تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا

وسواس چيست و چگونه آن را درمان كنيم؟


 

وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر است كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت ‏به شخصيت‏ خود بوده از غيرعادى و نابهنجار بودن رفتار خود آگاه است. روان شناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نِوروزهاى شديد مى ‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب مي کند و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مى ‏سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.

روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى ‏كنند و آن را حالتى مى ‏دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده‏ اى خاص، كه اغلب وهم‏ آميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى ‏گيرد، آنچنان كه اختيار و اراده را از او سلب مي کند و بيمار را وامى ‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواسته ‏اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خود آگاه است اما نمى ‏تواند از قيد آن رهايى يابد.

وسواس به صورت هاى مختلف بروز مى‏ كند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مى‏ شود:

اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ ترديد؛ شك در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت.

وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.

علائم ديگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانه‏ گيرى، بى‏ خوابى، بدخوابى، بى ‏اشتهايى،... متجلى مى‏ شود آنچنانكه به اطرافيان فرد اين احساس دست مى ‏دهد كه نكند وي ديوانه شده باشد.

انواع وسواس: وسواس هايى كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تأثير قرار مي دهد و احاطه ‏شان مى ‏كند معمولاً به صورت هاى زير است:

وسواس فكرى:

اين وسواس به صورت هاى مختلف خود را نشان مى‏ دهد كه برخى از نمونه‏ هاى آن به شرح زير است:

انديشه درباره بدن:

بدين گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى ‏كند و در صدد به‏ دست آوردن دارويى جديد براى سلامت ‏بدن است.

رفتار حال يا گذشته:

مثلاً در اين رابطه مى ‏انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عمل مى ‏شود آيا درست مى ‏انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست ‏يا ناروا؟

در رابطه با اعتقادات: گاهى فكر وسواسى زمينه را براى تضادها و مغايرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏ سازد. مسايلى در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى ‏دارد.

انديشه افراطى:

گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول يا رد آن است ‏با اين كه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است كه گويى انديشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مى ‏سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مى‏ كند بدون اين كه آن مسئله كوچكترين ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارويى عقيده‏اى افراطى پيدا مى‏ كند به گونه‏ اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه‏ اى دست نيابد.

2 - وسواس عملى:

وسواس عملى به شكل هاى گوناگون خود را بروز مى‏ دهد كه ما به نمونه‏ ها و مواردى از آن اشاره مى‏ كنيم :

شستشوى مكرر: مردم برحسب عادت تنها همين امر را وسواس مى‏ دانند و اين بيمارى نزد زنان رايجتر است.

رفتار منحرفانه:

جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و اين امر حتى در افرادى ديده مى‏ شود كه هيچ‏ گونه نياز مادى ندارند.

دقت وسواسى:

نمونه‏ اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏ بينيم و وضعيت فرد به گونه ‏اى است كه گويى از اين امر احساس آرامش مى‏ كند.

شمردن:

شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏ تواند از همين قبيل به حساب آيد مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر اين كه اشتباهى در اين امر صورت نگيرد.

راه رفتن:

گاهى وسواس‏ها به صورت راه رفتن اجبارى است. شخص از اين سو به آن سو راه مى ‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدم ها معين و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.

 

3- وسواس ترس:

صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محيط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.

4- وسواس الزام:

در اين نوع وسواس، فرد نمى ‏تواند خود را از انجام عمل و يا فكرى بيرون آورد و در صورت رهايى از آن فكر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پديد خواهد آمد.

وسواس در چه كساني بروز مي كند؟

الف) در رابطه با سن

تجارب حيات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.

ب) در رابطه باهوش:

بررسي هاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى افراد وسواسي در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هايى كه داراى هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كم هستند؛ بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم ‏هوشى شان شود.

ج) در رابطه با اعتقاد:

د) در رابطه با شخصيت و محيط:

تجارب نشان داده‏اند آنهايى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلايشان به بيمارى وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزندانى كه والدينشان معمولاً محكومشان مى ‏كنند اين بيمارى بيشتر ديده مى ‏شود.

گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيري هاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد، معلوم نيست عاقبت ‏خوش و ميمونى داشته باشد.

پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند كه شخصيت والدين و حتى صفات ژنتيكى، روابط همگن خويى و محيطى در اين امور مؤثرند؛ به همين نظر وسواس در بين دوقلوهاى يكسان بيشتر ديده مى‏ شود تا در ديگران، اگرچه ريشه ‏هاى اساسى و كلى اين امر كاملاً مشهود نيست.

مسئله شخصيت را اگر با دامنه ‏اى وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتى در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بيمارى هيسترى است (كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مى‏شود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پيشرفته و حتى در بين افراد هوشمند هم به ميزانى قابل توجه ديده مى‏شود.

ريشه‏هاى خانوادگى وسواس

در مورد ريشه و سبب اين بيمارى مطالب بسيارى ذكر شده كه اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه در اينجا به مواردى از آن اشاره مى‏ كنيم.

الف) وراثت:

تحقيقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسي ها، اين بيمارى را از والدين خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى ديگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قايل شده‏اند، انتقال زمينه‏هاى عصبى مى ‏تواند ريشه و عاملى در اين راه باشد.

ب) تربيت :

در اين مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارت اند از:

1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنين جوانى و پس از آن از دوران كودكى پايه ‏گذارى شده و تاريخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ويژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته ‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.

2- شيوه تربيت:در پيدايش و گسترش وسواس، براى شيوه تربيت والدين نقش فوق العاده‏اى را بايد قايل شد. بررسي ها نشان مى ‏دهد مادران حساس و كمال جو به صورتى ناخودآگاه زمينه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏ كنند و مخصوصاً والدينى كه رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقيق مى‏ خواهند و انعطاف پذيرى كمترى دارند در اين زمينه مقصرند. تربيت‏ خشك و مقرراتى در پيدايش و گسترش اين بيمارى زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است.

3- تحقير كودك:عده‏اى از بيماران وسواسى كسانى هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لياقت ندارى، در خور آدم نيستى، به درد زندگى نمى‏ خورى... و از بابت عدم لياقت‏ خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد سركوفت ‏شنيده و تنبيه شده‏اند. اين گونه برخوردها بعداً زمينه را براى ناراحتى عصبى و يا وسواس آنها فراهم كرده است.

4- ناامنى‏ها: پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حيات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و ناامنى همساز بوده‏اند بعدها به چنين بيمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏ اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكى براى راضى كردن مربيان خود مى‏ كوشيدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك ‏بينى و موشكافى وارد شوند.

5- منع‏ها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيري هاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد، معلوم نيست عاقبت ‏خوش و ميمونى داشته باشد.

6- خانواده افراد وسواسى: بررسي ها نشان داده‏اند:

- اغلب وسواسى‏ ها والدين لجوج داشته‏ اند كه در وظيفه خواهى از فرزندان، سماجت ‏بسيار نشان مى ‏داده‏اند.

- ايرادگير و عيب جو بوده‏اند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى ‏ديدند، آن را به رخ فرزندان مى‏ كشيدند.

- خسيس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستيابى به هدفى ناگزير به اصرار بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، و ملامتگر بوده‏اند و كودك سعى مى ‏كرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور كند تا سرزنش نشود.

درمان :

براى درمان مى ‏توان از راه و رسم ‏ها و وسايل و ابزارى استفاده كرد كه يكى از آنها تغيير محيطى است كه بيمار در آن زندگى مى‏كند.

1- تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار از محيط خانواده، و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگى در يك منطقه خوش آب و هوا براى تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثرى آرامش بخش دارد و اين امرى است كه اولياى بيمار مى ‏توانند به آن اقدام كنند.

2- تغيير شرايط زندگى:از شيوه‏هاى درمان اين است كه زندگى بيمار را به محيطى ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطى كشاند كه در آن مسئله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد. بررسي هاى تجربى نشان مى ‏دهند كه در مواردى با تغيير شرايط زندگى و حتى تغيير خانه و محل كار و زندگى، بهبود كامل حاصل مى‏شود.

 

3- ايجاد اشتغال و سرگرمى: تطهيرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصت كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏ كند و وقت و زمانى فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زيادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات يكى پس از ديگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.

4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را بايد از گوشه ‏گيرى و تنهايى بيرون كشيد. زندگى در ميان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع اين حالت‏ باشد. ترتيب دادن مسافرت هاى دسته جمعى كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدى را در زندگى پذيرا شوند، در تخفيف و حتى درمان اين بيمارى مخصوصاً در افرا كمرو مؤثر است.

5- شيوه‏هاى اخلاقى: رودربايستى‏ها و ملاحظات فيمابين كه هر انسانى به نحوى با آن مواجه است تا حدود زيادى سبب تخفيف اين بيمارى مى‏ شود. طرح سؤالات انتقادى توأم با لطف و شيرينى، به ويژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگى بيمار بسيار مؤثر است و مى‏ تواند موجب پيدايش تخفيف هايى در اين رابطه شوند و البته بايد سعى بر اين باشد كه «انتقاد» به «ملامت» منجر نشود و روح بيمار را نيازارد. احياى غرور بيمار در مواردى بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذيرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بيمار قدرت مى ‏دهد. بايد گاهى غرور فرد را با انتقادى ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عُرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مى ‏تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.

6- تنگ كردن وقت: بيش از اين هم گفته ‏ايم كه گاهى تن دادن به ترديدها ناشى از اين است كه بيمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ ببيند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنين مواردى لازم است ‏با استفاده از فنون و شيوه‏هايى او را به كارى مشغول داريد و به امر و وظيفه‏ اى وادار نماييد تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏ سريعاً انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه‏ اى در مواردى مى‏تواند به صورت جدى در درمان مؤثر باشد.

7- زير پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردى براى درمان بيمار چاره‏اى نداريم جز اين كه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتى با پيراهنى كه او آن را نجس مى‏ داند و يا با دست و بدنى كه او تطهير نكرده مى‏ شمارد و به نماز بايستد و وظيفه‏ اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را واداريم تا همان كارى را كه از آن مى‏ ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورتي است كه در مى ‏يابد هيچ واقعه ‏اى اتفاق نمى‏ افتد.

شيوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:

الف) روان پزشكى: اگر رفتار و يا عمل وسواسى شديد شود نياز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در اين زمينه اقدام كند. كسى كه تعليمات تخصصى و تحصيلى ‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏ دهد كه براى شناخت ريشه بيمارى و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشه‏يابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏ خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايى تجويز كنند و يا شيوه‏هاى ديگرى را که براى درمان لازم مى ‏بينند به كار گيرند.

گاهى لازم است كه بيماران را در مؤسسات روان ‏پزشكى يا در بيمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بسترى نمود. درمان بيمارى براى برخى از افراد بسيار ساده و آسان و براى برخى ديگر بسيار سخت است؛ به ويژه كه شرايط اقتصادى و اجتماعى بيمار هم در اين امر مؤثر است.

ب) روان درمانى: اين هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو يا روان شناس صورت مى‏ گيرد و آن يك همكارى آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه براساس روابطى نسبتاً طولانى و طبق هدف و برنامه ريزى مشخصى به پيش مى‏ رود. درمان اختلال به‏ صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى ‏گيرد. در اين درمان گاهى هم ممكن است از دارو استفاده شود. البته اصل بر اين است كه براساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براى يك تحول درونى فراهم شود.

اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به اين جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:

الف - اصلاح محيط: و غرض محيط زندگى بيمار، توجه به امنيت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه ‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرت ها، فعاليت هاى تفريحى، گردش ها، تلاش هاى جمعى، مشاركت ها در امور،... است.

ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است، داشتن و يا ايجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعايت احترام، وانمود كردن حق به جانبى براى بيمار، تقويت قدرت استدلال، بيان خوب، خوددارى از سرزنش و... است.

ج - روانكاوى و روان درمانى: كه در آن تلاشى براى ريشه ‏يابى، ايجاد زمينه براى دفاع خود بيمار از وضع و حالات خود، گشودن عقده‏ها، توجه دادن بيمار به ريشه و منشاء اختلال خود، القائات لازم و... است.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

راهبردهاي غلبه برعصبانيت

1-     آرميدگي

روش هاي ساده آرميدگي مثل تنفس عميق وآرام سازي ذهني مي توانند به شما دركاهش احساس عصبانيت كمك كنند. اگر شما در كار با شركاي خود دچار مشكل و عصباني شده ايد ، فكر مناسب اين است كه تكنيك هاي آرميدگي را ياد بگيريد.

به عنوان مثال مي توانيد در وضعيت راحتي دراز بكشيد، چشمانتان را ببنديد ، تمام ماهيچه هاي خود را به حالت آرميدگي در آوريد واين كار را از پاها شروع كنيد و ادامه دهيد تا تمام ماهيچه ها يتان به آرميدگي برسند. آن گاه از راه بيني نفس بكشيد و به تنفس خود توجه كنيد و هنگام بازدم بگوييد يك . دوباره نفس بكشيد وهنگام بازدم بگوييد يك . اين كار را 20 دقيقه ادامه دهيد . سعي كنيد فقط صداي نفس كشيدنتان را بشنويد.

براي رسيدن به آرميدگي مي توانيد در حالي كه در وضعيت راحتي درازكشيده ايد يك ورد يا كلمه را مكرراً تكرار كنيد، مثلاً بگوييد: آرام باش ، سخت نگير وامثال آن  . روش سوم آرام سازي استفاده از تصوير سازي ذهني است. براي اين منظور يك صحنه يا تجربه زيبا و آرامش بخش را مجسم كنيد و فقط به آن فكر كنيد و اجازه ندهيد هيچ فكر ديگري به ذهن شما وارد شود تا به آرميدگي دست پيدا كنيد .

تمرين هاي فوق مي توانند عضلات شما را به آرامش برسانند واحساس آرامش شما را بيشتر كنند. اين تمرين ها را هر روز بايد انجام داد . بايد ياد بگيريد هر زماني كه در وضعيت تنش زا قرار مي گيريد به طور خودكار ا ز اين تكنيك ها استفاده كنيد.

2-     بازسازي شناختي

 

 

منظور از بازسازي شناختي اين است كه هر فردي به راحتي مي تواند افكارش را تغيير دهد. مردم عصباني تمايل دارند كه با صداي بلند حرف بزنند و ناسزا بگويند، به گونه اي كه افكار دروني خود را منعكس كنند. موقعي كه عصباني هستيد، افكارتان مي توانند خيلي اغراق آميزو غمناك باشند . تلاش كنيد به جاي اينها افكاري را كه مبثت تر ومنطقي ترند جايگزين كنيد . براي نمونه به جاي اين كه بگوييد : اَه چه قدر زشت است، چقدر وحشتناك است ، همه چيز خطرناك و مضر است ، كاري از دستم بر نمي آيد. "به خودتان بگوييد: " آن مسئله تأثيري ندارد، وعلت مضطرب بودن من در اين باره قابل درك است ، اما دنيا به آخر نرسيده . به هر حال عصبانيت نمي تواند مرا اسير خودش كند."

عباراتي مثل : اين ماشين هرگز كار نمي كند ، يا شما غالباً فراموشكاريد ، دقيقاً صحيح نيستند. كلماتِ غالباً، هرگز و امثال آن  كه ممكن است براي خودمان يا هر شخص ديگري به كار بريم كمك مي كنند كه احساس كنيم عصباني شدنمان به حق و بجا بوده و راه حل ديگري وجود نداشته است. در حالي كه اين كلمات سبب توهين به افرادي مي شود كه قصد كمك به ما را دارند ودرنتيجه وضع را بدتر مي كنند. براي مثال شما دوستي داريد كه دائماً دير سر قرار ملاقات حاضر مي شود. براي شما بايد ديدن دوستتان مهم باشد نه زمان. از گفتن عباراتي مثل: توهميشه دير مي كني ، آدم غير مسئولي هستي ، شخص بي فكري هستي و ... اجتناب كنيد . چون اين جملات به دوستي تان آسيب مي زند و او را از دست شما عصباني مي كند و مي رنجاند. اول ببينيد مشكل چيست ، سپس بكوشيد براي آن راه حلي پيدا كنيد كه براي هردوي شما مناسب باشد. مثلاً مي توانيد ساعت ملاقات خود را نيم ساعت زودتر تعيين كنيد وخودتان با توجه به اين كه مي دانيد دوست شما ديرخواهد آمد نيم ساعت ديرتر سر قرار حاضر شويد تا به علت ديرآمدن او ، از دستش عصباني نشويد.

همان گونه كه بسياري از فقرا زندگي شاد، با نشاط ودلپذيري دارند، مي توان هنگام عصبانيت نيز احساس هاي مثبت و خوشايند داشت. زيرا عصباني شدن شكل ثابت وازپيش تعيين شده اي ندارد. با دور كردن ذهن از بي منطقي و روي آوردن به منطق مي توان عصبانيت را كاهش داد يا حذف كرد. منطق عصبانيت را از بين مي برد، حتي اگر عصبانيت قابل توجيه باشد مي تواند به سرعت غير منطقي شود . همه مردم خواستار ادب ، موافقت ، قدرشناسي و كلاً امور مثبت اند ودر صورت عدم دستيابي به آنها احساس شكست و ناكامي مي كنند؛ اما افراد عصباني وقتي به خواست خود نمي رسند احساس نااميدي مي كنند وعصبانيتشان نامتناسب با موقعيت ، شديد و ويرانگر است . افراد عصباني بايد انتظاراتشان را به آرزوهايشان تغيير دهند. مثلاً بهتر است بگويند كه من عواملي را كه موجب سلامت وامنيت اند دوست دارم ، نه اين كه بگويند من مي خواهم،  يا من بايد فلان چيز را داشته باشم . بعضي از افراد عصبي ، از عصبانيت  به عنوان راهي براي اجتناب از احساسات آزاردهنده استفاده مي كنند.

برخي از باورها و تفكرات غيرمنطقي و مولد خشم وعصبانيت كه بايد كنار گذاشته شوند عبارت اند از:

-         بايد اعمال و رفتار ما هميشه مورد تأييد ديگران باشد.

-         همه چيز بايد مطابق ميل ما باشد.

-         سر رشته زندگي از دستمان در رفته وكنترلي بر آن نداريم .

-         ما به شدت اسير گذشته هستيم.

-         خود را مسئول اعمال ديگران مي دانيم.

-         من فردي بسيار لايق، شايسته وباهوش هستم .

3-     مسئله گشايي

بعضي از اوقات ناكامي و به دنبال آن عصبي شدن ناشي از مسائل واقعي و غير قابل اجتناب زندگي است . دراين حالت عصبانيت نابجا نبوده ، پاسخي طبيعي به مشكلات است . يك باور فرهنگي مبني بر اين كه هر مشكلي راه حلي دارد ، وجود دارد ؛ ولي ما غالباً نمي توانيم راه حل را پيدا كنيم . هميشه بهترين كار يافتن راه حل نيست ، بلكه بهتر است بدانيد كه چگونه با مسئله روبه رو شويد. مثلاً ممكن است نقشه اي بكشيد وپيشرفت خود را دراين مسير بررسي كنيد . اگر نقشه كشيدن منجر به حل مسئله نشد خود را تنبيه نكنيد . زيرا آنچه مهم است تلاش و كوشش براي حل مسئله است ، نه حل مسئله . چرا كه بعضي از مسائل حل ناشدني اند يا اين كه تنها با تلاش هاي پيگيرانه مي توان به راه حل نزديك شد . مهم آن است كه در طول تلاش ها صبرتان را از دست ندهيد و به فكر همه يا هيچ نرسيد . همچنين مسئله گشايي شامل يادگيري و انجام دادن فعاليت هايي است كه يا به محرك آزاردهنده يا به هيجان هاي منفي مثل خشم و اضطراب ، (كه به وسيله محرك هايي كه از طريق شرطي شدن به صورت علامت خطر درآمده اند) پايان دهد.

4-     ورزش

ورزش ، مخصوصاً درفضاي باز، نه تنها سلامت جسمي را بهبود مي بخشد، بلكه به تسكين اعصاب و سلامت رواني نيز كمك مي رساند. ورزش در فضاي باز مثل پياده روي ، دويدن ، نرمش ، شنا ، فوتبال و ... سبب مصرف زياد و مداوم اكسيژن مي شود، خصوصاً اگر در فضاي سبز و مناطق كوهستاني انجام شود.

ورزش مداوم سبب سلامت قلب و عروق ، كاهش چربي بدن ، زيبا سازي شكل بدن، از بين بردن غم وافسردگي و اضطراب

، افزايش عزت نفس و شادي و سرزندگي فرد و افزايش خود كنترلي رفتار مي شود.

5-شوخ طبعي

"خنده برهر درد بي درمان دواست." شوخ طبعي از طرق مختلفي مي تواند موجب كاهش عصبانيت شود. به عنوان اولين عامل ، شوخ طبعي مي تواند به شما كمك كند تا ديدگاه متعادلي داشته باشيد. زماني كه عصباني هستيد هر فردي را با نامي صدا مي كنيد يا اين كه آنها را در قالب كلمات خيالي (مثلاً  هيولا) مورد خطاب قرار مي دهيد. اين  كار را متوقف كنيد ودر نظر داشته باشيد كه بايد از كلمات زيبا و خوشايند استفاده كرد. شوخ طبعي بارمشكلات ما را سبك مي كند وبه ما كمك مي كند تا شرايط استرس زا را تحمل كنيم . نرمان كازنيز ( 1979) ، در كتاب خود با نام آناتومي بيماري ، خاطر نشان مي كند كه ده  دقيقه خنده از ته دل اثرتسكيني قوي بر درد و ناراحتي دارد. شوخ طبعي نه تنها روحيه ما و اطرافيانمان را شاد مي كند بلكه باعث افزايش انرژي و توان براي حل مشكلات و برخورد با مسائل مي شود. شوخ طبعي همچنين باعث خوشبيني مي شود.

6-     اجتناب

اگر هنگام ورود به اتاق كودكتان بي نظمي اتاقش سبب عصبي شدن شما مي شود، در اتاق او را ببنديد. ازهر عاملي كه عصبانيت شما را بر مي انگيزد ، پرهيز كنيد . نگوييد كه " چون من عصباني مي  شوم ، بچه ام بايد اتاقش را مرتب كند"، اين درست نيست ، درست اين است كه خودتان را آرام كنيد.

براي رهايي از درد سرهاي ترافيك يا بايد مسير روزانه  تردد خود را تغيير دهيد، يا از اتوبوس و قطار برقي زيرزميني استفاده كنيد ، يا جزء به جزء مسير خود را مشخص كنيد . درغير اين صورت بايد خود را به دست ترافيك بسپاريد.

7-     داشتن شخصيت تيپ  B

يكي از طبقه بندهاي شخصيتي ، قراردادن افراد دردو تيپB  وA است . افراد تيپ Aمبارزه جو، بي حوصله ، رقابت پيشه و پرخاشگرند. آنها احساس مي كنند كه هل داده مي شوند و زير فشارند. آنها زودتر از موقع برسر قرار حاضر مي شوند، تند راه  مي روند ، تند حرف مي زنند وتند غذا مي خورند و از افراد كند كاربدشان مي آيد. افراد تيپ B افرادي اند كه زندگي را آسان مي گيرند و بيشتر به كيفيت آن توجه دارند. آنها كمتر جاه طلب ، كمتر بي حوصله و بيشترمنظم و محتاط اند . با تغيير شخصيت از تيپ A به تيپB  مي توان از ميزان و شدت عصبانيت كاست.

8-     تغيير محيط

بعضي از اوقات عوامل محيطي - اجتماعي محرك عصبانيت و ناراحتي ما مي باشند. دراين گونه موارد يگانه راه براي حل مشكل ، تغيير محيط است . مثلاً فرد درون گرايي  كه به عنوان مسئول روابط عمومي سازمان يا اداره اي مشغول به كارشده است، بايد مسئوليت ومحيط كارش تغيير يابد. يا فردي كه به كشوري مهاجرت كرده است كه بين آن كشور و كشور محل تولدش هيچ همخواني فرهنگي وجود ندارد، راه حل اساسي، بازگشت به كشور خود مي باشد.

9-     ارتباط بهتر

مردم عصباني تمايل دارند كه زود به نتيجه برسند، بعضي ازاين به هدف رسيدن ها مي تواند تا حدودي نادرست باشد. اگرشما از مباحثه اي ناراحت شده ايد ، اولين كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه فكرتان را بر روي پاسخ ها متمركز كنيد و ناراحتيتان را كاهش دهيد. نمي گوييم كه اولين چيزي را كه به ذهنتان آمد به زبان آوريد ، بلكه مي گوييم كه عصبانيت خود را كاهش دهيد ودرمورد حرفي كه مي خواهيد بزنيد، فكر كنيد.

به دقت به آنچه به شما مي گويند گوش بدهيد و قبل از پاسخ دهي ، آنها را تفسير كنيد . همچنين به آنچه علت اصلي عصباني شدن شماست گوش بدهيد. براي مثال، شما آزادي و در حال خود بودن را دوست داريد، وبه علت اهميتي كه به ديگران مي دهيد خواهان پيوند گسترده با مردم هستيد . اگر همكارتان در مورد كارها ي شما شروع به غر زدن كند، با خطا كارخواندن  او يا فردي كه هميشه ايجاد مشكل مي كند، تلافي نكنيد.

زماني كه فردي ازما عيب جويي مي كند، دفاع كردنمان طبيعي است ، ولي ما با او نمي جنگيم . در عوض ممكن است بگوييم كه او از روي ناداني صحبت مي كند ، ما را دوست ندارد، اوفرد كم حوصله و ناشكيبايي است و نياز به مقداري تنفس و استراحت براي رسيدن به آرامش دارد. بايد دراين گونه مواقع خودمان را خونسرد نشان دهيم تا از وقوع يك فاجعه جلوگيري كنيم .

 

 

10- زمان بندي

انسان هميشه دريك حالت و وضعيت روحي – رواني نيست . بعضي از افراد صبح ها سرحال و پرانرژي اند و عصرها خسته . به همين علت عصرها و شب ها ممكن است سطح تحمل شان بسيار پايين باشد وآماده عصباني شدن باشند. دراين گونه موارد بهتر است موضوعات ومسائل حساس بحث برانگيز در ساعاتي مطرح شوند كه زماني مناسب است . مثلاً  شب هنگام ، زماني كه همسرتان موضوع بحث برانگيزي را مطرح مي كند ممكن است شما تمايل داشته باشيد كه با او دعوا كنيد، به اين دليل كه شما خسته يا آشفته ايد،  بهتر است طرح اين گونه موضوعات را به زمان ديگري موكول كنيد تا صحبت هايتان منجر به بحث و جدل نشود. بنابراين مسائل بايد در زمان مناسب مطرح شوند تا نتيجه بخش باشند.

11- آزمون مصون سازي

هدف از اين روش كه به وسيله مايكنبام مطرح شده است ، ايجاد مهارت هاي مقابله با موقعيت هاي استرس زاست. اين روش چهار مرحله دارد :

الف – آماده شدن براي موقعيت استرس زا

ب – مقابله با محرك و موقعيت استرس زا وكنار آمدن با آن

ج – مقابله با احساس تحريك شدن به وسيله موقعيت استرس زا

د – تقويت خود پس از موفقيت دركنترل خود

نواكر ( 1975) اين روش را براي كمك به افراد ، دركنترل خشم ، درموقعيت هاي مولد عصبانيت با موفقيت به كاربست . آزمودني هاي نواكر ، مردان جوان خشمگيني بودند كه به سادگي عصباني مي شدند. محرك عصبانيت فردي بود كه با حالت غير دوستانه به آزمودني ها نگاه مي كرد. نگاه با حالت غير دوستانه سبب مي شد كه درآزمودني ها احساسات و افكاري مبني براين كه طرف مقابل ، آنها را حقير مي شمارد ايجاد شود واين احساس ها منجر به اين مي شد كه آزمودني ها عصباني شده ، دعوا كنند. نواكر مراحل چهارگانه فوق را به اين شكل به اجرا در آورد:

در مرحله 1، فرد پيش از مقابله با محرك استرس زا ، مثلاً  قبل از ورود به يك مكان عمومي مثل رستوران ، به خود بگويد: تصميم دارم كاري بكنم كه كنترلم را از دست ندهم. درمرحله 2، هنگامي كه مردي گستاخانه به او نگاه مي كند به خود مي گويد: مي توانم بدون از دست دادن كنترل اين موقعيت را تحمل كنم . به او فرصت نمي دهم كه با ديدن عصبانيت من خرسند شود . درمرحله 3 وقتي كه مرد مي خواهد با او دعوا را آ غاز كند و او شديداً تحريك شده است ، به خود مي گويد: حتي حالا هم مي توانم خود را كنترل كنم . وضعيت انفجار آميز است ، اما من آرامم  واين حالت را خنثي مي كنم . درمرحله آخر، پس از آن كه آزمودني از پس موقعيت بر آمد به خود مي گويد: " من واقعاً كاردرست وخوبي كردم ، آفرين به خودم."

12- خود كنترلي بندورايي

خود كنترلي رفتار توسط بندورا مطرح شده و داراي سه مرحله است:

الف – توجه ومشاهده اعمال و رفتار خود

ب – قضاوت درمورد اعمال و رفتار خود

ج – پيامدهاي شخصي

از اين روش براي كنترل عصبانيت به اين شكل مي توان استفاده كرد كه از فرد بخواهيم در پايان روز (مثلاً آخر شب ) دفعات عصبي شدن هاي خود را روي يك كاغذ يادداشت كند و آنها را بشمارد . فردا نيزاين عمل را انجام دهد. اگر تعداد عصبانيت امروزش كمتر از ديروز باشد خود را پاداش دهد و تشويق كند، و اگر بيشتر از ديروز بود خود را تنبيه و سرزنش نمايد. با تكرار اين عمل براي روزهاي بعد و مقايسه آن با روز قبل، به اين شكل كه در صورت كاهش وقوع عصبانيت ، خود را تشويق ودر غير اين صورت خود را تنبيه كند، مي تواند عصبانيتش را كاهش داده ، به صفر برساند تا اين كه درحد طبيعي باشد. خود تشويقي مي تواند به شكل گوش دادن به يك موسيقي ، ديدن فيلم ، رفتن به پارك و... باشد. خود تنبيهي نيز مي تواند به طرق مختلفي چون محروم كردن خود از يك وعده غذاي دوست داشتني ، نديدن يك برنامه جذاب تلويزيوني و ... صورت پذيرد. انسان عاقل و متمدن بدون نياز به ناظر وكنترل كننده بيروني مي تواند هدايت گر اعمال خود باشد.

نياز به مشاوره

اگر احساس مي كنيد كه عصبانيت شما خارج از كنترل است ، اگر عصبانيت شما تاثيرات منفي بر روابط اجتماعي وشغلي تان گذاشته است ، يا اين كه قسمت مهمي از زندگي تان تحت تأثير آن است ، ممكن است به مشاوره به عنوان عاملي براي ياد گيري توجه كنيد كه به شما كمك مي كند چگونه بهتر رفتار كنيد . يك روان شناس يا مشاور مي تواند به شما كمك كند تا با به كارگيري تكنيك هاي تغييرافكار و رفتار، اعمال خود را كنترل كنيد. بايد به مراجع اطمينان داد كه مشكل او قابل حل است و تكنيك هاي تغيير رفتار تنها براي تأثير گذاشتن بر احساس و تجليا ت احساسي ، مورد استفاده قرار نمي گيرند. روان شناسان در برخورد با مراجعانِ خواهان كمك ، بايد كارخود را متمركز برسه موضو ع نمايند:

الف) جرئت آموزي به افراد عصباني تا عصبانيت خود را سركوب يا دروني نكنند، بلكه آن را به روش هاي منطقي غير پرخاشگرانه ابراز دارند. فردي كه عصبانيتش را ابراز نمي دارد روز به روز منفعل تر وبيمارتر مي شود.

ب) آموزش اين كه عصبانيت جزئي از زندگي و حذف آن غير ممكن است . زندگي بايد توأم با ناكامي ، درد، فقر و ديگر مسائل غيرقابل پيش بيني باشد . همان گونه كه نمي توان مانع رخداد بيماري ، فقر، مرگ ، شكست و... شد، پديده هاي مولد عصبانيت را نيز نمي توان حذف كرد.

ج) آموزش تكنيك هاي تغيير رفتار براي تأثير گذاري برعصبانيت و كاستن از شدت آن .

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

عصبانيت و راه حل آن


 

جنون، شكل پيشرفته عصبانيت است. هراس بي جهت مانند ترس است، حالتي كه در آن ما حتي فاقد كنترل رفتار و دنياي اطرافمان هستيم. تنفر حالت شرطي بسيار بدي از يك فرد است كه در فكر ما به وجود مي آيد، از تماس با او اجتناب مي كنيم و ممكن است بدترين چيزها را براي او آرزو كنيم، شايد حتي اميدوار باشيم كه او مصيبتي را تجربه كند. هر سه هيجاني كه در اينجا نام برده شد، هركدام به شكلي است كه در اينجا آنها را به طور ساده عصبانيت خواهيم ناميد.

هيجانات ثانويه اي در حواس ما وجود دارند كه از هيجانات ديگر ناشي مي شوند، از قبيل: آسيب ديدن، ترس، گناه، ظلم، يأس و غيره. به طور كلي ما توسط دو باور كنترل مي شويم :

1 - ما باور داريم كه بايد بعضي چيزها را داشته باشيم كه ديگران مانع از اين شده اند كه ما آنها را داشته باشيم. اين موارد مي تواند چيزهايي مانند: خواب، غذا، پناهگاه، آسودگي فكر، همسر يا اشخاص ديگري كه ما به آنها وابسته هستيم باشد.

بعضي از عصبانيت هايي كه ما نسبت به ديگران داريم واقعاً يك فرافكني از احساس عصبانيت نسبت به خودمان است. اگر ما بتوانيم در آن موقعيت ها خودمان را درك كنيم و بپذيريم، ممكن است ديگران را هم درك كنيم و بپذيريم.

2 - ما باور داريم شخصي كه ما درباره او احساس عصبانيت داريم مسئول اين ماجراست، براي اين كه ما اين گونه درك مي كنيم. ما باور داريم كه اگر آن فرد نبود، ما بدبخت نبوديم؛ آن مرد يا زن مسئول درد و بدبختي ماست. عصبانيت همچنين مي تواند شروعي باشد كه دلالت دارد بر تغيير اساسي در يك فرد يا حتي در تمامي يك جامعه. عصبانيت مي تواند منبعي از انرژي باشد كه صرف تبديل شدن به سوي اتفاقات غيرعادلانه و منفي اطراف ما مي شود. با فهميدن، شناختن، بيان كردن و شرح دادن بسياري از نيازهاي ابتدايي مان قبل از عصبانيت، مي توانيم قدرت و عزت نفس خودمان را به دست آوريم. نياز ما با عصباني شدن نسبت به ديگران، برآورده نمي شود. ما مي توانيم ياد بگيريم كه اين انرژي را به طرق غير خشن اظهار كنيم. تكنيك هاي گوناگوني براي تخليه هيجاني اين انرژي وجود دارد كه به هيچ وجه به طرف ديگران صورت نمي گيرد. همچنين مواردي وجود دارد كه ما به منظور گرفتن نتيجه به عنوان اين كه مسئول هستيم ممكن است نياز به اظهار عصبانيت داشته باشيم. مي توانيم اين كار را بدون اين كه ديگران را فريب دهيم يا به آنها آسيب برسانيم انجام دهيم. تنفر از ديگران براساس ضعف و تا حدودي جبران قابليت ها است. يك شخص قوي به ندرت متنفر مي شود.

ما عصبانيت خودمان را تا اندازه اي تشخيص مي دهيم، بيان مي كنيم ، راه هاي غير مضر ابراز آن را شرح مي دهيم، و انرژي آن را در جهت مثبت، به سوي قدرتمند شدن خودمان و تغيير اجتماعي متمركز مي كنيم.

 

فهرستي از بعضي از علل رايج عصبانيت نسبت به ديگران، مي تواند بدين ترتيب باشد :

1 - وقتي ديگران كاري را انجام مي دهند كه موافق نظر ما نيست .

2 - وقتي ديگران ما را درك نمي كنند.

3 - وقتي ديگران مانع از ارضاي نيازهاي ما مي شوند (يك نياز مي تواند روان شناختي باشد از قبيل نياز به مورد قبول ديگران قرار گرفتن، مورد احترام ديگران بودن، يا داشتن عزت نفس )

4 - وقتي ديگران به ما احترام نمي گذارند.

5 - وقتي ديگران فكر مي كنند كه برتر از ما هستند.

6 - وقتي ديگران سعي در كنترل يا سرکوبي ما دارند.

7 - وقتي ديگران ما را مورد انتقاد قرار مي دهند.

8 - وقتي به ما دروغ مي گويند يا درباره زندگي خصوصي ما صحبت مي كنند.

9 - زماني كه ديگران ما را اذيت مي كنند يا شخصي بر روي كارهاي ما دقيق مي شود.

10 - وقتي ديگران مقاصد شر يا انگيزه هاي پنهاني دارند.

11 - وقتي ديگران منفي نگر هستند، شكايت مي كنند، ناله مي كنند، انتقاد مي كنند.

12 - زماني كه بعضي از افراد فكر مي كنند بيشتر از همه مي دانند.

13 - وقتي بدون اين كه بپرسيم به ما اطلاعات مي دهند.

14 - وقتي افراد نقش قرباني يا بدبخت را بازي مي كنند و مي خواهند به آنها توجه شود.

15 - زماني كه ديگران براي مراقبت از خودشان پرستار نمي گيرند يا محموله و بار خودشان را حمل نمي كنند.

16 - وقتي افراد زياد اشتباه مي كنند.

17 - زماني كه افراد به قولشان يا قرار ملاقات توجه نمي كنند.

18 - وقتي ديگران ضعيف و وابسته هستند.

19 - هر وقت سايرين خودپسندانه عمل مي كنند و نسبت به نيازهاي ما بي اعتنايي مي كنند.

20 - هنگامي كه ديگران از ما يا سايرين استفاده مي كنند.

21 - وقتي ديگران سرد و غير حساس هستند.

22 - زماني كه افراد نسبت به دنياي اطرافشان يا تعهدات خود احساس مسئوليت نمي كنند.

23 - وقتي ديگران تنبلي مي كنند.

24 - زماني كه نيازهاي ما را ناديده مي گيرند.

25 - وقتي ديگران ما را ناديده مي گيرند و ساير دلايل ديگر.

 

جالب توجه خواهد بود كه در برابر رفتار كردن طبق اين موارد از اول تا آخر در اين فهرست كلمه «من» را جايگزين كلمه «ديگران» نماييم.

وقتي ما از دست خودمان عصباني هستيم مي توانيم براي خاتمه دادن به آن، تغييرات مشابهي را در عبارتمان ايجاد كنيم. اين تجربه ممكن است فاش كند كه بعضي از عصبانيت هايي كه ما نسبت به ديگران داريم واقعاً يك فرافكني از احساس عصبانيت نسبت به خودمان است. اگر ما بتوانيم در آن موقعيت ها خودمان را درك كنيم و بپذيريم، ممكن است ديگران را هم درك كنيم و بپذيريم. اعمال مثبتي را كه پيش از عصبانيت يا تنفر مي توانيم انجام دهيم عبارت اند از :

1 - آيا ما مي توانيم شخص ديگري بشويم؟ ويژگي هاي منفي و ضعف ها را بشناسيم. همه ما عيوبي داريم و لحظاتي وجود دارد كه ما به ديگران احترام نمي گذاريم و آنها را دوست نداريم.

2 - اگر ما اعتقاد داشته باشيم كه اتفاقات تصادفاً رخ مي دهند و اين كه آنچه را در هر لحظه براي روند ترقي خود نياز داريم به درستي در زندگي معين كنيم، قادر خواهيم بود مسئوليت آنچه را كه اتفاق مي افتد بر عهده بگيريم و ديگران را مقصر ندانيم.

عصبانيت مي تواند منبعي از انرژي باشد كه صرف تبديل شدن به سوي اتفاقات غيرعادلانه و منفي اطراف ما مي شود. با فهميدن، شناختن، بيان كردن و شرح دادن بسياري از نيازهاي ابتدايي مان قبل از عصبانيت، مي توانيم قدرت و عزت نفس خودمان را به دست آوريم. نياز ما با عصباني شدن نسبت به ديگران، برآورده نمي شود. ما مي توانيم ياد بگيريم كه اين انرژي را به طرق غير خشن اظهار كنيم.

3 - ما نياز به درك اين مطلب داريم كه تنها خالق حقيقت خودمان هستيم و اين كه مجذوب زندگي هستيم و ديگران با آنچه كه ما در درون خودمان احساس و فكر مي كنيم و با آنچه ما ياد مي گيريم هيچ شباهتي ندارند.

4 - ما مي توانيم انرژي خود را به سوي تغيير دادن يا خنثي كردن آنچه كه ما را عصباني مي سازد هدايت كنيم.

5 - ما مي توانيم ويژگي هاي منفي و ضعف هايمان را بشناسيم و بفهميم و بنابراين درک بهتري از ديگران داشته باشيم.

6 - ما مي توانيم بخشيدن را ياد بگيريم و ديگران و خودمان را به صورتي كه هستيم دوست داشته باشيم.

عصبانيت و راه حل آن مترجم : مصطفي شبيري

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

با رعايت اين نكات مي توانيد به آرامش دست يابيد

 

 

1-    مشكل را ناديده بگيريد و آرام نما باشيد!  ناديده گرفتن نيمه ي هشيار، آرامش و آسودگي را باز مي گرداند.

2-    گاهي لباس با طرح هاي كودكانه بپوشيد. چنين كاري يادآور روزهاي شاد زندگي است.

3-    تفاوت ميان فرودست و فرادست، در نگرش ها است. فرادست كار خود را مهم مي داند و با خشنودي كه از اين طريق فراهم مي شود به آرامش دست مي يابد.

4-    هنگامي كه بحث و تعارض كار را مشكل مي كند، به سادگي از بحث دوري گزينيد و آن را به زماني ديگر موكول كنيد  و از آرامشي كه مي توانيد بدان دست يابيد شگفت زده شويد.

5-    يا رنگ صورتي  يا  سبز. هريك از اين رنگ ها در دستيابي جان آشفته به آرامش اثري جادويي دارد.

6-    جزئيات جذاب هر لحظه را درياب، از هر صدا و رنگ نشاط آور شادمان شو، از چنين راهي است كه آرامش فرا مي رسد.

7-    در هرجا هستي و به هر جا مي روي ، اندكي بر زيبايي آن مكان بيفزا، يا در زيبايي آنجا سهيم باش.

8-    تعارف و خوشامد گويي احساسي نيكو پديد مي آورد؛ حالتي كه از احساس مخاطب هم بهتر است.

9-    مجال انتخاب و انجام دادن بسيار است، آن چه انجام شدني نيست فراموش كن.

11-هر چه بيشتر گذشت داشته باشي، در انجام تمرين هاي آرام بخش تواناتر خواهي بود. با گذشت بيشتر، تشويش زندگي را كمتر كنيد.

 

 

12- خوش خو باشيد و با خوي خوش سخن بگوييد. خوش خويي بيشتر، آرامش بيشتر.

13- جوياي تغيير باشيد و از داوري مهراسيد. گشاده رو و تن آرام ، تغيير را بپذيريد.

14- در گريستن ، از نظر جسمي و روحي آرامشي است.

15- به هنگام تنش به كاري ديگر بپرداز. جايي بايست كه غالباً نمي ايستي ؛ جايي بنشين كه به عادت نمي نشيني؛ به گونه اي بينديش كه تاكنون نمي انديشيدي.

16- به باورهاي آييني خويش بپرداز، بي ترديد يكي از آرامش بخش ترين رفتارها، روي آوردن به نيايش و نماز است.

 منبع:تبیان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

تكنيك هاي آرامش بخش

چند وقت به چند وقت خود را آرام و به دور از استرس حس مي كنيد؟

1 - پيش از شروع، مكاني را انتخاب كنيد كه ساكت و به دور از كوران هوا و نور زياد باشد. از لباس هاي خود كم كنيد و در محلي راحت بنشينيد يا دراز بكشيد.

2 - دست ها را در دو طرف قفسه سينه قرار دهيد و چشم ها را ببنديد. عمل دم را به آرامي و از راه بيني انجام دهيد. عبور هوا را از سوراخ هاي بيني و حلق به داخل شش هاي خود مجسم كنيد. بگذاريد قفسه سينه شما با حركت كف دست هايتان به طرف بيرون، انبساط يابد.

3 - عمل بازدم را از راه بيني يا دهان انجام دهيد، به آرامي دست ها را به طرفين قفسه سينه فشار دهيد تا مطمئن شويد هواي درون شش ها كاملاً خارج شده است.

4 - اين تنفس ديافراگمي را در حدود پنج دقيقه انجام دهيد. سپس كف دست ها را به اطراف بدن پايين بياوريد و يا آنها را بين كمر و زانو قرار دهيد؛ آرام و عميق نفس بكشيد و دم و بازدم خود را مجسم كنيد.

5 - مكان زيبايي را مجسم كنيد. جايي كه در آن واقعاً احساس آرامش مي كنيد. اين مكان ممكن است يك باغ، ساحل رودخانه، كوه يا نقطه زيباي خاصي باشد. با تمام احساس و به وضوح اين مكان را در ذهنتان مجسم كنيد.

6 - در ذهنتان مجسم كنيد كه از اين مكان زيبا لذت مي بريد، و احساس آرامش و نشاط مي كنيد. جمله هايي را تكرار كنيد كه از لحاظ روحي اين حالت را در شما تقويت مي كند: نظير: «كاملاً احساس آرامش مي كنم.» و يا «خوشحال و آرام هستم» و تا آنجا كه دوست داريد، در اين مكان بمانيد.

7 - وقتي آماده شديد، در ذهن خود مجسم كنيد که به مكان قبلي خود باز مي گرديد، اندام هاي خود را بكشيد و به آرامي چشمان خود را باز كنيد و بعد يك ليوان آب بنوشيد. شما، هر زمان كه به آرامش نياز داشتيد، مي توانيد به اين مكان بازگرديد. فقط كافي است چشم ها را ببنديد، نفس عميق بكشيد و اين صحنه را دوباره مجسم كنيد. با تمرين منظم، به سرعت آرامش خود را باز مي يابيد.منبع: تبیان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

23 قدم تا آرامش واقعی 


 

1- جلوي گريه خود را نگيريد ، تا گهگاهي گريه كنيد.

2- دست كم روزي 15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكر كنيد. سكوت ، عصاره‌ي آرامش است، با زور نمي‌توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد.

3-  افراد آرام به خود مي‌گويند: " براي تغيير گذشته كاري نمي‌توان كرد " ، آنگاه از فكر ادامه ی زندگي لذت مي‌برند.

4- وقتي احساس مي‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي مختلف است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنيد.

5- اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي‌شود.

6- آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد چگونه در همان لحظه‌اي كه هستند، زندگي مي‌كنند و لذت مي‌برند.

7-  از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌كنيد.

8- هر چه اكسيژن بيش‌تري به شما برسد، آرام‌تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.

9- مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانه‌ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.

10- سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام‌تر كنيد، طولي نمي‌كشد كه آرام خواهيد شد. گاهي مي‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.

11- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟

12- با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.

13- راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت . هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبي كمك مي‌كند.فشردن يك توپ كوچك، تنش‌هاي عصبي‌اي را كه در انگشتان و دست‌هاي شما متمركز شده‌اند، خالي مي‌كند. لباس‌هاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش مي‌شود.

14- لحظه‌هاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آن‌ها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيش‌تر وقت‌ها آن‌ها را به ياد آوريد و درباره‌شان فكر كنيد و لذت ببريد.

15- هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش مي‌شوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. (پيشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشاي ماهي‌ها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش مي‌كند، زيرا ماهي‌ها آرام شنا مي‌كنند و آرام تنفس مي‌كنند.

16- آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.

17- براي تأثير بيش‌تر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد.

18- تمرين كنيد كه آرام‌تر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ، ضربان قلب و تنفستان را كم مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد.

19- اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روش‌هاي رسيدن به آرامش خاطر رسيده‌ايد، آنگاه مي‌توانيد بگوييد: " الا بذكر الله تطمئن القلوب ". اگر از خدا دور افتاده‌ايد، اكنون وقت آشتي است. داشتن يك تكيه‌گاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش مي‌شود.

20- احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيش‌تري احساس كنيد.

21- يكي از مهم‌ترين مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.

22- شاد كردن ديگران، موجب آرامش مي‌شود. نمي‌دانيد چه لذتي دارد پول رستوران امشب را با توافق سايرين به يك كارتن خواب هديه دهيد.

 قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهيد، لطف كه وظيفه نيست.

23- اگر مي‌دانستيد كه : «سيگار كشيدن + ورزش نكردن = استرس، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سيگار نمي‌كشيديد و ورزش كردن را به تعويق نمي‌انداختيد.

 

منبع : word-news

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

نقش اولیا در پیروزی تحصیلی فرزندان


در آغاز سال تحصیلی بدانیم که ...

تایید یادگیری

1- فرزندان شما در مورد نشان دادن احساس خویش نسبت به مدرسه به والدین اتکا دارند. بگذارید آنها بدانند که مدرسه از نظر شما  لذت بخش است.

 

2- رفتن به مدرسه خود یک «کار» است. فرزند شما نیاز به تشویق دارد. برای اینکه او کار خویش را به بهترین صورت انجام دهد ، باید از علاقه و توجه شما نسبت به آن کار کاملاً مطمئن باشد.

 

3- برای تنظیم وقت انجام تکالیف و گفتگوهای خانوادگی طرح بریزید. این طرح‌ها نقش با اهمیتی در بهبود کار درسی و ایجاد نظام فکری صحیح و آموزش تجزیه و تحلیل مسایل دارند.

 

4- فرزندان خود را در بحث‌های خانوادگی شرکت دهید. وقتی آنها عضوی برای برنامه‌های خانوادگی باشند. انگیزه لازم را برای فکر کردن و یادگیری به دست خواهند آورد. توجه داشته باشید که فرزند شما از گفتگوهای سر میز غذا بیش از تمام مدت روز در مدرسه مطلب می‌آموزد.

 

5- به خاطر داشته باشید که ایجاد فضای مناسب جهت یادگیری و آموزش در خانواده بستگی به طرز فکر و رفتار اعضای خانواده دارد. نه به ثروت و دارایی آنها و یا موقعیت شغلی.

 

فرزندان خود را محترم بشمارید.

1- بگذارید هر کدام  از فرزندان شما خودش باشد. لذا از مقایسه با سایر فرزندان و دانش‌آموزان سخت پرهیز کنید.

 

2- با در نظر گرفتن فرزندتان به عنوان یک انسان روش مثبتی را در یادگیری یا تغییر رفتار او اتخاذ نمایید.

 

3- کمک کنید تا از طریق تایید و تصویب شما، او برای خود حرمت و احترام کسب نماید و مرحله به مرحله آن را تقویت نمایید.

 

4- روزانه به هر فرزند خود به طرز انفرادی توجه و رسیدگی کنید.

 

5- همکاری مدرسه و معلم راهنما را نسبت به فرزندتان جلب نمایید.

 

فرزند خود را در مسیر موفقیت قرار دهید.

1- توجه داشته باشید که موفقیت و شکست برای کودکان می‌تواند مانند نردبانی باشد که وقتی شروع می‌شود تا آخرین پله ادامه پیدا می‌کند.

 

2- موفقیت در یک زمینه، توفیق در زمینه‌های دیگر را به دنبال دارد. فرزندتان را کمک کنید که این را بداند و برای موفقیت تلاش کند.

 

3- حتی المقدور سعی کنید، کودک شما از آغاز در نردبان موفقیت گام بردارد. در صورتیکه احساس ضعف در مورد درس یا دروسی از فرزندتان مشاهده نمودید با تماس‌های مستمر با مسئوولین آموزشی مدرسه و نظارت مثبت بر عملکرد فرزندتان زمینه ی موفقیت را فراهم نمایید.

 

4- فرزندتان را کمک کنید تا مدرسه ی خود را به یک محیط شادی تبدیل کند.

 

5- توجه داشته باشید که اثر دوستان فرزند شما در موفقیت‌های آموزشی کاملاً محسوس است پس ضمن هماهنگی با معلم راهنمای کلاس در این خصوص از دانش‌آموزان موفق کمک گرفته شود.

 

6- موفقیت یک رویای دور نبوده و می‌توان به آن دست یافت.

 

کمک کنید تا فرزندتان به مسیر موفقیت برگردد.

1- بزرگ‌ترین عامل موفقیت تحصیلی فرزند شما کیفیت مناسب انجام تکالیف روزانه می‌باشد. در این مورد توجه، نظارت و ایجاد انگیزه شما در فرزندتان بسیار موثر است. پس سعی کنید فرزند شما به این کار عادت کند.

 

2- مواظب عواملی که مانع یادگیری هستند باشید.

 

3- وقتی مشکل بسیار پیچیده و فنی باشد، از افراد متخصص کمک بخواهید.

 

4- در صورتیکه بنا به ضرورت از معلم خصوصی استفاده می‌شود، معلم خصوصی باید ضمن تقویت روحیه شیوه‌های مناسب و کاربردی را همراه با آموزش به کار گیرد.

 

تمرکز حواس

1- کمک کنید تا کودکان شما برای هر کاری که انجام می‌دهند، تمرکز حواس داشته باشند.

 

2- به دانش‌آموزان کلاس‌های ابتدایی کمک کنید تا برای کارهای در دست اجرای خود تمرکز حواس داشته باشند.

 

3- دانش‌آموزان دوره راهنمایی و دبیرستان را تشویق کنید تا آگاهانه نسبت به بهبود روش مطالعه و یادگیری خود اقدام نمایند.

 

ترس از شکست را کاهش دهید

1- فقدان هماهنگی عضلانی در دانش‌آموزان دوره دبستان و حتی راهنمایی می‌تواند سبب ایجاد ترس از شکست در نوشتن، بازی و سایر مطالب باشد.

 

2- والدین باید فرصت‌هایی برای کودک فراهم آورند که بدون دست پاچگی و ترس، شکست را به تجربه بگذارند.

 

3- وقتی به کودک مسئوولیت خیلی زیادی می‌دهید نگرانی او گسترش پیدا می‌کند. اگر مسئوولیت بسیار اندک باشد کودک وابسته و تابع بار می‌آید. بین این دو راه یک محوطه وسیع و پهناور وجود دارد که کودکان در آن شاد و موفق و آرام می‌باشند. و این همان روابطی است که والدین باید برای دست‌یابی به آن کوشش کنند.

 

4- اعمال پیش‌بینی شده می‌تواند ترس مزمن از درس جواب دادن را بر طرف کند.

 

5- داشتن نقشه و طرح برای کارها و رفع اشکال به موقع و جبران گذشته‌ها جایی برای احساس ترس باقی نمی‌گذارد.

 

6- نقش والدین در عدم ایجاد اضطراب در کودکان و احساس ایمنی بخشیدن بسیار مهم است. به این نقش عملاً توجه کنید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت |

نگاه اجمالی

  • شما راست دست هستید یا چپ دست؟

  • چه چیزی باعث شده راست دست یا چپ دست شوید؟

  • آیا می‌توان چپ دستی را به راست دستی تغییر داد؟

نوزاد انسان نه «راست دست» و نه «چپ دست» است، ولی در ماههای اول زندگی کم کم به یکی از دستها تمایل بیشتری را نشان می‌دهد. در شش ماهگی اکثر نوزادان دو دست را بطور مساوی بکار می‌برند و در پایان سال اول زندگی تمایل به یکی از دستها قابل مشاهده و تشخیص است. در طی دومین سال نیز کودکان گاهی دست اصلی خود را به دیگری تغییر می‌دهند، ولی تعداد این تغییر کمتر از سال اول است و بطوری که تعداد تغییر در سومین سال زندگی کمتر از سال دوم می‌شود تا این که در شش سالگی دیگر تقریبا ترجیح دستی ثابت باقی می‌ماند.

راست دستی یا چپ دستی

برتری یکی از دستها بر دیگری بهتر از وجود تردید در کودک است. برقراری برتری در یکی از دستها موجب احساس ثبات و اطمینان و کسب مهارتهای کامل حرکتی در فعالیتها می‌شود، اما جواب به این سوال که «برتری کدام بهتر است؟» به فرهنگ جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، بستگی دارد.
دلیل قاطع و روشنی وجود ندارد که بگوییم «راست دستها» بر «چپ دستها» برتر هستند؛ اما سنت موجود این است که «راست دستی» را ترجیح می‌دهند و در فرهنگ ایران نیز همین ترجیح وجود دارد. در واقع «راست دستی» یک قرارداد « فرهنگی ــ اجتماعی » است که بیشتر مردم به حفظ آن متمایلند.

برتری راست دستی در کودکان

برای کودک بین « سه تا پنج سالگی » سالهای مهمی از نظر چپ دست یا راست دست شدن است. در این مدت کودک رفته رفته در بکار بردن یکی از دستها تاکید بیشتری می‌کند. اگر کودک را به حال خود رها کنیم، ممکن است خودبه‌خود راست دست شود، ولی این امکان وجود دارد که وی عادت به چپ دستی بکند. به همین سبب باید کودک را در بکار بردن دست راست تشویق کرد.

متاسفانه این دیدگاه در میان مردم حتی افراد تحصیلکرده وجود دارد که راست یا چپ دستی ارثی است و نباید در انتخاب یکی از دستها بر دیگری دخالت کرد و باید کودک را مطلقا به اختیار خود واگذار کرد. آنان از این می‌ترسند که اکر دخالتی در این مورد شود، ممکن است به اختلالات جسمی یا روانی نظیر
لکنت زبان منجر شود، ولی باید گفت که این ترجیح دستی ارثی نیست و باید کودک را با تشویق در جهت مورد نظر هدایت کرد.

شیوع راست دستی

از زمانی که تمدن بوجود آمده و انسانها وسائل و ابزاری برای خود درست کرده‌اند، این طور احساس شده است که یکی از دستها باید نقش اول را در انجام دادن کارها به عهده بگیرد و دست دیگر آنرا کمک کند. به عللی نامشخص دست راست در همان زمانها مقدم شده است و نسلهای بعد این تقدم را به عنوان یک رسم و سنت پذیرفته‌اند. در نتیجه در تمام دنیا تعداد راست دستها بیشتر است، به گونه‌ای که بیش از نود و پنج درصد افراد راست دست هستند.

چپ دستی

با وجود آنکه جهان ما راست دست گرا است و تمام وسایل و ابزارها برای راست دستها ساخته شده‌اند، ولی تعداد چپ دستها نیز در جوامع کم نیست و این باعث شده که آنها در بکار بردن ابزار و وسایل اشکالات و مشکلاتی داشته باشند. علاوه بر این ، از همان زمانهای دور چپ دستی ناپسند بوده است و باید اقرار کرد که این ناپسندی در بین اکثر مردم هنوز به قوت خود باقی مانده است. بنابراین کودک چپ دست همیشه شرمسار و خجالت زده است و این ناراحتی زمانی به اوج خود می‌رسد که پیوسته به او توصیه شود که دست دیگر خود را بکار برد.

این گونه ناراحتی‌ها در چپ دستها سبب بی علاقگی ،
ترس و احتمالا حسادت به راست دستها می‌شود. بنابراین وظیفه والدین این است که به این ناراحتی‌های کودک چپ دست آگاه باشند و به او دلگرمی‌های لازم را ارائه نمایند. کودک چپ دست نباید احساس کند که به علت چپ دستی طرد خواهد شد، یا دیگر کسی او را دوست نخواهد داشت.

علت شناسی راست دستی و چپ دستی

نظریه توارث

این عقیده وجود دارد که راست یا چپ دستی وراثتی است و چنانچه بخواهند به زور آن را تغییر دهند، ممکن است کودک به اختلالات عصبی ، مانند لکنت زبان دچار شود. همچنین گفته شده که علت راست دستی در بزرگتر و قویتر بودن نیمکره چپ مغز است. اما تحقیقات انجام شده این نظریه را رد می‌کند. یکی از روان شناسان در مورد این قضیه گفته است که: « ارثی دانستن راست دستی یا چپ دستی بدان علت بوده که تا امروز توضیح و توجیه بهتری ارائه نشده است. »

نظریه یادگیری

مطالعات دقیق نشان می‌دهد که بکار بردن دست راست یا چپ تابع قوانین یادگیری است و مانند سایر عادتها و رفتارها در نتیجه تمرین و تکرار بدست می‌آید. علاوه بر این ، تجربه نشان داده است که کودکان و بزرگسالان می‌توانند مهارتهای تازه‌ای با یکی از دو دست فرا بگیرند، بدون آنکه توجهی به نوع ترجیح دستی خود داشته باشند ( مانند یادگیری رانندگی ) و این موضوع به هیچ وجه موجب اختلالات عاطفی در آنان نخواهند شد.

تغییر چپ دستی

تغییر از چپ دستی به راست دستی امکان پذیر است، ولی نباید فراموش کرد که هر چه دیرتر اقدام شود، به همان نسبت نیز دشوارتر خواهد بود. باید توجه داشت که این تغییر احتمالا باعث ناراحتی و هیجانی شدن کودک خواهد شد و هنگامی که این تغییر با زور و اجبار باشد، ممکن است سبب لکنت زبان نیز بشود. البته این بدان معنی نیست که اگر بخواهیم چپ دستی را به راست دستی تغییر دهیم، دچار لکنت زبان خواهیم شد، بلکه تاثیر ناراحتی و هیجانهای همراه است که باعث این اختلالات می‌شود و معمولا پس از آنکه تغییر صورت گرفت و ناراحتی و هیجان کاهش پیدا کرد، این اختلالات نیز از بین می‌رود.

نکته مهمی که در تغییر چپ دستی وجود دارد، این است که نباید در این کار اجبار وجود داشته باشد. بخصوص زمانی که کودک شدیدا به حفظ چپ دستی خود تمایل دارد، نباید دخالتی کرد و بهترین کار آزادی در استفاده از دست چپ است. اگر به کودک اجبار شود، یا مقاومت او را در حفظ چپ دستی نادیده بگیریم، ممکن است که آسیبهای جسمی و روانی جبران ناپذیری به او وارد سازیم.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |
احساسات و تفكراتي كه مانع تصميم گيري صحيح شده و ايجاد ترديد ميكنند:

1- انتظار و پيش بيني شكست در همان ابتداي تصميمي گيري كه ميتواند به علت اعتماد بنفس و عزت نفس پايين فرد باشد.

2- تحت سلطه زيردست و يا مافوق قرار داشتن، كه تصميم نهايي از جانب آنها اتخاذ و ديكته ميشود.

3- ميل به اثر پذيري و پيروي از افكار، ايده ها و اصول ديگران.

4- تمايل فرد به احساس نا اميدي و تسليم شدن زود هنگام در مقابل كوچكترين و كم اهميت ترين موانع.

5- خودبيني، خودمحوي و يا غرور اجازه نميدهد شخص اندرزهاي ديگران را بجويد.

6- نيروي اراده ضعيف و سست و يا ساختار ذهني مردد و متزلزل.

7- ميل به ترديد و دودلي مزمن كه ممكن است به علت تجارب گذشته زندگي باشد.

8- عقده خود كم بيني و تمايل به ترديد در تواناييهاي فردي.

9- فقدان تعادل ذهني، بي ثباتي انديشه و دمدمي مزاجي.

10- تهييج و برانگيختگي مفرط، تحريك پذيري و نابردباري.

11- رويكرد بد بينانه به زندگي.

12- عادت به پشت گوش اندازي، تعلل و عذر تراشي بمنظور افكندن بار مسئوليت و پيامدها به دوش ديگران.

13- رفتار خشمگينانه و نفرت آميز.

14- عدم برخورداري از استقلال انديشه و تصميم گيري كه در آن فرد براي اتخاذ هر تصميمي نظرات ديگران را جويا ميشود.

15- رفتار تملق آميز و يا گريز از معضلات زندگي.

16- رفتار وسواسي.

راهبردهاي اجتناب از تصميم گيري:

1- توسل به غير: مثل توسل به طالع بيني، كف خواني، چهره شناسي، روياها و تعبير آنها، نگاه كردن به ستاره ها، تله پاتي، رنگها، فالگير ها و رمال ها. به ياد داشته باشيد كه بخت و اقبال از آن افراد با جسارتي است كه تصميمات خوب و درستي را اتخاذ ميكنند.

2- اميدهاي كاذب: اميد به وقوع پيوستن چيزي كه ما هيچگونه كنترلي بر آن نداريم. مثال: اميد دربه زمين نشستن بي خطر هواپيما در حالي كه شما تنها مسافر هستيد ونه خلبان. اميد كاذب و  ترس دو روي يك سكه ميباشند. ما تنها ميتوانيم مطابق با اميدهاي تحت كنترل خود و اطمينان از پيامدهاي آنها به خود وديگران وعده دهيم.

3- نينديشيدن به آن: تصميم گيرندگاني كه منتظر از راه رسيدن يك ناجي هستند. يا بايد تصميم گرفت و وارد عمل شد و يا به پشت تكيه زد و به اميد يك معجزه بود. اعجاز ها فوق العاده هستند، اما در عين حال بسيار غير قابل پيش بيني. بي اعتنا بودن نسبت به مشكلات موجود، بي گمان سبب از كنترل خارج شدن آنها و سرايتشان به تمام جوانب زندگي خواهد شد.

4- مرجع قرار دادن اطلاعات ناقص: اهميت بخشيدن نامتناسب به برخي اطلاعات عوض صبر كردن به قدر كافي و دستيابي به تمام اطلاعات.

5- ترس از متضرر شدن: تكرار يك تصميم واحد به علت آنكه "شما در آن بسيار سرمايه گذاري و هزينه كرده ايد و قادر نمي باشيد آن را رها كرده و يا تصميم ديگري اتخاذ كنيد."

6- جستجوي شواهد و مدارك تاييد كننده: تمايل به جستجوي اطلاعاتي كه حمايت كننده انتخاب اوليه  بوده و بي اهميت دانستن شواهد مخالف.

7- براي معجزه دعا كردن:مردم معمولا براي وقوع معجزه دعا ميكنند. تمام دعاها چنين مضموني دارند: "خداي بزرگ كاري كن كه دو دو تا چهار تا نشود" هر قدر اوضاع وخيم تر ميشود، مردم بيشتر دعا ميكنند و به  بدترين و وخيم ترينها دست مي يابند. البته اين بدين معني نيست كه دعا بي تاثير است اما توسل مطلق به دعا نا معقول است.

8- اطمينان مفرط به تواناييهاي فردي: اين امر باعث ميشود شما خوشبينانه تصميمات پر ريسكي را اتخاذ كنيد. باور كردن و خوشبين بودن نسبت به هرچيز و يا ترديد داشتن و بدبين بودن نسبت  به هر چيز، هر دو به يك اندازه راهبردي راحت طلبانه هستند. با توسل به هر كدام از آنها ما خود را از اندشيدن معاف ميكنيم.

9- بيش از حد محتاط بودن:كنجكاوي زياد و طولاني براي به تاخير انداختن تصميم گيري. چنانچه شما خيلي محتاط باشيد، محتاط بودن تمام مشغوليت ذهني شما خواهد شد، كه بي ترديد باعث اختلال در تصميم گيري شما ميشود. ترديدهاي ما، با هراساندن ما و متعاقد ساختن ما به عدم تصميم گيري بزرگترين خائنين ما بوده و باعث از دست رفتن فرصتها مي گردند. دودلي و بي عزمي يك عامل ناتوان كننده است.

10- به دوش ديگران انداختن: انتقال بار مسئوليت تصميم گيري به دوش ديگران. عدم تصميم گيري شخصي به اين علت كه چنانچه كارها بدرستي پيش نرفت فرد ديگري را مقصر معرفي كرده  و مورد ملامت قرار دهد. مثلا فرد ممكن است براي گريز از مشكلات زندگي تن به ازدواج دهد تا همواره همسر خود را  به خاطر ناملايمات زندگي سرزنش كند.

11- تن به شكست دادن: اعتقاد فرد به اينكه گزينه هاي وي از پيش مقدر و توسط تقدير رقم خورده و محكوم به شكست ميباشد. و بر مبناي آن باور ناديده گرفتن سخت كوشي و نقش افكار و تصميم گيريها.

12- افكارهاي دوم: افكاردوم بيش از موانع طاقت فرسا و شرايط دشوار ميتوانند تصميمات سودمند را عقيم سازند. كوچك شمردن اعتبار و اصالت خود و  پذيرش افكار و عقايد ديگران نوعي سوء استفاده  شيطاني، گمراه كننده و ظريف  از خويشتن است.

13- تشكيل كميته و شورا: معمولا شوراها با حضور كارشناسان برگزار نميشود و هدف آن هم انديشي نبوده بلكه  سلب مسئوليت فردي است. چنانچه تصميم كميته نتيجه بخش باشد تمام اعضاء شورا به خود مباهات خواهند كرد، اما درصورتي كه تصميم اتخاذ شده نادرست و بي نتيجه باشد همه اعضاي كميته خواهند گفت كه: "اين تصميم من تنها نبوده بلكه تصميم كميته بوده است." به خاطر داشته باشيد كه، همواره كارهاي بزرگ توسط افراد منفرد محقق گرديده و نه كميته ها و شوراها.

14- ناتواني در شناخت مسئله: اين بي گمان به يك راه حل غلط منتهي ميشود. با عدم شناخت درست مشكل، هر راه حلي لاجرم نادرست خواهد بود.

15- ناتواني در درك مسئله:به علت تجزيه تحليل غير معقول، تعلل، طفره رفتن، فقدان حساسيت و يا فقدان تمركز باعث ناتواني در درك مشكل ميشود.

16-تصميم گيري بر اساس دانش و خرد عمومي و يا گپ هاي دوستانه بي ترديد نادرست خواهد بود.

17- اطلاعات: عدم گردآوري اطلاعات معتبر و موثق، تصميم گيري را دچار مشكل خواهد كرد. اما معمولا افراد ابتدا تصميم ميگيرند و سپس به دنبال اطلاعاتي ميگردند كه تصميم آنها را تاييد كند.

18- نمادين بودن تصميم: شخص بسيار براي اتخاذ يك تصميم و خط مشي تلاش ميكند اما در به اجرا درآوردن آن بي تفاوت است.

19- تقليد كردن:برخي افراد هنگامي كه با سوالاتي نظير "چه بايد بكنم" و يا "چگونه بايد زندگي كنم" تنها كوركورانه از ديگران پيروي كرده و هرگز مخالفت نميكنند.

20- دغدغه هاي پس از تصميم گيري: اغلب افراد پس از تصميم گيري جنبه مثبت تصميم خود را برجسته ساخته و جنبه مثبت گزينه هاي مطرود شده را ناديده گرفته و انكار ميكنند.

21- اسناد موفقيتهاي خود به مهارتها، استعدادها و سخت كوشي و شكستهاي خود به نيروهاي خارجي اجتناب ناپذير (شرايط و يا تقدير). و اتخاذ رويكردي عكس آن براي توفيقات و شكستهاي ديگران.

22- ما تمايل داريم نخستين آلترناتيوي (گزينه) كه به نظر موثر و عملي مي آيد را بپذيريم و از لحاظ كردن گزينه هاي ديگر صرفنظر ميكنيم.

23- محافظه كاري و ايستايي: عدم تمايل به تغيير الگوهاي افكار در مواجهه با اوضاع كنوني. افكاري كه ما در گذشته به آنها خو گرفته ايم .

24- محدوديت هاي تجربي: عدم تمايل و ناتواني در نگريستن به وراي گستره  تجارب گذشته يمان و رد ناشناخته ها.

25- تفكر آرزومندانه: ميل داريم كه به مسايل به ديد مثبت نگاه كرده و آنطور كه دوست داريم  به وقوع بپيوندند، بيانديشيم. كه باعث تحريف ادراك و انديشه ما ميشود.

26-ناهمساني در اعمال معيارهاي تصميم گيري در شرايط يكسان.

27-تعصب و درك گزينشي موجب تحريف تصميم گيري خواهند شد.

28-ترس از اتخاذ تصميم غلط و پيامدهاي آن.

مراحل تصميم سازي:

مرحله اول- تصميمي كه قصد داريد اتخاذ كنيد را شناسايي كنيد. شما در مي يابيد كه بايد تصميم بگيريد. آگاهي شما ممكن است از چيزهاي گوناگوني سرچشمه گرفته باشد. بايد بكوشيد بطور روشن ماهيت تصميمي كه ميخواهيد اتخاذ كنيد را معين كنيد.

مرحله دوم- گردآوري اطلاعات مرتبط.اغلب تصميم ها نياز به جمع آوري اطلاعات مربوط به خود را دارد. بايد بدانيد كه به چه اطلاعاتي نياز دارديد. بهترين منبع اطلاعاتي كدام است و چگونه بايد به آنها دسترسي پيدا كنيد. برخي از اطلاعات با تجزيه تحليل خويشتن و برخي از منابع خارجي همچون كتاب، افراد و غيره تامين ميگردند.

مرحله سوم- آلترناتيوها (گزينه ها) را شناسايي كنيد. از طريق فرايند گردآوري اطلاعات، شما احتمالا دو يا چند مسير كنش را شناسايي خواهيد كرد. همچنين شما ميتوانيد از قوه مخيله و اطلاعات در دست استفاده كرده و آلترناتيو هاي جديدي را خلق كنيد.

مرحله چهارم- شواهد را بسنجيد. از اطلاعات و هيجانات بهره گرفته تا بتوانيد تجسم كنيد، چنانچه هر كدام از آلترناتيو ها به مرحله اجرا درآيد، چگونه خواهند بود. شما بايدارزيابي كنيد كه آيا نيازي كه در مرحله نخست شناسايي كرده ايد به كمك هر كدام از آلترناتيوها حل خواهد شد و يا خير. سرانجام شما قادر خواهيد بود تا آلترناتيوهاي موجود را به ترتيب اولويت طبقه بندي كنيد.

مرحله پنجم- از ميان آلترناتيو ها يكي را برگزينيد. پس از آنكه تمام شواهد را ارزيابي كرديد شما قادر خواهيد بود تا آلترناتيوي كه مناسب شماست را انتخاب كنيد. همچنين ميتوانيد تركيبي از آلترناتيوها را برگزينيد.

مرحله ششم- در اين مرحله براي اجرايي ساختن آلترناتيو منتخب خود دست بكار شويد.

مرحله هفتم- تصميم و پيامدها را مرور كنيد. نتايج تصميم خود را تجربه كنيد و ببينيد آيا آن آلترناتيو در حل مشكل شما را ياري كرده يا خير. چنانچه پاسخ مثبت بود تصميم خود را حفظ كنيد و گر نه بايستي مراحل خاصي از قرايند فوق را از سر بگيريد.

چند نكته در رابطه با تصميم گيري:

1- تصميم گيري يك فرآيند است و نه يك رخداد ايستا. ما همواره با دستيابي به اطلاعات تازه ميتوانيم تصميمات خود را بازبيني و بازسازي كنيم.

2- تفاوت بارزي ميان تصميم و پيامد وجود دارد.شما ممكن است  بر مبناي اطلاعات در دسترس تصميم خوبي را اتخاذ كنيد اما باز به نتيجه بدي برسيد. تصميم تحت كنترل شماست اما پيامد خير. تمام تصميمات مشمول اين عنصر ريسك و اقبال است.

3- شما ممكن است براي دستيابي به اطلاعات با ديگران مشورت كنيد. اما در نهايت اين شما هستيد كه بايد براي خود تصميم بگيريد. اما بهتر است با بيش از يك منبع انساني مشورت كنيد تا اطلاعات شما سودار و تعصب آميز نباشد.

چه زماني نبايستي تصميم گيري كرد:

1- مواقعي كه هيجانات در اوج خود هستند (ترس، خشم، اندوه، اضطراب و سرخوشي) نبايستي اقدام به تصميم گيري (به ويژه تصميمات منفي) كرد. چراكه تصميماتي كه حين اين شرايط اتخاذ ميشود نتيجه تفكر متمركز و منطقي نميباشند. صبور باشيد و در آرامش خاطر تصميم گيري كنيد.

2- هرگز صرفا به خاطر انتقام گيري و يا صدمه زدن به شخصي تصميم گيري نكنيد.

3- هرگز مشكلي را با ايجاد يك مشكل تازه حل نكنيد. برخي اوقات در مواجهه ناكاميهاي عميق ناشي از مشكلات دشوار فرد ممكن است با ايجاد مشكلي بزرگتر، مشكل  فعلي خود را حل نمايد. مثلا شخص جاي رويارويي  شجاعانه با مشكلات به مصرف الكل روي مي آورد. همانطور كه الكل ميكروبها را نابود ميكند، شان انساني فرد را نيز نابود مي سازد. هر راه حلي ممكن است يك مشكل تازه باشد .

منبع:

http://www.mardoman.com/success/decision.a

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |

اقسام تصميم سازي:

1- تصميم سازي ذهني: اين دسته شامل تصميمات شخصي  شماست. تصميمي است كه احساسات و تمايلات فردي شما نقش اساسي را در آن بازي ميكند. مثلا اين مسئله كه چگونه ميخواهيد زندگي كنيد و يا از چه غذايي خوشتان مي آيد، تصميماتي ذهني ميباشند. در تصميم سازي ذهني شما ممكن است نقاط ضعف و قوت، قابليت ها، فرصتها، تهديدها و خواستنيهاي خود را نيز لحاظ كنيد.

2- تصميم سازي عيني: اين تصميم سازي كاملا غير احساسي و عمومي است.اين دسته از تصميم سازي واجد مسئوليت ميباشد، از اينرو مستلزم تصميماتي معقول،دفاع پذير و مسئولانه است.در اين تصميم گيري بايستي غير از خواسته هاي خود به نيازهاي ديگران نيز اهميت داد.

3- تصميم سازي تركيبي: شامل تصميمات پيچيده و دشواريست كه هر دو عنصر احساس و تفكر عقلاني و خردگرا در آن دخيل مي باشد.

ويژگيهاي يك تصميم گيرنده خوب:

1- عزت نفس (نه غرور): يك فاكتور مهم در تصميم سازي است.برخي افراد به آساني تحت فشار ديگران به انجام هر كاري وادار ميشوند،كه به علت اعتماد بنفس پايين اينگونه افراد است.هرگز نسبت به خود احساس تاسف نكنيد.به تمام مشكلات صرفنظر از ميزان دشواري و پيچيدگي، به عنوان يك فرصت براي رشد و بهبود زندگي خود بنگريد.و ازاينگونه فرصتها نيز به نحو احسن استفاده كنيد.

2- شجاعت:شجاعت يعني به انجام رسانيدن كاري كه از آن وحشت داريد.شجاعت يعني براي خود تصميم گرفتن.افرادي كه گرفتار عزت نفس پايين هستند را ميتوان با صحبت به انجام هر كاري متقاعد ساخت چراكه آنها به خود اطمينان نداشته و بيش از حد به  نصايح ديگران وابسته هستند.وهمچنين  شجاعت و توان گوش فرا دادن به افكار خودشان را ندارند.چنانچه شما براي خود تصميم نگيريد،ديگران براي شما تصميم گيري خواهند كرد.انسانهاي ضعيف همواره از ميان آلترناتيوهايي(گزينها) كه به خودشان تعلق ندارد تصميم گيري ميكنند!

3- صداقت:صداقت يعني همان چيري كه  به واقع هستيد ،باشيد.نسبت به خود و ديگران عيني بيانديشيد.اين مهم است كه نقاط ضعف و قوت خود را شناسايي كنيد.صادق بودن با خود مهمترين كاريست شما ميتوانيد انجامش دهيد.

4- عشق: عشق يعني اهميت دادن به خود و ديگران. يعني شب هنگام  كه ميخواهيد بخواب رويد، مطمئن باشيد كه استعدادها و قابليت هاي شما با تصميم سازي هايتان در راه خدمت رساني به ديگران بوده است. عشق يعني در آغوش گرفتن بدون الزام و قيد و بند.

5- يك شنونده خوب بودن، واقع بين بودن، در برابر بازخوردها انعطاف پذير و شكست ناپذير بودن، تمايل به اولويت بندي وظايف و تصميمات، و اجتناب از افكار و تصورات قالبي از ديگر ويژگيهاي يك تصميم گيرنده خوب است.

6 كلاه براي تصميم گيري:اين كلاه ها به شما كمك ميكنند تا به تصميمات و مشكلات از زوايا و دورنماهاي متفاوتي نظر افكنده و شما را به خارج شدن و رهايي از سبك تفكر عادي و خوگرفته تان وا ميدارند. با اين كلاه ها قادر خواهيد بود شرايط را شفاف تر ببينيد.

1- كلاه سفيد: با اين كلاه تصميم گيري، شما بروي داده هاي موجود تمركز مي كنيد. به اطلاعاتي كه در دسترس داريد نظر كنيد، و دريابيد چگونه مي توانيد از آنها بياموزيد. بدنبال شكافها در دانش و شناخت خود بگرديد و بكوشيد يا آنها را پر كرده و يا هنگام تصميم سازي آنها را منظور كنيد.سپس سعي كنيد آنها را با داده هاي پيشين قياس كرده و با برون يابي(تعميم الگوهاي گذشته به آينده) نتيجه را پيش بيني كنيد.

2- كلاه قرمز: با اين كلاه شما به مشكلات يك پاسخ هيجاني و واكنشي ميدهيد.همچنين سعي كنيد واكنش هيجاني ديگران نسبت به تصميم خود را، در ذهن مجسم كنيد.بكوشيد پاسخهاي افرادي را كه از استدلالهاي شما آگاهي چنداني ندارند را پيش بيني كنيد.

3- كلاه سياه: با اين كلاه شما به تمام نقاط منفي و بد تصميم مي نگريد. خيلي محتاطانه و با حالت دفاعي به آن نگاه كنيد. سعي كنيد دريابيد چرا ممكن است آن تصميم عملي و كارساز نباشد. اين كلاه نقاط ضعف تدبير شما را مشخص ميسازد، و به شما امكان ميدهد آنها را حذف و يا اصلاح كرده و يا با مهيا ساختن، طرح عمليات هنگام وقوع موارد غير مترقبه ، به مقابله با آنها بپردازيد.

4- كلاه زرد: با اين كلاه شما مثبت مي انديشيد.نقطه نظر خوشبينانه اي كه كمك ميكند تمام منافع تصميم و ارزش موجود در آن را مشاهده كنيد.اين كلاه به شما كمك ميكند تا به رغم تمام چيزهايي كه بنظر تيره و تاريك و دشوار مي آيند، شما مايوس نگرديده وبه مسير خود ادامه دهيد.

5- كلاه سبز: با اين كلاه خلاقانه مي انديشيد.با آن مي توانيد راه حلهاي خلاقانه و ابداعي براي مشكلات ارائه دهيد.يعني آزاد انديشي بي قيد و بند .

6- كلاه آبي:با اين كلاه شما در فرايند تصميم سازي كنترل خواهيد داشت. اين كلاه مختص روساي جلسات است كه در مواقع ضروري اعضاي جلسه را به بكار بستن كلاه هاي مذكور هدايت ميكنند.

چگونه درباره مسايل زندگي تصميم گيري كنيد:

1- نسبت به قابليتها وتواناييهاي خود واقع بين باشيد: انديشيدن به راهبردهايي كه وراي توانايي هاي شماست، ميتواند منجر به تباهي زندگي شما گردد. هرگاه هدفي غير قابل دسترس باشد، اما شما براي دستيابي به آن تلاش كنيد، شكست به تبع آن، ميتواند براي شما بسيار دردناك بوده و موجب اتلاف انرژي و وقت شما گردد. شما بايستي با لحاظ كردن ظرفيت ها و ارزشهاي خويش تصميم گيري كنيد و نه اينكه مدام بكوشيد برتر از ديگران باشيد. به ياد داشته باشيد چنانچه كوشش كنيد به ناممكن دست يابيد قطعا شكست خواهيد خورد. بنابراين همواره هدفي كه براي شما ميسر است را بجوييد.

2- كسي كه از عهده چالش ها بر نيايد از قابليتهاي خود بي اطلاع است. هر شخصي نسبت به زندگي خود مسئول است. بي ارادگي و رفتار منفعلانه از شما محافظت نخواهد كرد. فرد بايستي پيش از تصميم گيري مسئوليت تصميم خود را بعهده گيرد. بسيار افرادي كه در طي زندگي خود از  روياها، اعتيادها و مذهب، براي پر كردن خلاء دروني خود، كه سرتاسر وجودشان را احاطه كرده پيروي ميكنند، اما غافل از اينكه تنها مكاني كه بايد به جستجوي آن بپردازند، باطن خويشتن شان است.

3- هر فردي بايد شخصا براي خود انديشيده و تصميم بگيرد. رهبران و پيروان آنان، با مشكلات متفاوتي دست به گريبانند. رهبران بايد پيوسته در اين انديشه باشند كه آيا پيروانشان وفادارانه از آنها پيروي خواهند كرد ،پيروانان نيز بايد پيوسته در اين انديشه باشند، كه آيا رهبرانشان آنها را به سرزمين موعود هدايت خواهند كرد؟ بنابراين هم رهبران و هم پيروانانشان برده نيازهاي يكديگر ميباشند.

نكاتي ارزشمند و آموزنده در رابطه با تصميم گيري و زندگي:

1- تنها رقابت سالم و حقيقي رقابت در تغيير دادن خودتان (در محدوده قابليتها و استعدادهاي فرديي تان) است.

2- هرگز به ديگران غبطه نخوريد. چراكه فردي كه به ديگران حسد ميورزد، هرگز به آرامش  خاطر دست نمي يابد.

3- تلاش براي دستيابي به اهدافي كه بازتابي از ارزشهاي شخصي شما نيستند، علت اصلي ناكامي هاي شماست.

4- هنر زندگي در سازگاري هاي پيوسته با شرايط است.

5- سرنوشت با فرصتها شكل ميگيرد و نه با بخت و شانس.

6- در تصميم گيري هاي شخصي، هيچ كس بهتر از خود شما، براي مشورت وجود ندارد. چراكه هيچ فردي به اندازه خود شما از مشكلات، قابليتها، ويژگيها، اخلاقيات، خواسته ها و گذشته شما آگاهي ندارد.

7- چيزهايي وجود دارند كه تنها شما قادر ميباشيد براي خود انجام داده و فراهمشان كنيد و نه فرد ديگري. از جمله خوشبختي، خوشي، سلامتي و آرامش.

8- شما نزد ديگران به همان اندازه داراي ارزش هستيد كه نزد خودتان. چنانچه براي خود ارزش قائل نباشيد، ديگران نيز براي شما ارزشي قائل نخواهند شد.

9- غالب افراد بيشتر اوقاتشان را صرف استاد شدن در چيزهاي پيش پا افتاده و  كم اهميت ميكنند. زمان بدون تفكرات بزرگ و سازنده بدون اعتبار است. زمان كمياب ترين منبع است و تا زماني كه مديريت نگردد، هيچ چيزي قابل مديريت نخواهد بود.

10- متاسفانه افراد بيش از اينكه به ديگران دروغ بگويند، به خودشان دروغ ميگويند.

11- پرندگان پروار ميكنند، وقتي خسته ميشوند، فرود مي آيند....انسانها مي انديشند، وقتي خسته ميشوند، ميگويند: فهميدم .

منبع:

http://www.mardoman.com/success/decision1.aspx

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |

حافظه: به قابليت مغز در اندوزش، نگه داري و يادآوري اطلاعات اطلاق ميگردد.

مراحل شكل گيري و بازيابي حافظه

1- رمز گرداني(ENCODING):به پردازش و ادغام اطلاعات دريافتي اطلاق ميگردد.

2- اندوزش و يا يادسپاري(STORAGE):به ثبت پايدار اطلاعات رمزگرداني شده اطلاق ميگردد.

3- يادآوري و يا بازيابي(RETRIEVAL/RECALL):به فراخواني اطلاعات اندوخته شده اطلاق ميگردد.

طبقه بندي حافظه بر اساس مدت زمان نگه داري اطلاعات

1- حافظه حسي(SENSORY MEMORY): نخستين مرحله پردازش اطلاعات است. هنگامي كه محركات بيروني توسط حواس دريافت ميگردند. مدت زمان نگه داري اطلاعات در اين حافظه از چند ميلي ثانيه تا چند ثانيه متغير است. اين حافظه براي هر كانال حسي وجود دارد. حافظه ICONIC براي محركات ديداري، حافظه ECHOIC براي محركات شنيداري و حافظه HAPTIC براي حس لامسه. حافظه حسي بخشي از فرآيند ادراك ميباشد. گنجايش حافظه حسي بسيار زياد ميباشد اما مانند حافظه بلند مدت نامحدود نيست.

2- حافظه كوتاه مدت(SHORT-TERM MEMORY): با "توجه" و "دقت كردن" اطلاعات از حافظه حسي به حافظه كوتاه مدت انتقال مي يابد. مدت زمان نگه داري اطلاعات در حافظه كوتاه مدت از چند ثانيه تا چند دقيقه متغير ميباشد. تغيير در اتصالات و پيوندهاي نوروني بطور موقت و گذرا حافظه كوتاه مدت را پديد مي آورد. حافظه كوتاه مدت به مثابه يك دفترچه يادداشت موقت ميباشد. ظرفيت حافظه كوتاه مدت كه به فراخناي حافظه(MEMORY SPAN) موسوم است در افراد مختلف متفاوت ميباشد. فراخناي حافظه معمولا براي ارقام 7 ماده، براي حروف 6 ماده و براي واژه ها 5 ماده ميباشد. فراخناي حافظه براي ارقام بدين معني است كه فرد ميتواند تا 7 رقم پياپي را پس از شنيدن بطور صحيح بازگو كند. اما اخيرا صاحبنظران فراخناي حافظه را در حدود 4 ماده (واحد) اطلاعات تخمين ميزنند. در صورت عدم مرور ذهني و تكرار محتواي حافظه كوتاه مدت، اطلاعات محو شده و زوال مي يابند. ظرفيت حافظه كوتاه مدت را ميتوان با روش تقطيع(CHUNKING) افزايش داد. در اين روش اطلاعات به واحد هاي كوچك تقسيم بندي ميگردند. حافظه كوتاه مدت فرار بوده وبراي رفع نيازهاي آني وفوري بكار ميرود. رمز گرداني در حافظه كوتاه مدت عمدتا شنيداري ميباشد.

3- حافظه فعال(WORKING MEMORY): حافظه فعال يك اصطلاح نو ميباشد. دانشمندان حافظه فعال را جايگزين حافظه كوتاه مدت كرده اند چراكه حافظه كوتاه مدت نميتواند يك حافظه منفعل باشد و دستكاري اطلاعات نيز در آن صورت ميگيرد. از اينرو ظرفيت حافظه كوتاه مدت جاي خود را به ظرفيت پردازش داده است. حافظه فعال در واقع تلفيقي است از حافظه كوتاه مدت و عنصر توجه براي انجام تكاليف ذهني خاص. بنابراين حافظه فعال يك سيستم فعال وپويايي است كه براي اندوزش و دستكاري موقتي اطلاعات  و بمنظور انجام تكاليف شناختي پيچيده نظير يادگيري، استدلال، ادراك و تفكر كردن بكار ميرود. هنگامي كه شما اطلاعاتي را مرور ذهني، بازيابي و يادآوري ميكنيد در واقع آن اطلاعات از حافظه بلند مدت به حافظه فعال شما انتقال مي يابند. همچنين حافظه فعال بطور فعال در ارتباط با اطلاعاتي است كه ميخواهند به حافظه بلند مدت منتقل گردند. در مجموع سرحد مشخصي نميتوان ميان حافظه ها و افكار تعيين كرد. در هر فرآيندي كه نياز به استدلال دارد (مثل خواندن، نوشتن و محاسبات ذهني) حافظه فعال درگير ميباشد. مثل تكرار فهرستي از ارقام كه براي شما خوانده ميگردد و شما ميبايست آنها را عكس ترتيب اوليه شان (بطور معكوس) بازگو كنيد و يا ترجمه همزمان ويا رانندگي.

4- حافظه بلند مدت(LONG-TERM MEMORY): با تكرار و مرور ذهني اطلاعات از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلند مدت انتقال مي يابند. ظرفيت حافظه بلند مدت بر خلاف حافظه كوتاه مدت نامحدود ميباشد. مدت نگه داري اطلاعات نيز از چند روز تا چند سال و بعضا تا آخر عمر متغير ميباشد. حافظه بلند مدت زماني شكل ميگيرد كه اتصالات نوروني خاصي بطور دايمي و پايا تقويت شده باشند. ثابت گرديده پروتئين CYPIN با افزايش انشعابات دندريتها و شكل گيري سيناپسهاي جديد اتصالات بين سلولهاي عصبي (نورونها) را افزايش و تقويت ميكند.

حافظه

طبقه بندي حافظه بر اساس نوع اطلاعات در حافظه بلند مدت

1- حافظه اظهاري و يا آشكار(DECLARATIVE/EXPLICIT): اين حافظه نياز به يادآوري آگاهانه و هشيارانه دارد. فرآيند يادگيري در حافظه آشكار خودآگاه است. براي بازيابي آن به محركات مختصر و سرنخ ها نياز است. به دو زير مجموعه تقسيم بندي ميگردد:

* حافظه معنايي(SEMANTIC MEMORY): دانش عمومي ما از جهان پيرامون را در برميگيرد. شامل واژه ها، ايده ها، مفاهيم، ساختارها و نمادهاي كلامي ميباشد. حافظه معنايي يك حافظه مرجع ميباشد.حافظه معنايي مستقل از بافتار زمان و مكان ميباشد.حافظه معنايي رمز گرداني انتزاعي دانش است.

* حافظه رويدادي(EPISODIC MEMORY): اين حافظه رويدادها و تجارب سريالي(زنجيره اي) را در برميگيرد. اين حافظه به بافتار زمان و مكان وابسته است. حافظه رويدادي همان حافظه شخصي هر فرد ميباشد مثل احساسات و هيجانات مربوط به يك زمان و مكان خاص. حافظه اتوبيوگرافيك نيز زير مجموعه اين حافظه ميباشد كه به حافظه يك رويداد خاص در زندگي شخصي فرد دلالت دارد. مثل: تاريخ يك رويداد مهم ملي، غذايي كه ديشب ميل كرده ايد، نام يك همكلاسي قديمي. در مجموع حافظه رويدادي عبارت است از به خاطر سپردن رويدادها به علاوه كل بافتار پيرامون آن.

2- حافظه روندي و يا ضمني(PROCEDURAL/IMPLICIT):اين حافظه به يادآوري خودآگاه و هشيارانه متكي نيست. فرآيند يادگيري در حافظه ضمني ناخودآگاه است. بيان گفتاري در آن درگير نبوده و شامل مهارتهاي حركتي ميباشد .مثل راندن دوچرخه و يا نواختن پيانو. واكنشهاي هيجاني شرطي شده نيز در اين دسته جاي دارند.

تقسيم بندي حافظه بر اساس جهت زماني

1- حافظه گذشته نگر(RETROSPECTIVE):در اين حافظه موضوعي كه بايد يادآوري گردد مربوط به گذشته است.

2- حافظه آينده نگر(PROSPECTIVE MEMORY):در اين حافظه موضوعي كه بايد يادآوري گردد مربوط به آينده است.

مركز حافظه در مغز كجاست؟

مركز منفرد و خاصي در مغز براي حافظه وجود ندارد اما لوب پيشاني مغز، هيپوكامپ و آميگدال نقش بارزتري در فرآيند حافظه دارند.

نكته:نقش مرور كردن يكي حفظ اطلاعات در حافظه كوتاه مدت و ديگري انتقال اطلاعات  به حافظه بلند مدت است.

نكته: باز شناسي سهل تر از يادآوري است. بازشناسي مثل آزمونهاي تستي و چند گزينه اي و يادآوري مانند آزمونهاي تشريحي است. و به همين خاطر است كه آزمونهاي چند گزينه اي آسانتر از آزمونهاي تشريحي است.

مكانيسم اصلي حافظه چيست؟

پيوند و يا وابسته سازي(ASSOCIATION): به برقراري پيوند  معنا دار مطالب (اطلاعات) جديد با دانسته هاي (اطلاعات) قبلي اطلاق ميگردد.

 فراموشي و خطاهاي حافظه

خطا در هر مرحله از رمز گرداني، اندوزش و بازيابي ميتواند منجر به فراموشي و يا كژتابي و تحريف حافظه گردد.

1- علت فراموشي در حافظه حسي: بي توجهي و بي دقتي.

2- علت فراموشي در حافظه كوتاه مدت: گنجايش محدود آن-جايگزين شدن اطلاعات -عدم مرور ذهني-محو اثر به خاطر گذر زمان.

3- دلايل فراموشي در حافظه بلند مدت:

* محو و زوال(DECAY):به از دست رفتن حافظه به مرور زمان اطلاق ميگردد.علت صرفا گذر زمان است.

* تداخل(INTERFERENCE): از دست رفتن حافظه به علت حضور و تداخل خاطرات ديگر (به علت رقابت اطلاعات با يكديگر):

1- بازداري پيش گستر(PROACTIVE):خاطرات  گذشته موجب از دست رفتن خاطرات جديد  ميشوند. يادگيريهاي قبلي مانع يادآوري مطالب جديد ميشود.

2- بازداري پس گستر(RETROACTIVE): خاطرات جديد موجب از دست رفتن خاطرات گذشته ميشوند. يادگيريهاي جديد مانع يادآوري مطالب گذشته ميشود.

* حواس پرتي(ABSENT-MINDEDNESS): به اشكال در ايجاد حافظه موثق و قابل اطمينان در همان وهله نخست، يعني در مرحله رمز گرداني اطلاعات، اطلاق ميگردد. هنگامي كه ما به اندازه كافي توجه و دقت مبذول مواد (مطالب) نميكنيم رمزگرداني ما ناكارآمد خواهد بود. در اين حالت حافظه محو نگرديده بلكه اطلاعات اصلا در حافظه بلند مدت رمزگرداني نشده اند.

* بازداري و يا سد شدن(BLOCKING) : در اين حالت خاطرات دست نخورده وجود دارند، اما دسترسي به آنها ممكن نيست. شايد سرنخ هاي كافي براي سوق دادن ما بسوي اطلاعات مربوطه در اختيار نباشد و يا ديگر آيتمها (مواد) را يادآوري ميكنيم كه با يادآوري خاطره دلخواه تداخل مي يابد. اين همان اصطلاح "نوك زبانم هست" ميباشد كه تنها بخشي از حافظه بازيابي ميشود و نه تمام آن.

* نسبت و يا اسناد نادرست(MISATTRIBUTION): در اين حالت اطلاعات بدرستي يادآوري ميشوند اما به بافتار (زمان، مكان و شخص) غلط منسوب ميگردند. مثلا: خواهر شما ماجراي جالبي را براي شما تعريف ميكند پس از چند روز شما در حضور همكار خود بخشي از آن را بازگو ميكنيد به تصور اينكه همكارتان آن ماجرا را براي شما تعريف كرده بوده است.

* تلقين پذيري (SUGGESTIBILITY): تلقينات ذهني ميتواند در يادآوري خاطرات تاثير گذار باشد. نحوه توصيف يك تصادف ميتواند در شهادت شاهدان عيني آن تصادف تاثير مستقيم بگذارد. وقتي يك تصادف "مرگبار" توصيف ميگردد شاهدان هنگام يادآوري، صحنه تصادف را اغراق آميزتر از آنچه كه بوده بازگو ميكنند.

* حافظه گزينشي(SELECTIVE MEMORY): در اين حالت افراد صرفا جنبه هاي خوب و يا بد رويدادهاي گذشته را به خاطر مي آورند. مثلا افراد بد بين و يا افسرده تنها رويدادهاي منفي گذشته را بخاطر مي آورند. باورها، نگرشها و تعصبات در يادآوري خاطرات تاثير گذار است.

* سركوب و واپس زني(SUPPRESION): به سركوب خاطرات ناخوشايند اطلاق ميگردد. فرد سعي ميكند اين خاطرات را در ضمير ناخودآگاه خود نگه دارد.

* ضايعات مغزي، آلزايمر، شوكهاي عصبي، افسردگي و اضطراب نيز ميتوانند منجر به فراموشي شوند.

نكته: علاقه مندي لازمه "توجه و تمركز" و "توجه و تمركز" لازمه يادگيري و يادسپاري است.

نكته: رمزگرداني ساختاري (تاكيد بر مشخصات ساختاري و فيزيكي محركات)، رمز گرداني آوايي يا صوتي (تاكيد بر صداي واژه ها) و رمزگرداني معنايي (تاكيد بر معني ومفهوم)، از درجات پردازش در رمزگرداني ميباشند كه در اين ميان رمزگرداني ساختاري سطحي و رمزگرداني معنايي پردازش عميق محسوب ميگردد.

نكته: هنگامي كه يك رشته اطلاعات و يا رويدادها در توالي يكديگر رمزگرداني ميگردند، گاهي اوقات احتمال يادآوري مواد ابتدايي بيشتر است كه به اثر تقدم(PRIMACY  EFFECT) شهرت دارد و يا احتمال يادآوري در مواد انتهايي رشته بيشتر است كه اثر تاخر(RECENCY EFFECT) ناميده ميگردد.

نكته:يادگيري همان انتقال اطلاعات به حافظه بلند مدت است.

منبع:مردمان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |

راهكارهاي يادياري

1- آكرونيم(ACRONYM) : سـرنام عبارت است از واژه اي
كـه از تـركيب حروف نخست چند واژه مجزا پديد آمده باشد.
مـثل: رادار، ناسا، ايدز و ليزر كه اكرونيمهاي زبان انگليسي
مي بـاشنــد. ناجا="نيروي انتظامي جمهوري اسلامي" نيز
يك نمونه از سرنام فارسي است.


2- آكروستيك
(ACROSTIC) : اكروستيك يك عبارت ابداعي است كه مجموع سرنامهاي آن سرنخ ماده يادسپاري شده ميباشند. مثل "پدرم كار داشت ديروز رفت يزد" كه چنانچه سرنام اين واژه ها را كنار هم بگذاريم واحد هاي پول چند كشور پديد مي آيد: پوند، كرون، دلار، دينار، ريال و ين.

3- قافيه سازي (RHYMES): در اين روش وزن يك واژه را با يك عدد هم وزن همراه سازيد مانند: چهار و ناهار و يا هشت و رشت. همچنين ميتوانيد شكل ماده اطلاعاتي را به يك عدد همشكل نسبت دهيد مانند: عدد يك 1 با شمع و يا عدد هشت انگليسي (8)­ با ساعت شني.

4- تقطيع(CHUNKING) : در اين روش اطلاعات يكپارچه را به واحدهاي كوچكتر تقسيم بندي ميكنيم. مثلا به خاطر سپردن شماره تلفن هشت رقمي بصورت 88234567 دشوار است اما وقتي اين شماره را به  بصورت 882  34 567 تقسيم بندي ميكنيم يادسپاري آن آسانتر ميگردد.

5- داستان سازي (CHAINING): در اين روش واژه هاي كليدي را در قالب يك داستان در آوريد. مثلا براي يادسپاري واژه هاي ناپلئون-گوش-در و آلمان از اين نمونه داستان استفاده كنيد: "ناپلئون گوش خود را روي در گذاشته بود تا به حرفهاي آلمانيها گوش دهد"

6- روش كلمه كليد (KEYWORD METHOD): از اين تكنيك براي به ياد سپاري زبان هاي خارجي بهره گيريد. در اين روش ابتدا يك واژه خارجي را انتخاب كنيد، سپس يك واژه فارسي مشابه آن را شناسايي كرده، و در انتها ميان معني واژه بيگانه و واژه فارسي رابطه معنا داري در ذهن خود تصوير سازي كنيد. مثلا: CARTA"" به زبان اسپانيايي به معني " نامه" ميباشد. واژه "كارت تبريك" را شناسايي كرده و "نامه" را به آن ربط دهيد.

7- روش مكان يابي (LOCI METHOD): در اين روش ابتدا يك مكان كاملا آشنا را در ذهن خود مجسم كنيد (مثلا منزل خودتان)، سپس هر كدام از مواد اطلاعاتي را كه ميخواهيد يادسپاري كنيد در چندين نقطه مشخص منزل خود قرار دهيد (مثلا روي ميز، تختخواب، ميز ناهار خوري، راهرو وغيره)، سپس براي يادآوري، منزل را در ذهن خود  تصوير سازي كرده و مواد اطلاعاتي را بازيابي كنيد.

8- بسط اطلاعات و يا پيوند(ASSOCIATIOIN) : در اين روش  پيوند معنا داري ميان اطلاعات جديد و اطلاعات گذشته (آشنا) خود برقرار سازيد. هر اندازه پيوندهاي بين مواد اطلاعاتي بيشتر باشد، راههاي بازيابي آن مواد افزايش مي يابد. يك ماده اطلاعاتي منفرد ممكن است مهجور مانده و به مرور زمان محو و فراموش گردد. اما هرگاه همان ماده منفرد با اطلاعات ديگر متصل و مرتبط گردد، شبكه ارتباطي مستحكم و منسجمي ايجاد خواهد شد كه به آساني محو و فراموش نميگردد. همچنين رديابي اطلاعات در اين شبكه اطلاعاتي تسهيل خواهد شد. يادگيري اطلاعات جديد هنگامي كه با دانسته هاي قبلي پيوند داده ميشوند، آسانتر صورت ميگيرد.

9- تجسم (IMAGINATION): هر قدر اطلاعات را بهتر در ذهن خود تصوير سازي كنيم، يادسپاري موثر تر خواهد بود.

10- بافتار (CONTEXT): ثابت گرديده يادآوري اطلاعات، تحت شرايط مشابه زمان يادسپاري، آسانتر تر انجام ميگيرد. بنابراين هنگام مطالعه دروس خود، در شرايطي مطالعه كنيد كه با شرايط مكاني كه ميخواهيد امتحان دهيد يكسان باشد. مثلا روي ميز و در سكوت مطالعه كنيد و نه بصورت دراز كش ويا روي تختخواب. بازآفريني بافتاري كه در آن يادگيري صورت گرفته است در يادآوري اطلاعات بسيار موثر ميباشد. مثلا هنگامي كه مطلب خاصي را نتوانستيد به خاطر آوريد، ببينيد در كجاي جزوه و يا كتاب آن مطلب را به خاطر سپرده ايد و يا در چه بافت زماني ومكاني واقع بوده ايد.


نكات كليدي ديگر براي برخورداري از يك حافظه قوي

1- حافظه خود را سازماندهي كنيد. براي جلوگيري از اختلاط اطلاعات با يكديگر و برخورداري از يك حافظه منسجم، اطلاعات را در دسته بنديهاي معنا داري قرار دهيد.

2- درك كردن اطلاعات در به  يادسپاري تاثير گذار است. مطالب را سطحي و طوطي وار به حافظه نسپاريد. ابتدا آنها را خوب درك كنيد.

3- حافظه خود را تحريك كنيد. سعي كنيد هر از گاهي يك مهارت جديد را به مهارتهاي پيشين خود اضافه كنيد. اگر كارمند هستيد ياد بگيريد شطرنج بازي كنيد، اگر ورزش كار هستيد كار با رايانه را بياموزيد، اگر برنامه نويس ميباشيد نقاشي كردن را ياد بگيريد. با اين كار مدارات نوروني مغز خود را تحريك به رشد خواهيد كرد.

4- تمركز حواس را فرا گيريد. سعي نكنيد تمام جزئيات را در همان وهله نخست درك كنيد، تنها همه حواس خود را به اطلاعاتي كه ميخواهيد به خاطر بسپاريد متمركز كنيد. اجازه ندهيد افكار نامربوط و مزاحم ذهن شما را مشغول سازند.

5- آرامش خود را حفظ كنيد. بدون آرامش خاطر، شما قادر به تمركز كردن نخواهيد بود. ثابت گرديده كورتيزول، هورمون استرس، در يادسپاري اطلاعات جديد و يادآوري اطلاعات پيشين ممانعت بعمل مي آورد. كورتيزول با كاهش خونرساني به هيپوكامپوس عملكرد آن را مختل كرده و به آن صدمه ميزند. بنابراين استرس و تنش تاثيرات سوئي بر حافظه بجاي ميگذارد.

6- حافظه خود را با مصرف مواد غذايي خاص بهبود بخشيد. (به مقاله غذاي مغز رجوع كنيد)

7- خواب كافي لازمه داشتن يك حافظه پويا و كارآمد است. بنابراين به اندازه كافي بخوابيد و الگوي خواب خود را نظم دهيد.

8- مصرف سيگار اكسيژن رساني به مغز را كاهش داده و بروي حافظه شما تاثير مستقيم مي گذارد بنابراين از كشيدن سيگار خودداري كنيد.

9- مصرف مقادير اندك الكل نيز در اندوزش اطلاعات تداخل ايجاد ميكند، بويژه روي حافظه كوتاه مدت. بنابراين از مصرف مشروبات الكلي پرهيز كنيد.

10- مصرف مواد غذايي حاوي كافئين تمركز و حافظه كوتاه مدت شما را تقويت ميكند.

11- هنگام به يادسپاري از تصاوير واضح، رنگين و آميخته با احساسات استفاده كنيد، چرا كه يادآوري آنها سهل تر است.

12- از تمام حواس خود در روند رمزگرداني اطلاعات استفاده كنيد. ياد يارهاي مغز شما شامل: اصوات، رايحه ها، حركات، احساسات، ساختارها، تصاوير، نمادها، رنگها، مكانها، زبان، هيجانات، طعم ها و حس لامسه ميباشند. مثلا براي يادسپاري "سيب" شكل ظاهري، طعم، بو، رنگ و حس لامسه مربوط به آن را تواما به خاطر بسپاريد و با صداي بلند واژه سيب را ادا كنيد.

13- از حس شوخ طبعي در به خاطر سپردن اطلاعات بهره جوييد. هنگامي كه مواد اطلاعاتي با عنصر شوخ طبعي در مي آميزد يادآوري آن آسانتر ميگردد. اطلاعات را با موضوعات بامزه، خنده دار و عجيب وغريب همراه سازيد.

14- انگيزه و تمايل به يادگيري در روند يادسپاري حائز اهميت است. وقتي شما علاقه و انگيزه به يادگيري مطلبي نداشته باشيد بالطبع يادسپاري آن مطلب ناكارآمد خواهد بود.

15- مغز خود را ورزش دهيد. يك يا چند حس خود را بطور بديع و خلاقانه اي درگير كنيد. مثلا اگر عادت داريد با دست راست خود مسواك بزنيد، چند روز با دست چپ خود مسواك بزنيد-و يا غذا را در كنار خانواده خود در كمال آرامش و سكوت صرف كنيد-و يا با چشمان بسته دوش بگيريد.- كارهاي غير منتظره و غير معمول انجام دهيد- مسير بازگشت به منزل خود را تغيير دهيد- و يا مركز خريد خود را تغيير دهيد.

16- به خاطر داشته باشيد تكرار و مرور ذهني اصول اوليه يادگيري و به يادسپاري ميباشند.

17- از نمودارها، اشكال و نمادها بيشتر استفاده كنيد. نمادها قادرند اطلاعات پيچيده را  بطور سريع و موثر رمزگرداني كنند.

18- از حافظه عضله (حركتي) خود كمال استفاده را بريد. حافظه حركتي بسيار نيرومند و موثر است. يادگيري اطلاعات بصورت عملي بندرت فراموش ميگردند. به همين خاطر است كه شما هيچگاه دوچرخه سواري را از ياد نخواهيد برد، حتي اگر 20 سال هم سوار دوچرخه نشويد.

19- مراقب باشيد يادگيري سطحي شما را گمراه نكند. بازشناسي(RECOGNITION) يك يادگيري سطحي است. در بازشناسي شما تنها در صورتي اطلاعات را به خاطر مي آوريد كه، يا با آنها مستقيما مواجه شويد و يا سرنخ هايي مرتبط با آنها به شما ارائه گردد. اما در يادآوري (RECALL) بدون كمك سر نخها شما قادرخواهيد بود، اطلاعات را بازيابي كنيد. بنابراين يادآوري عميق تر از بازشناسي است. نمونه عيني بازشناسي آزمونهاي چند گزينه اي (تستي) و نمونه عيني يادآوري آزمونهاي تشريحي ميباشند. هنگامي كه شما مطلبي را مطالعه ميكنيد به تصور اينكه كاملا مطلب را فراگرفته ايد (به خاطر اثر حافظه بازشناسي) از مرور مجدد آن خودداري ميكنيد. اما تنها زماني ميتوانيد از يادگيري خود يقين حاصل كنيد كه كتاب وي ا جزوه خود را كاملا ببنديد و هر چه كه آموخته ايد را بروي كاغذ آوريد.

20- با شكم پر مطالعه نكرده و يا سر امتحان حاضر نشويد. هنگامي كه معده شما پر است خون فراواني به سمت معده و روده سرازير ميگردد تا عمل هضم انجام گيرد. از اينرو  خون كمتري به مغز رسيده و كارايي ذهن شما كاهش مي يابد.

21- هورموني موسوم به گرلين(GHRELIN)  كه توسط معده ترشح ميگردد، بروي هيپوكامپوس اثر نيرومندي بجاي ميگذارد. سطح اين هورمون زماني كه معده شما خالي است افزايش يافته و اشتها را تحريك ميكند. اين هورمون با تاثير بروي هيپوكامپوس حافظه را تقويت ميكند. بنابراين يادگيري با شكم خالي بهتر انجام ميگيرد.

22- ثابت گرديده هورمون لپتين (LEPTIN) كه توسط سلولهاي چربي ترشح ميگردد، كنترل دريافت غذا، وزن و مهار اشتها را بعهده داشته و سبب افزايش ارتباطات بين سلولي در هيپوكامپوس ميگردد. به همين خاطر ممكن است چاقي روند يادگيري وحافظه را كند و دشوار سازد.

23- مثبت انديشي و اعتماد بنفس نيز در يادگيري و حافظه تاثير گذار است. چنانچه شما يادسپاري مطلبي را غير ممكن بدانيد، بالطبع نخواهيد توانست مواد اطلاعاتي را بدرستي به خاطر بسپاريد.

در حين امتحان اگر مطلبي را فراموش كرديد چه كار كنيد؟

1- خونسردي خود راحفظ كنيد. تلاش براي ياداوري مطالب فراموش شده منجر به هيجانزدگي مفرط و اضطراب در شما ميگردد، كه در روند يادآوري تداخل ايجاد ميكند. چشمان خود را ببنديد ونفس عميقي بكشيد.

2- سوال  را به حال خود رها كنيد. سوال بي پاسخ مانده را علامت بزنيد و به سراغ ساير پرسشها رويد. اين كار چند حسن دارد: 1- وقت شما بي جهت تلف نميشود 2- از مضطرب شدن شما جلوگيري ميكند3 -شايد اگر مجددا پس از چند دقيقه به سوال مزبور بازگرديد پاسخ آن يادتان بيايد 4- و از همه مهم تر ممكن است در طي پاسخدهي به ساير سوالات به واژه ها و مفاهيمي برخورد كنيد كه در يادآوري پاسخ سوال مزبور، به شما كمك شاياني  بكند.

3- تلاش مستقيم براي يادآوري واژه و يا مفهوم اصلي، كاملا غلط است.جاي آن سعي كنيد چيزهاي مشابه آن را ياداوري كنيد. و يا بافتاري را كه يادگيري در آن صورت گرفته است را بازسازي كنيد. و يا از پيوندها بهره گيريد .

منبع:مردمان

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |
هر وقت یک جفت واژه با یک تصویر ذهنی به هم ربط داده شوند، یادآوری آنها ، آسانتر می‌شود. هنگامی که ما دو واژه پروانه و کتاب را با یک تصویر ذهنی به هم ربط می‌دهیم، احتمالا یک پیوند معنادار بین آن دو برقرار می‌کنیم. این اصل عمده زیربنای بسیاری از نظامهای یادیار است.

روش تقطیع و فراخنای حافظه


در مورد اکثر افراد گنجایش حافظه کوتاه مدت نمی‌تواند به بیش از ۲±۷ افزایش یابد. با وجود این می‌توان اندازه قطعه‌ها را افزایش داد و از این راه بر تعداد ماده‌ها در فراخنای حافظه افزود. به عنوان مثال برای یادآوری ۱۲ رقم ۹۲-۳۱۸-۱۴۹۹-۲۳۱ می‌تواند آنها را در سه دسته چهارتایی دسته بندی کرد: ۱۸۹۲-۴۹۹۳-۲۳۱۱ و به راحتی ۱۲ رقم را یادآوری کرد.


● روش تصویر سازی ذهنی و رمز گردانی

 
هر وقت یک جفت واژه با یک تصویر ذهنی به هم ربط داده شوند، یادآوری آنها ، آسانتر می‌شود. هنگامی که ما دو واژه پروانه و کتاب را با یک تصویر ذهنی به هم ربط می‌دهیم، احتمالا یک پیوند معنادار بین آن دو برقرار می‌کنیم. این اصل عمده زیربنای بسیاری از نظامهای یادیار است. روش مکانها و روش واژه کلید از انواع نظامهای معروف یادیار هستند.

● روش مکانها


این روش به ویژه در مواردی موثر است که با ردیف منطقی از ماده‌های دلبخواهی مانند واژه‌های نامربوط به یکدیگر سروکار داشته باشید. گام نخست این است که ردیف منظمی از مکانهای مختلف را به خاطر بسپارید. مثلا مکانهایی که ضمن قدم زدن در خانه خود با آنها برخورد می‌کنید. پس از این که توانستید قدم زدن ذهنی را راحت انجام دهید، شروع می‌کنید به ساخت یک تصویر ذهنی که در آن اولین واژه با اولین مکان ربط داده شده است و دومین واژه با دومین مکان و الی آخر.


● روش واژه کلید


در یادگیری واژگان زبان خارجی می‌توان از این روش سود جست. برای مثال فرض کنید می‌خواهید یاد بگیرید که واژه اسپانیایی Caballo به معنی horse انگلیسی (اسب) است. روش واژه کلید دو مرحله دارد:

 
▪ مرحله اول:
یافتن بخشی از واژه اسپانیایی است که با یک واژه انگلیسی هم صدا است. از آنجا که Caballo به صورت Cab-eye-yo تلفظ می‌شود، eye می‌تواند به عنوان واژه کلید بکار رود.

 
▪ مرحله دوم:
ساختن یک تصویر ذهنی است که واژه کلید را به معادل انگلیسی واژه اصلی پیوند می‌دهد. مثلا یک اسب که بر یک چشم (eye) بسیار بزرگ لگد می‌زند. این تصویر ذهنی یک رابطه معنادار بین انگلیسی و معادل اسپانیایی آن برقرار می‌کند که برای به یاد آوردن آن ابتدا واژه eye و سپس تصویر ذهنی ذخیره شده که رابط eye و horse است، را بازیابی می‌کند.

 
روش بسط معنایی در بهسازی حافظه


هرچه معنای ماده‌ها بیشتر بسط بدهیم، آنها را بهتر به خاطر می‌آوریم. به سخن دیگر هرچه پیوندهای بیشتری بین ماده‌ها ایجاد کنیم، بر تعداد راههای بازیابی افزوده می‌شود. اگر می‌خواهید چیزی را به یاد آورید، معنای آن را بسط دهید. برای بسط دادن به یک مطلب می‌توانید سوالات متعددی برای خود مطرح کنید و به آنها پاسخ دهید.

 
روش استفاده از بافت در بهسازی حافظه

 
از آنجا که بافت نشانه بازیافتی نیرومندی است می‌توان با بازآفرینی بافتی که یادگیری در آن صورت گرفته، حافظه را بهبود بخشید. مثلا اگر جلسات درسی شما همیشه در اتاق معینی تشکیل شود، شما در این اتاق بهتر از هر جای دیگری مطالب آن درس را به یاد خواهید آورد، چون بافت آن اتاق بهترین نشانه بازیافتی برای مطالب درس شما محسوب می‌شود.
با این وجود اغلب اوقات وقتی می‌خواهیم چیزی را به یاد بیاوریم، نمی‌توانیم عملا به بافتی باز گردیم که یادگیری در آن صورت گرفته است. مثلا وقتی می‌خواهید نام یک همکلاسی دوره دبیرستان خود را به یاد بیاورید و نام او فورا به ذهن شما نمی‌آید، صرفا برای به خاطر آوردن آن روانه دبیرستان دوره تحصیل خود نمی‌شوید. در چنین موقعیتهایی می‌توانید بافت را بطور ذهنی بازسازی کنید.


روش سازمان دهی در بهسازی حافظه

 
روش سازمان دهی به این دلیل بازیابی را بهبود می‌بخشد که بر کارآیی پیگردی در حافظه می‌افزاید و به نظر می‌رسد که ما می‌توانیم اطلاعات بسیار زیادی را یاد اندوزی و بازیابی کنیم. به شرط این که این اطلاعات را سازمان داده باشیم. با مشخص کردن مطالبی از یک فصل درسی که باید به خاطر سپرده شوند، با توجه به عناوین و سر فصلهای بیان شده ، چارچوب کلی درس را ترسیم و سازمان دهی می‌کنیم. این کار هم از سوی معلم و هم از سوی خود فرد یادگیرنده قابل انجام است، اما زمانی که توسط خود یادگیرنده انجام می‌شود، تاثیرات قویتری خواهد داشت.

 
روش تمرین بازیابی در بهسازی حافظه


در این روش که به صورت تمرین بازیابی انجام می‌شود، می‌توانید درباره مطلب مورد یادگیری سوالاتی از خود مطرح کنید. بعد می‌توانید بخشهای معینی را که در دور اول برایتان مشکل بود، مجددا بخوانید تا بهتر درک کنید.


● روش پس ختام


یکی از معروفترین فنون بهسازی حافظه روش پس ختام نام دارد. این روش ۶ مرحله مشخص دارد که حروف اول آن وقتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، نام این روش پس ختام را می‌سازند.
این مراحل عبارتند از:
۱) پیش خوانی
۲) سوال کردن
۳) خواندن
۴) تفکر
۵) از حفظ گفتن
۶) مرور کردن
یادگیرنده در مرحله اول مطلب مورد نظر را پیش خوانی می‌کند تا یک برداشت کلی از موضوعات و قسمتهای مهم آن داشته باشد. در مرحله دوم فرد درباره هر بخش سوالهایی را طرح می‌کند و در مرحله سوم هر بخش را به قصد پاسخ دادن به سوالهایی که طرح کرده می‌خواند. در مرحله چهارم به تفکر در مورد مطالب خوانده شده و روابط بین آنها می‌پردازد و در انتهای هر بخش از کل مطالب مورد نظر برای یادگیری اقدام به از حفظ گفتن می‌کند و زمانی که تمام بخشها را به ترتیب مطالعه کرد، مرحله ۶ یا مرور کل مطالب را انجام می‌دهد.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |
سال هاي زندگي خلاق بايد از قبل پيش بيني شود. مهم نيست كه چند سال از عمر خود را پشت سر گذاشته‌ايد. در جواني، ميانسالي و هر سني كه هستيد برنامه اي براي زندگي خود بريزيد مهم اين است كه همين حالا دست به كار شويد.نكته مهم اين است كه بايد در برنامه ريزي، خود را به عنوان انساني كه در اين جهان زندگي مي‌كند در نظر بگيريد. هر روز عمر را به مفهوم واقعي كلمه زندگي كنيد، از گرفتاري‌هاي زندگي، ترسي به دل راه ندهيد. زندگي  كردن در تمام لحظات عمر را ياد بگيريد. به جزئياتي كه زندگي شما را هيجان مي‌بخشد بهاي بيشتري بدهيد و بدانيد كه خوردن نان و نيمرو هم لذت بخش است. بايد احساس لذت را در جزيي ترين امور زندگي پيدا كنيد. .
سال هاي عمر شما، به رغم مشكلات، محدوديت ها و خطرات كه البته وجود دارد، مي‌تواند پربار و لذت بخش باشد. اگر اين را باور كنيد خوشبختي در دوقدمي شماست.
افسوس خوردن را فراموش كنيد و بدانيد كه ديگران هم مثل شما شكست ها و ناكامي هايي داشته اند.
حال به مهمترين نكاتي كه در ايجاد زندگي خلاق موثر واقع مي شوند اشاره مي كنيم:
اولين گام براي رسيدن به زندگي خلاق، داشتن تصوير ذهني سالم است. اگر بخشي از زندگي را تلف كرده ايد خود را به خاطر آن سرزنش نكنيد.
شما كامل و بي عيب و نقص نيستيد، نه شما، هيچ كس نيست از ملامت هم كاري ساخته نيست. براي آنكه سلامت و شادابي را به زندگي وارد كنيد احتياج به تصوير ذهني سالم داريد. بايد احساس كنيد كه انساني ارزشمند هستيد.
تصويري كه هر كس از خود دارد و به عبارتي، آن طور كه خود را مي بيند روي قضاوتي كه از خويش و از دنيايش دارد تأثير مي‌گذارد.
براي رسيدن به خلاقيت بايد فعاليت خود را دوچندان كنيد، بايد به خود بباليد كه مي توانيد به هدف هايتان برسيد. احساس مثبت داشته باشيد و كارهاي مفيد انجام دهيد، همچنين براي قبول كمبودها و شناخت محدوديت هايي كه داريد تلاش كنيد بايد واقع گرا باشيد و با واقع بيني خود را آن طور كه هستيد در نظر بگيريد و با اين حال اجازه ندهيد كه روحيه بدبيني و منفي گرايي بر وجود شما مسلط شود.
اگر كسي شما را دوست داشته باشد، آن قدر دوست داشته باشد كه از خودگذشتگي نشان دهد از مسير اصلي زندگي اش فاصله بگيرد و شما را از بحراني كه در آن گير كرده‌ايد نجات دهد، اما نمي‌تواند به جاي شما زندگي كند. نمي‌تواند به جاي شما تصميم بگيرد نمي‌تواند به طور كامل شريك غم‌ها و شادي‌هاي شما باشد و از همه اينها گذشته نمي‌تواند توانايي موفقيت يا شكست را در شما ثبت كند.
از او براي اينكه خود را قبول داشته باشيد يا دست رو به سينه خود بزنيد كاري ساخته نيست. تنها تصوير ذهني شما چنين قدرتي دارد. تنها تصوير ذهني است كه مي‌تواند به شما احساس اعتماد و اطمينان ببخشد.
با تقويت روزانه تصوير ذهني خويش، براي زندگي خلاق آماده مي شويد و خود را شايسته خوشي هاي زندگي مي دانيد و از آن به سود خود استفاده مي‌كنيد.
براي اينكه در خود يك تفكر و روحيه مثبت به وجود آوريد بايد طرز تلقي و برداشت خود را نسبت به رويدادهاي زندگي تغيير دهيد تنها دراين صورت است كه مي‌توانيد به كشمكش‌هاي دروني خود خاتمه دهيد و از يك روحيه شاد و پربار بهره‌مند شويد.
اقليت خلاق مثبتند. آنان كساني هستند كه در ميان ترديد و نااميدي‌ها جرقه اميد و خوش بيني را روشن نگه مي‌دارند. اقليت خلاق به پيشرفت فرهنگ معتقدند.
گام بعدي براي رسيدن به زندگي خلاق، داشتن هدف است. براي لذت بردن از زندگي هدف داشته باشيد. زندگي مجموعه اي از هدف هاست و مسئله رسيدن به آنهاست.
آيا با توجه به آنچه در درون شما مي‌گذرد، مي‌توانيد به هدف‌هايتان برسيد يا نه خسته و دلسرد هستيد. از هدف‌هايتان غلفت نكنيد هر روز قدمي به جلو برداريد و اين پيشرفت روزانه را احساس كنيد و بدانيد كه فرصت و دامنه هدف نيست كه مهم است.
مهم هدفي است كه به هر صورت هر چند جزيي براي خود انتخاب كرده ايد. در جويبار روان زندگي به حركت ادامه دهيد و براي رسيدن به هدف هايتان از هيچ گونه تلاشي فروگذار نكنيد. جاري باشيد، حركت كنيد، اگر شما به هدف نرسيد، هدف به شما مي‌رسد. مهم سمت حركت شماست مهم اين است كه به پيش مي‌رويد و اين پيشرفت را احساس مي‌كنيد.
واژه هدف براي بسياري از افراد حاوي مفهومي منفي است، زيرا اغلب با وسواس و فشار و تنش و رقابت با ديگران همراه بوده است.
براي كامجويي از هدف‌هايتان آنها را به صورت علايم راهنما بنگريد كه به مسيري ويژه اشاره مي‌كنند تا تمركزي دقيق به وجود آورند و شما را به تحرك وادارند.
راه رسيدن به هدفتان به خودتان بستگي دارد. مي‌توانيد در طول راه بسيار جدي و منظم باشيد و تمام توجه تان را به رسيدن به هدف تان معطوف كنيد يا بياساييد و از مسير و راه محفوظ شويد.
براي توفيق در كارها هيچ چيز به اندازه اعتقاد و ايمان به توانستن، موثر نيست. اگر از انجام كاري بترسيد و فكر كنيد كه قادر به انجام آن نيستيد تحت هيچ شرايطي آن كار را به نحو مطلوب نمي‌توانيد انجام دهيد.
اگر ملاحظه مي كنيد كه شما در يك كار موفق نمي‌شويد و هستند كساني كه در همان كار به موفقيت هاي كافي دست يافته اند اين را بدانيد كه عيب در شماست. آن كه موفق است ايمان دارد كه مي‌تواند موفق شود و شما هنوز اين يقين را به دست نياورده ايد.
در مورد هدف‌هاي كوتاه مدت واقع بين باشيد. هدف‌هايي قابل دسترس براي خودتان تعيين كنيد تا دچار دلسردي نشويد. بهتر است در آغاز كار، گام‌هايي كوچك و مطمئن برداريد تا اعتماد به نفس پيدا كنيد.
در مورد هدف‌هاي بلندمدت، گسترده و آرمان گرا باشيد. بگذاريد تخيلتان بگسترد و عالي ترين را انتخاب كنيد.
توجه تان را بر جوهر هدف تان متمركز كنيد. نگران جزئيات نباشيد. زيرا جزئيات ممكن است تغيير كنند. در مورد هدف‌هايتان وسواس به خرج ندهيد. انعطاف پذير باشيد.
شايد دريابيد كه بسياري از هدف‌هايتان عوض مي‌شوند، اما در مهمترين هدف‌ها همواره جوهري هست كه يكسان به جا مي ماند. به يك شيوه خاص اكتفا نكنيد هرگاه احساس كرديد روش تان كارساز نيست شيوه خود را تغيير دهيد.
مترصد پيروزي باشيد و در هر كاري كه مي‌كنيد تنها به آن بينديشيد. اگر امروز موفق نشديد اگر به رغم همه تلاش ها امروز به پيروزي نرسيديد از نو شروع كنيد و آنقدر مداومت به خرج دهيد تا موفق شويد نيروي خلاق خود را به كار اندازيد و در جهت موفقيت گام برداريد.نگراني را به مرحله قبل از تصميم گيري محدود كنيد. اگر براي رسيدن به هدف بيش از يك راه سراغ داريد، براي انتخاب مناسب ترين آنها تأمل كنيد.
خوب فكر كنيد و همه جوانب را در نظر بگيريد. اما پس از انتخاب راه، بدون كمترين نگراني در آن جهت حركت كنيد. به جاي ديروز و حوادث مربوط به گذشته به امروز فكر كنيد. در هر لحظه تنها به يك هدف بينديشيد. گاه لازم است كه حل مشكل را به تعويق بيندازيد. در اين صورت آن را موقتاً  از ذهنتان خارج كنيد.
به مكانيزم خودكار خود فرصت بدهيد تا در جهت صلاح شما راهي بيابد. با آرامش كار كنيد، اطمينان يعني آرامش و نوميدي، يعني تنش و فشارهاي عصبي.
اگر قصد پيروزي داريد به پيش برويد. از ايستايي، كاري ساخته نيست. بايد هر روز زندگي پويا و پرتحرك باشد. در جهت تحقق هدفي كه در نظر گرفته ايد بزرگ يا كوچك حركت كنيد.
حذف باورهاي منفي و كاذب، راه ديگر براي رسيدن به زندگي خلاق است. خود را از باورهاي منفي و كاذب نجات دهيد. باورهاي منفي خود را بررسي كنيد مي‌توانيد آنها را آن طور كه هستند در نظر بگيريد. آيا نمي‌توانيد آنها را به كلي از وجود خويش پاك كنيد؟ اگر نمي‌توانيد دست كم آنها را در همان حد كه هستند نگه داريد تا بتوانيد با آنها زندگي كنيد.
به ياد يكي از موفقيت هاي خوب گذشته خود بيفتيد؛ موفقيتي كه به راستي به خاطر آن احساس غرور كرده ايد. به خود بگوييد: مهم نيست كه در گذشته شكست‌هايي را تحمل كرده ام به جاي آن به موفقيت‌هايي كه داشته ام توجه خواهم كرد.
سزاوار خوبي ها و مثبت هاي زندگي هستم. من ناخداي كشتي خود هستم و تمام فكر و ذكرم را به هدف هاي خلاق و سازنده معطوف خواهم كرد.
با سرزنش خويش، لذت و شادماني را از خود دريغ مي كنيد، اين حق شماست كه بدون احساس بيم و هراس و تقصير، احساس شادماني كنيد. زندگي خلاق تصميم گرفتن براي شادبودن است، پيروزي نيروهاي مثبت فكر و تصور بر نيروهاي منفي تفكر و تصور است.
اگر مشتاق باشيد كه از انديشه هاي منفي و نگراني‌هايتان آگاه باشيد و ژرفتر به آنها بنگريد تا ببينيد كه ريشه آنها چيست، مي‌توانيد از انديشه‌هاي منفي و نگراني هايتان به شيوه مثبت سود جوييد.
به محض اينكه از باورهاي منفي خودتان آگاه شديد، مي‌توانيد آنها را تغيير دهيد. شناخت عميق باور منفي به اين معناست كه ۹۹درصد از راه رها كردنش را طي كرده ايد.
شايد چندي به طول بينجامد كه كاملاً  از بين برود. اما همين كه واقعاً آن را ببينيد و احساس كنيد كه چگونه در زندگي تان سرگرم كار بوده است، بي شك راه خروج را در پيش خواهد گرفت.
با خودتان همنوا و هماهنگ شويد و قدر زندگي تان را بدانيد. اين فرآيند سبب مي شود كه انرژي مثبت وجودتان جريان پيدا كند و خود به خود موجب خلاقيت افزونتر زندگي تان مي‌شود و اما گام ديگر عفو و بخشش خود است.
شما هم احتمالاً  با مشكلات بمانيد، بسازيد و ستيز كنيد. عقب نشيني موقتي هم اشكالي ندارد، كمكي است به شما تا دوباره به زندگي بازگرديد. قبل از هر چيز خود را مشمول عفو قرار دهيد.
خطاها و لغزش هاي گذشته را به خود ببخشاييد. از شكنجه كردن خويش به گناه عقل و درايتي كه بايد در گذشته به خرج مي داديد و نداديد دست بكشيد.
فراموش كنيد كه در موقعيتي به جاي جسارت، احتياط كرده‌ايد و در موقعيتي ديگر كه احتياط شرط عقل بوده، بي‌پروا بوده ايد. عصبانيت‌هاي بي مورد را فراموش كنيد.
فراموش كنيد كه در جايي در احقاق حق خود كوتاه آمده ايد. بگذريد كه در برخورد با سخنان تند و درشت، احساسي را جريحه دار كرده‌ايد.      
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |
همه ی انسان ها خواهان موفقیت اند.

بعضی افراد هر صبح که بیدار می شوند، در تلاش برای رسیدن به آن هستند، و در این راه حتی حاضرند به ضرر و زیان سایر افراد نیز کار کنند.

برای سایرین، کسب موفقیت به نظر غیر ممکن می رسد. آنها تصور می کنند که فقط افراد کمی قادرند به آن دست یابند و بقیه باید به همان چیزی که دارند شاد و راضی باشند.

این حرف ها خیلی هم دور از واقعیت نیست. اگر شما با قصد و هدف ناپاک و اشتباه به دنبال موفقیت باشید، هیچگاه به آن نخواهید رسید. مثل این است که بدون در دست داشتن نقشه، به شهری غریب سفر کنید.

زیگ زیگلار می گوید: "موفقیت مراحل متداوم دارد، یک اتفاق ناگهانی نیست." "یک مسافرت است نه یک مقصد."

جیم روهن موفقیت را اینگونه توصیف می کند: "...موفقیت باید به طرف شما بیاید، نه اینکه شما به دنبال آن باشید."

آیا نقشه ی کار دستتان آمد؟

نباید برای به دست آوردن آن عجله کنید، و این را هم بدانید که با شانس نیز به دست نمی آید. موفقیت را از کسی به ارث نمی برید، و نمی توانید آن را به زور از کسی بگیرید.

برای دستیابی به موفقیت باید زمانی طولانی به شدت و سختی تلاش کنید. دستیابی به آن قیمتی دارد و گاهی اوقات قیمتش بسیار بالاست. و معمولاً اکثر افراد آمادگی یا توانایی پرداخت این قیمت را ندارند.

اگر می بینید که خیلی وقت است موفقیت از شما دوری می کند، بدانید که ممکن است هدفتان نادرست بوده باشد.

باید قبول کنید که:

(1)  برای دستیابی به موفقیت باید مراحلی متداوم را از سر بگذرانید، که صبر و زمان می طلبد. هیچ راه میانبری برای رسیدن به آن وجود ندارد.

موفقیتی که بادوام باشد و به جای غم و غصه، برایتان شادی به ارمغان بیاورد، نیازمند گذراندن مراحل آموزشی است. زمانی که طی آن عادات قدیم خود را کنار گذاشته و عاداتی جدید پیدا کنید. در این زمان باید یاد بگیرید که چه چیز به کار می آید و چه چیز بی فایده است.

باید بدهی های خود را بپردازید، کامل و سر موقع!

پس عجله نکنید.

(2)  برای جلب موفقیت به سمت خودتان، لازم است که مهارت ها و خصوصیات ویژه ای کسب کنید.

برای شما موفقیت چه مفهومی دارد؟ سعی کنید موفقیت را برای خود معنا کنید. و ببینید برای رسیدن به این اهداف، چه مهارت ها و خصوصیاتی نیاز دارید؟ اهداف خود را به دقت بررسی کنید.

به دنبال کسب مهارتهایی باشید که برای رسیدن به آن هدف مورد نیاز است. یاد بگیرید که برای رسیدن به جایی که می خواهید برسید، همیشه کاری را انجام دهید، که باید انجام شود.

ببینید افرادی که به آن هدف دلخواه شما نائل شده اند. چه خصوصیاتی دارند، چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند؟ اگر شما نیز همان کارها را انجام دهید و از آنچه آنها اجتناب میکنند، دوری کنید، مطمئناً به جایی که آنها رسیده اند، خواهید رسید.

2 یا 3 نفر پیرامون خودتان پیدا کنید که به هدف دلخواه شما رسیده باشند. خصوصیات، ویژگی ها و مهارتهای آنان را جایی یادداشت کنید. سعی کنید از این ویژگی ها تقلید کنید. از همین امروز شروع کنید!

زمانیکه فهمیدید چه باید بکنید، شایستگی لازم را به دست آورده اید. و این زمانی است که موفقیت به سمتتان خواهد آمد. شما الزامات کار را فراهم آورده اید و حالا موفقیت است که به دنبالتان افتاده است. پنجره ی فرصت های مختلف به سوی شما گشوده شده و شما آماده برای به چنگ آوردن آنها هستید.

(3)  باید برای سفر کردن در جاده ی موفقیت آماده باشید، البته اکثر مواقع این سفر باید به تنهایی انجام شود و هیچ همسفری ندارید.  گفته شده: "در بعضی مواقع، دنبال کردن اهدافتان در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد، و تغییراتی که در این روند در شما ایجاد شده، مهمترین مسئله می گردد....مهم مقصدی نیست که پیش به سوی آن دارید، خود رفتن مهم تر است..!"

پدرها و مادرها، آیا زمانی را که می خواستید به فرزندانتان خزیدن را آموزش دهید به خاطر دارید؟ اسباب بازی مورد علاقه شان را جلویشان می گذاشتید و آنها را ترغیب می کردید که برای به دست آوردن آن خود را جلو بکشانند. ولی همان اسباب بازی بود که برای اولین دفعه، به آنها انگیزه داد.

اما شما می خواستید ماهیچه های آنها را قوی تر کرده و مهارت جدیدی به آنها آموزش دهید. وقتی آنها توانستند به اسباب بازی برسند، خزیدن را به خوبی یاد گرفته بودند. پس از آن، آنها دیگر می توانستند به هر مقصد با هر مسافتی که بود بروند، حتی بدون نیاز به هیچ اسباب بازی یا حتی بدون نیاز به شما!

مقصد دیگر اهمیت کمتری پیدا کرده بود، آنها فهمیده بودند که این مراحل را چگونه بگذرانند.

این مثال بسیار شبیه به سفر شما به سمت موفقیت است. همین است که شما را وادار می سازد مهارتها و خصوصیات لازم برای دستیابی به موفقیت را یاد بگیرید.

و حال که مهارتهای لازم را به دست آورده و مراحل را گذرانیده اید، پی در پی موفقیت کسب می کنید. اما اگر برای رسیدن به این نقطه عجله می کردید و مراحل لازم را نمی گذراندید، مطمئناً شکست می خوردید. و برای همیشه در همان پله ی اول می ماندید.

همه می توانند موفقیت را برای خود معنا کرده و به دنبال آن بروند. اگر بتوانید به اندازه لازم تلاش کرده و صبر پیشه کنید، مطمئناً موفق خواهید شد. و به فردی تبدیل خواهید شد که به جای افتادن به دنبال موفقیت، موفقیت خود به خود به او جلب خواهد شد.

کاملاً بدیهی است. وقتی شما برای موفقیت آمادگی های لازم را داشته باشید، بدون هیچگونه تلاشی آن را به سمت خود جذب خواهید کرد. اما اگر آمادگی نداشته باشید، از شما فراری خواهد شد، و با هر سرعتی هم که به دنبال آن بدوید، به آن نخواهید رسید.

حالا که با راه جذب کردن موفقیت آشنا شده اید، چرا این سفر را آغاز نمی کنید؟ همه می توانند موفق شوند، اما متاسفانه افراد کمی به آن می رسند. این شما هستید که باید انتخاب کنید. شما می توانید به هر چه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید. اما باید آمادگی پرداخت قیمت آن را داشته باشید.

پس سعی نکنید با امتحان کردن راه های میانبر، زمانتان را هدر دهید. باید به دنبال راه اصلی باشید.

از همین امروز شروع کنید. موفقیت از آنِ شماست!

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |

دوستان عزیزم ، دراین متن شما با ۱۰ خطای شناختی معمول بین افراد آشنا می شوید.این مطلب را تا آخر بخوانید:

 

 

1.تفکر همه یا هیچ:همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بینید.هر چیز کمتر از کامل & شکست بی چون و چراست.زنی که رپیم لاغری گرفته بود ،پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت:"برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت."با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

 

2.تعمیم مبالغه آمیز:هر حادثه ی منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید و آن را با کلماتی چون "هرگز" و "همیشه" توصیف می کنید.فروشنده افسرده ای که در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت:"چه بدشانس هستم،پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند."

 

3.فیلتر ذهنی:تحت تاثیر یک حادثه ی منفی همه ی واقعیت ها را تار می بینید.به جزئی از حادثه ی منفی توجه می کنید و بقیه را فراموش می کنید.شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه ی آبی را کدر می کند.به خاطر طرز برخورد خود با همکاران اداره تشویق می شوید، اما در این میان کسی از جمع همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد از شما می گوید.روزهای مدید در حالی که همه ی گفته های مثبت را فراموش می کنید،تحت تاثیر این تک انتقاد رنج می برید.

 

4.بی توجهی به امر مثبت:با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت ،اصرار بر مهم نبودن آنها دارید.کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید،می گویید که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد.بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد.

 

5.نتیجه گیری شتابزده:بی آنکه زمینه ی محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید.

ذهن خوانی:بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان می دهد.

پیشگویی:پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود.بدون هر گونه بررسی می گویید:"آبرویم خواهد رفت؛از عهده ی انجام این کار بر نخواهم آمد."و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید "هرگز بهبود نخواهم یافت."

 

6.درشت نمایی:از یک سو درباره ی اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر،اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید.موردی اسن که به آن،گاه بازی دوربین چشمی نام نهاده اند.

 

7.استدلال احساسی:فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما منعکس کننده ی واقعیات هستند:"از سوار شدن در هواپیما حشت دارم؛حتما پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است." یا"احساس گناه می کنم؛باید آدم بدی باشم." یا "خشمگین هستم،معلوم مس شود با من منصفانه برخود نشده است." یا"احساس حقارت می کنم؛معنایش این است که فردی از درجه ی دوم اهمیت هستم." یا "احساس نومیدی می کنم؛حتما باید نومید باشم."

 

8."باید"ها:انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید و انتظار دارید باشد.نوازنده ی بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه ی دشوار پیانو ، با خود گفت:"نباید اینهمه اشتباه می کردم." آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت.انواع و اقسام کلماتی که "باید" را به شکلی تداعی می کنند ، همین روحیه را ایجاد می نمایند.

آن دسته از عبارتهای "باید" دار که برضد شما به کار برده می شوند ، به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند.اما همین باورها ، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد.

"نباید اینقدر سمج باشد."

خیلی ها می خواهند با "باید" ها و "نباید" ها به خود انگیزه بدهند."نباید آن شیرینی را بخورم." اغلب بی تاثیر است ."باید" ها تولید تمرد می کنند و اشخاص تشویق می شوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

 

9.برچسب زدن:برچسب زدن، شکل حاد تفکر هیچ یا همه چیز است.به جای اینکه بگویید "اشتباه کردم"

به خود برچسب منفی می زنید :"من بازنده هستم." گاه هم اشخاص به خود برچسب"احمق" یا "شکست خورده" و غیره می زنند.برچسب زدن ، غیرمنطقی است؛زیرا شما با کاری که می کنید تفاوت دارید.

انسان وجود خارجی دارد اما "بازنده" و "احمق" به این شکل وجود ندارند.این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم ، اضطراب ، دلسردی ، و کاهش عزت نفس می شوند.

گاه برچسب متوجه دیگران است.وقتی که در مخالفت با نظر شما حرف می زند ، ممکن است او را یک متکبر بنامید.بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه ، بر سر "شخصیت" یا "جوهر و ذات" اوست.در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

 

10.شخصی سازی و سرزنش:خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید.وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند ، با خود گفت:"این نشان می دهد که من مادر بدی هستم." و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند.

شخصی سازی منجر به احساس گناه،خجالت و ناشایسته بودن می شود.

بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین ویا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند."علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست." سرزنش به خاطر ایجاد رنجش ، اغلب موثر واقع نمی شود.

 

منبع:کتاب "از حال بد به حال خوب"

نویسنده: دیوید برنز

ترجمه:مهدی قراچه داغی

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |
تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.
● رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟
رفتار در روانشناسی به صورتهای زیر تعریف شده است:
۱) پاسخ قابل مشاهده.
۲) هر فعالیت و عملی که موجود زنده انجام می دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک، عاطفی و عقلی می باشد.خواه یک عمل خاص و یا مجموعه ای از اعمال باشد.
۳) یک بازتاب یا مجموعه بازتابهای فرد نسبت به یک وضع.
۴) روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین. آنچه شخص انجام می دهد.
▪ برای شناخت رفتار باید ویژگیهای آن را شناخت؛ رفتار دارای ویژگی های زیر است :
۱) رفتار ، یک اقدام و عمل (کردار و گفتار ) است مانند: دیر آمد و فریاد کشید؛ نه یک صفت یا ویژگی مانند عصبانیت و ماهر .
۲) رفتار ، عملی است قابل مشاهده و فیزیکی که دست کم از یکی از سه جهت (فراوانی، تداوم و شدت) قابل تشخیص، و اندازه گیری و نمایش در قالب یک کمیت عددی باشد.
۳) از آنجا که رفتار ، جنبهٔ فیزیکی دارد پس قابل حس و مشاهده است و چیزی که مشاهده شود قابل توصیف و ثبت وقایع نیز هست.
۴) رفتار به صورت قانونمند از محیط (فیزیکی و اجتماعی) تاثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد ؛ این قاعده را « قانونمندی رفتار » می گویند.
۵) رفتار آدمی به دو صورت آشکار و پنهان اتفاق می افتد:
رفتار آشکار، رفتاری است که دیگران می توانند آن را از طریق یکی از حواس خود دریافت کنند و رفتار پنهان آن است که فقط خود شخص رفتارش را درک می کند ؛ مانند فکر کردن .
روانشناسی تغییر رفتار، بیشتر به تغییر رفتار آشکار و مشهود توجه دارد.
● تغییر رفتار چیست ؟
« تغییر رفتار » حوزه ای از روانشناسی است که مسؤولیت مطالعه ، تحلیل و تغییر رفتار انسانی را بر عهده دارد. منظور از مطالعه و تحلیل ، شناخت رابطهٔ متقابل بین محیط و رفتار است و منظور از تغییر رفتار ، به کار بردن شیوه های علمی برای اصلاح و بهبود رفتار از طریق کنترل و تغییر محیط و خود است.
●موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار کدامند؟
▪ از شیوه های تغییر رفتار در سازمان در موارد زیر استفاده می شود :
انواع آموزشهای شغلی و مهارتی، کنترل و تغییر رفتارخود، پیشگیری از بروز رفتار های مشکل آفرین از سوی کارکنان و مشتریان در شرایط خاص، افزایش و بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و تندرستی کارکنان ، آماده سازی روحی و روانی کارکنان در شرف بازنشستگی برای پذیرش بهتر شرایط بازنشستگی، آماده سازی کارکنان برای انعطاف پذیری در شرایط خاص بحرانی و چالشی برای سازمان مانند شرایط ادغام، انحلال، ورشکستگی، تعدیل نیروی انسانی، توسعهٔ فعالیتها، رقابت و ریسک و ... .
انواع شیوه های تغییر رفتار :
الف) شیوه های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب شامل:
۱) شیوه های تقویت افتراقی (که در آن تلاش می شود فراوانی رفتارهای مطلوب افزایش و فراوانی رفتارهای نامطلوب کاهش یابد)؛
۲) شیوه شکل دهی (که طی آن تقریب های متوالی رفتار هدف به گونه افتراقی تقویت می شود تا فرد در رفتار هدف شرکت کند)؛
۳) شیوه های آموزش مهارتهای رفتاری؛ که از چهار مولفه تشکیل می شود:الگودهی، آموزشها، تمرین و پسخوراند.
ب) شیوه های کاهش رفتار نامطلوب شامل:
سه شیوه تقویت افتراقی که برای کاهش رفتارهای مشکل آفرین استفاده می شود عبارتند از:
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار دیگر(DRO) : از این شیوه برای خاموشی رفتار مشکل آفرین از طریق تقویت رفتاری دیگر در مدت زمان عدم تکرار رفتار مشکل آفرین استفاده می شود.
ـ شیوه تقویت افتراقی میزان پایین پاسخدهی (DRL) : استفاده از این شیوه زمانی مناسب است که درجه پایین پاسخ دهی، رفتاری مطلوب و قابل تحمل و درجه بالای آن رفتاری نامطلوب و غیر قابل تحمل باشد.
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار مقابل (DRA) : شیوه ای است که در آن برای خاموشی رفتار مشکل آفرین، رفتار برابری به عنوان رفتار مقابل انتخاب و آن را به منظور جانشینی رفتار مشکل آفرین تقویت می کنید.
ـ شیوه استفاده از تنبیه منفی ،( محروم کردن و جریمه کردن) و شیوه استفاده از تنبیه مثبت،( کاربرد محرک یا فعالیت های آزارنده) نیز برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شوند.
ج) سایر شیوه های تغییر رفتار شامل:
۱) قرارداد رفتاری
قرارداد رفتاری، شیوه ای است برای به کارگیری تقویت و تنبیه به منظور کمک به افراد برای اداره رفتار خودشان.انواع قراردادهای رفتاری عبارتند از: قرارداد یک طرفه، قرارداد دوطرفه، قراردادهای پایاپا، قراردادهای همتا.
۲) شیوه های کاهش ترس و اضطراب نیز برای تغییر رفتار افراد درگیر شده با ترس، تنش و اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند.
۳) شیوه های تغییر رفتار شناختی شامل باز­ساخت­دهی­شناختی و آموزش مهارت های مقابله ای شناختی است.
۴) شیوه اداره خود، استفاده از راهبردهای تغییر رفتار برای تغییر رفتار فرد به دست خودش است.

منبع:سایت آفتاب

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت |
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت |

 
  * ویلیام جیمز (1842-1910)
  •   بسیاری از مردم فکر می‌کنند در حال فکر کردن هستند در حالی که مشغول   بازآرایی و تنظیم پیشداوری‌ها و تعصباتشان هستند.
  •   پذیرش آنچه اتفاق افتاده است، نخستین گام در غلبه بر پیامدهای هر بدشانسی   است.
  •   فلسفه، والاترین و بدیهی‌ترین خواسته بشر است.
  •   عقل سلیم و شوخ‌طبعی، هر دو یک چیزند که با سرعت‌های متفاوت حرکت می‌کنند. شوخ‌طبعی، همان   عقل سلیم با دور تند است!
  •   هر کس باید برای تمرین، هر روز حداقل دو کاری که از آنها نفرت دارد را انجام دهد.
  •   انگیزه نهانی تمام کارهایی که اغلب مردم می‌کنند این است که چگونه شادی به دست آورند، چگونه آن را   نگه دارند و چگونه آن را بهبود بخشند.
  •   هنر «عاقل بودن» عبارت است از هنر آگاهی از این که از چه چیزهایی چشم‌پوشی کنید.
  •   تنها یک دلیل برای شکست انسان وجود دارد و آن کمبود ایمان فرد به خودِ واقعی‌اش است.
  •   همه ما آمادگی داریم تا به دلایلی کارهای وحشیانه و غیرمتمدنانه انجام دهیم. فرق بین یک آدم خوب و یک   آدم بد در انتخاب آن دلیل است.
  •   عمیق‌ترین اصل طبیعت انسان، اشتیاق و میل شدید او به قدردانی شدن است.

*****************************

*  آلبرت بندورا (1925-)

  •   اعتماد به نفس ضرورتاً تضمین‌کننده موفقیت نیست ولی عدم اعتماد به نفس   مطمئناً باعث شکست می‌شود.
  •   مردم نه تنها با تعمق کردن، درک بهتری به دست می‌آورند بلکه می‌توانند تفکر خود را   نیز ارزیابی کرده و تغییر دهند.
  •   آدم موثر و اثربخش کسی است که آینده‌اش را می‌سازد نه این که آن را پیش‌بینی   کند.
  •   کسانی که به توانائیهای خود اعتقاد و اطمینان دارند به کارهای دشوار به صورت چالش‌هایی می‌نگرند که   باید بر آنها پیروز شوند نه به صورت تهدیدهایی که باید از آنها اجتناب کند.
  •   ما آدمها بیشتر روی نظریه‌های شکست سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا نظریه‌های پیروزی.

*****************************

*  کارل راجرز (1902-1987)

  •   وقتی به دنیا نگاه می‌کنم، بدبینم ولی وقتی به مردم نگاه می‌کنم، خوش‌بینم.
  •   تنها آدم فرهیخته کسی است که یادگرفته باشد چگونه یاد بگیرد و تغییر کند.
  •   جوهر و ذات خلاقیت، تازگی و نوبودن آن است و در نتیجه، ما استانداردی برای   قضاوت درباره آن نداریم.
  •   تجربه برای من بالاترین اولویت را دارد. معیار صحّت و اعتبار هر چیز، تجربه خود من   است. نظرات افراد دیگر، و حتی ایده‌های خودم نیز به اندازه تجربیاتم اعتبار ندارند.
  •   برای کسی که کاملاً در برابر تجربیات جدید راحت (باز) است و حالت تدافعی نمی‌گیرد، هر لحظه، می‌تواند   سرشار از تازگی باشد.
  •   در ابتدای کارم این سوال را از خود می‌پرسیدم که: «چگونه می‌توانم این فرد را درمان کنم یا تغییر دهم؟»   اکنون این سوال را بدین صورت تغییر داده‌ام که: «چگونه می‌توانم رابطه‌ای با این فرد برقرار کنم که او بتواند   از این رابطه برای رشد شخصی خودش استفاده کند؟»
  •   من رفته رفته به یک نتیجه‌گیری بدبینانه و منفی درباره «زندگی خوب» رسیده‌ام. به نظرم می‌آید که زندگی   خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرایند است. یک جهت است نه یک مقصد.

*****************************

*  زیگموند فروید (1856-1939)

  •   سوالی که هرگز بدان پاسخ داده نشده است و خود من نیز علیرغم سی سال   تحقیق و مطالعه برای آن پاسخی نیافته‌ام این است که «خواسته زنان چیست؟»
  •   رابطه بین خود ( ego ) و نهاد ( id ) را می‌توان با رابطه بین سوار و اسب مقایسه   کرد. اسب، تامین‌کننده انرژی و سوار، هدف‌گذار و راهنماست.
  •   خود ( ego )، ارباب خانه خودش نیست.
  •   آدم اکراه دارد که بگوید نیت «شاد بودن انسان» در برنامه «خلقت» جایی نداشته   است.

*****************************

* کرت لوین (1890-1947)

  •   هیچ چیز عملی‌تر از یک نظریه خوب نیست.
  •   اگر واقعاً می‌خواهید چیزی را درک کنید، سعی کنید آن را تغییر دهید.
  •   تجربه به تنهایی تولید دانش نمی‌کند.
  •   فعالیت اجتماعی نیز مثل فعالیت جسمی توسط درک و احساس، راهبری   می‌شود.
  •   یک آدم موفق معمولاً هدف بعدیش را خیلی بالاتر از آخرین دستاوردش قرار نمی‌دهد.
 
 
منبع:http://www.ravanyar.com/Psycologyworld/psycologistIdea.asp

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت |
افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است كه مشخصه‏اش اندوه، بى‏احساسى (APATHY) ، بدبينى (PESSIMISM) و احساس تنهايى است. اين بيمارى كه امروزه از شيوع بالايى در ميان مراجعه كنندگان به كلينيك‏هاى روانپزشكى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زيادى بوده كه از مهمترين آنها مى‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقيقات نشان مى‏دهد 75 درصد از بيماران افسرده مشكلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنين علايم اين بيماران در هنگام صبح تشديد مى‏شود. نكته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما اين است كه در اين بيماران چگالى (REM حركت‏ سريع چشم) در نيمه اول خواب و همچنين كل زمان REM افزايش يافته و فاصله ميان به خواب رفتن تا شروع اولين دوره REM يعنى ( LATENCY - REM) كم شده و مرحله 4 خواب نيز كاهش مى‏يابد. (1)

پس به عبارت ساده‏تر مى‏توان گفت، افراد افسرده زمان بيشترى را در مرحله خواب REM به سر مى‏برند. يعنى به ميزان بيشترى نسبت ‏به سايرين خواب مى‏بينند.

يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش ميزان REM است، كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زيرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گيرد. از اين جهت ‏بيدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهايى مى‏تواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است، چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .

حال ببينيم، اين موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، يعنى نماز صبح چه اثر درمانى مى‏تواند در اين بيماران داشته باشد؟

به طور متوسط 20 - 15 دقيقه طول مى‏كشد تا يك فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقيقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده كه اين مراحل عميقترين مراحل خواب‏اند. يعنى بيشترين تحريك براى بيدار كردن فرد در اين مراحل لازم است. حدود 45 دقيقه پس از مرحله ‏4 است كه نخستين دوره حركات سريع چشم (REM) فرا مى‏رسد. هر چه از شب مى‏گذرد، دوره‏هاى REM طولانى‏تر و مراحل 3 و 4 كوتاه‏تر مى‏شود. بنابراين در اواخر شب، خواب شخص سبك‏تر شده و رؤياى بيشترى مى‏بيند (يعنى خواب REM اش بيشتر مى‏شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزديك صبح به وقوع مى‏پيوندد. و از طرفى ديديم كه يكى از مشكلات مهم بيماران افسرده، افزايش يافتن طول خواب REM و خواب ديدن زياد است. از اين جهت ‏يك مبناى مهم در توليد داروهاى ضد افسردگى ايجاد داروهايى است كه كاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه‏اى) .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند.

علاوه بر اين يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش ميزان REM است، كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زيرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گيرد. از اين جهت ‏بيدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهايى مى‏تواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است، چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند؛

"اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق اليل قرءان الفجر ان قرءان الفجر كان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپا دار و (نيز) نماز صبح را، زيرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .

منبع:

http://tarigat98.blogfa.com/85114.aspx

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت |

نقش خانواده در يادگيري


 

يادگيري و خانواده

والدين امروزي و به خصوص مادران، حساسيت زيادي درباره درس خواندن و پيشرفت تحصيلي فرزندان‌شان نشان مي‌دهند. بسياري از خانواده‌هايي که فرزندان با هوش و درس‌خواني دارند، سعي مي‌کنند از تهيه هيچ نوع امکاناتي دريغ‌ نکنند. خانواده‌هايي که فرزندان‌شان به هر دليل، اهل درس و مدرسه نيست، براي جبران کمبودهاي انگيزشي، پول خرج کردن براي معلم خصوصي و آموزشگاه و انواع و اقسام کتاب‌ها را ساده‌ترين راه مي‌پندارند. هم والدين گروه اول و هم والدين گروه دوم، بيشترين فشار را بر روي فرزندان متمرکز ساخته و به اقداماتي يک طرفه روي مي‌آورند.

* نقش خانواده در ايجاد «لذت يادگيري» چيست؟ چرا کودک 6- 5 ساله مشتاق يادگيري، وقتي به سنين بالاتر مي‌رسد، شوق و انگيزه خود را از دست مي‌دهد؟ آيا اين امر به دليل تأثير عوامل خارج از خانواده است؟

- خانواده، به ويژه در سنين حدود 2 تا 10 سالگي مهارت‌هايي به کودک مي‌آموزد که در رابطه با کارهاي آموزشگاه، نقش اساسي دارند. اين مهارت‌ها عبارتند از: زبان، توانايي يادگيري از بزرگسالان، جنبه‌هايي از نياز به پيشرفت، عادت به کار کردن و توجه به «وظايف». اگر چه خانواده ها در آموزش اين مهارت‌ها به کودکان تفاوت دارند، اما نتيجه کار بعضي خانواده‌ها در ايجاد اين مهارت‌ها و توانايي‌هاي ديگر فوق‌العاده است. (بلوم، ترجمه سيف، 1374).

*چه نوع خانواده‌هايي در ايجاد شوق يادگيري و مهارت‌هاي تحصيلي موثر‌تر عمل مي‌کنند؟

- خانواده‌هاي ايراني نقش خود را درباره کمک به پيشرفت تحصيلي فرزندان، در دو نکته خلاصه مي‌کنند:1- تهيه و تدارک امکانات .2- همراهي با فرزندشان در درس خواندن؛ آن چه در اين ميان ناديده گرفته مي‌شود نقش سطح فکري والدين در محيط خانه است.

فرزندان شما، بيش از تدارک امکانات و کنترل تحصيلي، به والديني نياز دارند که با ارتقاي دانايي‌ها و يادگيري‌هاي خود، به ارتقاي سطح فکري خانواده کمک کنند. تنها داشتن فرزند باهوش و تيزهوش و واداشتن او به درس خواندن از هر طريق ممکن، مهم نيست. چنين فرزندي، در محيطي بهتر رشد مي‌کند که مستعد و بالنده باشد. پدر و مادري که براي يادگيري فرزندان‌شان هر سختي و زحمتي را به جان مي‌خرند، ولي براي يادگيري خودشان تلاشي نمي‌کنند، در واقع به فرزندشان لطمه‌ مي‌زنند.

باور کنيد که شوق يادگيري و استعداد تحصيلي بسياري از دانش‌آموزان، به دليل عدم وجود محيط مساعد فرهنگي در خانواده، شکوفا نمي‌شود و يا به حداکثر شکوفايي نمي‌رسد.

عکسبسياري از والديني که ادعا دارند براي پيشرفت تحصيلي فرزندشان همه نوع امکانات مورد نياز را فراهم آورده‌اند و به اصطلاح چيزي کم نگذاشته‌اند، در ارتقاي سطح فرهنگ خانواده بسيار سهل‌انگارند .

 بزرگ‌ترين کاستي و قصوري که مي‌تواند متوجه والدين يک دانش‌آموز باهوش باشد، آن نيست که براي او کامپيوتر نخرند و يا ساير خواسته‌هايش را نتوانند اجابت کنند، بلکه اين است که: با سهل‌انگاري‌ها و ناشي‌گري‌هاي خود، سطح فکري خانواده را پايين آورند.

پژوهش‌هاي بسياري نشان داده‌اند که: آنچه والدين در تعامل خود با کودکان در خانه انجام مي‌دهند عامل اصلي تعيين‌کننده توانايي‌هايي کلامي و پيشرفت درسي است، نه سطح درآمد والدين يا ميزان تحصيلات يا ساير خصوصيت‌هاي مربوط به پايگاه اجتماعي آنان (همان منبع). والديني مي‌توانند بهترين و موثرترين سطح تعامل را با فرزندان داشته باشند که از سطح فکري- و نه فقط سطح تحصيلات- بالاتري برخوردار باشند.

نقش پدر و مادر در افت و يا ارتقاي سطح فکري و فرهنگي خانواده، بسيار مهم است.

*والدين چگونه مي‌توانند در اين باره تأثيرگذار باشند؟

- از عوامل زيادي در اين خصوص مي‌توان نام برد، ولي مهم‌ترين عامل، نگرش والدين به يادگيري و دانايي است. وقتي پدر و مادر در حرف و عمل به دانايي احترام بگذارند و وقتي يادگيري به معناي واقعي، براي آنان ارزشمند باشد، خود به خود رفتارهاي آنان در مواجهه با مسائل فکري و تحصيلي فرزندان‌شان، بسيار متفاوت خواهد بود. پدر و مادري که به زور مي‌خواهند در فرزند خود انگيزه تحصيلي ايجاد کنند، در واقع نه لذت يادگيري را چشيده‌اند و نه عطش يادگيري را درک کرده‌اند. چگونه امکان‌پذير است که، پدر و مادري نگرش مثبت واقعي به يادگيري نداشته باشند و بعد بخواهند که، فرزندشان به بالاترين حد پيشرفت درسي برسد؟ البته استثناهايي ممکن است وجود داشته باشد، ولي اين موارد عمومي نيست.

به‌طور حتم، بزرگتر‌ين و خطيرترين وظيفه والدين به خصوص در شرايط فعلي آن است که با اصلاح نگرش و رفتارهاي خود درباره يادگيري و دانايي، به خودو فرزندان و در يک کلام به ارتقاي سطح فکري و فرهنگي کل خانواده کمک نمايند. البته اين کار راحتي نيست و مهم‌ترين مانع ، عادات و رويه‌هاي معمول جامعه است، اما پدر و مادري که واقعاً و به صورت منطقي به سعادت خود، فرزندان و خانواده مي‌انديشند، بايد گام‌هاي تدريجي را در اين راه بردارند.

 عطش يادگيري و حضور دانايي در محيط خانه، کليد خوشبختي خانواده است.

اطمينان داريم که والدين ايراني دير يا زود، به اين واقعيت مهم خواهند رسيد. يادگيري فقط نياز دانش‌آموزان نيست، بلکه نياز همه انسان‌ها در همه زمان‌هاست. عطش يادگيري بسياري از خلاء‌هاي زندگي را پر مي‌کند. احترام به دانائي، تفسير زندگي و ارزش‌هاي فردي و اجتماعي را تغيير مي‌‌دهد. ارتقاي سطح فکري والدين، فضاي خانه و خانواده را دلنشين و منطقي‌تر مي‌سازد.

نقش مادران در يادگيري

نقش مادر، به خصوص در شرايطي که پدران حضور کمتري در خانه دارند، در سطح فکري خانواده مهم‌تر است. اين موضوع شايد خلاف تصور عده‌اي باشد ه در مسائل فکري خانواده نقش پدر را مهم‌ترمي‌‌دانند. شايد خود مادران هم تصور نکنند که چقدر در سطح فکري و فرهنگي خانواده مي‌توانند موثر باشند. ياد‌آور مي‌شود که سطح فکري، فقط به معناي سطح تحصيلات نيست و عوامل ديگري در اين خصوص موثرند.

* مادر چه نقشي در افت و يا ارتقاي سطح فکري خانواده دارد؟

- مادران، اعم از شاغل و غيرشاغل، حضور بيشتري در خانه دارند. از طرف ديگر، مادرها بسيار بيشتر از پدرها، پيگير روند تحصيلي فرزندان‌شان هستند. در دوره ابتدايي که بنيادي‌ترين سال‌هاي تحصيل را در برمي‌گيرد، بيشتر مادرها نقش کنترل‌کننده مستمري دارند. به طور معمول، پدرها از دوره‌هاي راهنمايي و متوسطه بيشتر وارد عمل مي‌شوند، آن هم به عنوان اهرم‌هاي فشار، خلاصه آنکه، حداق در 10سال اول زندگي، ارتباط مادر با فرزند بيش از هر کسي است و تأثير مادر در سطح فکري فرزند هم، مي‌تواند بيش از هر کسي باشد.

*کدام مادرها سطح فکري فرزندان و خانواده را پايين مي‌آورند؟

- مادراني که بيشتر وقت آنها پاي تلويزيون مي‌گذرد، سوژه‌هايي را در زندگي دنبال مي‌کنند که پيش پا افتاده و غيرمهم است، اگر اهل مطالعه باشند، در روزنامه‌ها دنبال صفحه حوادث مي‌روند و مجلاتي را مي‌خرند که شامل مطالب بي‌خاصيت و خنثي است، بحث‌ها و گفت‌وگوهاي‌شان با دوستان و همسر و سايرين درباره مسائل روزمره و تکراري است، حوصله فکر کردن درباره موضوعات جدي زندگي را ندارند، به غذا و پوشاک فرزندشان اهميت زيادي مي‌دهند، مسائل فکري فرزندان را فقط در درس و مدرسه خلاصه مي‌کنند و...

اگر بپذيريم که يک فضاي مساعد فرهنگي تا چه حد مي‌تواند در رشد فکري کودکان موثر باشد، آنگاه بايد به رفتارهاي‌مان با تأمل بيشتري بنگريم. مادري که وقت زيادي را صرف تماشاي تلويزيون مي‌کند، هيچ يک از سريال‌هاي جدي و غيرجدي را از دست نمي‌دهد، با اشتياق داستان‌هاي پيش پا افتاده و الکي فيلم‌ها و سريال‌ها را دنبال مي‌کند و به توضيح و تفسير آنها هم مي‌پردازد، چه تأثير مثبتي مي‌تواند در سطح فکري خانواده بر جاي بگذارد؟ اين مادر چگونه مي‌تواند از فرزندش انتظار داشته باشد که با شوق و رغبت درس‌هايش را بخواند؟

مادري که حوصله مطالعه ندارد و يا مطالعه‌اش شامل سوژه‌هاي غيرجدي است، چگونه مي‌تواند توقع فرزندي کتاب خوان داشته باشد؟ مادري که تحصيلات سطح بالايي ندارد و براي ارتقاي آن هم تلاشي نمي‌کند، چگونه مي‌تواند به فرزندش توضيح دهد که درس خواندن مهم است؟ مادري که از شرايط فکري و اجتماعي زمانه اطلاعي ندارد و با افکار فرزندش فاصله دارد، چگونه مي‌تواند او را درک کند؟ مادري که خورد و خوراک و پوشاک فرزندش، دغدغه‌اي جدي‌تر از رشد فکري اوست، چگونه مي‌تواند به رشد فکري فرزندش کمک کند؟

عجيب است که پدرها و مادرها، خود با يادگيري غريبه‌اند و يا به نوعي از آن فرار مي‌کنند، اما از فرزندان توقع دارند با حرص و ولع درس بخوانند و در امور تحصيلي، از همه پيشي بگيرند. خيلي از والدين حتي اين زحمت را به خود نمي‌‌دهند که با شيوه‌هاي منطقي با درس و مدرسه فرزندان‌شان برخورد کنند. فقط بر آنچه خود بدان رسيده‌اند، اصرار مي‌ورزند.

حضور يک فرزند با هوش و درس‌خوان در خانواده که از همان سال‌هاي اول تحصيل قابل تشخيص است، وظيفه والدين و به خصوص مادر را صد چندان مي‌کند. متأسفانه مادران وظيفه خود را در اين مي‌بينند که بالاي سر فرزندشان بايستند، تا او مشق‌هايش را بنويسد، از او درس بپرسند، ديکته بگويند و يا حتي بعضي از کارهاي درسي فرزندشان را انجام دهند.

هدف و تمرکز همه اين فعاليت‌ها- فرزند- است، اما اين کارها تا چه زماني مي‌تواند موثر باشد؟ چند درصد از والدين از چنين روش‌هايي به نتايج موثر و ماندگاري مي‌رسند؟

 مادراني که علاقه‌مند به پيشرفت مستمر و واقعي فرزندشان هستند، بايد جهت قسمتي از فعاليت‌ها را به طرف خود برگردانند. مادران بايد پا به پاي فرزندان، پيش روند، اما نه در امور درسي، بلکه در رشد فکري و فرهنگي.

يک مادر منطقي، در وهله اول انتظار خودش را از خود بالا مي‌برد و به آنچه دارد قانع نمي‌شود. او همه وقتش را به امور روزمره و خنثي اختصاص نمي‌‌دهد بلکه در تربيت فرزند، وقت‌هايش را به زمان‌هايي براي سرگرمي و زمان‌هايي براي ارتقاي انديشه تقسيم مي‌کند.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت |