیجانات منفی تا پائین‌ترین سطح ممکن، بیائید کودکانمان را تشویق کنیم که اهمیت استفاده کمتر از فشار، نیرو، خشونت، سرزنش و برتری‌جویی و استفاده بیشتر از درک، پذیرش و همکاری را فرا بگیرند.
بیائید تشویق‌شان کنیم که پیش از تصمیم‌گیری برای تنبیه به درک و ریشه‌یابی علّت‌ها بپردازند. تنبیه و مجازات هرگز نمی‌تواند به تنهایی به عنوان یک راه حل بلند مدّت در نظر گرفته شود. من امیدوارم این مقاله همگان را به فکر ارتقاء سواد هیجانی در خانه، مدرسه و محل کار وادارد و در جامعه فردای ما آزادی کامل تعامل با یکدیگر و احترام به یکدیگر بدون در نظر گرفتن طبقات اجتماعی، مذهب و جنسیت برقرار گردد. بدین منظور پیشنهاد می‌کنم که مقامات مسئول آموزش و پرورش در کشورها، گام‌های فوری برای قرار دادن درس سواد هیجانی در دوره‌های مختلف تحصیلی بردارند.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Emotional Literacy for a Peaceful World", Nutankumar S. Thingujam,
http://www.psychology4all.com

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت |

 
 

«امپراطور آسوکا در پایان جنگ کالینگا به اهمیت عشق و صلح برای یک جامعه سالم پی برد. آنگاه او بر آن شد تا نفرت، خشم و انتقام‌جویی را کنار بگذارد.» اگر امپراطور زودتر به این آگاهی دست یافته بود، به احتمال زیاد آتش جنگ را بر نمی‌افروخت و در نتیجه، خون هزاران هزار بیگناه بر زمین ریخته نمی‌شد.
همگی ما در زندگی روزمره خود، چه در محیط خانواده، مدرسه یا محل کار، با خشم، اضطراب و افسردگی روبرو می‌شویم، گرچه میزان آن بسته به عوامل متعددی از یک فرد تا فرد دیگر متفاوت است. خشم معمولاً از تعاملات بین فردی نشأت می‌گیرد و به مشکلات سلامتی جسمی ارتباط دارد. خشم باعث از بین بردن روابط بین فردی، صلح، عشق و شادی خود فرد و نیز دیگران می‌گردد. پژوهش‌های من به روشنی نشان می‌دهد که درجه بالای اضطراب با مشکلات سلامت جسمی نظیر احساس سرگیجه، درد عضلانی، خارش پوست، تغییر رنگ ادرار، تغییر رنگ چشم و نیز کمبود اتکاء به نفس ارتباط دارد. شایان ذکر است که وجود سطح بهینه‌ای از اضطراب، قابل قبول است زیرا حذف کامل آن از زندگی فرد امکان‌پذیر نیست. در مورد افسردگی نیز وضعیت به همین گونه است. بسامد و مدّت زیاد افسردگی نیز زندگی ما را تباه می‌سازد. از اینجاست که باید به فکر مدیریت هیجانات خود برآئیم.
به پرسش‌های زیر، کدامیک از سه پاسخ «همیشه»، «گاهی» و «هرگز» را می‌دهید؟

  • من درباره اشتباهات گذشته‌ام نگرانم
  • من حس می‌کنم که دست از تلاش در زندگی برداشته‌ام
  • اتفاقات جزئی مرا به شدّت ناراحت می‌کند

بسیاری از پژوهشگران دریافته‌اند که کسانی که به پرسش‌هایی از این قبیل، پاسخ «همیشه» را داده‌اند دارای مشکلات سلامت جسمی از قبیل مشکل خواب (به خواب رفتن یا در خواب ماندن)، سردرد، ناراحتی‌های معده و سوء هاضمه، احساس خستگی، کاهش اشتها، تب، فراموشی، پشت درد و تپش قلب تندتر از حد معمول هستند.
اکنون پرسش‌هایی زیر را در نظر بگیرید و بگوئید کدامیک از سه پاسخ «تقریباً همیشه»، «بیشتر مواقع» و «گاهی» را به آن‌ها می‌دهید؟

  • من خشم را درون خودم نگاه می‌دارم
  • من با دیگران به بحث و جدل می‌پردازم
  • من در درونم می‌جوشم ولی آن را نشان نمی‌دهم

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کسانی که به پرسش‌هایی از این قبیل، پاسخ «تقریباً همیشه» را داده‌اند در بلند مدت دچار بیماری قلبی، سرطان و فشار خون بالا می‌شوند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که هر چند ممکن است فرو خوردن خشم از لحاظ رفتاری، نشانه مثبتی تلقی شود امّا به همان اندازه بیرون ریختن خشم، باعث افزایش فشار خون فرد می‌گردد.
این هیجانات باعث افزایش احتمال ابتلا به سرطان و بیماری‌های عروق کرونر و یا گسترش آن‌ها می‌شود. بنابراین، همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، خشم مانند یک شمشیر دو لبه عمل می‌کند. دشمنی و خصومت نیز همانند خشم با مشکلات جسمی نظیر بیماری قلبی ارتباط دارد. یکی از دلایل ساده ارتباط بین هیجانات منفی نظیر خشم و اضطراب با مشکلات سلامت جسمی این است که هنگامی که ما در سطح بالایی از هیجانات منفی قرار داریم، الگوهای فکریمان تا حدّ زیادی مختل می‌شود و در نتیجه، ظرفیت محافظت از سلامت جسمی کاهش می‌یابد. خبر خوب این است که ما می‌توانیم یاد بگیریم که خشم و سایر هیجانات منفی را به مقدار مناسب بروز دهیم. به طور کلّی، خشم در ما به دلیل سیستم اعتقادی معیوبمان پدید می‌آید. آلبرت الیس، روان درمانگر آمریکایی، عبارت «باورهای نامعقول» را برای آن به کار برده است. همه ما می‌توانیم با کمک یک روان‌شناس مجرّب یاد بگیریم که چگونه این باورهای نامعقول را به حداقل رسانیم و آن‌ها را به باورهای معقول، یعنی باورهایی که در زندگی روزمره ما عملی‌تر هستند و برپایه ارزیابی زمینه‌های زندگی واقعی قرار دارند، تبدیل ‌کنیم. به همین ترتیب، مدیریت موثر سایر جنبه‌های هیجانی نیز همواره قابل فراگیری است.
در زندگی روزانه، در خانه، مدرسه یا محل کار، با شنیدن جملات ساده‌ای مانند آنچه در زیر آمده است، خشم در وجود ما برانگیخته می‌شود:

  • به محض این که دیدمت فهمیدم که از پس این کار برنمی‌آیی.
  • پدر و مادرت باید خیلی از بابت این بچه‌ای که تربیت کرده‌اند ناراحت باشند.
  • کم‌هوشی تو در همه کارهایی که می‌کنی نمایان است.
  • امروز چقدر کثیف به نظر می‌آیی، بهتر است نکات بهداشتی را بیشتر رعایت کنی.
  • به نظر نمی‌رسد که توانایی انجام هیچ ورزشی را داشته باشی.
  • راستش را بخواهی، از همان اول که دیدمت فهمیدم موفق نمی‌شوی.

همه ما اتفاق نظر داریم که این جملات تحریک‌آمیز می‌تواند باعث برانگیخته شدن خشم در بسیاری از ما گردد (البته نه همیشه). من هم قبول دارم که شنیدن چنین عبارت تحریک‌آمیزی بسیار نامطلوب است و ما را تحت فشار می‌گذارد امّا آنچه اهمیت دارد این است که شدّت، مدّت و بسامد خشممان را کاهش دهیم و از سلامت جسمی خود محافظت کنیم. آنچه من سعی دارم بگویم این است که ما باید با تغییر در باورهای نامعقولمان، خود را مجهز کنیم و اجازه ندهیم که خشم در وجود ما مزمن، شدید و با دوام گردد. خبر خوب این است که تغییر و اصلاح سیستم اعتقادی بر پایه زمینه‌های زندگی واقعی، می‌تواند تمام این مشکلات را به حداقل برساند و زندگی را برای ما با معنی‌تر سازد. ما می‌توانیم جنبه‌های انسانی را در خود تقویت کنیم و خلاصه آن که مدیریت موثر هیجانات می‌تواند به ما کمک کند که زندگی روزانه سالم‌تر و عاقلانه‌تری داشته باشیم.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Emotion Management for Daily Living", Nutankumar S. Thingjam,
http://www.psychology4all.com

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت |