تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا

مهارت مثبت‌نگري به برخي وقايع منفي

 

 

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم

اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.

اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

 

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي

دارم و بيكار نيستم.

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed.

 

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم.

اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

I am thankful for the mess to clean after a party . because it means that I have been surrounded by friends.

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .

اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat.

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.

اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard.

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.

اين يعني من خانه اي دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home.


خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني

هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

I am thankful for the parking spot I find at the fared of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم.

اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.


خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم.

اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear.


خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.

اين يعني من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive.

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم .

اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند.

اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for

خدا را شكر... خدا را شكر... خدا را شکر

  

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت |

تاريخچه هوش هيجاني

 در روزگاران قديم كه فقط انسان بود و چند وسيله ساده براي كار و امرار معاش، عده‌اي در پي يافتن روشهايي بودند تا از سختي كار بكاهند و بر سرعت توليد محصولات بيافزايند. و اين تلاش‌ها همگام با پيشرفت علم و تكنولوژي به ثمر نشست و ماشين‌ها يكي از پس از ديگري و پيشرفته‌تر و پيچيده‌تر از گذشته آمدند تا به ياري انسان بشتابند. انسان قرن بيستم آنچنان شگفت‌زده مسابقه تكنولوژي شد كه به تدريج فراموش كرد هدف اوليه چه بود. نگراني‌ها آغاز شد، نگراني از اينكه مبادا ماشين جايگزين انسان گردد و در واقع جايگاه وسيله و هدف جابجا گردد.

شايد اينجا بود كه انسان به خود آمد و متوجه شد جايگاه اصلي او در حال فراموشي است. به تدريج مشخص شد اين انسان و نيروهاي برتر ذهني اوست كه ابزارهاي شگفت‌انگيز را مي‌آفريند، پس مطلوب است به كيفيات و منابع انساني بيش از ماشين و منابع طبيعي و معدني ارج نهاده شود. در اين وادي كشورهاي توسعه يافته خيلي زود به اهميت علوم انساني و نقش آن در توسعه جوامع پي برده و در جهت ارتقاء دانش در اين حوزه و استفاده از آن، گام‌هاي بلندبرداشتند.

بنابراين در جهت اصلاح آنچه در گذشته رخ داده و ارزشمند تلقي مي‌شد (كميت)، متخصصان به‌تدريج نگاهي نو و متفاوت را برگزيده و به كيفيت كار و استفاده از منابع ارزشمند و اصلي آن، يعني انسان توجه بيشتري نمودند. اين توجه در دنياي مديريت به خوبي درك و به كار گرفته شد، به گونه‌اي كه در مفهوم پردازي‌هاي اساسي اين شاخه از علم تاثير بسزايي گذاشت.

از آن زمان كه مفهوم مديريت كيفيت در گستره علم مديريت پا به عرصه وجودگذاشت، و با نگاهي به موفقيت‌هاي فراوان سازمان‌ها و شركت‌ها، ناشي از به كارگيري اين مفهوم، ديگر كمتر كسي اعتقاد دارد كه مديريت يك امر ذاتي است، بلكه با ارايه انواع روش‌ها و فنون مديريتي به امر كاملا" اكتسابي مبدل گشته است.

در گستره مديريت كيفيت آنچه به روشني خودنماي مي‌كند، كمكي است كه علم روانشناسي و يافته‌هاي آن در اثربخشي اين مفهوم و به كارگيري آن در عمل از خود به جاي گذاشته است. با نگاهي به مفاهيم و روش‌هاي به كار گرفته شده در مباحث TQM و با كمي آگاهي از مفاهيم روان‌شناسي، جايگاه اين علم در ياري‌رساني به مديريت به خوبي روشن مي‌گردد. گرچه منطقي به نظر مي‌رسد كه هر كجا انسان وجود داشته باشد، علم روانشناسي نيز حضور خواهد داشت اما مباحثي چون اصول ارتباط انساني در كار، ايجاد انگيزه، مقاومت در مقابل تغيير، شناخت ديگران (همكاران و مشتري)، تعيين اهداف، كاهش استرس، مديريت هيجانات و غيره از جمله موضوعاتي هستند كه روانشناسان، بويژه نسبت به آن توجه بيشتري نشان داده‌اند. پيچيده‌گي‌هاي عصر حاضر و سرعت و شتاب تحولات در عرصه‌هاي مختلف دنياي كار و زندگي نقش يافته‌هاي دقيق و علمي روانشناسي را به نوبه خود حساس‌تر نمود و در اين را بويژه در مسيرتحولات صنعتي وسازماني متخصصان روانشناسي رابرآن داشت‌تا درنظريه‌پردازي‌ها و پژوهش‌هاي خود نگاه ويژه‌اي را اتخاذ كنند. اين نگاه پاسخي بود به عدم كارآيي نظريه‌ها و نگرش‌هاي قديمي‌تر در اين عرصه.

نظريه‌هاي قديمي به چالش كشيده شد و دراين ميان مشخص شد توانمندي‌هاي صرفا" عقلايي (IQ) ديگر نمي‌تواند پيش‌بيني‌كننده خوبي براي موفقيت در كار و زندگي باشد. در ادامه اين حركت و پس از ارايه نظريه هوش چندگانه توسط هاوارد گاردنر[1]  از دانشگاه يل در سال 1983 كه تلاش كردن بين ظرفيتهاي عقلاني و هيجاني تمايز قائل شود، در سال 1995 رابرت اشترنبرگ مدلي را از هوش موفقيت پيشنهاد نموده است، که براي پيشرفت در دانش‌آموزان با توانايي بالا سودمند مي‌باشد و براي آموزش تمام دانش‌آموزان قابل اجرا است. مدل وي به معلمان كمك مي كند تا بر مهارت‌هايي تاکيد ورزند که براي موفقيت‌هاي اجتماعي و دانشگاهي لازم است. اين مدل سه بعدي پيشنهاد مي‌دارد که قابليت‌‌هاي ذهني شامل توانايي‌هاي تحليلي، توانايي‌هاي آفرينش و خلق كردن و توانايي‌هاي عملي براي کسب موفقيت‌هاي اجتماعي، کاري، آکادميک و موفقيت در زندگي حائز اهميت مي‌باشند.

ريچارد بوياتزيس[2] و فابيو سالا [3]  مدل مخصوص به خود را از ملاک‌هاي مربوط به چيزي که در مقايسه با برخي مولفه‌هاي توانايي يا مولفه‌هاي شخصيتي، هوش ناميده مي‌شود، ارائه کردند. آن ها بر اين باور مي‌باشند که آن چيزي که به نام هوش طبقه بندي مي‌شود، بايد داراي ويژگي‌هايي باشد، از جمله:

o       مرتبط با کارکرد‌هاي عصبي- غدد درون ريز[4]  بوده،

o       با شبکه‌ي عصبي و سيستم غدد درون ريزي که در ارتباط است، فرق داشته باشد،

o       با پيآمد‌هاي کار و زندگي در ارتباط باشد،

o       ارزشي را به درک شخصيت و رفتار انساني بي‌افزايد [5].

 

  درسال 1990 پيتر سالوي[6] از دانشگاه يل و جان ماير[7] از دانشگاه همپشاير به ارايه نظريه قابل فهمي از هوش هيجاني دست زدند. سالوي و ماير، هوش هيجاني را به عنوان توانايي نظارت و نظم‌دهي احساسات خود و ديگران و استفاده از احساسات براي راهنماي فكر و عمل توصيف كردند.

هوش هيجاني اما طبق تعريف رون بار- اُن[8] (2000) عبارت است ازمجموعه‌اي از دانش‌ها و توانايي‌هاي هيجاني و اجتماعي که قابليت کلي ما را در پاسخ به نياز‌هاي محيطي به طور مؤثري تحت تأثير قرار مي دهد. اين مجموعه شامل موارد زير است:  1) توانايي آگاه بودن از خود، درک و فهم خود و قدرت بيان  خويشتن 2) توانايي آگاه بودن از ديگران، درک و فهم ديگران و قدرت بيان آنها 3) توانايي مواجهه با هيجان هاي  شديد و کنترل تکانه‌ها در خويشتن 4) توانايي انطباق با تغييرات و حل مسائلي با ماهيت اجتماعي و يا فردي. لازم به ذكر است كه آزمون هوش هيجاني بار-اُن در ايران ترجمه و استاندارد شده و هم اكنون از آن در پژوهش‌هاي مربوط به اين حيطه استفاده مي‌شود.

دانيل گولمن[9]، ژورناليست روانشناس از دانشگاه هاروارد اين مفهوم را در كتابي تحت عنوان هوش هيجاني، كه جزو پرفروشترين كتابهاي زمان خود بود و در ايران به ترجمه خانم نسرين پارسا از انتشارات رشد به بازار آمد، به شكلي كاربردي و ساده معرفي نمود.

تعريف گلمن (1995) از هوش هيجاني بدين صورت است كه او دو شيوه متفاوتي از آگاهي و دانستن را بيان مي‌كند : شيوه عقلاني و شيوه هيجاني و زندگي رواني انسان را ناشي از تعامل كاركرد هر دو عامل مي‌داند. او معتقد است به جاي ناديده گرفتن هيجانات ، شخص بايستي به طور هوشمندانه‌اي با آنها مواجه شود ؛ تنها با هوش هيجاني مي‌توان خود را براي پايداري در مقابله با ناكامي[10] برانگيخت . حالات روحي و خلق خود را تنظيم كرد و ارضاي نياز را به تعويق انداخت و از غرق شدن تفكر در مسائل ناراحت كننده اجتناب كرد و با ديگران همدلي نمود .

گلمن سپس تلاش كرد تا نقش هوش هيجاني را در عرصه كار بويژه صنعت و سازمان در كتابي با نام هوش هيجاني در كار نشان دهد. اين كتاب نيز توسط بهمن ابراهيمي و  آقاي محسن جوينده توسط انتشارات بهين دانش در سال 1383 به چاپ رسيده.

با توجه به اهميت مفهوم هوش هيجاني در دنياي كار و به منظور تحقيق و پژوهش بيشتر در اين زمينه، دانيل گولمن و همكارانش به تاسيس كنسرسيوم هوش هيجاني مبادرت ورزيدند. آنگاه با نگاهي به نقش مديريت و رهبري سازماني در مديريت كيفيت به همراه ريچارد بوياتزيس و آني مك‌كي[11] در كتابي بنام Primal Leadership  به بررسي نقش هوش هيجاني در مديريت و رهبري كيفي سازمان پرداختند كه اين كتاب نيز توسط بهمن ابراهيمي ترجمه شده و بزودي توسط انتشارات سازمان مديريت صنعتي به بازار خواهد آمد.

خانم دكتر اكبرزاده از دانشگاه الزهرا نيز كتابي را تحت عنوان هوش هيجاني ترجمه و تأليف كرده‌اند كه انعكاس نظرات پيتر سالوي و جان ماير مي‌پردازد. اين كتاب توسط انتشارات فارابي چاپ و پخش شده است.

 نگاه اجمالي به ظهور مفهوم هوش هيجاني

1900 الي 1969 ، هوش و هيجان به عنوان دو حيطه جدا از هم

     تحقيقات در باب هوش : در اين دوره حوزه آزمون‌گري روانشناختي براي هوش رشد و گسترش يافت و يك تكنولوژي صريح و ركي درباره آزمون‌هاي هوش قدم به عرصه وجود گذاشت .

     تحقيقات در باب هيجان : در حوزه‌اي جدا از هيجان بحث و گفتگو متمركز برهمان مشكل قديمي مرغ و تخم‌‌مرغ بود كه كداميك زودتر بوجود آمدند ؛ واكنش‌هاي فيزيولوژيكي يا هيجان . در ديگر گستره‌ هاي كاري ، داروين در رابطه با انتقال‌پذيري و تكوين پاسخ‌هاي هيجاني سخن گفته بود اما در طول اين دوره هيجان اغلب ، به عنوان يك موضوعي كه فرهنگي است تعيين شد و عمدتاً محصول آسيب‌شناسي و پديده‌‌هايي با ويژگي فردي نگريسته مي‌شد .

     تحقيقات در باب هوش اجتماعي : همانگونه كه آزمون‌گري هوشي پا به عرصه وجود گذاشت تمركز بر روي هوش كلامي و بياني بود . تعدادي از روانشناسان به دنبال شناسايي هوش اجتماعي هم بودند ولي به هر جهت تلاش در اين جهت به وضوح مأيوس كننده بود و مفاهيم هوشي منحصراً به صورت شناختي باقي ماندند .

1970 الي 1989 : پيشتازان هوش هيجاني

     طلايه‌داران هوش هيجاني در اين دو دهه تلاش مي‌كردند : حوزه شناخت و عاطفه ظهور يافت تا به بررسي اين مطلب بپردازد كه چگونه هيجانات در رابطه با افكار مي‌باشند . در اين دوره عنوان شده بود كه افراد افسرده ممكن است نسبت به ديگران كمي بيشتر واقع‌گرا و دقيق باشند و از اينرو نوسانات خلقي آنها ممكن است خلاقيت آنها را ارتقاء بدهد . حوزه ارتباط غيركلامي ، مقياس‌هايي را گسترش داد تا براي ادراك اطلاعات غيركلامي كه قسمتي از آنها هيجان بود در باب تظاهرات چهره‌اي و ژست‌ها عمل كنند. آن افرادي كه در حوزه هوش مصنوعي كار مي‌كردند به بررسي اين مطلب پرداختند كه چگونه كامپيوترها ممكن است بفهمند و دليل بياورند درباره اينكه ابعاد هيجاني داستان‌ها را دربياورند .

     تئوري جديد گاردنر در باب هوش چندگانه به توصيف يك هوش درون فردي پرداخت كه اين هوش دربرگيرنده قابليت ادراك نمادسازي هيجانات مي‌باشد . كارهاي تجربي بر روي هوش اجتماعي بدين نتيجه رسيد كه آن (هوش اجتماعي) به مهارت‌هاي اجتماعي ، مهارت‌هاي همدلانه ، نگرش‌هاي پيش اجتماعي[12]، اضطراب اجتماعي و هيجان‌پذيري تقسيم مي‌شود . تحقيقات در باب مغز شروع به جداسازي ارتباطات ميان هيجان و شناخت كردند . (استفاده به طور معمول از واژه هوش هيجاني ظاهر شد ) .

1990 الي 1993 ؛ ظهور هوش هيجاني

     در 4 سال آغازين دهه 1990 ماير و سالوي رشته مقالاتي تحت عنوان هوش هيجاني چاپ كردند . اين مقالات تحت عنوان هوش هيجاني فراهم كننده اولين بازنگري حوزه‌‌هاي بالقوه مربوط به هوش هيجاني بودند . در همان زمان مطالعات نشان داده شده شامل اولين توانايي سنجش هوش هيجاني ، تحت همان عنوان به چاپ رسيد . در اين مقاله بحث بر سر وجود يك هوش هيجاني به عنوان هوش واقعي بود . در همان زمان ، ديگر بنيان‌هاي هوش هيجاني گسترش يافتند علي‌الخصوص علوم مغزي .

1994 الي 1997 : عمومي‌سازي و گسترش مفهوم هوش هيجاني

     گلمن يك ژورناليست علمي كه كتاب مشهور خود را تحت عنوان هوش هيجاني منتشر ساخت ، در باب مدل خود در محافل آكادميك قلم زد . اين كتاب كه در كل جهان به بهترين نحوي به فروش رفت در سطح گسترده‌اي چاپ شد . مجله تايم روي جلد خود واژه هوش هيجاني را به كار برد . تعدادي از مقياس‌هاي شخصيتي تحت عنوان هوش هيجاني انتشار يافتند .

1998 تا به حال : تحقيق و مؤسسه‌سازي هوش هيجاني

     پالايش‌هايي در باب مفهوم هوش هيجاني انجام شد و همراه با معرفي مقياس‌هاي جديدي در باب مفهوم و مقالات تحقيقي بازنگري شده در رابطه با موضوع .


[1] -Howard Gardner

[2]-  Richard Boyatzis

[3]-  Fabio Sala

[4]-  Neural – endocrine Functioning

[5]-  R. Boyatzis, F. Sala, (2004, Jan.), "Assessing Emotional Intelligence

     competencies", (Hauppauge, NY: Nova  Science Publishers) p. 3   

[6] - Peter Salovey

[7] -  John D. Mayer

[8]Reuven Bar-On                             

[9] - Daniel Goleman

[10] . Frustration

[11] - Annie McKee

[12] . Perosocieal

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت |

   
 

پژوهشگران و روان‌شناسان درباره هوش هیجانی چه می‌گویند؟ روان‌شناسان تعریف‌های مختلفی در این باره ارائه کرده‌اند. هم مزایای بالقوه آن را مورد بحث قرار داده‌اند و هم به تحلیل انتقادی در مورد مدل‌های نظری متفاوت پرداخته‌اند. نقل‌قول‌های زیر، نمونه‌هایی هستند از آن چه که درباره هوش هیجانی، گفته و نوشته شده است:

تعریف هوش هیجانی

  • دیوید کاروسو: «درک این نکته بسیار حائز اهمیت است که هوش هیجانی در مقابل هوش قرار ندارد، پیروزی قلب بر مغز نیست، بلکه فصل مشترک آن دو است.»
  • فریدمن: «هوش هیجانی روشی است برای تشخیص، درک و انتخاب چگونگی تفکر، احساس و عمل ما. هوش هیجانی، تعامل ما با دیگران و درک ما نسبت به خودمان را شکل می‌دهد. چگونگی یادگیری و چیزهایی که یاد می‌گیریم را تعریف می‌کند، به ما اجازه می‌دهد تا اولویت‌هایی را وضع کنیم و اکثر اقدامات روزانه ما را تعیین می‌کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که هوش هیجانی مسئول بیش از 80 درصد موفقیت‌های ما در زندگی است.»
  • سالووی و مایر: «ما هوش هیجانی را به عنوان زیر مجموعه هوش اجتماعی تعریف می‌کنیم که در قابلیت پایش و نظارت بر احساسات و هیجانات خود و دیگران، فرق گذاشتن بین آن‌ها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت افکار و اعمال، دخالت دارد.»
  • مایر و کاب: «قابلیت پردازش اطلاعات هیجانی، به ویژه آن‌گونه که در درک، جذب و مدیریت هیجان، دخالت دارد.»

اهمیت هوش هیجانی

  • جان گاتمن: «در دهه اخیر، یافته‌های علمی، نقش بسیار پر اهمیتی که هیجانات در زندگی ما بازی می‌کنند را نشان داده‌اند. پژوهشگران دریافته‌اند که آگاهی هیجانی و قابلیت‌های مدیریت احساسات، حتی بیشتر از ضریب هوشی، تعیین کننده موفقیت و شادکامی ما در تمام زمینه‌های زندگی و از جمله روابط خانوادگی هستند.»
  • مک کاون: «کشف خود به شیوه‌ای آگاهانه یا به عبارت دیگر، کسب دانش درباره خود، بخش مهمی از فرایند یادگیری است.»
  • سالووی، مایر و گلدمن: «آدم‌ها هنگامی که حال خوشی داشته باشند، استدلال، استنتاج و حل ابتکاری مسائل را بهتر انجام می‌دهند.»
  • جان مایر: «هیجان هنگامی روی می‌دهد که وضعیت‌های خاص بیولوژیک، تجربی و شناختی که همگی به طور همزمان پدید می‌آیند، وجود داشته باشد.»
  • مایر و سالووی: «افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، انتظار می‌رود که پیشرفت سریعتری داشته باشند.»

انتقاد در مورد پژوهش‌های هوش هیجانی

  • هانس آیزنک در مورد کارهای گولمن: «او بیش از دیگران اصرار داد که تمام انواع رفتارها را زیر عنوان نوعی «هوش» رده بندی کند... اگر این پنج قابلیت، هوش هیجانی را تعریف می‌کنند، آنگاه ما انتظار داریم که شواهدی مبنی بر همبستگی بسیار زیاد آن‌ها وجود داشته باشد. در حالی که خود گولمن می‌پذیرد که آن‌ها ممکن است کاملاً ناهمبسته باشند. و به هر حال چنانچه ما نتوانیم آن‌ها را اندازه‌گیری کنیم پس چطور می‌دانیم که آن‌ها همبسته هستند؟ در نتیجه، کلّ این نظریه بر مبنای سستی بنا شده و به نظر نمی‌رسد پایه علمی داشته باشد.»

آینده هوش هیجانی

  • پیتر سالووی: «من فکر می‌کنم که در دهه بعد ما شاهد پژوهش‌های خوب و سازمان یافته‌ای باشیم که نشانگر این باشند که قابلیت‌ها و مهارت‌های هیجانی، نتایج مثبتی در خانه، خانواده، مدرسه و کار به بار می‌آورند.» چالش واقعی، نشان دادن این نکته است که هوش هیجانی، برتر و بالاتر از ساخت‌های روان‌شناسانه‌ای نظیر شخصیت و ضریب هوشی که ده‌ها سال است که مورد ارزیابی قرار می‌گیرند، قرار دارد. من اعتقاد دارم که هوش هیجانی به این وعده عمل خواهد کرد.»

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Quotes on Emotional Intelligence", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 16 مرداد1386 و ساعت |