تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا
روان شناسي دوران سالمندي
روان شناسي دوران سالمندي 

لازم است در ابتداي بحث تعريفي مختصر از سالمند داشته باشيم و ببينيم به چه كسي و در چه سني سالمند مي گويند .
تعيين سن آغاز پيري كار دشواري است. بعضي آن را از چهل سالگي مي دانند و گروهي ديگر از هفتاد سالگي به بعد را سالمند مي گويند . عده اي نيز به طور كلي پيري را امري نسبي ،دروني، رواني، اجتماعي و جسمي مي دانند و مي گويند يك شخص ممكن است در ۸۰ سالگي هم تحرك و جنب و جوش و فعاليت كافي داشته باشد و سيمايش چنان باشد كه آثار و علايم پيري بر آن غالب نباشد، در حالي كه فرد ديگري كه در سن ۴۰تا ۵۰ سالگي احساس ضعف و سستي و پيري نمايد. با اين اوصاف پيري زماني آغاز مي شود كه
فعاليت قواي انساني نظير توان عضلاني، دستگاه عصبي و ساير دستگاه هاي حياتي خارج از علل بيماري كاهش چشم گير پيدا كند، يعني پيري وابسته به ارگانيسم هر فرد است
به هر حال تحولات دوران جواني به پيري آن چنان تدريجي است كه حتي ممكن خود شخص اصلا متوجه نشود و خود را در مقايسه با افراد مسن تر نه تنها پير حس نكرده كه حتي جوان هم مي دانسته است همواره سالمند از ديدگاه اطرافيان آشكار تر از چيزي است كه به نظر خود شخص مي آيد .

اما نكته مهم اين است كه : 

پيري بر خلاف آنچه غالب تصور مي شود همراه با آن گونه مشكلاتي نيست كه بر سر زبان ها افتاده و پيران را مردمي خسته و بيمار و افسرده و بي حافظه و جدا مانده و دل نازك و عجيب و غريب به حساب مي آورند، البته ممكن است اقليتي از پيران چنين باشند ولي اين گونه انديشه هاي نادرست در مورد پيران باعث رنجيدن افراد سالخورده مي شود و حتي گروهي از آنان را به قبول اين باورهاي نادرست درباره خود وا مي دارند.
بايد توجه داشت كه بيشتر پيرامون تا ماههاي آخر عمر خود توانايي هاي قابل ذكري دارند كه هرگز نبايد آنان را از بسياري از عرصه هاي زندگي به كنار گذاشت . در عين حال نبايد اين توانايي ها را بيشتر از ‌آنچه كه هست ارزيابي كرد و انتظارات بيجا از سالخوردگان داشت .
بعلاوه افراد سالخورده منبعي از تجارت ارزشمند هستند كه مي تواند براي جوانتر ها كاملا مفيد باشد و معاشرت و گفت و گو با آنان بسيار مفيد است. افراد سالخورده توان جسمي بالايي ندارند، ليكن در بسياري از فعاليت ها مانند پياده روي و كارهاي ساده مي توانند شركت كنند.
آنان همچنين مي توانند در فعاليت هاي ذهني مثل مطالعه و شركت در آموزش هاي مورد علاقه و بازي هاي فكري مشغول شوند.براي رفع مشكل فراموشي در افراد سالخورده اولا مي توان به آنان كمك كرد تا برخي از امور روز مره را كه از ياد مي برند به خاطر آورند و ثانيا در اختيار گذاشتن يك دفتر يادداشت و قلم در ياد آوري كارهاي روز مره به آنان كمك مي كند .همچنين شنوايي فرد در اين دروه كمتر مي شود و نياز به كمك بيشتري دارد .
وضع سلامت جسمي سالخوردگان بسيار متفاوت از يكديگر است. يك فرد ۷۵ ممكن است كوتاهترين صحبت در گوشي شما را بشنود، در حالي كه يك سالخورده ۶۵ ساله ممكن است حتي صداي زنگ در را هم نشوند يكي ممكن است روزانه دو ساعت پياده روي كند و ديگري ممكن است نتواند راه برود.
رسيدن به سنين بالاي زندگي نتيجه عوامل پيچيده اي است كه اهم آنها عبارتند از: وضعيت ژنتيك فرد، وضع تغذيه ،بهداشت و عوامل محيطي ديگر. اما در هر صورت رسيدن به پيري همراه با تغييرات جسمي بخصوص كاهش قدرت بينايي و شنوايي و چشايي و بويايي و كاهش قدرت بدني و هماهنگي حركتي و سرعت واكنش در مقابل محركهاست .
يكي ديگر از تغييرات جسمي دوره پيري حساسيت در مقابل سرما و گرماست و بدن فرد نمي تواند در مقابل سرما و گرما بسرعت خود را سازگار كند. مقدار خواب نيز در اين دوره كاهش مي يابد از آن جا كه تكرار ادرار بخصوص در مردان بيشتر ميشود وقتي كه براي دفع آن از خواب بيدار مي شوند مشكل است كه دوباره بخوابند همچنين خواب افراد سالخورده سبكتر است و كمتر خواب مي بينند .
چين و چروكهاي صورت و بدن به دليل كم شدن چربي و لاغر شدن عضلات زير پوست ، بيشتر مي شود . ساير تغييرات آشكار نظير كم شدن و نازك شدن و سفيد شدن موي سر و رويش مو در چانه زنان و گوش مردان را همه مشاهده كرده اند پهنا و وزن بدن كمتر ، قد كوتاهتر و استخوان ها لاغرتر و بدن خميده مي شود .
عموما تا سن ۶۵ سالگي احتياجي به كاهش شديد كارهاي روزانه نيست. گروهي از افراد سالمند بالاي ۶۵ سال نيز مي توانند چند سال ديگر به ادامه كارهاي قبلي خود بپردازند . از نظر فعاليت هاي روزانه مانند خوردن ،پوشيدن ،حمام كردن، آشپزي خريد و انجام كارهاي خانه نيز بيشتر سالخوردگان تا سن ۸۰ سالگي و گاهي پس از آن نير شخصا از عهده كارهاي خود بر مي آيند.
برخي از افراد مسن نيز دچار يك بيماري مزمن يا بيشتر هستند شايعترين اين بيماري ها عبارتند از :درد مفاصل، لرزش عضلاني، ضعف شنوايي و بيماري هاي قلبي. در هر صورت ميزان سلامتي فرد در دوره پيري وابسته به سبك زندگي ،تغذيه ،خواب ،ورزش استفاده يا عدم استفاده از سيگار است .

افسردگي در سالمندان 

افسردگي به عنوان يكي از معمول ترين مسائل احساسي و عاطفي در سنين سالمندي است. طبق تحقيقات انجام يافته مشخص گرديده است كه اين حالت در ۱۲ درصد سالمندان بستري در بيمارستان وجود داشته است و ۱۵ تا ۱۶ درصد افرادي كه در بيمارستانهاي خصوصي و خانه سالمندان بستري هستند از اين بيماري رنج مي برند . (منبع مجموعه مقالات سالمندي ص ۵۸ )اين بيماري را چنين تعريف مي كنند از بين رفتن علاقه و تمايل نسبت به انجام فعاليت هاي معمولي و تفريحات و سرگرمي ها .

علايم افسردگي عبارتند از : 

كاهش اشتها، بي خوابي و يا خواب زياد ،از دست دادن انرژي ،خستگي و بيزاري، اضطراب و تشويق ، كندي در انجام فعاليت ها، از دست دادن علاقه و يا فقدان احساس خشنودي رضايت و لذت نسبت به فعاليت ها معمولي و هميشگي ، ابراز شكايت و سرزنش خود و يا محكوم كردن بي مورد خويش، گله و شكايت از كاهش قابليت تفكر و تمركز گرفتن تصميماتي در مورد خود كشي .
اغلب اوقات اين موارد منجر به كاهش ميل به غذا و بي اشتهايي مي شود .
هم چنين اين مورد شامل خستگي هاي جسمي نيز هست كه موجب عدم در خواست غذا از طرف فرد خواهد شد. بنابراين بيماران افسرده به طور قابل ملاحظه اي در معرض خطر ابتلا به سوء تغذيه قرار دارند .
به طور كلي دلايل به وجود آمدن افسردگي در افراد سالمند ناشي از فقدان چند مورد ذيل است
- مرگ همسر يا دوست
- اختلال در انجام وظايف
- از دست دادن آزادي و استقلال و اتكا به نفس
- كاهش و فقدان اراده و تصميم گيري
تقريبا در همه افراد افسرده درجاتي از غمگيني شديد يا ناشادماني كه دامنه آن از يك ماليخوليا و اندوهگيني متوسط تا نااميدي شديد در نوسان است گزارش كرده اند. اين نوع غمزدگي ممكن است توسط فرد به صورت نوميدي شديد، تنهايي يا دلگيري توصيف شود .
افرادي كه افسردگي ملايم يا متوسط دارند ممكن است از طريق سردادن گريه آن را بروز دهند، اما افرادي كه دچار افسردگي شديد هستند اغلب اظهار مي دارند دوست دارند گريه كنند، اما نمي توانند .
در اغلب موارد افسردگي به كاهش انگيزه همراه است .انرژي فرد كاهش يافته و فرد بدون انجام دادن كار همواره احساس خستگي و فرسودگي مي كند. فرد افسرده احساس گناه دارد و فكر ي مي كند موجود بي ارزشي است و نسبت به توانمندي و استعداد و قابليت هاي خويش بي اعتنا است و آنها را دست كم مي گيرد .
از نگاه پيران افسرده زندگي آنان بر اساس تفكري كه به آن دچار شده اند حاصل و ثمري در بر نداشته است . كاهش انگيزه و بي تفاوتي را در اغلب افراد مبتلا به اختلال افسردگي به ويژه پيران مي توان مشاهده نمود .
افسردگي در دوران پيري در زنان حدود چهل سالگي و در مردان حدود پنجاه سالگي بروز مي كند، در ضمن اين افراد ممكن است سابقه افسردگي قبلي نداشته باشند تا اين اواخر پژوهشگران بر اين باور بودند كه تغييرات جسماني كه در موقع يائسگي در زنان بروز مي دهد علت اصلي ايجاد پسيكوز پيري است. اما مطالعات و مشاهدات كلينيكي انجام شده نشان داد كه تغييرات متابوليسم بدن تنها دليل و ياحتي مهم ترين علت بروز پيسيكوز پيري نيست .
سن چهل سالگي به بعد دوراني است كه همه افراد چار مسايل و مشكلاتي مي شوند، اما برخي از افراد به دلايل متعدد و گوناگون توان مقابله با مشكلات زندگي و سازگاري با آن را از دست ميدهند .برخي از زنان و مردان در سنين بالا ممكن است احساس كنند كه قواي آنان تحليل رفته و به فردي بي مصرف تبديل شده اند، به اصطلاح تاريخ مصرف آنان سپري شده و مورد نياز نيستند بنابراين احساس پوچي نموده و خود را عاطل و باطل مي پندارند.
اغلب افراد سالخورده توانايي انطباق با واقعيت هاي زندگي را دارند، اما برخي از آنها به دلايل متعدد قادر به تحمل واقعيت ها نبوده و خاطري افسرده پيدا مي كنند و بدين ترتيب افسردگي آنان(به مصداق افسرده دل ، افسرده كند انجمني را) موجب ايجاد مشكل در خانواده مي شود
پس :
مي توان با تشخيص زود هنگام و درمان اساسي از افسردگي در سالمندان از ايجاد هر گونه مشكل بين افراد سالخورده و نزديكان آنان جلوگيري بعمل آورد .

مشكلات دوران سالمندي 

بر اثر تحليل رفتن قواي جسماني و ذهني سالخوردگان تنوع و كثرت مسايل در سالخودرگي امري كاملا طبيعي به نظر مي رسد. از اين رو شايد هيچ دوره اي از زندگي مانند سالخوردگي پر مساله و نگران كننده نباشد . به همين دليل سالخوردگان براي سالم زيستن به سازگاري فراواني نياز دارند
حال برخي از مسايل اين دوره اشاره مي كنيم تا شايد راهنمايي باشد براي كساني كه با افراد مسن زندگي مي كنند يا سرو كار دارند
۱- مشكلات روحي به ويژه ديداري و شنيداري
۲- مشكلات حركتي معمولا درد مفاصل، موجب عدم تحرك و خانه نشينين سالخوردگان مي شود
۳- كاهش نيرو به علت تغييرات فيزيولوژيكي بدن
۴- بي خوابي
۵- فراموشي به علت تغييرات فيزيولوژيكي مغز به خصوص در حافظه كوتاه مدت
۶- كمبود در آمد به علت از كار افتادگي و نداشتن شغل تمام وقت
۷- بازنشتگي اوقات خالي و بدون برنامه اي كه ره آورد دوران بازنشتگي است احتمالا از عزت نفس و ارزش كه فرد براي خود قايل است مي كاهد .
۸- تنهايي سالخوردگان معمولا احساس تنهايي مي كند زيرا كه فرزندانشان معمولا ازدواج كرده و آنان را ترك كرده اند هم چنين مرگ همسر نيز به شدت مي تواند براحساس تنهايي آنها بيفزايد بعلاوه به علت ناتواني حركتي نمي توانند از خانه خارج شوند و با ديگران در ارتباط باشند
۹- عدم توانايي توليد مثل به ويژه در زنان به علت يائسگي
۱۰- استقلال فرزندان استقلال خواهي فرزندان موجب مي شود كه پدران و مادران سالخوده تنها بمانند در اين احساس در آنان به وجود مي آيد كه ديگر مسئوليتي ندارند و مثمر ثرم نيستند .
۱۱- كاهش سطح انگيزش برخي از افراد مسن تصور مي كند كه چون به تدريج به مرگ نزديك مي شوند ديگر علتي براي كار و فعاليت و لذت بردن از زندگي وجود ندارد.
۱۲- تغيير محل سكونت به طور اجباري پس از فوت همسر ممكن است فرزندان تصور كنند كه راحتي و آرامش والد آنها در اين است كه در مكاني كوچكتر و يا نزديك محل سكونت آنها زندگي كند به اين ترتيب پدر يا مادر خانه اي را كه يك عمر در آن زيسته اند و برايشان خاطره انگيز است به ناچار بايد ترك كنند ؟
۱۳- از دست دادن عزيزان مثل بستگان نزديك به ويژه همسر، فرزند، دوستان
۱۴- افزايش وابستگي به ديگران معمولا زماني فرا مي رسد كه پدر و مادر به فرزندان خود وابستگي شديد پيدا مي كنند. اولا ممكن است بر اثر بيكاري و فقدان درآمد هزينه هاي دارويي پيش بيني نشده و .. فرد به كساني وابستگي پيدا كند كه قبلا به او وابسته بوده اند ثانيا شخص سالخورده به دليل مشكلات جسماني،رواني و بيماري امكان دارد نتواند بسياري از كارهاي خود را انجام دهد. از اين رو به ديگران نياز دارد تا از لحاظ تغذيه، نظافت و مراقبت هاي پزشكي او را ياري دهند.
۱۵- نگرش منفي نسبت به سالخوردگان عده اي از سالخوردگان پيري را زمان فراغت و انجام كارهاي نا اتمام مي دانند، ولي برخي از آنان كه به حيات نگرش منفي دارند به اين دوره به عنوان پايان راه مي نگرند به خصوص اگر شاهد مرگ دوستان همسن و سال ، همسايگان و هسمر باشند مرگ را به خود نزديك احساس مي كنند .

بي خوابي در سالمندان 

بهداشت رواني انسان بيش از هر چيز در گرو نحوه تامين نيازهاي اساسي اوست و خواب به عنوان يكي از حياتي ترين نياز جسمي، ذهني و عاطفي انسان از ابعاد و ديدگاه هاي مختلف از اهميت ويژه اي برخوردار است. خواب راحت از نشانه هاي سلامت جسم و آسايش روان است .
امروزه تعداد كساني كه به علت هاي مختلف نمي توانند اغلب شبها خواب راحتي داشته باشند بسيار قابل ملاحظه اند بررسي ها نشان مي دهند كه مشكلات بي خوابي با افزايش سن افزايش مي يابد.( منبع مجموعه مقالات سالمندي صفحه ۸۳)
در ضمن الگوي بي خوابي با تغيير سن تغيير مي يابد . فرضا سالمندان اغلب از بيداري هاي طويل و مكرر در طول شب و يا سحرخيزي شكايت دارند. بسياري از سالمندان از تغييرات طبيعي خواب در گروه سني خود مخصوصا عدم توانايي كافي در رسيدن به يك دوره طولاني خواب مداوم آگاه نيستند. با افزايش سن خواب سبك تر و نامنظم تر مي شود اگر يك سالمند از تغييرات طول مدت و كيفيت خواب آگاه نبوده و به روال هر شب به بستر مي رود احتمالا ساعت ۴تا۵ صبح بيدار خواهد شد .بسياري از پژوهشگران خواب فكر ميكنند كه تنها عامل مهم در بهبود افراد سالمند تنظيم ريتم شبانه روزي آنهاست.
بهترين طريق رعايت برنامه خواب و بيداري بلند شدن از خواب در زمان يكسان بدون توجه به وقت يا مقدار خواب شب پيشين است .سالمندان غالبا صبح ها در بستر مي ماننند زيرا براي برخاستن از بستر ها اجباري ندارند بايد آنها را تشويق كرد تا برنامه اي جهت مصرف غذا ،ملاقات دوستان ،قرار ملاقات ها قدم زدن و هر فعاليت احتمالي ديگر داشته باشند پاي بند به اين برنامه نه تنها ريتم خواب را تنظيم مي كند بلكه يك زندگي پر تحرك و فعال را براي آنان فراهم مي آورد كه خواب را هم بهبود مي بخشد.
در ضمن در سنين سالمندي كارايي مكانيسم هاي تنظيم كننده حرارت بدن كمتر مي شود، به طوري كه احساس سرما در بستر مي تواند با خواب تداخل پيدا كند . مشكلات مربوط به برگشت غذا از معده به مري ممكن است مستلزم اجتناب از طرف غذا در شب و تنظيم تشك براي بالا نگه داشتن سر در موقع خواب باشد. نياز به دفع ادرار مكرر در سالمندان مبتلا به فشار خون بالا علت اغلب بيدار شدنهاي مكرر است. اين مشكل را مي توان با كم كردن مصرف مايعات در هنگام شب كاهش داد .
علاوه بر توصيه هاي بهداشتي كه براي پيشگيري از بي خوابي سالمندان مطرح شد ،طرح ها و انديشه ها ي درماني ديگري ارائه شده. به عنوان مثال طرفداران بر انگيختگي جسماني معتقدند كه افراد كم خواب برانگيختگي فيزيولوژيكي و تنش ماهيچه اي زيادي دارند كه با خواب در تعارض است. اين طرفداران عقيده دارند كه استحمام با آب گرم ،گوش دادن به موسيقي يا صداي امواج و قدم زدن راههاي پيشنهادي براي كاهش بي خوابي مي دانند .
چرا افراد سالخورده اطمينان خود را نسبت به اطرافيان از دست مي دهند ؟
براي جواب دادن به اين سوال كه چرا افراد سالخورده معمولا اطمينان خود را نسبت به اطرافيان از دست مي دهند و يا نسبت به همه بدبين مي شوند ابتدا بايد توضيح مختصري درباره افت بينايي، شنوايي و چشايي در افراد مسن داده شود .

اختلالا ت بينايي 

مهم ترين اختلالات بينايي عبارتند از: نزديك بيني، دور بيني و پير چشمي يا تقليل قابليت تغيير پذيري عدسي چشم كه به تناسب ازدياد سن بيشتر شده در نتيجه قدرت تطابق چشم را كاهش مي دهد . اختلالاتي كه تحت عنوان آستيگماتيسم از آنها نام برده مي شود همه از بي نظمي هايي است كه در انحنا قرينه يا عدسي چشم به وجود مي آيد و اغلب با نزديك بيني همراه است. در حالت آستيگمات تصاوير اشيا كم و بيش تغيير شكل پيدا مي كند و بطور نامساعد تشخيص داده مي شود. افراد آستيگمات اگر به يك ساعت ديواري نگاه كنند بعضي از اعداد آن را پررنگ و بعضي ديگر را كمرنگ مي بينند .
خوشبختانه امروزه بسياري از اختلالات بينايي به كمك عينك برطرف مي شود. استفاده از عينك نياز به يك دوره سازگاري دارد بدين ترتيب كه فرد بايد خود را با آن سازگار كند ، در غيراين صورت آسيبهاي مهمتري را خواهد ديد. البته امروزه استفاده از عينك عموميت پيدا كرده و كسي آن را عيب نمي داند. سازگاري با استفاده از عينك مخصوصا در سنين بالا اهميت پيدا مي كند زيرا در اين سنين انسان بالا جبار بايد از دو عينك استفاده كند يكي براي نزديك و يكي براي دور .
اگر افرادي كه به اختلالات بينايي مبتلا هستند نخواهند آنها را به كمك عينك بر طرف كنند از خواندن روزنامه، كتاب و استفاده از تلويزيون محروم خواهند شد و در نتيجه روز به روز تماس خود را با دنياي خارج محدود خواهند كرد. اين محدوديت به احتمال زياد اختلالات رفتاري به دنبال خواهد داشت .

افت شنوايي 

افت شنوايي يعني كاهش توانايي در شنيدن اصوات آزمايشها نشان ميدهد كه افت شنوايي با افزايش سن رابطه دارد .خوشبختانه اين افت كامل نيست بدين معنا كه افت شنوايي براي بعضي از فركانس ها حاصل مي شود .
هر اندازه سن انسان بالاتر رود به همان اندازه اصوات بم را بهتر مي شنود و در مقابل توانايي شنيدن اصوات زير را از دست ميدهد. وقتي توانايي اخذ اصوات زير آسيب مي بيند درك كلام نيز با دشواري روبرو مي شود. زيرا حروف بي صدا مثلا ب، پ ،ت ،ث، ج، به علت فركانس بالايي كه دارند خوب شنيده نمي شوند و انسان خيال مي كند كه اطرافيان زمزمه مي كنند
عدم توانايي درك كامل كلمات موجب مي شود كه فرد اطمينان خود را نسبت به اطرافيان خود از دست بدهد. يعني گفت هاي آنها را درست نشنود و آنها را متهم كند كه از او حرف مي زنند حال اگر اين حالت زياد طول بكشد و فرد نخواهد به كمك سمعك شنوايي خود را اصلاح كند تمايلات خود بزرگ بيني پيدا مي كند يعني نسبت به همه بدبين ميشود و خيال مي كند همه در پي آزار او هستند و مي خواهند او را از بين ببرند .
پس :
در مواقع افت شنوايي حتما بايد از سمعك استفاده كرد تا از بروز اختلالات رواني احتمالي جلوگيري شود .

دگرگوني حس بويايي و شنوايي 

حس چشايي با بويايي رابطه بسيار نزديكي دارد و با افزايش سن دگرگون مي شوند. بدين ترتيب كه افراد مسن بو و مزه غذا را خوب تشخيص نمي دهند و در نتيجه شكوه و شكايت آغاز مي كنند و دايما بهانه مي گيرند .
مي دانيد كه براي معطر شدن غذا از ادويه استفاده مي كنند غافل از اين كه در سنين بالا تحمل در مقابل غذاهاي تند كم مي شود . يعني افراد مسن به خوردن غذاهاي كه ادويه دارند تمايل نشان نمي دهند و اين دگرگوني دشواريهايي را هم براي ديگران و هم براي خود آنها به همراه مي آورد. اين دشواري ها مسلما بر روابط آنها تاثير مي گذارد و احتمالا درگيري هايي را به وجود مي آورد كه نتيجه آن ناسالم شدن محيط زندگي خواهد بود. پس لازم است كه اطرافيان اين واقعيت ها را بدانند و خيال نكنند كه افراد مسن از روي عمد يا لج بازي از خوردن بعضي غذاها امتناع مي ورزند .

سوء تفاهم و شناخت مردم درباره پيري و پيران 

برخلاف عقيده عمومي مردم اغلب پيران خيلي خوب و زود تغييرات زندگي را از جواني و ميانسالي به پيري مي پذيرند و به سهولت قبول مي كنند كه دوره جواني آنها گذشته است و بايد اكنون در۶۵،۷۰ سالگي طرز زندگي نويني را بپذيرند، ولي به اقتضاي سن و زمان نبايد بكلي حركت و جنبش و ورزش و خوشي و شادكامي جواني و ميانسالگي را ترك كنند و گوشه گيري و دوري از اجتماع و فرار از معاشرت با دوستان و همسالان را اختيار كنند .
بايد بدانيم كه پيري مشكل و مسئله دشواري نيست بلكه در واقع ورود به آخرين مرحله در دوران عمر و زندگي است. پيري پس از جواني يك عالم ديگر نيست پيري هم مانند مراحل گذشته زندگي به سهم خود هم لذت و هم رنج و الم دارد ، هم حسن و محسنان زيادي را شامل است و هم سختي و ناتواني دارد. اما در بسياري از جوامع انساني مردم پيران را به چشم بيچاره،ناتوان ، تنها، بي فايده و بيكار نگاه مي كنند
ولي حقيقت امر اين نيست و اين گونه عقايد و تصورات واهي بلكي خطاست زيرا اغلب مردان و زنان بيش از ۶۰،۶۵،۷۰ سال و حتي به بالا از لحاظ بهداشت و صحت مزاج و بدن و خور و خواب و رفتار و گفتار كاملا عادي و سالمند و مي توانند فعاليت ها و كارهاي معمولي و مربوط به خودشان و حتي افراد جوان خانواده را انجام دهند و همواره تنهايي خودشان را غالبا به تاليف و ترجمه و تحقيق و تدوين آشكار علمي و ادبي و هنري مي گذارند. بنابراين بايد بدانيم كه
انديشه هاي نادرست در مورد پيران باعث رنجيدن افراد سالخورده مي شود و حتي گروهي از آنان را به قبول اين باورهاي نادرست درباره خود وا مي دارد بيشتر پيران تا ماههاي آخر عمر خودتواناييهاي قابل ذكري دارند و هرگز نبايد آنان را از بسياري از عرصه هاي زندگي كنار گذاشت. در عين حال نبايد انتظارات بيجا از سالخوردگان داشت .

ورزش و سالمندي 

سالمندي دوراني است كه فعاليت هاي جسماني، رواني فرد كاهش پيدا مي كند و ابتلا به بيماري هاي جسمي و ذهني ممكن است منجر به احساس افسردگي در فرد شود. عوامل آسيب پذيري چون ابتلا به بيماري هاي جسمي و مزمن، كاهش قدرت و توانايي بدن، بازنشستگي ، دوري از فاميل و دوستان ،مرگ اطرافيان ، بيماري و مرگ دوستان موجب مي گردد فرد بيش از پيش احساس نااميدي، افسردگي و بيهودگي كند .
در اين مورد نگرش افراد جامعه اطرافيان و فرزندان سالمند بسيار مهم است توجه افراد جامعه به سالمندان مي تواند تاثير مثبتي در پيشگيري از عوامل آسيب پذير داشته باشد. عوامل جسماني متعدي كه منجر به پير شدن ميگردند شامل تغذيه نادرست، بهداشت پايين ،كمبود ويتامين ها، كم آبي بدن، كم كاري غدد تيروئيد، بيماري هاي حاد مغزي، تصلب شرابين، آرتروز سرطان و .. مي باشند. يكي از مهم ترين و ساده ترين روشهاي جلوگيري از پير شدن توجه به جسم است.
عدم توجه و رسيدگي به جسم منجر به پيري زودرس مي شود افرادي كه تحرك كمتري دارند در معرض خطر ابتلا به بيماري هايي مانند: افسردگي، بيماري و مرگ زودرس قرار مي گيرند .
يكي از روش هاي ساده از پيري جلوگيري مي كند ،ورزش است. بدون فعاليت و كار انرژي خيلي زود تحليل مي رود.
افرادي كه تحرك كمتري نسبت به افراد پر تحرك دارند در خطر ابتلا به بيماري هاي گوناگون قرار مي گيرند ورزش كردن براي تمام افراد و هر گروه سني مفيد است .
در گذشته فيزيولوژيست ها معقتد بودند كه فقط تمرينات ورزشي در زمان جواني به استقامت دوران پيري كمك مي كند در حالي كه تحقيقات اخير نشان مي دهد كه ورزش براي هر فردي در هر سني مفيد است و يكي از خواص ورزش و فعال بودن جلوگيري از پيري است .
از فوايد مهم ورزش رابطه آن با سالم نگه داشتن عضلات است ورزش و تمرينات جسماني موجب افزايش حجم عضلات شده و اين امر به نوبه خود باعث مي شود فيزيولوژي بدن قوي تر عمل كند . با توجه به وزن سن و سلامتي جسماني سه هفته پياده روي موجب كاهش كلسترول خون مي شود تمرينات ورزشي كه در دوران جواني شروع مي شود مانع از پوكي استخوان در سنين بعدي مي گردد و استخوان ها تحمل بيشتري براي وزن بدن پيدا مي كنند، در نهايت ورزش موجب افزايش حجم عضلات و توان و قدرت فرد، افزايش در ميزان متابوليسم ،تحمل قند خون ،كاهش كلسترول، تنظيم حرارت بدن و تراكم استخوان مي گردد

*منابع:

1- مجموعه مقالات سالمندي ناشر گروه بانوان نيكوكار 2- مشكلات دوران پيري تاليف دكتر مجتبي عشقپور 3- روانشناسي رشد 2 تاليف دكتر حسين لطف آبادي 4- روان شناسي عمومي تاليف دكتر حمزه گنجي 5- زمينه روانشناسي تاليف اتكينسون و هيلگارد ترجمه دكتر محمد نقي براهني و سيف 6- روان شناسي سالمندي تاليف گيل گارت ترجمه كيهان محمد خاني

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت |
پنج خصوصيت يك فرد موفق

پنج خصوصيت يك فرد موفق

1ـ خود آگاهي مثبت يا خودشناسي 

افراد موفق كساني هستند كه از يك خودآگاهي واقعي برخوردارند . افراد موفق مايل اند از نيروي بالقوة خود در عرصه پيكار زندگي اطلاع حاصل كنند و آن را زيركانه به كار برند . افراد موفق امين و درستكارند . افراد موفق افرادي هستند حساس و با عاطفه و با اطرافيان سازگارند آنها در برابر پيش آمدهاي ناگوار نيازي به دارو هاي آرام بخش ندارند آنها خود را به خوبي با مسائل و مشكلات زندگي تطبيق مي دهند .

افراد موفق افرادي هستند و طرق مختلفي را براي حل مسائل در نظر مي گيرند و مناسب ترين آنها را انتخاب مي كنند . افراد موفق يك خصوصيت استوار روحي و فكر را در خود رشد مي دهند به عنوان مثال وقتي مي گوييم فلان شخص فردي محكم است به اين معني است كه شكست ها و بدآوردن ها در اين افراد ايجاد سستي و ناراحتي روحي و رواني نمي كند و از آن هدفي كه دارند دور نمي شوند . افراد موفق خود را مي شناسد و مي دانند كه هستند ، چه عقيده دارند و چه نقشي در زندگي ايفا مي كنند و استعداد آنها چه قدر است .

البته : ما نيز مي توانيم يك شخص موفق شويم در صورتي كه چشمان خود را به امكانات و راه كارهاي موجود ، كه در دسترس ما است ، باز كنيم .

ما بايد : وضع و نحوة زندگي كنوني خود را تغيير دهيم و به نيروي كم نظير باطني خود متكي باشيم .

ما بايد : بياموزيم كه چگونه بر فشارهاي روحي مسلط شويم و هر قدر كه مي توانيم خود را درجهت مثبت سوق دهيم و تاثيرات منفي را از پيش برداريم .

يك تمرين براي خود شناسي ( راهي براي اصلاح خصوصيات بد و تقويت خصوصيات خوب ) :

ليستي از من هستم ها درست كنيد كه داراي دو ستون باشد در بالاي يك ستون نوشته شود صفات خوب و بالاي ستون ديگر صفاتي كه نياز به اصلاح دارند نوشته شود .

در هريك از ستون ها ده عدد از خصوصيات مورد نظر را با واقع بيني كامل بنويسيد .

در مرحله اول سه صفتي را كه نياز به اصلاح دارند و در نظر گرفته و براي اصلاح آنها اقدام كنيد ( از افراد موفق در آن مورد مي توان استفاده كرد ) و بقية خصوصياتي را كه بايد اصلاح شوند موقتاً فراموش كنيد و با ده عدد از صفات برجسته خود را كه در ستون نام برده ايد در نظر گرفته و با آنها زندگي كنيد اين صفات شما را به سوي هدفي كه مي خواهيد برويد خواهد رسانيد .

2ـ عزت نفس 

« من خودم را دوست دارم و به آنچه كه از پدر و مادرم به من رسيده و در سرشت من به وديعه گذارده شده ارج مي نهم . من از وجود خودم خوشحالم و ترجيح مي دهم خودم باشم نه فردي ديگر . »

گفته هاي بالا نظر يك فرد موفق است . اين گفته ها كليد اتكا به نفس در شخص مي باشد .

اما : براي دستيابي به يك عزت نفس صحيح بايد به موفقيت هاي گذشته خود در زندگي تمركز كرد و شكست ها و نقاط منفي خود را فقط به عنوان تصحيح كننده اي براي راهنمائي به سوي هدف هائي كه داريم به حساب آوريم . براي تقويت عزت نفس بايد تصميم هائي كه مي گيريم بر مبناي عقل و منطق باشد نه صرفاً احساسات .

مؤثرترين راه براي تقويت حس عزت نفس گفتگو و تلقين به خود است بايد افكار مثبت خود را در مورد تصويري كه از خود در آينده در ذهن مي پرورانيم و كارهائيكه براي نيل به هدف انجام مي دهيم تقويت نمائيم .

يك شخص موفق :

توجه عميقي به لياقت و ارزش ذاتي خود دارد و از ترس و اضطراب كه بين افراد عموميت دارد واقفند ولي هيچ گاه تسليم آن نمي شود و پيوسته باخود نجوا مي كنند كه: « من از عهده انجام كارهايم به خوبي بر مي آيم » .

همه ما اين واقعيت را درك مي كنيم كه ما هيچكدام با وضع فيزيكي و روحي مساوي به دنيا نيامده ايم ولي با اين حقوق مساوي به دنيا آمده ايم كه احساس داشته باشيم ، لذت ببريم ، شاد باشيم و خود را مستحق احراز بالاترين مقام ها بدانيم .

ما مي توانيم از همين امروز از عزت نفس بيشتري برخوردار باشيم به شرط اينكه :

۱ـ هميشه در زندگي آراسته باشيم .

۲ـ در هر مكالمه تلفني يا اولين ملاقات ابتدا نام خود را بر زبان آورده و خود را معرفي كنيد . با ارج نهادن به نام خود ، عادت مي كنيد براي خود ارزش قائل شويد .

۳ـ فهرستي از خصائل خوبي كه براي عزت نفس در خود سراغ داريد تهيه كنيد و روي كاغذ بنويسيد .

۴ـ هنگامي كه فردي از شما تقدير مي كند با كلمه اي ساده و مؤدبانه « متشكرم » جواب دهيد .

۵ـ هنگام شركت در سخنراني و كنفرانس ها در جلوترين صف بنشينيد و در صورت امكان بحث كوچكي در جلسه داشته باشيد .

۶ـ افراشته و مقتدرانه با حالت آرام و گام هاي تند راه برويد ، ثابت شده افراديكه چنين راه مي روند به خود اعتماد دارند .

۷ـ خود را با ديگران مقايسه نكنيد .

۸ـ با زبان مثبت و دلگرم كننده صحبت كنيد .

۹ـ به هر زبان كه صحبت كنيد لبخندي بر لبان داشته باشيد .

3- كنترل خود و قبول مسئوليت 

افراد موفق در زندگي مسئوليت كارهائي را كه انجام مي دهند گردن مي گيرند . افراد موفق بر اين باورند كه خود آنها قادر به كنترل و جلوگيري از خيلي از حوادث زندگي بوده و مي باشد ما هم از همين امروز براي تقويت حس قبول مسئوليت و كنترل خود وارد عمل مي شويم به شرط اينكه :

۱ـ آشكارا و شرافتمندانه مسئوليت وضع كنوني خود را به گردن گيريم .

۲ـ اراده داشته باشيم و به جاي جمله من بايد ، بگوييد من تصميم دارم و به جاي جمله من بيم دارم ، بگوييد من خوش دارم اين كار را انجام دهم .

۳ـ همه روزه در هر كاري اين شعار مثبت را با خود داشته باشيم :

« پاداش هايي كه من در زندگي دريافت مي كنم دليل خدماتي است كه انجام مي دهم »

۴ـ يك برنامه زماني منظم ، هر هفته براي نامه ها و تلفن هاي در خواست كار در نظر بگيريد .

۵ـ « كار امروز را به فردا واگذار نكنيد » اين روش را شعار هميشگي زندگي خود قرار دهيد .

۶ـ بنشينيد ، و وضع و عادات واقعي و روش زندگي خود را آنچه كه هست روي كاغذ بياوريد .

۷ـ حداكثر تلاش خود را وقف كار شركت ، كارهاي جاري و خدمت به ديگران نمائيد .

۸ـ دانش و هنر خود را توسعه دهيد .

۹ـ لحظه بيداري خود را نيم ساعت جلو بكشيد و اين نيم ساعت را به اين سؤال پاسخ دهيد كه چگونه وقت خودم را امروز صرف كارهاي مهم خود تقسيم نمائيم .

4ـ خود انتظاري مثبت ( انتظار پيش آمدهاي خوب براي خود ) 

ما معمولاً آنچه را كه انتظار داريم به دست مي آوريم . بهترين نشانه بارز و چشم گير يك فرد موفق خود انتظاري مثبت او است كه در وي ايجاد يك خوش بيني كامل را مي كند افراد موفق ترديد به خود راه نمي دهند همچنين افراد موفق مي دانند كه بد شانسي با تفكرات منفي شخس به وجود مي آيد . خوش بيني در كار و انتظار مثبت موجب چرخش زندگي به سوي بالا و جلب بهترين شانس ها مي گردد .

ترس ها و نگراني هاي ما منجر به ايجاد اضطراب مي شود كه بي اندازه پريشان كننده است بر عكس با انتظار داشتن بهترين ها در زندگي ، شما خود را از لحاظ فكري و فيزيكي آماده قبول موفقيت مي نمائيد . پس از همين امروز براي خود انتظاري مثبت بيشتري وارد عمل شويم . به شرط اينكه :

۱ـ از صبحگاه تا شام با خود از مسائل و مطالب مثبت صحبت كنيد براي مثال : « امروز هم يك روز خوب ديگري براي من است » .

۲ـ در بين تمام مناسبات و روابط شخصي خود ، مطلب جالبي كه موجب عبرت شما شده در نظر بگيريد و به تجربه اي كه كسب نموده ايد اهميت بگذاريد .

۳ـ به مشكلات به عنوان فرصتي براي كسب تجربه نگاه كنيد . ليستي از مشكلاتي كه مانع انجام كار شما شده است تهيه كنيد و يك و يا دو جمله درباره هر كدام شرح دهيد .

دوباره برگرديد و دوباره دوباره آنها را شرح دهيد ولي اين دفعه از يك زاويه ديگر !! و به مشكلات به صورت موقعيت و فرصتي كه براي بكار گرفتن خلاقيت و مهارت شما دست داده به آنها نگاه كنيد .

۴ـ سعي كنيد هميشه سازنده و سودمند باشيد و هنگامي كه فشار عصبي و اضطراب به شما روي مي كند شروع به تنفس عميق و آرام كنيد . براي پائين آوردن تن صدا و آهنگ آن به صندلي تكيه كرده و عضلات خود را ريلكس و آرام كنيد و به ملايمت به مسائل جواب كفته و راه حل سنجيده پيشنهاد نمائيد .

۵ـ به سلامت خودتان توجه كامل داشته باشيد . ناراحتي هائي كه قابل معالجه است رفع كنيد و از آنچه كه به سلامت شما لطمه مي زند و قابل احتراز است دوري كنيد و از استراحت كردن لذت ببريد .

۶ـ مكالمات روزمره شما نشان دهندة هيجانات دروني و سلامت شما است . پس هميشه صحبت هاي دل چسب و تقويت كننده روحيه به خود و ديگران بگوييد .

به عنوان مثال هميشه با خود بگوئيد : « حس مي كنم جوان و قوي هستم »

۷ـ بهترين راه براي اينكه پيوسته خوش بين باشيد معاشرت با افراد خوش بين و موفق است .

۸ـ با شادي و خوشحالي از خواب برخيزيد ، با موزيك از خواب برخيزيد ، در زير دوش آواز بخوانيد ، صبحانه را با فرد خوش بين و با نشاط صرف كنيد . بين راه منزل و كار به موزيك شاد گوش كنيد . كتاب ها و مقالات آموزنده و الهام بخش را مطالعه كنيد .

5ـ وسعت نظر مثبت يا بلند نظري 

يك شخص موفق در گذشته زندگي نمي كند بلكه از تجارب گذشته پند مي گيرند و اشتباهات خود را تكرار نمي كنند ولي از خاطرات خوش گذشته لذت مي برد . يك شخص موفق زندگي خود را به آينده كه دور از ديد و نظر آنها است و قابل رؤيت نيست موكول نمي كند . هدف هائي را براي آينده قابل پيش بيني خود را در نظر مي گيرند كه موجب فعاليت روزانه آنها مي گردد .

افراد موفق درحال زندگي مي كنند . در لحظه اي از زمان كه روي آن كنترل دارند . زندگي مي كنند افراد موفق ، پيروزي خود را با محبوب ها و دوستان و اجتماعي كه كدر آن زندگي مي كنند تقسيم مي نمايند .

افراد موفق مرگ را آخرين مرحله زندگي نمي دانند بلكه مرگ را يك تحول و نقل و انتقال مي دانند به اين جهت ترسي به خود راه نمي دهند . ما نيز ميتوانيم وسعت نظر داشته باشيم ، به شرط اينكه :

۱ـ از خود بپرسيم : من چه شايستگي هايي در خانواده ، بين دوستان ، همكاران ، اجتماع و دنياي خود دارم .

۲ـ از مردم مانند برادران و خواهران خود مراقبت كنيم .

۳ـ براي همسر يا آن كسي را كه دوست داريد ارزش قائل شويم و با جمله « من ترا دوست دارم » او را دلگرم كنيم .

۴ـ از امشب كودك خود را هنگام خواب ببوسيم و به او بگوئيد : « من تو را براي همان چه هستي دوست دارم » و فردا مانند اينكه همبازي او هستند با او بازي كنيم .

۵ـ با تلفن يا ملاقات شخصي ، امروز به يكي از والدين يا منسوبان خود بگوئيم آنها براي شما چقدر ارزش دارند .

۶ـ در هفته چند ساعتي با يكي از پيران فاميل ملاقات و گفتگو كرده و به او دلگرمي بدهيم .

۷ـ به اندازه كافي بخوابيم و تغذيه مناسب داشته باشيم و ورزش را فراموش نكنيم .

۸ـ به شخص يا موسسه اي كه نياز دارد و منبع درآمدي ندارد كمك مالي بكنيم .

۹ـ يك يا دو زبان خارجي بياموزيم و عادات آن ملت ها را ياد بگيريم .

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت |
نقاشي هاي ناخودآگاه شخصيت شما را آشکار مي کند

مطمئناً تا به حال اين تجربه را داشته ايد که در کلاس درس و يا يک جلسه و سمينار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودکاري که در دست داريد بر روي کاغذ مقابلتان بي هدف نقاشي هايي را مي کشيد. ممکن است اين خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چيز جالبي براي گفتن نداشته باشند ولي به اعتقاد بسياري از روان شناسان اين نوع نقاشي هاي ناخودآگاه نمايانگر درون و افکار ما هستند که به دور از محدوديت هاي ذهن آگاهمان پديد مي آيند و اسرار ناگفته اي از شخصيت ما را به تصوير مي کشند ؛ آرزوها ، اميال ، ترس ها و رؤياهاي نهفته اي که هيچ گاه نتوانسته ايم آنها را بر زبان بياوريم .
بنا به گفته بسياري از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعيت هاي متفاوتي اين نقاشي ها را مي کِشند ، به عنوان مثال وقتي تلفني صحبت مي کنند ، يا به سخنراني گوش مي دهند و يا يادداشت بر مي دارند . و در هنگام کشيدن چنين نقاشي هايي به چيز ديگري مي انديشند و ابداً متوجه حرکت قلم بر روي کاغذ نيستند .
روان شناسان تجزيه و تحليل هاي زيادي را بر روي اين نقاشي ها انجام داده اند و معتقدند که همانند دست خط ها ، اين خطوط درهم و مبهم نيز از الگوي خاص و منحصر به فردي برخوردارند . ولي بايد گفت که روان شناسيِ نقاشي هاي ناخودآگاه به اندازه ي دست خط افراد داراي قطعيت و اطمينان نيست و به عوامل بسياري بستگي دارد که به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همين امر سبب مي شود تا ارزيابي صحيح آنها دشوارتر گردد. عواملي نظير : شرايط محيط ، روحيات خود فرد ، شخصيت و ميزان هوشياري او در هنگام کشيدن اين نقاشي ها .
اسپنسر مي نويسد: "اگرچه اثبات درستي و صحت نقاشي هاي ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، ليکن اين نقاشي هاي مبهم نماي جالب و ارزشمندي از افکار و شخصيت افراد را به دست مي دهد".
پيشنهاد مي کنيم اگر اين بار شما نيز چنين نقاشي هايي را کشيديد ، آنها را دور نيندازيد . مي توانيد نقاشي هايتان را با نمونه هاي زير مقايسه کنيد و ببينيد چه خصوصيات و روحياتي داريد

...............
1 - اشکال هندسي



مثلث، مربع و اشکال هندسي ديگر، نماد ذهني سازمان يافته است و نشان مي دهد که شما به گونه اي روشن و آشکار مي انديشيد و داراي مهارت هاي برنامه ريزي هستيد. در برنامه ها و طرح هايتان بسيار دقيق عمل مي کنيد و کفايت و کارآيي بالايي داريد.


2 - اجرام فضايي:



ماه و خورشيد و ستارگان و يا اجرام آسماني ديگر نماد جاه طلبي و بلند پروازي است. شما فرد خوشبيني هستيد و اين نياز را در خود مي بينيد که تأييد شويد و يا مورد تشويق ديگران قرار گيريد.

3 - اشکال درهم:


نشانه ي هيجان و تنش هستند و نشان مي دهند که شما در تمرکز دچار اشکال مي شويد و هميشه چيزي هست که مزاحم تمرکزتان شود.


4 - بازي ها:


بازي هايي نظير نقطه بازي ، دوز يا شطرنج ، حس رقابت را در شما به تصوير مي کشند و شما دوست داريد هميشه در بازي ها پيروز باشيد و اصلاً براي برنده شدن بازي مي کنيد.




5 - چهره هاي خندان و زيبا:




کشيدن چنين تصويرهايي مؤيد اين است که شما به مردم و ديگران عشق مي ورزيد، و همواره جنبه هاي مثبت افراد و شرايط را مي بينيد. فرد خوشبيني هستيد و با ديگران دوستانه برخورد مي کنيد و علاقه مند به فعاليت هاي اجتماعي هستيد. خصوصياتي نظير انسانيت، نيک سرشتي، دلسوزي و همدردي در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستيد.


6 - چهره هاي درهم و زشت:

نشانه ي حس سوءظن و بدگماني در وجود شماست، سعي مي کنيد رفتاري تلخ و طعنه زننده داشته باشيد، با مردم ميانه ي خوبي نداريد و در واقع پرخاشگر و طغيانگر هستيد، اعتماد به نفس کافي نداريد و در کارهاي گروهي همکاري نمي کنيد. تندخو هستيد و هميشه احساس رنجش و محروميت مي کنيد.

7 - فلش ها و نردبان:

نمادي از جاه طلبي در شماست. ميل زيادي به تأييد و اثبات خود داريد ، در تصميمات، يکدنده و سمج عمل مي کنيد و هميشه سعي در تصديق توانايي ها و استعدادهايتان داريد.


8 - خانه و کلبه ها:



به دنبال خانه و خانواده اي هستيد و نياز به داشتن خانواده را در خود حس مي کنيد. ميل داريد در خانواده تان سرمايه گذاري کنيد ، در جست و جوي سرپناه روحي و معنوي هستيد، در جست و جوي خود گمشده تان. احساس ناامني داريد.
__________________
درياي بيكران باشي ياگودال كوچك آب

فرقي نميكند زلال كه باشي آسمان در توست.

زندگي انسان دو قسمت است :
قسمت اول در انتظار قسمت دوم
و
قسمت دوم در حسرت قسمت اول!

"" و خداوند انسان را آفرید و او را به (( قلم )) سوگند داد .... ""

دستانم بوي گل ميداد، به جرم چيدن گل مرا گرفتند، اما هيچكس فكر نكرد شايد گلي كاشته باشم
saye is offline   Reply With Quote
  #26
 
پيش فرض

9 - نت هاي موسيقي:



عاشق آهنگسازي و موسيقي هستيد.




10 - اشکال تکراري و دنباله دار:



نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهايتان پايبند شيوه و اسلوب هستيد و در تمرکز توانمنديد. قادريد کارهايتان را به راحتي سازماندهي کنيد و با هر چيزي کنار بياييد.




11- گل و گلدان گياه و درخت:



شما فردي احساساتي هستيد و دوست داريد هميشه در رؤياهايتان بمانيد، روحيه ي مهرباني داريد و با دوستانتان دوستانه رفتار مي کنيد، فردي اجتماعي هستيد.




12- حيوانات:



شما به حيوانات علاقه داريد و به حمايت از ديگران مشتاقيد ، حساس و ملاحظه کار هستيد و نياز به آرامش فکر داريد، احساس مي کنيد که مي توانيد از ديگران حمايت کنيد.





13- قلب:



فرد احساساتي هستيد. کسي را دوست داريد و رؤيايي هستيد. آرزو داريد به شخص خاصي تعلق داشته باشيد.




14- آجرها و کتاب هايي که روي هم قرار گرفته اند:



زير فشار و استرس زيادي قرار داريد و احساس مي کنيد که با کوچک ترين لرزشي نابود مي شويد و فرو مي ريزيد.




15- غذا و ميوه:



خوردن را دوست داريد و احتمالا در رژيم به سر مي بريد.





16- خطوط متقاطع:


احساس خفگي و اختناق داريد. و نياز به فرار و آزادي را در خود حس مي کنيد. اين سدي است که ميان خود و ديگران قرار داده ايد و از بروز احساساتتان گريزانيد، سعي مي کنيد عواطفتان را پنهان نماييد تا فرد مناسبي پيدا شود که شايستگي احساس شما را داشته باشد.





17- چاقو، اسلحه و شمشير:



نشاني از خشونت و عصبانيت در شماست و حتي گاهي تمايلات رواني، حس رقابت و نياز به اثبات مردانگي در شما را نشان مي دهد.




18- پله ها:



نمادي از جاه طلبي است و نشان مي دهد که شما ميل به صعود و پيشرفت داريد.
__________________
درياي بيكران باشي ياگودال كوچك آب

فرقي نميكند زلال كه باشي آسمان در توست.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت |
10 روش برای رسیدن به آرامش پس از کار

1-كار را در اداره به اتمام برسانيد؛ كارهايتان را بعد از ساعت كار اداري به خانه
نياوريد و اگر اين كار لازم است اين عمل را به دو شب در هفته محدود كنيد.

۲- كارهاي روزانه تان را در اداره كامل كنيد؛ حدود ۲ساعت قبل از اتمام كار،
فهرستي از كارهايي كه بايد قبل از رفتن انجام دهيد و نيز فهرستي از كارهايي كه
بايد فردا به انجام برسانيد تهيه كنيد تا با احساس رضايت كامل از اينكه روز
پرثمري داشتيد، اداره را ترك كنيد. اين امر سبب مي شود كه نگراني ها و
تشويش هاي بعد از كار كمتر شود.

۳- يك سبد در جلوي در آپارتمان قرار دهيد: يك سبد بزرگ يا جعبه چوبي
خريداري كنيد و آن را جلوي در آپارتمان قرار دهيد تا وقتي كه وارد خانه مي
شويد، فوراً كيف دستي و كاغذهاي مربوط به اداره را در آن قرار دهيد و آنها را
تا فردا صبح برنداريد.

۴- آرام بنشينيد؛ قبل از خوردن شام، ۳ تا ۵ دقيقه چشم هايتان را ببنديد و نفس
عميق بكشيد، اين مسأله به شما اجازه مي دهد كه ذهنتان را پاك كنيد و از
فشارهاي كاري رها شويد.


۵- بازنويسي كنيد؛ اگر با يك وضعيت ويژه در محل كار روبه رو شديد كه به
آرامش رسيدن در خانه را برايتان غيرممكن مي كند، يك خودكار و كاغذ برداريد و
درباره آن حادثه چند دقيقه اي بدون آنكه خودكار را از روي كاغذ برداريد،
بنويسيد و بعد از آن كه اين كار را انجام داديد، كاغذ را پاره كنيد و آن را دور
بياندازيد.

۶- برنامه روزانه منسجم تهيه كنيد؛ داشتن يك برنامه روزانه كه هر روز از آن
پيروي كنيد مي تواند به شما براي تغيير دادن خلق و خويتان در اداره و خانه
كمك كند. با برادر، خواهر،مادر يا پدر خود هنگامي كه دور ميز نشسته ايد
صحبت كنيد ،يا يك شربت آبليموي بزرگ بنوشيد و يا يك چيزي كه دوست داريد
را انتخاب كنيد و هر روز هنگامي كه مي خواهيد كار را شروع كنيد، به آن نگاه
كنيد.

۷- بي نظمي هايتان را كم كنيد؛ يك خانه نابسامان و درهم و برهم مي تواند شما
را مستأصل كند و يا سبب شود كه عنان اختيار از دست بدهيد. ۵ دقيقه قبل از
آنكه به تختخواب برويد، خانه را مرتب كنيد، در آن صورت وقتي كه فردا به خانه
برمي گرديد با يك خانه مرتب روبه رو خواهيد شد.

۸ موسيقي گوش دهيد؛ هنگامي كه غذا را آماده مي كنيد و ظرفها و لباس هايتان
را مي شوييد، به موسيقي مورد علاقه تان گوش دهيد. يك موسيقي دلنشين مي
تواند شما را به آرامش برساند.

۹ يك برنامه روزانه عاقلانه تهيه كنيد؛ اگر مي خواهيد همه كارها اعم از شستن
ظرفها، لباسها، جاروكردن اتاق را در يك شب انجام دهيد، براي انجام همه اين
كارها دچار دلواپسي و اضطراب خواهيد شد. به جاي آن مي توانيد انجام هر كاري
را براي يك شب برنامه ريزي كنيد.

۱۰- سفر كاري تان را دلنشين كنيد؛ هنگامي كه در حال رانندگي هستيد به
موسيقي مورد علاقه تان گوش دهيد، يا هنگامي كه در اتوبوس يا قطار هستيد
مي توانيد كتاب مورد علاقه تان را مطالعه كنيد. حتي اختصاص بخش كوچكي از
زمان به اين كارها باعث شادي مي شود وشما رابراي رهايي از فشارهاي عصبي
كمك مي كند. 
بهاره is offline  
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت |
چگونه مطالعه كنيم؟
از شما مى‏خواهم كه يك روش صحيح مطالعه را به من بياموزيد؛ زيرا با اينكه درس زياد مى‏خوانم، باز هم نمره‏هاى خوبى نمى‏گيرم و درسى را كه مى‏خوانم فردا آن را به خوبى به ياد نمى آورم و براى امتحان هم نبايد كمتر از 2 بار بخوانم؛ زيرا اگر يك بار بخوانم، فراموش مى‏كنم. از شما خواهش مى‏كنم كه مرا در روش صحيح راهنمايى كنيد تا بتوانم در درس‏هايم موفق باشم.

يك مطالعه موفق، بايد در حال آرامش و بدون اضطراب صورت بگيرد تا رضايت بخش و ثمربخش باشد. براى اين كه به اين سؤال شما پاسخ كاملى داده باشيم، برخى از نكات مهم و كلى را درباره مكان، روش، كارآيى، تمركز و سرعت مطالعه به ترتيب، بيان مى‏كنيم تا با به كارگيرى آنها، مشكل خود را برطرف كنيد.

مكان مطالعه‏
دكتر فيل ريس، در كتاب «500 نكته درباره مطالعه» و دكتر عين الله خادمى در كتاب «مطالعه روشمند» چنين نوشته‏اند:
1. برخى افراد ترجيح مى‏دهند در سكوت مطالعه كنند و برخى در سروصدا. بعضى صندلى راحتى را مى‏پسندند و بعضى دراز كشيدن يا نشستن رسمى را. اصلاً وسواس به خرج ندهيد و در هر حالتى كه راحت‏تر هستيد، مطالعه خود را آغاز كنيد.
2. اگر مكان مطالعه شما كمى آشفته و به هم ريخته است، مرتب كردن آن را به نيم ساعت پس از مطالعه موكول كنيد؛ زيرا در اين صورت، در حين مرتب كردن اتاق، به مطالبى كه مطالعه كرده‏ايد، فكر خواهيد كرد و زمان مفيدى را از دست نخواهيد داد. 3. گاهى اوقات از مكان‏هاى استثنايى و هيجان‏انگيز استفاده كنيد تا مطلبى كه مطالعه مى‏كنيد، همراه آن خاطره در ذهن شما ماندگار شود؛ مثلاً در يك شب بارانى با يك چتر و يك چراغ قوه زير باران رويد و مطلب را مطالعه كنيد و يا در يك مكان تاريخى و قديمى، به تفكر و مطالعه در مورد مطلب مورد علاقه خود بپردازيد.
4. اگر امكان داشته باشد، موضوع مورد مطالعه شما با مكانى كه انتخاب مى‏كنيد، هماهنگى و سنخيت داشته باشد. اين كار، به افزايش بهره‏ورى شما كمك بسيار مى‏كند. اين هماهنگى، شامل ابزار و لوازم مورد نياز نيز مى‏شود.
5. قبل از انتخاب محل مطالعه خود، چند خصوصيت مهم و ايده‏آل را براى مكان مطالعه، در ذهن خود فهرست كنيد تا راحت‏تر بتوانيد آن را بيابيد.
6. در مكان مطالعه شما، بايد راهى براى خيره شدن به دور دست وجود داشته باشد؛ زيرا توقف در مطالعه و چشم دوختن به بى‏نهايت، در افزايش كارآيى مطالعه بسيار سودمند است؛ حداقل گاهى به سقف اتاق خيره شويد.
7. هيچ گاه مطالعه خود را به حضور در مكان خاصى مشروط نكنيد؛ زيرا در اين صورت بهانه‏اى مى‏يابيد تا در ساير مكان‏ها از مطالعه بگريزيد. به ياد داشته باشيد كه در حقيقت، «مكان مطالعه، جايى است كه شما هستيد».
8. دقت كنيد كه ميزان نور، دماى محيط، شكل صندلى و ساير شرايط، در مكان مطالعه شما به گونه‏اى نباشند كه شما را خواب آلوده كنند.
9. تهويه خوب و اكسيژن زياد در مكان مطالعه، شرطى حياتى است.

روش مطالعه‏
1. به قول آدريل جانسون، خوب كتاب خواندن را نمى‏توان از خواص مادرزادى دانست. براى قرائت، بدون شك، پرورش خاصى لازم است.
2. بهترين روش كتاب‏خوانى، روشى است كه خواننده در اين كار بتواند زيبايى‏هاى چيزى را كه مى‏خواند، دريابد و به هنگام لزوم، معايب آنها را بفهمد و اين از راه پرورش و ممارست حاصل مى‏گردد.
3. در معانى كلماتى كه براى نخستين بار مى‏بينيد، دقت كنيد. بيهوده تصور نكنيد كه سياق مطلب، آن معانى را براى ما كشف مى‏كند. همان زمان، بهترين وقت براى رفتن به سراغ فرهنگ لغت است.
4. اميل فاگه، نويسنده فرانسوى، عقيده دارد كه بايد در خواندن كتاب استقامت داشته باشيم. استقامت، لجاجت نيست؛ بلكه نوعى بردبارى است كه ذوق ما را مى‏پرورد و درك ما را عميق مى‏كند.
5. مون تنى، دانشمند شهير فرانسوى، درباره انتخاب كتاب و روش كتاب‏خوانى نظرهايى بسيار بديع و زيبا دارد. يكى از اين عقايد، آن است كه براى وصول به عمق معناى يك كتاب خوب، بايد آن را دوبار بخوانيم و با آن ارتباط دائمى داشته باشيم. يك اثر پربها، ما را مدت‏ها سعادتمند مى‏سازد. ما نمى‏توانيم با يك بار خواندن، به اين درجه از خوشبختى برسيم؛ هر چند در اين يك‏بار، دقت فوق العاده به كار بريم.
6. همچنين وى معتقد است كه اگر بخواهيم از كتابى كه خوانده‏ايم، نظر صحيحى پيدا كنيم، بايد درباره آن گفت‏وگو كنيم. كتاب‏هاى خوب، افق گفت‏وگوهاى پرثمر را به روى ما مى‏گشايند و اين، همان چيزى است كه ما آن را مباحثه مى‏ناميم.
7. در كتاب «500 نكته درباره مطالعه» آمده است: يكى از روش‏هاى خوب مطالعه، استفاده از يادداشت بردارى است. فقط توجه كنيد كه به جاى يادداشت، رونويسى نكنيد! طرح‏هاى گوناگون بريزيد؛ نكات مهم يادداشت را برجسته‏تر بنويسيد و اگر مطلبى را درك نمى‏كنيد، به صورت سؤال يادداشت برداريد.
8. در كتاب «روش‏هاى تسريع در خواندن و درك» پيشنهاد شده است كه هنگام مطالعه، ابتدا خلاصه مطلب را كه اغلب در ابتداى مقاله يا كتاب آمده است، بخوانيد؛ سپس عنوان‏ها و فهرست اجمالى كتاب را مطالعه كنيد و بعد چند سطر از ابتداى هر عنوان را مطالعه كنيد؛ زيرا مهم‏ترين مطالب، معمولاً در همين خطوط ابتدايى هستند و سرانجام ساير توضيحات و تفاسير كتاب را بر اطلاعات خود بيفزاييد.
9. از همان زمان مطالعه، براى به كار بستن آن چه مى‏آموزيد، برنامه‏ريزى كنيد. به قول تولد، «مطالعه و عمل نكردن، مانند شخم زدن و بذر نپاشيدن است».
10. بيكن جمله زيبايى در اين باره دارد؛ «برخى كتاب‏ها را بايد چشيد؛ بعضى ديگر را بايد بلعيد و قليلى را هم بايد جويد و هضم كرد.

كارآيى مطالعه‏
1. كيفيت مطالعه را بالا ببريد؛ به روخوانى سطحى در حالت پراكندگى فكر قناعت نكنيد و با مفهوم و معناى مطلب، ارتباط برقرار سازيد تا آن چه را كه مورد نياز است، به خوبى درك كنيد.
2. حجم مطالعه، حواس شما را پرت نكند؛ مطالعه بيشتر و سريع‏تر، تنها بهانه‏اى براى بيشتر دانستن است؛ پس ابتدا آن چه را مى‏خواهيد بدانيد و بفهميد، برداشت كنيد و آن گاه با كلمات «سرعت» و «بيشتر» وسوسه شويد.
3. قبل از آن كه از موضوع اصلى كتاب منحرف شويد و به مطلب ديگرى بپردازيد، قسمت‏هايى را كه دوست داريد به خاطر بسپاريد، مشخص كنيد.
4. حتماً براى مطالعه خود برنامه‏ريزى داشته باشيد. اين كه قصد يادداشت بردارى داريد يا خير، در مورد چه موضوعى بايد تمركز كنيد، چه سؤالاتى در ذهن داريد كه در اين كتاب جواب آنها را مى‏جوييد و...، همه بايد از قبل برنامه‏ريزى شده باشند.
5. بايد كتابى كه مطالعه مى‏كنيد، مختص به خود شما باشد تا به راحتى در آن علامت‏گذارى و نكته نويسى كنيد. استفاده از مداد يا ماژيك رنگى، به شما امكان مى‏دهد تا در مراجعه مجدد به كتاب، بهره بيشترى ببريد؛ هر چند نبايد اين خطوط رنگى، استفاده شما را از ساير خطوط كتاب كاهش دهد.
6. هنگام مطالعه، همواره يك قلم در دست داشته باشيد؛ زيرا مطالعه، آنگاه كارآيى مطلوب مى‏يابد كه همراه با مطالعه سؤالات، ذهن خود را با آموزه‏هاى كتاب تطبيق دهيد و در حاشيه آن يادداشت كنيد.
7. ميان مطالعه و ساير كارهاى خود، تعادلى به وجود آوريد تا هم از خواندن خسته نشويد و هم تجربه و عمل را به بهره‏ورى مطالعه خود بيفزاييد.
8. مطالعه پراكنده، با موضوعات گوناگون و متناقض، موجب كاهش بهره‏ورى شما مى‏شود؛ سعى كنيد در نوع كتابى كه براى مطالعه انتخاب مى‏كنيد، مطالعات قبلى خود را در نظر آوريد تا نظم فكرى شما به هم نخورد.
9. اگر بتوانيد از هر كتابى كه مى‏خوانيد، نكات مهم و كليدى آن را خلاصه‏بردارى كنيد، بر كارآيى مطالعه شما مى‏افزايد. اين راهكار، آنگاه ارزشمندتر مى‏شود كه خواننده به زبان و عبارات خودش، مطالب را يادداشت كند.
10. به ياد داشته باشيد كه علاقه و انگيزه، در مورد مطلبى كه براى مطالعه انتخاب كرده‏ايد، به بهره‏ورى شما از آن چه مى‏خوانيد، بسيار مى‏افزايد.
11. گاهى قرار دادن يك پاداشِ مشروط براى مطالعه حجم خاصى از كتاب، به هيجان و لذت مطالعه مى‏افزايد و نوعى اثر تشويقى بر فرد مى‏گذارد. اين پاداش‏ها، مى‏تواند ديدن يك برنامه تلويزيونى، رفتن به مكانى خاص، انجام يك فعاليت مورد علاقه يا حتى خوردن يك خوراكى مورد علاقه باشد؛ مشروط بر اين كه ميزان تعيين شده، مطالعه شده باشد.
12. رنگ كاغذ، رنگ قلم، نحوه نشستن، فاصله چشم با كتاب، نور محيط و ساير شرايط مكانى نيز در كارآيى مطالعه شما كاملاً مؤثرند.

تمركز مطالعه‏
دكتر خادمى در كتاب «مطالعه روشمند»، نكاتى را براى ايجاد تمركز حواس لازم مى‏داند كه عبارتند از:
1. علاقه به موضوع مورد مطالعه، يكى از علل مهم ايجاد تمركز و دقت در حين مطالعه است.
2. هماهنگى اراده و تخيل نيز در اين رابطه كارساز است؛ به عبارت ديگر، چشمان فرد بر صفحه كتاب و افكارش در حال پرواز به دور دست‏ها نباشد.
3. برخى مسائل جسمى و روحى نيز مى‏توانند تمركز فرد را بر هم بزنند؛ مانند گرسنگى، تشنگى، بيمارى، نگرانى و اضطراب.
4. برخى مسائل محيطى نيز از عوامل برهم زننده تمركزند؛ مانند سروصداى زياد، نور زياد يا كم، لباس نامناسب و... .
آقاى حق جو در كتاب «روش‏هاى تسريع در خواندن و درك»، چند نكته مهم ديگر را نيز بر اين فهرست مى‏افزايد كه عبارتند از:
5. يكى از مهم‏ترين عوامل بر هم خوردن تمركز، عجله و شتاب است. اين حالت، سطح مطالعه را كاهش مى‏دهد و تمركز را بر هم مى‏زند.
6. يكى از مسائل قابل توجه ديگر، سنگينى معده و سيرى بيش از حد است و به قول حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، «پرى معده و سيرى زياد، به وجود آورنده حماقت است». اين، همان خواندن و نفهميدن و به عبارتى، عدم تمركز و عدم ارتباط، با مفهوم كتاب است.
7. انتخاب زمان مناسب، از عوامل ايجاد تمركز است؛ مثلاً پس از استراحت، خصوصاً در صبحگاهان، بهترين حالت تمركز و ساعات خستگى و كسالت، نامناسب‏ترين اوقات، براى تمركزند؛ البته در صبحگاهان، لازم است قدرى ورزش كنيد تا بدن آمادگى لازم را به دست آورد.
8. نظم و انضباط در نوع، ساعت و مكان مطالعه، همگى از عوامل ايجاد كننده تمركز مى‏باشند.

سرعت مطالعه
1. دكتر فيل ريس پيشنهاد مى‏كند كه اگر قصد داريد سرعت مطالعه را افزايش دهيد، حتماً ابتدا به فهرست كتاب نظرى دقيق بيندازيد تا نسبت به موضوعات كلى كتاب آگاهى پيدا كنيد.
2. تند خوانى، هميشه مناسب نيست و در مطالبى كه به تعمق و تأمل نياز دارد، اصلاً نبايد به كار گرفته شود.
3. مغز ما هميشه تندتر از بيان ما كلمات را دريافت مى‏كند؛ براى افزايش سرعت، سعى كنيد عادت بلند خوانى كتاب را ترك كنيد.
4. تمرين كنيد تا به جاى درك لغت به لغت يك جمله، به درك گروهى لغات عادت كنيد.
5. به نظر نويسنده كتاب «تسريع در خواندن و درك»، يكى از عوامل كندخوانى، برگشت است؛ يعنى آن كه فرد مرتب نگاه خود را به خطوط پيشين بر گرداند. اين كار، تمركز فرد را از ميان مى‏برد و وقت زيادى را تلف مى‏كند. هنگام مطالعه، چشم بايد به طور مستقيم و به موازات صفحه حركت كند و از پريدن به سطرهاى بالا و پايين، دورى جويد.
6. كسانى كه با انگشت خط مورد مطالعه را دنبال مى‏كنند، بايد اين عادت را ترك كنند؛ زيرا در تند خوانى، فقط چشم كار مى‏كند، نه دست و زبان.
7. نويسنده كتاب «مطالعه روشمند»، بر اين باور است كه حتى تكان دادن سر هنگام مطالعه، از سرعت مطالعه مى‏كاهد؛ پس بهتر است كه اين گونه بگوييم: در تند خوانى، فقط چشم كار مى‏كند؛ نه دست، نه زبان و نه سر. براى ديدن همه صفحه كتاب، اصلاً به حركت سر نيازى نيست؛ صفحه، خود در دامنه بينايى قرار دارد.
8. وى از مشكل ديگرى به نام «خالى خوانى» نام مى‏برد كه عبارتست از: سرگردانى چشم در حاشيه سفيد كتاب يا لابه‏لاى خطوط و يا هر قسمت غير مفيد صفحه. اين حالت را ديدن غير مفيد نيز مى‏گويند و موجب كاهش سرعت مطالعه مى‏شود.
9. حتى نوع ورق زدن نيز به صرفه‏جويى در وقت كمك مى‏كند. ورق زدن درست آن است كه با دست چپ واز گوشه بالايى صفحه صورت گيرد و چند لحظه قبل از پايان صفحه، دست براى ورق زدن آماده باشد. كسانى كه با دست راست و از گوشه پايينى صفحه ورق مى‏زنند، از سرعت و تمركز خود مى‏كاهند .

منبع: ايسجا
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت |
¿روشهايي براي كاهش استرس در محيط كار

روشهايي براي كاهش استرس در محيط كار ( قسمت اول )

 

1-    علائم هشدار دهنده ي استرس زا را  تشخيص دهيد و براي رفع آن اقدام كنيد .

2-    از صحبت راجع به مواقعي كه دچار استرس هستيد نترسيد .

3-     وقتي دچار استرس هستيد آرام قدم بزنيد ، اين امر مي تواند آرامش و سلامتي شما را باز گرداند .

4-    از بردن  كارهاي اداري به منزل خودداري كنيد .

5-    سعي كنيد متوجه هر گونه تغيير در الگوهاي غذايي و نوشيدني  خود باشيد .

6-    به رؤسا حقيقت را بگوييد ، از گفتن اتفاقات موجود در دفترتان  به مدير شركت نهراسيد .

7-    وقتي فكر كرديد كه كار زيادي داريد ، حداقل يكي از آنها را به ديگري واگذار كنيد .

8-    از روش زندگي افرادي كه استرس ندارند الگو بگيريد .

9-    از انجام كار در آخر هفته يا دير وقت پرهيز كنيد .

10- اگر دچار  سردرد يا بي خوابي هستيد به دكتر مراجعه كنيد .

11- از هر چيزي كه به شما كمك مي كند تا به آرامش برسيد نكته برداري كنيد .

12- از خود بپرسيد آيا ديگران كار با شما را استرس زا مي دانند ؟

13- احساس خود را از لحظاتي كه دچار استرس شـَديد هستيد در يك دفترچه ، يادداشت  كنيد .

14- چيزي را كه مي خواهيد ، بخريد و از آن لذت ببريد ؛ اما خريد را براي خود يك عادت نكنيد .

15- از مدت زمان سفرهاي بين شهري و درون شهري تا رسيدن به محل كار ، جهت برنامه ريزي روزانه يا استراحت كوتاه استفاده كنيد و كار بيشتري انجام ندهيد .

چه كنيم تا در محيط كارمان آرامش داشته باشيم؟ ( قسمت دوم )

 

1- يك يا دوساعت از هفته را دور از خانواده و درگيري شغلي خود بگذرانيد .

2- سعي كنيد با به روز كردن مهارتهاي خود تغييرات شغلي را پيش بيني كنيد .

3- با جلب توجه ديگران به ارزش كاري كه انجام مي دهيد ، از شغل خود محافظت كنيد .

4- از برنامه هاي آموزشي استفاده كنيد تا  بتوانيد در باره فرهنگ هاي كاري گوناگون و جديد مطالبي را بياموزيد .

5- همكاران همفكر را شناخته و براي سازش و تغييرات محيط كار از آنها كمك بگيريد .

6- وقتي فناوري جديدي را مي آموزيد ، استفاده از آن را آهسته شروع كنيد و كاملاً به مهارت خود مطمئن شويد .

7- سعي كنيد دفتر خود را كنار دفاتر ديگران قرار دهيد ،  زيرا انزوا باعث ايجاد استرس مي شود .

8- براي يادگيري يك مهارت جديد ، براي مثال مهارتي مانند كار با كامپيوتر و ... هيچگاه دير نيست .

9- عوامل استرس زاي هر شغل جديد را پيش از پذيرفتن آن ارزيابي  كنيد .

10- با تمام كاركنان بدون  توجه به مقام و عنوانشان ، با احترام رفتار كنيد .

11- با همكاران خود به گونه اي رفتار كنيد كه نشانگر  قدرداني  شما از آنان باشد .

12- با همكار جديد  خود غذا بخوريد  تا رابطه  كاري شما با او تسهيل شود .

13- براي ايجاد ارتباط بيشتر با همكاري كه نزديك  به شما زندگي مي كند ، همسفر شويد .

14- هميشه در نظرها و افكار خود انعطاف داشته باشيد ،  زيرا ممكن است  تمام ماجرا را ندانيد .

15- نقش فعالي در بهبود كيفيت زندگي شغلي خود ايفا كنيد

اگر در محيط كارتان دچار استرس هستيد به اين نكات عمل كنيد...  ( قسمت سوم )

  

1- در تصميم گيري درباره مسائل مهم و اساسي  ، اصلاً عجله نكنيد . 

2- سعي كنيد يك روز در هفته  با همكار يا دوست صميمي خود ناهار بخوريد .

3- اگر نزديك محل كار خود زندگي مي كنيد ، در هفته چند ساعت پياده  يا با دوچرخه به سر كار برويد  .

4 -  بياموزيد كه درباره عواطف و احساسات  خود با دوستان نزديك و افراد قابل اطمينان ، به وضوح صحبت كنيد .

5- نظرات و پيشنهادات خود را به درون صندوق نظرات ( سازمان ) بريزيد تا اين  كار باعث كاهش استرس شما در محيط كار شود .

6- با مطرح كردن مشكلات كار و محيط كار ، مي توانيد از فشارهاي آن بكاهيد .

7- با انجام ورزش هايي  مانند پياده روي و شنا سعي كنيد ميزان استرس را كاهش بدهيد .

8- از امتياز دادن به همكاران همجنس  و هم نژاد خود در محيط جداً پرهيز كنيد .

9- علل غيبت كردنتان را بررسي كنيد و ببينيد كه  كدام روزهاي هفته بدترين روز هستند .

10- براي داشتن يك روز بدون استرس بهتر است كه ، ميز كار خود را آخر وقت روز قبل مرتب كنيد .

11- قبل از استقرار در يك دفتر جديد ،  طرحهاي  مختلف اتاق و طرز چيدن آن را امتحان كنيد .

12- وقتي به يك محيط كار جديد مي رويد ، با خود بينديشيد كه ، چگونه آن محيط را شادتر و خوشايندتر كنيد.

13- به يكي از همكاران خود بگوييد تا وقتي دچار استرس هستيد شما را آگاه كند .

14- وقتي يك پروژه را محاسبه كرديد ، مدت زمان را طولاني تر از زمان لازم تخمين بزنيد .

15- روزانه از مشكلات يادداشت برداريد و ببينيد كه ، آيا الگويي به دست مي آيد يا نه ؟

 به نقل از تبیان

 
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 25 آذر1385 و ساعت |

آلزايمر چيست؟

آلزايمر نوعي اختلال مغزي است که فرد مبتلا را به فراموشي دچار مي سازد. در اين بيماري، سلولهاي مغز به تدريج تخريب شده و فرد دچار فراموشي مي شود، به طوريکه ديگر قادر نيست خاطرات گذشته را به ياد بياورد و يا رويدادهاي جديد را در مغز خود شکل دهد.

در صورت پيشرفت بيماري، حافظه دراز مدت هم تحت تأثير قرار گرفته و در نهايت منجر به فوت مي شود.

 

عوامل مؤثر در ايجاد آلزايمر:

1- مهمترين عامل، سن است. مطالعات نشان داده ، ميزان ابتلا به اين بيماري براي کليه سنين 1 درصد، ولي براي افراد 65 سال و بيشتر 5 درصد است. اين ميزان پس از 65 سالگي به ازاي هر 5 سال افزايش عمر، دو برابر مي شود.

2- عامل ديگر ارث است . 40 درصد از مبتلايان به آلزايمر از دخالت عوامل ارثي ، به اين بيماري مبتلا گشته اند.

3- عواملي از قبيل ضربه ها يا آسيب هايي که به جمجمه وارد مي شود ، ديابت، عدم تحرک ، داشتن وزن اضافي، افزايش فشار خون و کلسترول در بروز و پيشرفت اين بيماري نقش دارند.
4- رژيم غذايي سرشار از کالري و چربي نيز ، احتمال ابتلا به بيماري آلزايمر را در افرادي که از لحاظ ژنتيکي مستعد هستند
افزايش مي دهد.

سير و سرانجام بيماري:

پيشرفت بيماري را به 3 مرحله مي توان تقسيم کرد:

مرحله اول: مرحله اي است که در آن اختلال حافظه رفته رفته نمايان مي شود. بيمار در اين مرحله از عهده کارهاي روزمره شخصي برمي آيد. ولي اداره امور اجتماعي نظير خريد و کارهاي بانکي براي او دشوار است.

مرحله دوم: در اين مرحله اختلال حافظه پيشرفت مي کند و علائم رواني - رفتاري نظير ترس، اضطراب، افسردگي، بي خوابي و بي قراري ديده مي شود. بيمار قدرت تشخيص زمان و مکان را از دست مي دهد و گويش او دچار اختلال مي گردد. در اين مقطع از بيماري، فرد قادر به مراقبتهاي شخصي مي باشد.

مرحله سوم: در اين مقطع اختلال حافظه تا به آنجا پيشرفت مي کند که بيمار حتي نامش را فراموش مي کند، قدرت تکلم او تقريباً از بين رفته و عضلاتش سفت مي شود، بلع غذا براي او مشکل شده و ديگر قادر نيست از بستر خارج شود .

 به تدريج دچار زخمهاي بستر مي شود و کنترل اعمال دفعي را نيز دست مي دهد.
 

راههاي پيشگيري از ابتلا به آلزايمر:

1- عواملي چون تغذيه سالم، ورزش و کنترل وزن از بروز اين بيماري جلوگيري مي کند.

2- استفاده از داروهاي کاهش دهنده کلسترول و فشار خون در عدم ابتلا به اين بيماري ، مؤثر واقع مي شود.

3- حفظ سلامتي در دوران جواني، يکي ديگر از عوامل مؤثر در پيشگيري از بيماري آلزايمر است، چون اين بيماري در دوران جواني به سراغ فرد مي آيد و بعد از گذشت 20 تا 30 سال علائم اوليه آن بروز مي کند.

4- افرادي که در برنامه غذايي خود از ويتامين هاي C,E استفاده مي کنند، کمتر به اين بيماري مبتلا مي شوند.

5- يافته هاي آماري نشان داده است ميزان ابتلا به آلزايمر در افرادي که کار فکري منظم انجام مي دهند، کمتر است.

شايان ذکر است ، بيش از 12 ميليون نفر در سراسر جهان مبتلا به بيماري آلزايمر هستند و انتظار مي رود تا سال 2025 اين رقم به 22 ميليون نفر افزايش يابد.

 

 
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 25 آذر1385 و ساعت |

چگونه اجتماعی باشيم ؟!

مهارت هاي ارتباطي 

به تکلم به خموشي، به تبسم ، به نگاه
مي توان برد به هر شيوه ، دل آسان، ازمن کليم کاشاني

عالي ترين دستاورد انسان در دنيا ، ارتباط شخصيت با شخصيت است.  (کارل ياسپرس)

ما منظور يکديگر را نمي فهميم.
خجالت مي کشم نظر خود را مطرح کنم.
نمي توانم موافقت همکارانم را جلب کنم.
مطمئنا شما هم بيگانه نيستيد. اغلب ما ، تقريبا هر روز ، بارها اين جمله ها را مي شنويم. جمله هايي که هر يک به تنهايي نشان دهنده آنند که در روابط بين فردي انسان ها ، موانعي وجود دارد . اگر چه انسان کوشيده است پيچيده ترين ابزار هاي ارتباطي را به وجود آورد، اماهنوز هم از برقرار کردن يک ارتباط اثر بخش و رودرو ناتوان است. ارتباط ناموثر موجب فاصله بين فردي وعميقي مي گردد که در همه جنبه هاي زندگي و همه بخش هاي جامعه ، تجربه مي شود. رشد شخصيت و بهداشت رواني و جسمي ما با توانايي برقراري ارتباط دارد. در اين مقاله پنج مورد از موارد لازم براي ايجاد روابط بين فردي رضايت بخش ، به اختصار ، تو ضيح داده مي شود:
1- شناخت طرف مقابل
2- مهارت هاي گوش دادن
3- مهارت هاي ابراز وجود
4- مهارت هاي رفع تعارض
5- همگام شدن با زبان بدن مخاطب

(1)    شناخت طرف مقابل :
محور هاي شناخت ديگران را به ترتيب زير مي توان ارائه داد :
الف : شناخت جنبه هاي مثبت : هر فرد به فراخور جنبه هاي شخصيتي ، از قابليت هاي خاص برخوردار استکه اورا از ديگران متمايز مي کند.افراد هوشمند با چشماني باز به جنبه هاي مثبت ديگران مي نگرندو در روابط خود بر آن تاکيد مي کنند و به گونه اي موثر و سازنده، آن موارد را ياد آوري مي کنند.
ب : شناخت جنبه هاي منفي : « هيچ کس کامل نيست» عبارتي آرام بخش و تسلي دهنده است. ما نبايد انتظار داشته باشيمکه با شخصيتي کامل و بي عيب و نقص مواجه شويم. ما بايد رابطه اي منطقي با جنبه هاي منفي ديگران برقرار کنيم. در يک ارتباط نا سالم ، به جاي برخورد منطقي با جنبه هاي منفي افراد ، مرتب درصدد تحريک اين جنبه ها بر مي آئيم و ايرادهاي شخصي فرد را به رخ او مي کشيم. بهترين روش برخورد ، علاوه بر چشم پوشي، مساعدت به ديگران براي غلبه بر نقطه ضعف ها يشان و ايجاد اعتماد براي رفع اين زمينه هاست. البته ، به خاطر داشته باشيم که وجود يک نقطه ضعف در فرد، طي سال ها و به مرور زمان پديد آمده است و نمي توان انتظار داشت به طور ناگهاني و در مدت بسيار کوتاه موفق به تغيير آن شد.
ج: شناخت علايق ، تمايلات و گرايش هاي آدمي : براي اينکه بتوانيم ارتباط خوبي با ديگران برقرار کنيم، بايد تلاش کنيم هميشه فهرستي از خصوصيات مورد علاقه طرف مقابلمان را بدانيم و با آگاهي کامل به علايق، گرايش ها و تمايلات او زمينه جلب اعتمادش را فراهم آوريمو با تامين صحيح علايق وي در چارچوب مطلوب، گامي در جهت بهبود روابط برداريم.
(2) مهارت هاي گوش دادن :
حضرت عيسي عليه السلام فرمودند :« يک گوش تو کاملا شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»
يکي از روش هاي مهم در برقراري ارتباط موثر، يعني درك بهتر مخاطب خود و ايجاد شرايطي که او هم شما را بهتر درک کند، گوش دادن پويا است.منظور اين است که به گفته ها و طرز تلقي و نقطه نظر هاي مخاطب خود گوش فرا دهيم، توجه کنيم که او چه منظوري داردد،درباره آن، چه احساسي دارد؟ به قالب ارجاعي او در مورد حرفي که مي زند دقيق شويم.
بنابر اين گوش دادن پويا به شخص مخاطب بديم معنا است که بتوانيد مانند او ببينيد، بشنويد و احساس کنيد و بتوانيد گفته هاي طرف مقابل را درک، تعبير و تفسير کنيد. گوش دادن پويا زماني مصداق پيدا مي کند که به مخاطب خود بگوييد که از حرف هاي او چه برداشتي کرده ايد.
مجموعه مهارتهاي گوش کردن عبارتند از :
الف : مهارت هاي توجه شامل :
1- حالت درگير بودن
2- تحرک جسماني مناسب
3- تماس چشمي
4- محيط غير مزاحم.
(1) حالت در گير بودن : ارتباط ، هنگامي ترويج مي شود که شنونده با بدني مايل به جلو ، در فاصله اي مناسب ، رو در روي طرف مقابل قرار بگيرد و با وضعيتي گرم و پذيرا ،هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد .(وضعيت گرم و پذيرا مانند دست به سينه نبودن و پا روي پا نينداختن)
تفاوت هاي فرهنگي : بر فاصله بهينه در هنگام گفتگو تاثير مي گذارد، همانطور که تفاوت هاي فردي درون يک فرهنگ خاص نيز آنرا متاثر مي سازد. براي تسهيل ارتباط ميان خود و فرد ديگر مي توانيد فاصله مناسب را با جستجوي نشانه هاي اضطراب و ناراحتي در او کشف کنيد و بر آن اساس خود را در موقعيت مناسب قرار دهيد.معمولا در جامعه ما ، فاصله مناسب در حدود 90 سانتي متر است.
(2) تحرک جسماني مناسب : حرکت مناسب بدن ، براي خوب گوش کردن ضروري است. فرد بي تحرکي را که به گوينده خيره شده است، مي توان به شکلي معتبر ، به عنوان شخصي ارزيابي کرد که گوش نمي دهد. هنگامي که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش يافته است و ميزان پلک زدن چشمش به کمتر از 1 بار در 6 ثانيه افت کرده است، گوش کردن از نظر علمي ، متوقف شده است. اجتناب از حرکت ها و رفتارهاي حواس پرت کن ، نيز براي يک توجه اثر بخش امري ضروري است ( بازي کردن با کليد يا مداد ، و ور رفتن با سکه هاي پول خورد، به صدا در آوردن بند انگشتان و . . . ).
(3) تماس چشمي : تماس چشمي اثر بخش ، بيانگر ميل و علاقه به گوش کردن است . اين کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوينده و تغيير گاه به گاه مسير چشم از صورت او به بخش هاي ديگر بدن مثل دست در حال حرکت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراري مجدد تماس چشمي مي باشد.تماس چشمي ضعيف هنگامي روي مي دهد که شنونده نگاه خود را از گوينده بر مي گيرد، يا به شکلي ثابت و مات به او خيره مي شود، و يا به محض آنکه گوينده او را نگاه مي کند ، او به جاي ديگري مي نگرد . برخي نحوه استفاده از چشمهايتان را نمي دانند. بعضي اوقات افراد در لحظه اي که احساس مي کنند طرف مقابل هيجانهايي را بروز خواهد داد، به نقطه ديگر خيره مي شوند .
(4)محيط غير مزاحم : يعني محيط جذابي که ترس آور نبوده و موانع فيزيکي زيادي بين افراد ايجاد نمي کند، شرايط تسهيل گفتگو را فراهم مي آورد.شنونده داراي توجه ، مي کوشد که عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برساند. در منزل مي توان تلويزيون و ضبط صوت را خاموش کرد و در صورت لزوممي توان تلفن را قطع کرد و . . . در اداره ها ، معمولا ميز ، مزاحم گوينده و شنونده مي شوند. براي بسياري از افراد ، ميز ، نوعي اقتدا را تداعي مي کند که احساس ضعيف بودن يا خشم فرد مقابل را بر مي انگيزد. هنگامي که شنونده اي پشت ميز مي نشيند ، احتمال مي رود که تعامل موجود،بيشتر از نوع تعامل ميان نقش با نقش باشد تا فرد با فرد . اگر دفتري کوچکتر از آن باشد که بتوان صندلي هاي گفتگو را دورتر از ميز گذارد، بهتر است صندلي مراجعه را در کنار ميز قرار داد نه در جلوي آن .
ب : مهارت هاي پيگري شامل :
1- درباز کن ها
2- تشويق هاي کوتاه
3- سوال هاي کم
4- سکوت توجه آميز.

(1) درباز کن ها : دربازکن ، دعوتي بدون زورگويي براي صحبت کردن است. بعضي وقتها احساس مي کنيد طرف مقابل مايل است صحبت کند. اما نياز به تشويق دارد. در مواقع ديگر ، گوينده در اواسط صحبت خود ، علايمي از سردي در مورد ادامه دادن به حرفهايش نشان مي دهد که در اين حالت دربازکني مانند :« دوست دارم در اين رابطه ، بيشتر بشنوم » ، به او کمک مي کند تا ادامه دهد .
دو نمونه از دربازکن ها عبارتند از : «به نطر مي رسد که امروز به تو خوش نمي گذرد، اگر مايل باشي صحبت کني، من وقت دارم.»و يا « برايت اتفاق ناگواري افتاده است ، مي خواهي در موردش صحبت کنيم؟ » شنوندگان همدل ، زماني ديگران را به صحبت دعوت مي کنند که براي آنان مناسب باشد و هرگز گفتگو را تحميل نمي کند.
(2) تشويق هاي کوتاه :
پاسخ هاي ساده اي که گوينده را تشويق مي کند . هر طور مايل است داستان خود را بيا کند و در عين حال، شنونده را نيز فعال نگه مي دارد، تشويق هاي کوتاه ناميده مي شود.شايد پرکاربردترين تشويق کوتاه همان « هوم، هوم کردن» ساده باشد. اين عبارت کوتاه مي تواند بيانگر اين مطلب باشد که :« لطفا ادامه بده . من دارم گوش مي دهم و حرفهايت را مي فهمم » پاسخ هاي کوتاه بسياري وجود دارند که شنونده مي توانند از آنها استفاده کند: بيشتر توضيح بده ، مي فهمم، خوب ، بعد؟ ، واقعا ؟ ، خداي من . . . پاسخ هاي کوتاه به معناي موافقت يا مخالفت با حرف هاي گوينده نيست، بلکه فقط به طرف مقابل اجازه مي دهد که بداند حرفهايش شنيده مي شود و در صورتي که تصميم داشته باشد به صحبت خود ادامه دهد، شنونده نيز خواهد کوشيد منظور او را بدرستي دريافت کند.
(3) سوال هاي کمتر :
در هنگام گفتگو مطرح کردن سوال هاي زياد موجب به خطر افتادن تعامل مي شود. اين کار به جاي آنکه شنونده را در کنار گوينده قرار دهد، در مقابل او قرار مي دهد و به جاي آنکه به گوينده فرصت دهد تا موقعيت و وضعيت خود را بررسي کند، جهت مکالمه و گفتگو را به او تحميل مي کند . بيشتر سوال ها را مي توان به صورت اظهار نظر بيان کرد ، که اين کار بسيار مفيدتر از پرسش هاي مکرر است.
(4) سکوت توجه آميز :
« نقطه ي آغاز خرد ، سکوت و گام دوم آن گوش کردن است.» شنونده تازه کار بايد ارزش سکوت را در آزاد گذاردن گوينده براي تفکر ،احساس و بيان مطالب خود، ياد بگيرد. آموختن هنر پاسخ دادن هموراه با پاسخ ، براي يک گوش کردن صحيح ، امري بسيار ضروري است.به علاوه، مسلما اگر فقط شما حرف بزنيد ، طرف مقابل نمي تواند مشکل خود را بيان کند. سکوت بيش از حد مي تواند به اندازه يعدم سکوت نامطلوب باشد . در چنين حالتي ذهن شنونده خيلي زود خسته مي شود و با خيره شدن چشمهايش ، گوينده مي فهمد که با او همراه نيست. شنونده اثر بخش ياد مي گيرد که در زمان مناسب صحبت کند و در زماني که سکوت را پاسخ مناسب تري تلقي مي کند، ساکت بماند و از هر دو رفتار احساس راحتي کند.
ج : مهارتهاي انعکاسي شامل :

1- توضيح
2- انعکاس احساسات
3- انعکاس معاني
4- انعکاس تلخيصي
هنر خوب شنيدن ، شامل توانايي پاسخ انعکاسي است. در پاسخ انعکاسي « شنونده احساس يا مفهوم چيزي را که گوينده با او در ميان گذارده است بيان مي کند و اين کار را به گونه اي انجام مي دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذيرش مي باشد .» توضيح: توضيح، پاسخي موجز و کوتاه به گوينده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بيان مي کند. شنونده خوب، ابتدا ، براي خود نوعي درک و فهم از محور اصلي پيام گوينده به وجود مي آورد و سپس آنرا منعکس مي کند. يک توضيح خوب فقط اصل پيام گوينده را منعکس مي کند و به زبان خود شنونده بيان مي شود. تقليد طوطي وار ( تکرار عملي همان کلمات گوينده)، با توضيح، تفاوت هاي زيادي دارد. تقليد طوطي وار معمولا گفتگو را سرکوب مي کند، در حالي که توضيح، به خصوص وقتي که به شکلي مناسب بيان شود ، مي تواند دربرقراري ارتباط مثبت ميان افراد سهم بزرگي داشته باشد. توشيح موثر ، احتمال درک و فهم نادرست را به شدت کاهش مي دهد.
انعکاس احساسات: « فرديت را در احساسات مي توان يافت .» (ويليام جيمز) منظور از انعکاس احساسات اين است که هيجان ها و احساسات مطرح شده توسط گوينده ، با جمله هايي کوتاه به خود او برگردانده شود .مثال: فرهاد : انتطار داشتم که تا اين زمان متاهل شده باشم، اما همه ي نامزدي هايم با شکست مواجه شد. رضا: واقعا نا اميد کننده است.فرهاد: همينطوره، نمي دانم هيچوقت زن مناسب پيدا مي کنم يا نه؟ رضا مي دانست که فرهاد احساسات مختلفي را تجربه کرده است. خشم ، تنهايي، شکست، ترس ، نا اميدي و يا ترکيبي از همه اينها. در صحبت هاي فرهاد مشهود بود. رضا زبان بدن او را که ناشي از احساسات وي بود، خواند و نتيجه گرفت که نا اميدي ، هيجان اصلي است. با تداوم گفتگو، درستي حدس او در مورد احساس دوستش اثبات شد . هنگامي که گوينده در مورد مشکلي حرف مي زند، انعکاس احساسات به او کمک مي کند که هيجان هاي خود را درک کرده و از اين طريق به سمت حل مشکل ، گام بردارد. با تمرکز بر چهار موضوع مي توان از احساسات گوينده آگاه شد.
1- تمرکز بر کلمات احساسي 2- توجه به محتواي کلي پيام 3- مشاهده زبان بدن .حالت چهره ، تن صدا، حرکات بيانگر (ايما و اشاره ) و وضعيت اندام ها 4- پرسش اين سوال از خود که:« اگر من چنين وضعيني را تجربه مي کردم، چه احساسي داشتم؟»
انعکاس معاني: زماني که احساسات و حقايق، در پاسخي کوتاه ، به يکديگر پيوند مي خورند، انعکاس معنا حاصل مي آيد.
مثال :
ميترا: سرپرست ما، هميشه در مورد زندگي شخصي ام سوال مي کند. اي کاش بيشتر به فکر زندگي خودش بود. بهروز: چون براي مسائل خصوصي تو احترام قائل نيست عصباني شده اي؟ انعکاس معنا ، معمولا هنگامي که با جمله اي کوتاه و مجزا بيان مي شود، بهترين شيوه انعکاس است. هر قدر جمله کوتاه تر باشد، بهتر است. پاسخ هاي نامربوط يا طولاني، مانع تداوم ارتباط مي شود.
انعکاس تلخيصي :
« خلاصه و گرد آوري ماشيني تعدادي از حقايق نيست. بلکه ارائه نظام دار اطلاعات مربوط است.»(ايگان) انعکاس تلخيصي، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلي و احساسات است که گوينده در بخشي طولاني از گفتگو مطرح کرده است و در نتيجه آنرا نمي توان توسط يکي از مهارتهاي مطرح شده، منعکس نمود.يعني مهمترين بخش هاي مطرح شده به شکلي معنا دار کنار هم قرارگيرند. پاسخ تلخيصي، گوينده را قادر مي سازد که اجزاي گفته هاي خود را در حالتي ببيند که به شکل واحد و يکپارچه اي در کنار يکديگر قرار گرفته اند. چنين پاسخي مهم ترين مسائل کليدي گوينده را، که بارها و بارها به شديدترين وجه ممکن مطرح شده اند، بيان مي کند. تلخيص به گوينده کمک مي کند که خود را به شکلي واضح تر درک کند. خلاصه سازي نيز، اين امکان را مي دهد که ميزان درست بودن برداشت هاي کلي شنونده از مطالب گفته شده مورد بررسي قرار گيرد.
تلخيص انعکاسي، هنگامي اثر بخش است که شنونده : 1) نکاتي را که گوينده مطرح کرده است کنار هم قرار دهد. 2) داده ها يا اطلاعات «مرتبط» را انتخاب کند. داده هايي که به گوينده کمک مي کند به شکلي واضحتر ، عناصر کليدي گفتگوي خود را درک کند.(3)مهارت هاي ابراز وجود: «ميزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعيين خواهد کرد.» هر فردي حريم يافضاي شخصي منحصر به فردي دارد. ما، در درون حريم زندگي ، از حقوق فردي خويش بهره مند مي شويم اما در بيرون از اين فضاي شخصي ، در حوزه اي اشتراکي قرار مي گيريم که در آن بايد حقوق ديگران را نيز مورد توجه قرار دهيم و جايي است که به انطباق پذيري نياز دارد. همان طور که احترام به حريمشخصي يک فرد به معناي حفظ يک فرد به معناي حفظ يک فاصله فضايي با اوست، به معناي حفظ فاصله هيجاني مناسب نيز هست. افراد ديگر مي توانند از طريق خودداري در اظهار نظرهاي تحقير آميز ، مطرح نکردن سوال هاي حاکي از دخالت و کنجکاوي، عدم ارائه نصايح و توصيه هاي ناموجه ، عدم تلاش براي دستکاري ما در جهت انجام خواسته هاي خود، خسته نکردن ما با محبت هايشان و عدم تلاش براي غرق کردن هويت ما ، در هويت خويش و موارد مشابه ، از قلمرو رواني و هيجاني ما فاصله بگيرند. مهارت هاي ابراز وجود،انسان ها را قادر مي سازد که از حريم شخصي خود، با ظرافتي بيش از آنچه در دنيا حيوانات اتفاق مي افتد، دفاع کنند. فرد جرات مند از روش هاي ارتباطي استفاده مي کند که او را قادر سازد، حرمت نفس خود را حفظ کند، خشنودي و ارضاي خواسته هاي خويش را دنبال کند و از حقوق و حريم شخصي خود ، بدون سوء استفاده از ديگران و يا سلطه جويي برآنان، دفاع کند. ابراز وجود حقيقي، شيوه اي است از در جهان بودن، که ارزش و شان فردي شخص را تاييد مي کند و در عين حال، ارزشمندي ديگران نيز حفظ کرده و مورد تاييد قرار مي دهد. شخص جرات مند، از حقوق خويش، در هنگام ارضاي نيازهاي خويش، به خواسته هاي ديگران تعدي نمي کند و حريم شخصي آنان را مورد تجاوز قرار نمي دهد.
مهارت هاي رفع تعارض :
فرآيند سه مرحله اي رفع تعارض به افراد کمک مي کند تا به شکلي سازنده و به شيوه اي قانونمند و تکامل بخش و غير مخرب، با يکديگر مواجه شوند.»
مرحله يک :
با فرد ديگر احترام رفتار کنيد: متاسفانه مخالفت با باورها يا ارزش هاي فرد ديگر و يا تضاد ميان نيازهاي افراد مختلف ، به بي احترامي نسبت به عقايد و شخصيت فرد ديگر منتهي مي شود. به شکلي که حتي زماني که براي فرد ديگر احترام زيادي قائل هستيم در اوج تعارض آماده ايم تا به او توهين کنيم. کلمات غير محترمانه، غالبا بدون توجه بيان مي شود، اما اين کلمات مانع جريان ارتباط مي شود و زخمهايي ايجاد مي کند که ممکن هرگز به طور کامل التيام پيدا نکند.
احترام قائل شدن براي فرد ديگر ، نگرشي است که با رفتارهاي مشخصي داده نشان مي شود. شيوه ايي که با کمک آن به فرد ديگر گوش داده و به آن نگاه مي کنيم تن صداي ما و کلماتي که انتخاب مي کنيم، استدلالهايي که به کار مي بريم و خلاصه تمام اين ها مي تواند نشانگر احترام باشد و يا عدم احترام را منتقل کند.
مرحله دو :
گوش کنيد تا وقتي که « سوي ديگر را تجربه کنيد.» : هرکس تنها پس از اينکه به عقايد و احساسات فرد ديگر به وقت گوش کرد و آنها را چنان تکرار کرد که رضايت گوينده جلب شد ، ميتواند حرف خود را بزند. (کارل راجرز) گوش کنيد و آنچه را که فرد ديگر گفته است جمله به جمله تکرار کنيد، درست همانطور که گويي که خود فرد در آن لحظه آنها رابر زبان آورده است. هرگز چيزي از خود يا عقايد خود به ان اضافه نکنيد و هرگز چيزي را که ديگري نگفته است به او نسبت ندهيد. براي اينکه نشان دهيد حرف هاي او را واقعا درک مي کنيد يک يا دو جمله در مورد معناي مورد نظر او بيان کنيم. درحالت معمول ميتوانيد از کلمات خودتان استفاده کنيد، اما براي موارد حساس بهتر است که از کلمات خود فرد
استفاده کنيم. وظيفه ي شنونده اين است که بفهمد ، نه اينکه لزوما موافق هم باشد. سپس کمي بعد او فرصت خواهد داشت که نظر خود را بيان کند.
مرحله سه :
ديدگاه ها : نيازها و احساس هاي خود را بيان کنيد: پس از آنکه احترام خود را نسبت به فرد ديگر ، به عنوان يک انسان نشان داديد و به او فهمانديد که ديدگاه ها و احساساتش را درک مي کنيد، نوبت شماست که منظور خود را به طرف مقابل انتقال دهيد، پنج رهنمود زير در اين مرحله از فرآيند حل تعارض ، سودمند واقع مي شود.
1- ديدگاه هاي خود رابه اختصار بيان کنيد به خصوص در حين تعارض ، اگر پيام کوتاه و سرراست باشد،معمولا ارتباط بهتري برقرار خواهد شد.2- از کلمات کنايه دار اجتناب کنيد. 3- گفتار و پندار بايد يکسان باشد. 4- احساسات خود را بروز دهيد. تا زماني که اجزاي عاطفي تعارض حل نشوند ، بخش هاي غيبي قابل حل نخواهد بود. 5- موقعيت هايي نيزوجود دارند که در آنها مرحله سوم فرآيند رفع تعارض (بيان ديدگاههاي خود، نياز احساسات ) غير ضروري است. گاه ، يک نفر ناراحت استو ديگري نه ، در چنين شرايط اگر فرد عصباني احساسات خود رابيرون ريزد و مورد قبول احترام واقع شود، تعارض خاتمه مي يابد.
همگام شدن با زبان بدن مخاطب:
همگام شدن ( رفتارهاي غير کلامي خود را در رديف رفتار غير کلامي ديگران قرار دادن) روش موثر براي ايجاد ارتباط موثر ، ارتباط غير کلامي بسيار جالبي مي تواند ايجاد شود. طرفين آيينه حرکات يکديگر مي شوند، با هم دستشان را پايين مي اندازند و با هم سر تکان مي دهند. طرز نشستن ، طرز قرار گرفتن دست و . . . يکي مي شود، وقتي با کسي همگام مي شويد، قدم مهمي برمي داريد. اگر همگام شدن به شکل موثري انجام شود ، توجه شما از خودتان دور مي شود و بعضي ها گزارش مي کنند که بيشترين فايده همگامي با ديگران اين است که ديگر مجبور نيستند مواظب حرکات دست و پاي خود باشند.
مجبور نيستند به طرز نشستن، سرعت حرکت و . . . توجه کنند.آنها صرفا با توجه به حرکات مخاطب خود حرکت مي کنند و با او هماهنگ و هم زمان مي شود.همگام شدن با زبان بدن ، کاري است که اغلب به صورت ناخود آگاه انجام مي دهيم. اگر اين اتفاق خود به خود صورت نگيرد به شکل غير کلامي به مخاطب خود مي گوييد: «حالا و در اين لحظه بخصوص ، من با تو تفاوت دارم.» گاه اين تفاوت روي نتيجه ي روابط متقابل اشخاص و تبادل هاي آنها اثر نمي گذارد. اما در مواردينيز مي تواند روي همکار ي و يا مقاومت آنها با يکديگر اثر بگذارد
.

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 25 آذر1385 و ساعت |

افراد نوع نگاهشان به خودشان و دیگران از الگوی خاصی تبعیت می کند که نشانه شخصیت بهنجار یا شخصیت نابهنجار آنهاست .

طرز زندگی و احساس شما به کدام یک از 4 گروه زیر نزدیکتر است ؟ شما چگونه به خودتان و دیگران ارزش می دهید؟

1 – من خوب نیستم ، شما خوب هستید.

2 – من خوب نیستم ، شما هم خوب نیستید.

3 – من خوب هستم ، شما خوب نیستید.

4 – من خوب هستم ، شما هم خوب هستید. 

**************************************************

1 – من خوب نیستم ، شما خوب هستید:

کسانی چنین احساساتی دارند که از کودکی او را به صورت مشروط دوست داشته اند ، به او گفته اند که اگر چنین و چنان باشی تو را دوست داریم ، و اگر چنین چنان باشی تو را دوست نداریم. به هر حال دوست داشتن کودک، مشروط به انجام دادن یا ندادن اعمالی بوده است که از او خواسته اند. هیچ وقت کودک را به خاطر خودش دوست نداشته اند. شخصیت کودک به صورتی شکل گرفته است که مجبور است برای مقبولیت ، حتما اعمال دلپسند دیگران را انجام دهد. این کودک همیشه با لفظ پسر خوب ، دختر خوب یا پسر بد ، دختر بد ، مورد ارزیابی واقع می شده است.

معمولا پدران و مادران کمال طلب ، فقط نقاط ضعف کودکان را برجسته کرده و زیر ذره بین می برند. آنها  کمتر در صدد توجه و تقویت نقاط قوت فرزندانشان عمل می کنند. والدین سخت گیر اعتماد به نفس و عزت نفس کودکانشان را به مخاطره می افکنند و به علت برخوردهای شدید با کودکان ، قدرت خلاقیت کودکان را محدود می کنند.

به هر حال در ذهن ناخودآگاه این کودکان ، احساس حقارت شکل می گیرد و اعتماد به نفس و عزت نفس پائینی دارند. هنگامی که بزرگ می شوند ممکن است در سطح خود آگاه ، از آن بی خبر باشند. این افراد ریشه ضعف شخصیت خود را نمی دانند.

شخصیت افسرده ، شخصیت وسواسی ، شخصیت کمال طلب ، توجه طلب ، دروغگو و کسانی که سعی در خراب کردن و بی اهمیت جلوه دادن دیگران دارند ، جزء این دسته قرار می گیرند. آنها چون در ناخودآگاهشان احساس بد بودن و کم بودن می کنند و از طرفی افراد دیگر را خوب و برتر می دانند ، سعی در خراب کردن دیگران می کنند. این وضعیت به شخص فشار می آورد و شخص می خواهد به هر قیمتی خود را نشان دهد. گاهی با دروغ ، گاهی با خراب کردن دیگران ، گاهی با قرار دادن خود،  در معرض دید دیگران و ....

 

2 – من خوب نیستم ، شما هم خوب نیستید.

اگر خانواده ای گسسته باشد و همواره در خانواده جنگ و دعوا حاکم باشد و کودک شدیدا تنبیه بدنی شود و برای تربیت کودک ارزشی قائل نباشند ، کودک قانون و  هنجارهای اجتماعی را نمی آموزد و انسانهای دیگر را بد می داند و خود را نیز که همواره مورد تنبیه واقع می شده است ، بد می داند . لذا در آینده نه خود را خوب می داند و نه دیگران را .

این افراد در آینده شخصیت ضد اجتماعی ( antisocial ) یا احتمالا لجوج و لجباز می شوند. ( شعار : همه بی قانونی می کنند من هم هم )

افراد حسود نیز نه خود را خوب می دانند و نه دیگران را . مشخصه افراد حسود این است که فقط وقتی دیگران گرفتار مصیبت شوند به حال آنها  دل می سوزانند. برای افراد حسود دیگران فقط وقتی خوبند که شکست بخورند و گرفتار مصیبت شوند.

 

3 – من خوب هستم ، شما خوب نیستید.

افرادی که خودخواه هستند و شخصیت خود شیفته دارند ، چنین می اندیشند. آنها خود را واجد استعدادها و توانائی های ویژه ای می دانند که دیگران ندارند و فقط افراد یا موسسات خاصی لیاقت همنیشینی با آنها را دارند.

 

4 – من خوب هستم ، شما هم خوب هستید.

افرادی با شخصیت سالم و اعتماد به نفس بالا هستند. انتقادپذیرند و تحمل بالایی دارند.

دیر عصبی می شوند و بر احساسات ، عواطف و تکانشهای خود کنترل دارند. در زندگی آرامش دارند و به کام دیگران نیز آرامش می ریزند.  دیگران با دیدن شخصیت سالم آنها آرام می گیرند و آنها سنگ صبورند.

امیدوارم که شما جزء این دسته باشید ... یا اگر نیستید ،  در کسب چنین نگرشی تمام سعی خود را انجام دهید. ... موفق باشید.

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |

5 - قالب نخوردن در كودكي (‌ نوع تربيت كودك )

در مراحل مختلف رشد كودك ، بر حسب سن او مي بايست شيوه خاصي را بكار برد ولي بسياري از والدين از آن آگاهي ندارند. در اين قسمت قصد نداريم كه مراح مختلف تربيت كودك را شرح دهيم . بلكه آن قسمت كه مربوط به اراده است را بيان مي كنيم. كودكان در سنين حدود 7 تا 11 سال ‍، كم كم بايد ياد بگيرند كه براي رسيدن به اهدافي در آينده ،‌ بايد از لذتهايي در در زمان حال چشم پوشي كنند. مثلا براي اينكه معلم سر كلاس آنها را تشويق كند يا تنبيه نكند بايد رنج مشق نوشتن و مطالعه دروس را به خود بدهند. يا براي قبولي در آخر سال تحصيلي بايد با جديت تلاش كنند. كودكان ياد مي گيرند رقابت كنند ، با همسالان تعامل داشته باشند و .... . اگر والدين براي كودكان

شبيه مدرسه ، برنامه معين و ساعات معيني به هر درس و فعاليت اختصاص دهند؛ كودكشان كم كم قالب مناسبي مي خورد.

كودك در اين سنين مانند سيمان و گچي هست كه هنوز تازه مي باشد و قابل شكل دهي هست. به راحتي و با برنامه ريزي منعطف و آرامي مي توان آنها را شكل داد و اين موجب مي شود در آينده به راحتي بتوانند اراده خود را به خواسته هايشان معطوف سازند. در غير اينصورت ، كودكي كه آموخته است ؛ هر وقت دوست داشت بخوابد ،‌ هر وقت دوست داشت بيدار شود ،‌ هر وقت دوست داشت فعاليت كند ،‌ هر وقت دوست داشت درس بخواند و ... در آينده نمي تواند طبق يك برنامه حساب شده قبلي كارهاي خود را سامان دهد .

كودك 4 الي 5 ساعت در مدرسه طبق برنامه وساعت مشخص درس مي خواند ، پس مي تواند ساعاتي را نيز طبق برنامه در خانه به فعاليت بپرد ازد. اشتباه نكنيد ؛‌ منظور از برنامه فقط زحمت درس و ... نيست بلكه برنامه مي تواند شامل بازي ،‌ ميهماني ، سينما ،‌ تفريح ،‌ گردش ،‌ تلويزيون ،‌ كامپيوتر و البته درس نيز باشد.

6 - برنامه ريزي :

اين بخش مكمل بخش قبلي (‌ تربيت كودك ) هست. يعني در مورد كودكان بايد سعي كرد به كمك خود آنها برنامه اي جامع را طرح ريزي كنيم كه ضمن پرداختن به تفريحات و خواسته هاي كودكي ، طبق يك قالب و الگوي منظم به درس و ... نيز بپردازند. اين موجب مي شود در آينده براي رسيدن به هر مقصودي به راحتي از تجارب كودكي خود استفاده كرده و با طرح يك برنامه منعطف و عمل به آنه به اهدافشان برسند.

در مورد بزرگسالان كيفت و كميت برنامه ريزي مهم است. نبايد تصميم هاي آني و بدون مقدمه و فكر گرفته شود. بلكه بايد موارد بسياري قبل از انجام كاري مورد توجه قرار گيرد كه به شماري از آنها در ذيل اشاره مي گردد:

يكم - شناختن هدف و ضرورت دستيابي به آن (‌ تعريف مسئله )

يكم - جمع آوري اطلاعات در مورد هدف

دوم - تعين وسيله و شيوه هاي دستيابي به هدف

سوم - بررسي بهترين وسيله و شيوه واقعي و موجود جهت دستييابي به هدف

چهارم - برآود نقاط ضعف و قوت شما در اين مسير

پنجم - راه حل هاي احتمالي شما براي رفع نقاط ضعف احتمالي

ششم - ايجاد بسترمناسب ، محيط مناسب و ابزار كمكي در جهت تقويت شما

هفتم - تقسيم مسيرتان به چند فاز و زمانبندي لازم براي هر فاز

هشتم - اعتماد به نفس و اطمينان صد در صد به اينكه شما موفق خواهيد شد.

نهم - بعد از شروع به انجام برنامه در فاصله هاي زماني، نياز است كه برنامه خود را بازبيني كرده و نقاط ضعف و قوت خود را بررسي كنيد . و شايد نياز باشد برنامه خود را باز سازي كرده يا اهد اف خود را تعيدل نمائيد.

اين جمله را به خاطر بسپاريد :

اگر فكر كنيد توان يك كار را داريد و مي توانيد از پس آن برآئيد ؛ يا فكر كنيد شما توان انجام كاري را نداريد و نمي توانيد از پس آن بر آئيد ؛ در هر دو صورت درست فكر كرده ايد.

= پس هميشه مثبت فكر كنيد و هميشه بگويئد كه مي توانم ؛ مي توانم ؛‌ مي توانم ؛ (‌ البته برنامه ريزي بالا را فراموش نكنيد)

7 - توجه به توانائي خود و قدرت محيط :

هر انساني كه به دنيا مي آيد ،‌ ظرفيت خاصي دارد. كودكي كه فاقد چشم مي باشد مسلما ، در آينده اراده كردن جهت ديدن ،‌ براي او مشكل است.

همينطور كودك عقب مانده نيز نمي تواند به راحتي جاي اديسون را بگيرد.

بايد توجه داشته باشيم كه همواره ما ، خودمان را با خودمان مقايسه كنيم ،‌ نه ديگران . چون ما از نظر سرمايه جسمي و توان بدني و ساير زمينه هاي رواني ،‌عاطفي ،‌ هوشي و... منحصر به فرد هستيم و بايد به مقدار سرمايه امان براي هر فعاليتي برنامه ريزي كنيم .

اگرچه هر كس مي تواند براي اينكه نفر اول در كنكور سراسري شود برنامه ريزي لازم را انجام دهد. ولي همه كسي نمي تواند آن برنامه را عملي كند و به مقصد نيز برسد . چون اگر همين افراد به سابقه خود برگردند مي بينند كه از نظر توان هوشي ،‌ و قدرت بدني و حتي انگيزه و اميدواري و .... در قد و قواره چنين هدف بزرگي نيستند. پس بهتر اين است اهدافمان واقعي و با توجه به توانائي خودمان باشد.

اما قدرت محيط نيز دست كمي از توانائي خودمان ندارد.

فرض كنيد كودكي در يك دهات دور افتاده سيستان و بلوچستان به دنيا آمده باشد و خانواده 12 نفري هم دارد و پدر كارگر و بي سوادي دارد كه توان سير كردن آنها را ندارد. مشكل بهداشتي ، تغذيه اي و .. . نيز دارند. ساير افراد خانواده تحت استرس محيط ،‌عصبي و پرخاشگرند . اين كودك اگرچه توانائي و ضريب هوشي بالايي داشته باشد. او را در مدرسه ثبت نام نمي كنند و جهت كارگري به مزرعه اي مي فرستند. -- در اينجا احتمال اينكه اين كودك در آينده فوق تخصص گوش و حلق و بيني بگيرد بسيار كم است.

( البته هميشه استثناء‌ وجود دارد كه در اينجا مورد نظر ما نيست )

خلاصه اينكه : هميشه بايد توانائي خود و قدرت محيط را جدي بگيريد و متناسب با آنها برنامه ريزي كنيد تا كار را ادامه دهيد و احساس شكست نكنيد.

نكته بسيار مهم :

شما مي توانيد توانائي خود را افزايش دهيد

- كسب علم

- ‌ تخصص

-‌ سرمايه

- ‌ سواد

- تجربه

- ورزش

- مشورت و ....

همچنين مي توانيد قدرت محيط را تا اندازه اي تغيير دهيد.

- انتخاب دوستاني متناسب با اهدافتان ( مثلا اگر مي خواهيد برنامه درسي داشته باشيد با دوستان درس خوان بپريد)

- انتخاب موقعيت متناسب (‌ مثلا اگر مي خواهيد مطالعه كنيد ، كتابخانه ،‌ يا محل خلوت را در نظر بگيريد)

- تغيير در محيط (‌مثلا مي توانيد جهت مطالعه ،‌ تلويزيون را خاموش كنيد ،‌ كتاب كمك درسي تهيه كنيد ،‌ با

دوستانتان به صورت گروهي درس بخوانيد ،‌ از كامپيوتر يا معلم خصوصي استفاده كنيد ،‌ يا براي خودتان تشويق هاي خاص قرار دهيد. )

8 - اجتناب از برچسب زدن :

هرگز به خودتان برچسب نزنيد : نگوئيد كه من بي اراده ام ، تنبلم ،‌ پشت كار ندارم. اگر شكستي خورديد دقيقا بررسي كنيد و علت يابي كنيد چرا كه نوع اسناد سازي شما در موفقيت يا شكست شما تاثير مي گذارد. در ضمن با برچسب زدن ، نه اينكه مشكل شما حل نمي شود بلكه اعتماد به نفس و خودپنداره شما نيز به مرور زمان دستخوش تغيير منفي مي شود.

9 - لذت طلبي در برابر واقع بيني :

اگر در كودكي به شما ياد نداده باشند كه لذتهاي خود را جهت رسيدن به هدفي والاتر به تعويق بيندازيد احتمالا شما با كمي مشكل روبرو هستيد و بايد شخصيت خودتان را باز سازي كنيد به نحوي كه قسمت بالغ شخصيت شما حاكميت بر شخصيت شما را در دست بگيرد

10 - نا اميدي به آينده :

در خاتمه بايد بدانيد براي اينكه اراده قوي و اراده اي آهنين داشته باشيد مي بايست بدانيد عليرغم تمهيدات بالا ، هميشه گرفتاريهاي پيش بيني نشده وجود دارد . لذا ضمن آمادگي براي آن بايد اميدواري خود را حفظ كنيد و بدانيد كه در اين جهان بي نهايت علل مي تواند دست به دست هم دهد تا ما موفق شويم ،‌ لذا هرگز فكر نكنيد با از دست رفتن يكي از آنها ،‌ دنيا به آخر رسيده است. بازنگري كنيد و دوباره شروع كنيد.

شما هم اراده اي قوي داريد. نشانه اش اينست كه تحمل بحث سنگيني را با قلم نارساي من ،‌ داشتيد.

موفق باشيد

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |

    علل تنبلي ، بي ارادگي ، عدم پشتكار :

    شايد شما هم بارها تصميم جدي براي انجام كاري گرفته ايد ولي آن را نيمه كاره رها كرده ايد! و با خودتان گفته ايد من بي اراده هستم ، تنبل هستم يا ديگران شما را فردي مي دانند كه دركارتان پشتكار و ثبات لازم را نداريد.

    در اين يادداشت و يادداشت بعدي سعي مي شود به صورت اجمالي علل كاهلي ، سستي و عدم اراده جمعبندي گردد و با شناخت علت تنبلي ، مي توان در رفع آن كوشيد . متاسفانه همه گيري ( شيوع ) اين مسئله مخصوصا در بين جوانان و نوجوانان بالاست.

    علل نداشتن اراده محكم :

    1 - كمال گرايي

    كمال گرايي موجب مي شود كه بخواهيم كاري را بدون عيب و نقص انجام دهيم . لذا با مشاهده كوچكترين نقطه ضعفي ،‌ از كارمان دست مي كشيم و رها مي كنيم و آنرا به حساب بي ارادگي مي گذاريم .

    همچنين ما از خودمان دو نوع تصور داريم:

    يك - آنچه كه در عالم واقع هستيم ( خود واقعي )‌

    دو - آنچه كه به صورت ايده ال و آرماني مي خواهيم باشيم (‌خود ايده آل ) .

    بيشتر افراد اين دو نوع “ خود “ را با هم خلط مي كنند و قادر به بازشناسي آن دو نيستند. افراد كمال گرا خود ايده آلي يا آرماني را بسيار بالا مي گيرند و توجه كمي به خود واقعي اشان دارند. لذا با تلاشهايشان قادر نيستند اين فاصله را پر كنند و به آرزوهايشان جامه عمل بپوشانند ‍، لذا كار را نيمه كاره تمام مي كنند و آنرا به حساب بي ارادگي و عدم پشتكار مي گذراند . اين افراد مي بايست با توجه به توانائي هاي واقعي و موجودشان ،‌ اهدافي متناسب با توانشان را انتخاب كنند كه با تلاش متعارف بتوانند به آن دست يابند.

    2 - هيجان مداري به جاي عقل مداري :

    بيشتر افراد عادت دارند در لحظات برانگيختگي هيجاني و عاطفي مثل خشم ‍،‌ ترس ،‌ شهوت ،‌ اضطراب ،‌ غم ،‌ شادي و ... تصميم هاي افراطي بگيرند. لذا با پايان يافتن آن هيجان زودگذر ، انرژي لازم براي ادامه كار نيز از بين مي رود و فرد از ادامه كار باز مي ماند. در عوض اگر فرد تصميم گيري خود را به وقت مناسبي موكول كند كه با توجه و تمركز و به صورت مستدل و همه جانبه تصميمي را اتخاذ كند ،‌ آنگاه با توجه به نقاط ضعف و قوت تصميم خود برنامه اي عملي را، در جهت رسيدن به آن اهداف پيش بيني خواهد كرد و اين به ثبات عمل وي كمك خواهد كرد.

    3 - تاثير پذيري از مشوق هاي بيروني و ضعف انگيزه (‌ دروني )

    شايد تجربه كرده باشيد كه تحت تاثير يك سخنران حرفه اي يا يك كتاب به انجام كاري بر انگيخته شده ايد. ولي پس از مدتي ،‌ همه را كنار گذاشته ايد. و خود را بي اراده خوانده ايد . در حاليكه مشوق هاي بيروني وقتي مي توانند تاثير پايدار بر فرد بگذارند كه فرد انگيزه لازم و كافي را جهت انجام كاري داشته باشد. همچنين ساير شرايط فراهم باشد.

    فرض كنيد فردي كه سير است (‌ انگيزه گرسنگي ندارد)‌ را با به به و چه چه به سوي يك غذاي لذيد و خوشمزه رانديم .ولي پس از خوردن چند لقمه آن را به كنار مي گذارد. در صورتيكه با برانگيختن انگيزه (‌ايجاد گرسنگي )‌ در فرد ،‌ با كمترين تشويقي فرد به سوي غذا مي رود و تا سير شدن كامل نيز، آن را مي خورد.

    به عنوان مثال شايد فردي را ديده باشيد كه براي يكساعت مطالعه هزار بهانه مي گيرد و خوابش مي برد ‍،‌ همين فرد در همان زمان در يك پارتي شبانه حاضر مي شود و گاهي تا صبح بيدار مي ماند. اين به خاطر آن است كه فرد انگيزه هاي آني لذت طلب خود را سيراب مي كند. در حاليكه انگيزه هاي ديگر وي دور از دسترس و نسيه مي باشد.

    خلاصه اينكه ما قبل از اقدام به يك فعاليت ،‌ بايد از انگيزه واقعي خود آگاه باشيم و ببينم منظور ما از آن فعاليت ، كسب چه هدفي و به چه منظوري هست. (‌بحث انگيزه ها مفصل است كه در آينده به اين مهم مي پردازيم )

    4 - رعايت نكردن علل زير بنائي اراده :

    براي بوجود آمدن اراده نياز به علل زير بنائي آن است چونكه اراده معلول است نه علت.

    اگر اراده اتان شكست پذير است به دنبال علل آن باشيد. مثل عدم انگيزه ،‌ بي برنامگي ، اعتياد راحتي ،‌ و ساير علل كه در اين يادداشت و يادداشت بعدي شرح داده مي شود.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |

 

درسال ۱۳۸۵ راههایی را برويم که نرفته ايم ، تا به دست بياوريم آنچه که نداشته ايم

 

وقتی از پوسته خود قدم بيرون می گذاريم عشق آغاز می گردد.

اغلب اوقات ما برای آرامش بيشتر ، موفقت افزون تر و شادابی پايدارتر، دست به اقدامات و اعمالی می زنيم که قبلا همانها منجر به از دست دادن شادابی ، موفقيت و آرامش ما گرديده اند. در حاليکه اگر ما طالب چيزهايی هستيم که نداشته ايم ، بايد اقداماتی بکنيم که تاکنون نکرده ايم.

يکی از اقداماتی که منجر به معنا يافتن زندگی و آرامش ما می شود، بيرون آمدن از خود و توجه به ديگران است.

من ، همسر من ، منزل من ، ماشين من ، موقعيت من ، ثروت من ، وضعيت اجتماعی من و تلاشها و دل مشغولی های ما در اين زمينه ها ، گاهی چنان اصل و هدف ما می شوند که دنيا با همه فراخيش برای ما تنگ می آيد و شايد اصلا ديده نشود. متعلقات من تمام وسعت و عمق نگاهم را پر می کنند و مرا از ديدن هستی بی انتها غافل می کنند. لذت طلوع و غروب خورشيد، وسعت دريا، اوج کوهها ، بوی خوش ياس، خنده شيرين کودکان، محبت بی ريای يک مادر، تلالو ستارگان در شب تيره و بيرون آمدن گلابی از تن خشکيده يک ترکه ، همه و همه را فراموش می کنيم. چه رسد به گريه کودکی يتيم در همسايگی مان ، چه رسد به دست های پينه بسته دستفروش ، چه رسد به ... .

اگر طالب آرامشی هستيم ، گاهی بايد قدم در راههايی بگذاريم که نگذاشته ايم، اشکی را از چشمانی پاک کنيم ، يتيمی ا نوازش کنيم ، ضعيفی را دستگيری کنيم ، از خطاکاری گذشت کنيم، به تنهايی سر بزنيم و در يک کلمه خود را از جلوی چشم خود کمی به حاشيه برانيم تا فرصت ديدن آنچه را که تاکنون نديده ايم  را پيدا کنيم.

آيا در سال ۱۳۸۵ می توانيم به غير از خود نيز، به اندازه لازم توجه کنيم و برای خود و آنها آرامش لذت بخشی را فراهم سازيم؟! اين همه به تصميم و انتخاب من و تو دارد. وقتی که تصميم می گيريم که ديگران را ببينيم ، متوجه می شويم که خودمان بيشتر ديده می شويم وقتی تصميم می گيريم غمی را بزداييم ، متوجه می گرديم که شادابی خودمان مضاعف شده است.

پس بياييد در سال ۱۳۸۵ راههایی را برويم که نرفته ايم ، تا به دست آوريم آنچه را که نداشته ايم. 

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |

پرستش متعصبانه الهه موفقيت، تو را آشفته مي سازد

نويسنده: آلبرت اليس ؛ رابرت هارپر
مترجم: مهرداد فيروزبخت


در پشت اين طرز فكر كه «ارزش انسان‌ها به موفقيت‌هاي آن‌هاست و اگر آدم‌هاي بي‌كفايت و نالايقي باشيم, نابود خواهيم شد», چند باور غير عاقلانه نهفته است:
1_ بديهي است كه تقريباً كمتر كسي پيدا مي‌شود كه در اكثر زمينه‌ها با كفايت و لايق باشد و تقريباً هيچ‌كس نمي‌تواند در تمام زمينه‌ها فردي لايق و كارآمد باشد. حتي لئوناردو داوينچي هم نقاط ضعفي داشت. ساير انسان‌ها هم از جمله مولفان اين مقاله نقطه ضعف‌هايي دارند! اين كه سعي كنيم در يك زمينه فرد كاملاً برجسته‌اي شويم نيز كاري دشواري است چرا كه بايد با ميليون‌ها انسان رقابت كنيم. در اين آرمان كه به طور عمومي آدم موفقي باشيم, كامل‌گرايي‌هايي به چشم مي‌خورد كه مي‌تواند ما را سخت نااميد كند.
2_ موفقيت و پيشرفت ربطي به ارزشمندي دروني شما ندارند مگر آن كه به ميل خود چنين چيزي را قرار داد ببنديد. وقتي خودتان را به خاطر موفقيت در هر زمينه‌‌اي شخص «بهتر» يا «بزرگ‌تري» مي‌بينيد, موقتاً احساس «ارزشمندي» خواهيد كرد. اما نه موفقيت‌هاي شما تاثيري بر ارزشمندي دروني شما دارند و نه شكست‌‌هايتان باعث افت «منيت» شما مي‌شوند. البته دستيابي به برخي از اهداف, ممكن است باعث شود تا احساس شادي و كارآمدي بيشتري كنيد, اما اين احساس «بهتر بودن» دليل نمي‌شود كه «شخص بهتري» شده باشيد. شما فقط به اين خاطر «خوب», «ارزشمند» يا لايق هستيد (البته اگر اصرار زيادي بر اين كلمات داريد) كه وجود داريد و زنده‌ايد. و اگر به خاطر امكانات يا موفقيت‌هاي روزافزون به خودتان مي‌باليد كه «بهتر» شده‌ايد, اشتباه مي‌كنيد. معمولاً «غرور» ناشي از موفقيت, به غرور كاذب ختم مي‌شود: زيرا چنين غروري منبعث از اين اعتقاد است كه ارزش شما بستگي به موفقيت‌تان دارد, و حالا كه موفق شده‌ايد پس لابد آدم ارزشمندي هستيد.
3_ شما از لحاظ فني, چيز خاصي «نيستيد». دي. ديويد بورلند, دانشجوي علم معاني مي‌گويد استفاده از شكل‌هاي مختلف فعل بودن اشتباه است چون شما نه قصاب «هستيد» و نه نانوا و نه شمعدان ساز. بلكه فقط انساني «هستيد» كه اين كارها و كارهاي زياد ديگري را انجام مي‌دهد. پس من (آلبرت اليس) يك روان‌شناس «نيستم» بلكه بخش زيادي از وقتم را به كارهاي روان‌شناختي اختصاص مي‌دهم و بخش ديگري از آن را صرف نوشتن, سخنراني, مسافرت به ساير نقاط كشور براي تاسيس كارگاه‌ها و سمينارهاي گروهي مي‌كنم. من (رابرت اچ. هارپر) هم روان‌شناس «نيستم» و علاوه بر انجام كارهاي روان‌شناختي, به باغباني و دويدن در جنگل همراه با سگم هم مي‌پردازم, و بخش زيادي از وقتم را به همسرم, خواندن, نوشتن, مسافرت, صحبت با مردم, و كارهايي ديگر اختصاص مي‌‌دهم. وقتي خودتان را بر اساس عملكردهايتان ارزيابي مي‌كنيد, دچار اين خطاي ذهني مي‌شويد كه ارزش شما به آن فعاليت‌هاست. اين طرز فكر چه قدر عاقلانه است؟
4_ اگر چه موفقيت منافع زيادي براي شما دارد اما بايد بدانيد كه پرستش متعصبانه‌ي الهه‌ي موفقيت هم ناراحتي‌هايي براي شما به همراه خواهد آورد. شيفتگان موفقيت معمولاً توجهي به موفقيت‌هاي جسمي خود ندارند و به شرايطي تن مي‌دهند كه اگر قصد موفقيت نداشتند, هرگز به آن تن در نمي‌دادند. آن‌ها نه وقت مناسبي صرف استراحت و لذت بردن از كارهاي خود مي‌كنند و نه به خودشان مجال مي‌دهند تا زندگي بهتري داشته باشند. علاوه بر اين, آن‌ها با پركاري خود جانشان را به خطر مي‌اندازند: البته اگر اين افراد واقعاً از كار بسيار زياد, لذت مي‌بردند خوب بود؛ اصلاً چه ايرادي دارد كه روزي 16 ساعت كار كنند _ من (آلبرت اليس) هم اين كار را دوست دارم, هر چند رابرت‌‌اي. هارپر علاقه‌اي به اين كار ندارد.
5_ تلاش ديوانه‌وار براي موفقيت, معمولاً بازتاب نياز شديد به جلو زدن از ديگران است؛ يعني روشي است براي اين كه ثابت كنيم مثل ديگران يا حتي بهتر از آن‌ها هستيم. اما اگر مجبور باشيد هميشه از ديگران جلو بزنيد, ديگر نمي‌توانيد خودتان باشيد (و كلاً نمي‌توانيد آن چه را دوست داريد انجام دهيد). مي‌پرسيد اصلاً وجود بقيه چه ربطي به شما دارد؟ آيا اگر آن‌ها صفات نازلتري نداشته باشند شما مي‌توانيد باز هم از آن‌ها برتر باشيد؟ و اگر آن‌ها در كاري بهتر از شما باشند اين به معناي آن نخواهد بود كه شما بازنده و صفريد؟ همين باورهاي جادويي است كه وجودتان را به ديگران وابسته مي‌كند. اگر مثل يك آدم خرافي فكر مي‌كنيد كه «ارزش» شما به عنوان يك انسان بستگي به شباهت صفات شما به صفات ديگران دارد, هميشه احساس ناامني و «بي‌ارزشي» خواهيد كرد. بنابراين هميشه براي ديگران عمل مي‌كنيد و خواسته‌هاي وجود زميني‌تان را ناديده مي‌گيريد. و با اين گونه جملات خود را زجر خواهيد داد: «من فقط وقتي خودم را قبول دارم و از وجودم لذت مي‌برم كه عملكردم مثل ديگران يا بهتر از آن‌ها باشد.»
6_ اگر خيلي نگران موفقيت و شكست خود باشيد از خطر كردن, اشتباه كردن, يا انجام كارهايي كه واقعاً دوست داريد, خواهيد ترسيد. اصرار شما بر موفقيت‌هاي فوق‌العاده باعث مي‌شود تا (الف) اشتباه كنيد و به خاطر اشتباهاتتان احساس افسردگي كنيد, يا (ب) به خاطر ترس از شكست, از تلاش دست بكشيد و در نتيجه از خود بيزار شويد. وقتي بلندپروازي شما غير واقع بينانه است, محكوم به شكست خواهيد بود يا از شكست خواهيد ترسيد _ كه مورد اخير رايج‌تر از مورد اول است.
يكي از موارد رايج اما هولناكي كه نشان مي‌دهد ترس از شكست بدتر از خود شكست است, مراجعي است كه دچار ناتواني جنسي مردانه يا سردمزاجي زنانه است. روابط جنسي در وهله‌ي اول از چند عامل تاثير مي‌پذيرند. اين عوامل عبارتند از: خستگي, بيماري, نگراني‌هاي جنبي, جذاب نبودن شريك جنسي, يا ترس از بازداري ميل جنسي. سپس به تدريج احساس بي‌كفايتي شديد خواهيد كرد و پس از آن كه يك بار شكست خورديد به خودتان خواهيد گفت «احتمالاً باز هم شكست خواهم خورد چون ناتواني من به قدري شديد است كه نمي‌توانم موفق شوم.»
دليل شكست جنسي شما هر چه كه باشد اين شكست حق شماست چرا كه شما از ناكامي مي‌ترسيد. در نتيجه ممكن است به خودتان بگوييد: «خداي من! من آخرين بار شكست خوردم. ممكن است باز هم شكست بخورم. اگر اين بار هم همسرم متوجه ناتواني و بي‌خاصيتي من شود, خيلي شرم‌آور و افتضاح خواهد شد!»
اگر يك چنين فلسفه‌ي فاجعه‌بار و مبالغه‌آميزي در مورد رابطه‌ي جنسي داريد ممكن است مكرراً دچار ناتواني و سردمزاجي جنسي شويد. شما با چنين فلسفه‌‌اي, پيش از آن كه بر محرك‌هاي لذتبخش جنسي تمركز كنيد, اسير ترس از بي‌لياقتي مي‌شويد, و از اين بدتر آن كه به خودتان تلقين مي‌كنيد. احتمالاً اين بار هم موفق نخواهيد شد. بنابراين, در وضعيت‌ها و موقعيت‌هايي كه انتظار داريد عملكردي آرام و لذتبخش داشته باشيد, دچار ترس و واهمه مي‌شويد. اين كار مثل آن است كه به جاي خون گرم, آب يخ وارد بدنتان كنيد!
به عبارت ديگر اگر مدام از خودتان موفقيت بخواهيد, آدم ناتوان و بي‌كفايتي خواهيد شد. يكي از مراجعان من (آلبرت اليس) در دوران كودكيش استعداد زيادي براي ورزش داشت. او بهتر از همسالانش توپ بازي مي‌كرد. اما وقتي خودش را با ورزشكاران بزرگ‌تر و با استعدادتر مقايسه كرد, به قدري از ضربه زدن به توپ يا گرفتن توپ ترسيد كه علاقه‌اش را به بازي بيسبال از دست داد و از آن به بعد اصلاً بيسبال بازي نكرد. او به تدريج در ساير زمينه‌ها هم همين طور شد تا بالاخره به جايي رسيد كه از انجام هر كار جديدي مي‌ترسيد. وقتي او در اوايل سي‌سالگي نزد من آمد به چيزي علاقه نداشت و متقاعد شده بود كه در هيچ فعاليت ذهني و جسمي نمي‌تواند موفق شود.
اگر معتقد باشيد كه بايد در تمامي زمينه‌ها آدم با كفايت و لايقي باشيد چاره‌‌اي نداريد جز آن كه يا خودتان را يك انسان بدانيد و يا يك آدم حقير _ به عبارت ديگر به يك شيطان شبيه مي‌شويد. ما بي آن كه متوجه باشيم در حال رواج اين ايده‌ي پوچ در خانه‌ها, مدارس, كتاب‌ها, روزنامه‌ها, فيلم‌هاي سينمايي, آگهي‌ها, ترانه‌ها, نمايشنامه‌هاي تلويزيوني و ساير رسانه‌ها هستيم. مردم ساير فرهنگ‌ها نيز به شكل‌هاي مختلف ياد مي‌گيرند از ديگران جلو بزنند؛ اما بايد بگوييم كه در هيچ فرهنگي مثل فرهنگ ما اين طرز فكر رواج داده نمي‌شود.

 


 


 

 

سی درس برای موفقيت

كتاب أخرين راز شاد زيستن (اندرو متيوس)

1 ) خصوصيات افراد دنباله رورا بشناسيد .

2)خود را از دنباله روي آزاد كنيد.

3)موقعيت زندگي خود را ارزيابي كنيد .

4)نگذاريد ديگران شمارا اسير خواسته هاي خود كنند .

5)با افراد ممتاز معاشرت كنيد.

6)مواظب شغل خود باشيد .

7)خودتان ،خود را قرباني نكنيد .

8)قوي باشيد .

9)باترس مقابله كنيد .

10)هيچ كس را بالاتر از خودقرار ندهيد .

11)احترم ديگران را براي خود جلب كنيد .

12 ) از گذشته درس بگيريد .

13) نگذاريد افرادي شمارا به خاطر گذشته تان به بازي بگيرند .

14)به آينده اميدوار باشيد .

15 )همرنگ جماعت نشويد بپذيريد كه تنها هستيد .

16)موفقيتهايتان را به رخ ديگران نكشيد .

17)سفره دل خود را براي همه باز نكنيد .

18)به گفتار واعمال خود بينديشيد .

19)انتظار نداشته باشيد ديگران شما را درك كنند .

20) ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد .

21) توقع خود را از ديگران محدود كنيد .

22) از افراد منفي باف فاصله بگيريد .

23) از گزافه گويي بپرهيزيد .

24)ديگران را مقصر ندانيد .

25 ) رفتار درست را به ديگران بياموزيد .

26) در هر موقعيتي خود را زنده وخلاق نگه داريد .

27) قدر وارزش خود رابدانيد .

28) سازنده وثمر بخش بايد .

29)به آرامش دروني وشادماني دست يابيد .

30) بدانيد براي آنكه شاهد موفقيت باشيد هيچ گاه دير نيست . 


 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |

کيميای روانشناسی( کليدهای طلايی در روانشناسی= سخنان نغز بزرگان)

به جرات می توان گفت که هر جمله ذيل عصاره نظريات روانشناسی و حاصل تراکم انديشه های آدمی طی تاريخ است. پس جای دارد که هر سخن به دقت بررسی و در آن تعمق شود. اما اين تدبر را شما انجام دهيد. راستی شما در مورد اين سخنان چه فکر می کنيد؟

 

 کنفوسيوس:

    به جای آنکه به تاريکی لعنت بفرستيد يک شمع روشن کنيد  

 

ونيس لومباردي:

بردن همه چيزنيست اما تلاش براي بردن چرا  

 

مثل آلمانی:

افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در اين است که آنجا بمانی .

 

فلوبر:

خوشبختی ، يعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

 

سارنف:

داشتن پشتکار ، تفاوت ظريف بين شکست و کاميابی است.

 

لاوسن:

وقتی آنچه داريم می بخشيم، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم کرد.

 

ارسطو:

عاقل آنچه را که می داند ، نمی گويد ولی آنچه را که می گويد ، می داند. 

 

ابوالعلا:

بايد از بدی کردن بيشتر بترسيم تا بدی ديدن.

 

منتسکيو:

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .  

 

پرمودا  باترا:

مشکلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر .  

 

اپيکور:

کسی که از هيچ چيز کوچکی خوشحال نمی شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد.  

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |
 

آرامش و خلاقيت

يكي  از شرايط‌ لازم‌ براي‌ پديدار شدن‌ افكار نو،وجود آرامش‌ براي‌ مغز است‌. اين‌ عضو اسرارآميز در درياي‌ آرامبخش‌ درون‌ آدمي‌ مي‌تواند با قلاب‌ خويش‌ به‌ جست‌وجوي‌ افكار نو پرداخته‌ و به‌ سوي‌ خلاقيت‌ حركت‌ كند. انسان‌ها در يك‌ محيط‌ به‌ دور از اضطراب‌ و تنش‌،فرصت‌ لازم‌ را مي‌يابند كه‌ بهتر تفكر كنند و برعكس‌،در يك‌ محيط‌ پرتنش‌ كه‌ ابرهاي‌ نگراني‌ و بدبيني‌ حضور دارند،مغز ،تمامي‌ انرژي‌ خويش‌ را براي‌ حفظ‌ و موجوديت‌ صاحب‌ خود به‌ كار مي‌برد و ديگر مجالي‌ براي‌ انديشيدن‌ نخواهدداشت‌ به‌ همين‌ خاطر لازم‌ است‌ انسان‌ها بكوشند در جامعه‌ شرايطي‌ پديد آيد كه‌ در بستر آن‌ مغز بينديشد و تكامل‌ يابد و سبب‌ساز افكار نو شده‌ و شرايط‌ براي‌ سازندگي‌ در جامعه‌ مهيا شود. با افزايش‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ مي‌توان‌ شرايط‌ را براي‌ شكل‌گيري‌ يك‌ محيط‌ آرامبخش‌ در جامعه‌ فراهم‌ كرد. هنگامي‌ كه‌ در يك‌ بانك‌ سپرده‌گذاري‌ مالي‌ مي‌كنيد،پول‌ را از خود دور كرده‌ و آن‌ را در جايي‌ مي‌گذاريد كه‌ بطور موقت‌ به‌ آن‌ دسترسي‌ نداريد و چه‌ بسا،احتياجاتي‌ داشته‌ باشيد كه‌ نتوانيد آنها را برطرف‌ كنيد،اما با گذشت‌ زمان‌ اين‌ سپرده‌ها افزايش‌ مي‌يابد ،به‌ گونه‌يي‌ كه‌ متوجه‌ مي‌شويد با كمك‌ آن‌ مي‌توانيد يك‌ احتياج‌ بسيار مهم‌ و ضروري‌ خود را برطرف‌ كنيد. اما اگر شما از سپرده‌هاي‌ خود به‌ مرور برداشت‌ كنيد ،اگرچه‌ با خرج‌ كردن‌ پول‌ خود به‌ نيازهاي‌ خويش‌ پاسخ‌ مي‌دهيد اما در يك‌ زمان‌ متوجه‌ مي‌شويد ،ديگر در حساب‌ بانكي‌ خود پولي‌ نداريد و در صورت‌ وقوع‌ يك‌ مشكل‌ مهم‌،ممكن‌ است‌ دچار معضلات‌ عديده‌ شويد. در اين‌ دنيا ما علاوه‌ بر حساب‌ بانكي‌ مالي‌،داراي‌ يك‌ حساب‌ بانكي‌ اخلاقي‌ نيز هستيم‌ ،اگرچه‌ سپرده‌هاي‌ آن‌ به‌ صورت‌ عدد و رقم‌ قابل‌ مشاهده‌ نيست‌،اما اين‌ موجودي‌ وجود دارد و اثرات‌ اين‌ حساب‌ بانكي‌ بخوبي‌ بر روي‌ زندگي‌ ما و ديگران‌ مشهود است‌. انسان‌ زماني‌ كه‌ سپرده‌گذاري‌ اخلاقي‌ مي‌كند،در ابتدا ممكن‌ است‌ احساس‌ ضرر كند،زيرا مجبور است‌ بطور موقت‌ سود را از خود دور كند اما در اصل‌ او ضرر نكرده‌ است‌ بلكه‌ به‌ موجودي‌ سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ خويش‌ افزوده‌ است‌. براي‌ مثال‌ كسي‌ كه‌ دروغ‌ مي‌گويد،بطور موقت‌ چه‌ بسا به‌ سودش‌ تمام‌ شود،اما او در حال‌ برداشت‌ از سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ خود است‌. با گذشت‌ زمان‌ وقتي‌ سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ او از دست‌ رفت‌،تازه‌ مشكلات‌ او آغاز مي‌شود و سبب‌ خواهدشد رضايتمندي‌ دروني‌ خويش‌ را از دست‌ بدهد و درياي‌ آرامش‌ دروني‌ او دچار تلاطم‌ شود و آرام‌آرام‌ فاصله‌ شخصيت‌ دروني‌ او با آنچه‌ در ظاهر به‌ نمايش‌ مي‌گذارد،بيشتر مي‌شود زيرا فرد در تلاش‌ است‌ تا نشان‌ دهد داراي‌ سپرده‌هاي‌ اخلاقي‌ فراوان‌ است‌ و همين‌ موضوع‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ او براي‌ تطبيق‌ دادن‌ اين‌ دو شخصيت‌،انرژي‌ فرواني‌ را به‌ هدر دهد و لذا شرايط‌ دروني‌ انسان‌ براي‌ تفكر كردن‌ نامساعد شود.

 ارنست‌ ديمنه‌،بيان‌ مي‌كند «اگر مي‌خواهيد چيزي‌ اصيل‌ خلق‌ كنيد،خودتان‌ باشيد.»

كاهش‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ در جامعه‌ سبب‌ مي‌شود كه‌ زمينه‌ براي‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعي‌ گسترش‌ يابد و با سست‌ شدن‌ پيوندهاي‌ اجتماعي‌،شرايط‌ لازم‌ براي‌ بروز خلاقيت‌ در جامعه‌ سخت‌تر مي‌شود. زيرا فرصتي‌ براي‌ تفكر كرن‌ وجود نخواهدداشت‌.
حال‌ اين‌ سوؤال‌ در ذهن‌ ما ايجاد مي‌شود كه‌ در چه‌ شرايطي‌،ما در حال‌ سپرده‌گذاري‌ اخلاقي‌ هستيم‌ و در چه‌ شرايطي‌ در حال‌ برداشت‌ از حساب‌ بانكي‌ اخلاقي‌ خود هستيم‌ . توجه‌ به‌ موارد زير مي‌تواند در اين‌ خصوص‌ به‌ ما كمك‌ كند.
 

سپرده‌گذاري‌اخلاقي

عبارت‌ است‌ از:«راست‌گويي‌»،
«عطوفت‌ و مهرباني‌ و احترام‌ به‌ ديگران‌ و رعايت‌ ادب‌ در برخورد با ديگران‌»،
«وفاداري‌ به‌ دوستان‌ و آشنايان‌ و حفظ‌ آبروي‌ آنان‌»،
«رعايت‌ حقوق‌ ديگران‌»،
«بيان‌ گفتار با عمل‌»،
«قبول‌ مسووليت‌ همراه‌ با توانايي‌»،
«در برابر خطاي‌ ديگران‌ گذشت‌ كردن‌»،
«امانت‌داري‌»،
«پايبندي‌ به‌ عهد و وفا»،
«پذيرش‌ اشتباه‌ خود»،
«رازداري‌»،
«كمك‌ به‌ ديگران‌ و آموزش‌ آنان‌ جهت‌ خوداتكا شدن‌ بدون‌ چشمداشت‌»،
«نظم‌ و انضباط‌ در امور»،
«احترام‌ به‌ شخصيت‌ خود و حفظ‌ آن‌»و
«پاكيزگي‌ و آراستگي‌»،


 برداشت‌ از سپرده‌گذاري‌ اخلاقي‌


«دروغگويي‌»،
«بداخلاقي‌ و انجام‌ رفتارهاي‌ بي‌ادبانه‌ و گستاخانه‌ و تحقير ديگران‌»،
«غيبت‌، تهمت‌، بدگويي‌ درباره‌ دوستان‌ و آشنايان‌»،
«پايمال‌ كردن‌ حقوق‌ ديگران‌»،
«بيان‌ گفتار بدون‌ عمل‌»،
«بدون‌ توانايي‌ قبول‌ مسووليت‌ كردن‌»،
«انتقام‌جويي‌ كردن‌، اشتباه‌ گذشته‌ سايرين‌ را به‌ رخشان‌ كشيدن‌ و موجبات‌ رنجش‌ آنان‌ را فراهم‌ آوردن‌»،
«خيانت‌ در امانت‌»،
«شكستن‌ قول‌ و زير پا گذاشتن‌ عهد و وفا»،
«گناه‌ اشتباه‌ خود را به‌ گردن‌ ديگران‌ انداختن‌»،
«افشاي‌ راز ديگران‌»،
«ديگران‌ را به‌ هنگام‌ سختي‌ رها كردن‌»،
«بي‌نظمي‌ و درهم‌ ريختگي‌ در امور»،
«بي‌احترامي‌ به‌ شخصيت‌ خود» و
«ژوليدگي‌ و غيرآراسته‌ بودن‌».


اگر سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ در يك‌ جامعه‌ افزايش‌ يابد به‌ مرور، آرامش‌، محبت‌، خوش‌بيني‌ و احساس‌ رضايتمندي‌ دروني‌ به‌ همراه‌ امنيت‌ در جامعه‌ توسعه‌ مي‌يابد. همدلي‌ و همبستگي‌هاي‌ اجتماعي‌ در بين‌ اعضاي‌ جامعه‌ رشد مي‌يابد و انسانها با ديدن‌ يكديگر، به‌ آرامش‌ و شادماني‌ دروني‌ مي‌رسند و زمينه‌ براي‌ تفكر كردن‌ مهيا مي‌شود. زيرا انسانها در آرامش‌ فرصت‌ مي‌يابند تفكر كنند و برعكس‌ هنگامي‌ كه‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ كاهش‌ يافته‌ و در عوض‌ برداشت‌هاي‌ اخلاقي‌ افزايش‌ مي‌يابد، روز به‌ روز آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ گسترش‌ يافته‌ و شرايط‌ جامعه‌ به‌ سوي‌ نابسامانيهاي‌ اجتماعي‌ و عدم‌ امنيت‌ فراهم‌ مي‌شود و بدبيني‌ و نارضايتي‌ همچون‌ ابرهاي‌ سياه‌ بر بالاي‌ سر مردمان‌ سايه‌ مي‌افكند و مرغان‌ غم‌ بر سر انسانها آشيانه‌ مي‌كنند. آنچنان‌ كه‌ هيچ‌ شادي‌، دل‌ آنان‌ را شاد نمي‌كند. انسانها از كنار يكديگر بودن‌ به‌ آرامش‌ نمي‌رسند و رفتارها، رياكارانه‌ و غيرصادقانه‌ مي‌شود و شرايط‌ براي‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ نظير جرم‌ و جنايت‌، اعتياد، فحشا و خودكشي‌، متلاشي‌ شدن‌ خانواده‌ها و نظير اينها مهيا مي‌شود.
در چنين‌ جامعه‌يي‌ ديگر نمي‌توان‌ شاهد بروز خلاقيت‌ها بود و انسانها درگرداب‌ بدبختي‌ فرو مي‌روند.
ما انسانها مجبوريم‌ با سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي‌ شرايط‌ لازم‌ را براي‌ گسترش‌ خلاقيت‌ و نوآوري‌ در جامعه‌ فراهم‌ كنيم‌ تا از اين‌ طريق‌ بتوان‌ انرژي‌ فراواني‌ كه‌ در وجود انسانها وجود دارد رها كرده‌ و در راه‌ سازندگي‌ به‌ كار گرفت‌.

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت |

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 21 آذر1385 و ساعت |
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در سه شنبه 21 آذر1385 و ساعت |
  1. توجه «تحت اختيار گرفتن فكر،‌ به شكل واضح و شفاف، بدون اعتنا به ممكناتي كه خود به خود پيش مي‎آيند يا جريان‎هاي فكري است. كه با رها كردن چند موضوع جهت پرداختن مؤثر به موضوعات ديگر انجام مي‎پذيرد». در ورزش، هيچ چيز مهم‎تر از توجه به موضوع نيست.
    شايد مهم‎ترين تفاوت ما بين بازي‎هاي بسكتبال، واليبال و فوتبال امروز با بيست سال قبل در حمله‎هايشان باشد. بيست سال قبل،‌ واليبال يك بازي قابل پيش‎بيني بود كه اسپكر از يكي از دو محل مقرر در زمين حمله مي‎كرد. اين دو محل در كناره‎هاي چپ و راست زمين نزديك خط بودند. توپ (براي اسپك) خيلي بلند آماده مي‎شد و هرگز از آن الگو تخطي نمي‎كردند. در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 وقتي ژاپني‎ها با حمله چند نفره‎شان بازي را متحول كردند، اين موضوع تغيير كرد.     
    در اين نوع حمله،‌ مهاجمين از قسمت‎هاي مختلف تور اسپك مي‎كردند. در چنين عملي، اسپكرها اغلب وضعيت حمله را تغيير داده و توپ‎هايي با سرعت وارتفاع متفاوت طلب مي‎كردند. نتيجه قابل پيش‎بيني بود. بازيكنان دفاع روي تور در زمان غلط مي‎پريدند، در مقابل مهاجم كاذب بلند مي‎شدند، به بازيكنان خودي برخورد مي‎كردند، و عموماً روي هم‎ديگر مي‎افتادند. تا اين زمان،‌ مدافعين فقط بايد به يك يا دو اسپكر در آن واحد توجه مي‎كردند. اما حالا با افزايش 3 يا 4 برابر اطلاعات مواجه بودند.    
  2. بعدها وقتي تيم حريف قادر به مطالعه حمله چند نفره شد، بازيكنان خط دفاع ياد گرفتند تا حركات نامربوط و ايضايي را در نظر نگرفته و روي عناصر مهم حمله تمركز كنند.
    پرداخت اطلاعات در ابتدايي‎ترين شكل خود شامل ذخيره اطلاعات در حافظه، بازيافت اطلاعات از حافظه و انتخاب يك حركت در پاسخ است. شخصي كه محركي را تجربه نموده و بعداً به آن پاسخ مي‎دهد، بايد توانايي ذخيره حافظه داشته باشد. يعني آن شخص بايد بتواند آن‎ را بازيافت نمايد. بازيافت  به ما توانايي تصميم‎گيري درباره ‌پاسخ‎هاي آتي آن را مي‎دهد. يك بازيكن خط دفاع هزاران قطعه اطلاعات از حمله و دفاع را انبار كرده است. وقتي حمله مي‎كند، شايد خط دفاع حريف را ديده و قبل از آن، روش حمله‎اش را تغيير دهد. اين جا چه اتفاقي افتاد؟ پاسخ ساده است. اطلاعاتي كه قبلاً در مورد تيم مقابل ذخيره شده بودند از حافظه بازيافت شده و براي آغاز يك پاسخ متفاوت اما مناسب استفاده شدند. اين پرداخت اطلاعات در عمل است و مرتباً در زمين ورزش اتفاق مي‎افتد.
    حافظه داراي يك يا چند سيستم است. تمايز ما بين سيستم‎هاي حافظه براي سهولت كار بوده و نبايد اين طور تفسير شود كه در مكان‎هايي متفاوتي از مغز قرار گرفته‎اند. با به خاطر داشتن اين مطالب، سه سيستم اصلي حافظه توضيح داده مي‎شوند.
    در سيستم حافظه انسان اولين مرحله ذخيره اطلاعات است كه گاهي «بايگاني حسي» ناميده مي‎شود. اين سيستم ذخيره مي‎تواند مقدار زيادي از اطلاعات حسي مربوط به يك زمان بسيار كوتاه را قبل از هدر رفتن اكثريت آن، نگه دارد. تصور مي‎شود اطلاعات قبل از هدر رفتن يا انتقال به يك سيستم ذخيره پايدار به مدت نيم ثانيه در بايگاني حسي باقي مي‎مانند. به محدوديت‎هاي بايگاني حسي در مورد داوري واليبال توجه كنيد. حوادث بازي روي تور آن‎قدر سريع رخ مي‎دهند كه براي داور تصميم‎گيري سريع بسيار سخت مي‎شود.
    در بسكتبال هم وقتي توپ پس از برخورد با يكي از دو بازيكن به خارج مي‎رود همين وضعيت رخ مي‎دهد. اطلاعات بايگاني حسي براي پردازش بيشتر به يك سيستم حافظه كوتاه مدت منتقل شده است.
    حافظه كوتاه مدت مركز يا چهار راه پرداخت اطلاعات است. اطلاعات از بايگاني حسي و حافظه درازمدت براي بازگويي به اين جا مي‎آيند. براي همين وقتي تلفنچي يك شماره تلفن جديد را به ما مي‎دهد هنگام شماره‎گيري آن را چندين بار تكرار مي‎كنيم. يك بازيكن خط دفاع از اين جا براي بازگويي اطلاعات ذخيره شده در حافظه درازمدت استفاده مي‎كند. بازيكن خط دفاع، درست قبل از بازي، بازي‎هاي قبلي را از حافظه بازيافت نموده و براي اطمينان خاطر بازگويي مي‎كند.
    ظرفيت حافظه كوتاه مدت محدود است. براي يك آدم عادي حفظ كردن بيش از هفت كلمه يا شماره مجزا به طور هم زمان، بسيار مشكل است. با اين حال،‌ با تقسيم‎بندي، حفظ بيش از اين‎ها نيز براي يك نفر مقدور است. تقسيم‎بندي روندي از تركيب قطعات مجزاي متعدد اطلاعات، در يك قطعه بزرگ است. تقسيمات بزرگ‎تر چنان تركيب شده‎اند كه به شكل واحدي به خاطر مي‎آيند. براي يادآوري تقسيمات بزرگ‎تر از لغات يا عبارات كليدي استفاده مي‎شود. در فوتبال يك شماره يا عبارت براي نمايش مجموعه پيچيده‎اي از اعمال بازيكنان متعدد مورد استفاده قرار مي‎گيرد.
    در حالي كه اطلاعات موجود در حافظه كوتاه مدت فقط براي مدت كوتاهي مي‎مانند، اطلاعات حافظه درازمدت نسبتاً دائمي هستند. هدف سيستم حافظه ذخيره اطلاعات در اينجا است.
    سختي هر حادثه با مقدار اطلاعات رسيده، پاسخ داده شده يا منتقل شده قابل محاسبه است. هر چه اطلاعات رسيده از حادثه بيشتر باشد، مشكل‎تر تلقي مي‎شود. مثلاً يك ورزشكار به منبع نوراني سريع‎تر از چند چراغ چشمك‎زن پاسخ مي‎دهد، چون چند چراغ اطلاعات بيشتري روانه مي‎كنند. دفاع در مقابل يك سانتر بسكتبال كه هميشه قبل از شوت دريبل مي‎كند نسبت به آن كه قبل از شوت كارهاي مختلفي انجام مي‎دهند، ساده‎تر است (چون اطلاعات كمتري روانه مي‎كند).
    مقدار اطلاعات رسيده از يك حادثه برابر با تعداد سوالاتي است كه براي پيش‎بيني بايد پرسيد. متناسب با سخت شدن موقعيت اطلاعات رسيده نيز افزايش مي‎يابد. بايد سختي موقعيت‎هاي ويژه ورزشي به دقت توسط مربي با مقدار اطلاعات رسيده، ارزيابي شود. وقتي مشكل مشخص شد، مربي مي‎تواند با ورزشكار براي كاهش اطلاعات ارسالي (با تعيين يك وظيفه مشخص) يا افزايش برون ده اطلاعات (يادگيري يك حركت جديد) كار كند.
    وقتي احتمال وقوع حوادث مساويست،‌ تخمين اطلاعات ارسالي نسبتاً ساده است. ولي اگر احتمال حوادث مساوي نباشد، احتساب اطلاعات ارسالي پيچيده است. ورزشكاران بايد ميزان اطلاعاتي را كه حركاتشان به سمت حريف ارسال مي‎كند، افزايش دهند. هم زمان نيز بايد ياد بگيرند كه ميزان اطلاعات دريافتيشان را كاهش دهند. چگونه؟
    اول، چگونه مي‎توان اطلاعات ارسالي را افزايش داد. ياد بگيريد كه احتمال هر كدام از پاسخ‎هايتان را مساوي كنيد. اگر سانتر بسكتبال هستيد، هميشه قبل از شوت كردن دريبل نكنيد. جايگزيني‎هاي ديگري به وجود آوريد و با نسبت مساوي از هر كدام استفاده كنيد. اگر اسپكر واليبال هستيد، در تمامي انواع مختلف ضربات كسب مهارت كنيد و با نسبت مساوي از هر كدام استفاده نماييد.
    آيا پرتابي هست كه دوست داريد در وضعيت‎هاي بحراني انجام دهيد؟‌ اگر هست، كدام نوع است؟ عاداتتان چه هستند؟ آيا نوع پرتاب‎ها را نشان مي‎دهيد؟ حتي در ليگ برتر هم بعضي پرتابگران قابل پيش‎بيني هستند، گر چه بهترين‎ها اين طور نيستند. رويكرد ديگر براي به حداقل رساندن اطلاعات دريافتي استفاده از وضعيت و حيله است. بازيكنان بسكتبال، مشت زنان و واليباليست‎ها اين كار را مي‎كنند. اگر در مقابل يك بازيكن بسكتبال قرار داريد كه دوست دارد به طرف راست نشان داده و از چپ برود، سمت راست را نگاه كنيد تا نتواند برود.
    بايد پاسخ‎هايتان را پنهان كنيد تا مقاصدتان را تلگراف نزنيد. اگر با اشتباهي دست خود را رو كنيد حريف چه‎ها كه نخواهد كرد! يك تنيس باز كه مي‎تواند هشت نوع مختلف ضربه بزند در مقايسه با كسي كه فقط چهار تا بلد است، اطلاعات بيشتري ارسال مي‎كند. تفاوت ما بين هشت و چهار ضربه، اگر احتمال مساوي داشته باشند، براي بازيكنان حريف مطلب بزرگي خواهد بود.
    ببينيم چگونه مي‎شود اطلاعات ارسالي را كاهش داد يك راه مطالعه ديگران است. در اكثر ورزش‎هاي پر تحرك تفاوت اساسي بين موفقيت و شكست «تأخير در پاسخ» است. در بسكتبال مهاجم صاحب توپ مي‎تواند با ايجاد تأخير در پاسخ وي، دفاع سريع‎تر از خود را شكست دهد. اگر مهاجم از داخل و بيرون در خطر باشد، يك تهاجم دروغين به سمت سبد به او فرصت لازم را براي يك پرتاب سه امتيازي را خواهد داد. تهاجم دروغين اطلاعات ارسالي را افزايش داده و زمان پاسخ مدافع را كه سعي مي‎كند جلوي پرتاب را بگيرد،‌ افزايش مي‎دهد. يك وضعيت تقريباً مشابه در بدمينتون رخ مي‎دهد، وقتي كه بازيكن مهاجم يك اسمش يا ضربه بلند را نشان مي‎دهد اما به جاي آن يك ضربه آهسته مي‎زند.
    واليباليست‎ها در سازماندهي مجدد توجه‎شان پس از منحرف شدن آن،‌نسبت به غير ورزشكاران سريع‎تر عمل مي‎كنند. تنيس بازان تمركز خود را به دليل: (الف) فشار روان شديد خارج از زمين (ب) تحريك كم‎تر يا بيش از حد قبل و يا حين بازي (ج) پايين بودن قند خون (د) ضعف آمادگي جسماني،‌ از دست داده و از بين رفتن تمركز را تجربه مي‎كنند.

    توجه انتخابي
    توانايي انسان در دور ريختن و يا فراموش كردن اطلاعات حسي نامربوط، و توجه انتخابي به اطلاعات مربوط ارزش بي‎حسابي دارد.
    هر كدام از ما احساس تحريك بيش از حد منتهي به عدم تمركز را تجربه‎ كرده‎ايم، اما آيا مي‎توانيد تداوم اين حس را در هر ساعت از بيداري تصور كنيد؟ اگر قدرت تمركز روي يك يا دو موضوع را به طور هم‎زمان نداشتيم، نمي‎توانستيم هيچ كاري بكنيم.
    تمام حوادث ورزشي داراي كليدها يا نشانه‎هايي هستند كه بايد نسبت به آن‎ها به صورت انتخابي توجه شود. در واليبال، بلوكه كردن بهترين سلاح براي كسب امتياز است. براي استفاده از اين موقعيت دفاع‎ها روي تور بايد به صورت انتخابي به مهاجم مورد نظر توجه كنند و فريب حركات پاسور و ديگر اسپكرها را نخورند.
    وقتي اين صفحه را مي‎خوانيد در ميان بسياري چيزهاي ديگر به صورت انتخابي به يك چيز توجه كرده‎ايد.
    قدرت توجه انتخابي به محرك مناسب در اكثريت موقعيت‎هاي ورزشي نقشي بزرگ دارد. در بسكتبال، ورزشكاران بايد هنگام پرتاب، به جاي مشغول شدن به سروصداي جمعيت روي سبد تمركز كنند. در واليبال، ورزشكاران بايد به جاي فكر كردن به بازي قبلي به زننده سرويس توجه كنند.
    وقتي پاي تلويزيون مشغول تماشاي يك ورزشكار هستيم، مي‎بينيم كه خيلي وقت‎ها ورزشكاران براي كسب امتياز حقه‎هايي به كار مي‎برند. معمولاً اين حقه‎ها صحبت از مسائل نامربوط به موضوع هستند.
    براي ورزشكاران حرفه‏اي، توجه انتخابي بسيار مؤثر است. وقتي بسكتباليست‎هاي حرفه‎اي به خط پرتاب آزاد مي‎رسند، به هيچ كس و هيچ چيز اجازه تصرف توجهشان را نمي‎دهند. مربيان به اين روند «تمركز» مي‎گويند. با اين حال برخي ورزشكاران هيچ گاه راه مقابله با پرت شدن حواس را ياد نمي‎گيرند. هر حادثه كوچك حواسشان را پرت مي‎كند، يا روي چيزهاي غلط و آن‎ها كه ديگر ارزشي ندارند (مثل دريبل كردن) تمركز مي‎كنند.
    شكي نيست كه در توجه انتخابي برخي ورزشكاران بهتر از ديگران هستند. با اين حال دليلي ندارد فكر كنيم كه اين مهارت را نمي‎توان ياد گرفت. كليد دست مربيست كه بايد نشانه‎هاي مهم را مشخص كرده و تمرين‎هايي را براي توجه انتخابي طراحي كند. يك مثال خوب مي‎تواند پرتاب‎هايي آزاد در بستكبال باشد.
    كليد البته، تمركز روي سبد است. با اين حال، تعداد محدودي از ورزشكاران با تمرين ا ين را ياد مي‎گيرند و به ندرت چيزي حواسشان را پرت مي‎كند. انجام مسابقات دوستانه در حضور تماشاچيان مخالف و موافق به ورزشكار در يادگيري توجه انتخابي كمك مي‎كند.
    يك بسكتباليست ماهر مي‎تواند دريبل بزند، با دست ديگر علامت داده، و به يكي از هم تيمي‎ها كه به سمت سبد مي‎رود پاسخ بدهد. راننده اتومبيل مي‎تواند در آن واحد با يك مسافر صحبت كند، ماشين را براند و دنده عوض كند. چه طور ممكن است؟ فكر انسان مي‎تواند ما بين چندين موضوع به صورت انتخابي فقط به يكي توجه كند.
    تفاوت فاحش ما بين يك بسكتباليست مبتدي و حرفه‎اي نياز به فضاي پرداخت اطلاعات است. در يك بازي تقريباً تمام فضاي پرداخت بازيكن مبتدي با دريبل زدن اشغال مي‎شود. او نمي‎تواند صداي مربي را بشنود، سبد را ببيند، بازيكنان ديگر را ببيند يا هيچ كاري به جز دريبل زدن انجام دهد. به عبارت ديگر، بازيكن حرفه‎اي نيازمندي توجه به دريبل را آن قدر كاهش داده كه مي‎تواند تمام نشانه‎هاي مربوط را حين دريبل زدن ببيند و بشنود.
    به عنوان يك مربي،‌اگر نياز داريد ورزشكارانتان به اطلاعاتي بيش از ظرفيت پرداختشان توجه كنند، به استقبال شكست مي‎رويد. فضاي پرداخت معادل باهوش نيست.
    براي يك فوتباليست مبتدي، عمل دريبل زدن به تنهايي چنان فضاي پرداخت اطلاعاتي نياز دارد كه جايي براي ديگران باقي نمي‎گذارد. اين ورزشكار قادر به پاس دادن به يار آزاد خودي، ديدن روند بازي يا سد كردن راه حريف نيست. با اين حال به محض خبره شدن در دريبل زدن، بازيكن قادر به انجام همه آن‎ها و حتي بيشتر از آن خواهد بود.
    در بازي‎هاي تنيس، بايد انتظار داشت كه صحبت‎هاي داوران هر بازيكني را حسابي گيج كند. بازيكن حرفه‎اي كه مسائل حاشيه‎اي را دور ريخته و به بازي توجه كند موفق خواهد بود.

    تمركز
    توانايي يك ورزشكار در توجه به محرك مناسب در حين مسابقه «تمركز» نام دارد. در بسكتبال، يك (بازيكن خط دفاع) كه سريع به سمت سبد حركت مي‎كند بايد محدوده توجه خود را وسيع كرده تا ديگر هم تيمي‎هايش را كه به سمت سبد مي‎دوند، ببيند. همين بازيكن وقتي مي‎خواهد پرتاب آزاد انجام دهد، براي دوري از حواس پرتي به خاطر صداهاي تماشاگران، بايد محدوده توجه خود را كوچك كند.
    بهترين وسيله براي تفهيم محدود كردن توجه، استفاده از نشانه است. نشانه‎هاي محيط به ورزشكار مي‎گويند از چه فني استفاده كند. براي هر حركت ورزشي نشانه‎هاي متعددي وجود دارد. برخي مرتبط بوده و براي كارآيي مطلوب ضروري هستند؛ بقيه نامربوط بوده به كارآيي آسيب مي‎رسانند. با افزايش هيجان محدوده توجه ورزشكار كوچك مي‎شود. در يك زمان مناسب محدود كردن توجه تمام نشانه‎هاي نامربوط را دور ريخته و نشانه‎هاي مربوط را نگه مي‎دارد. در اين زمان كارآيي به بهترين وضعيت خود مي‎رسد. هيجان شديد باعث گيجي مي‎شود. ورزشكاري كه گيج شده دچار كاهش ناگهاني و چشم‎گير كارآيي مي‎شود.
    وقتي يك (بازيكن خط) دفاع تصميم مي‎‏گيرد پاس به عقب بدهد، براي پيدا كردن هم تيمي‎هايش نياز به محدوده توجه نسبتاً بزرگي دارد. با اين حال، ‌اگر محدوده خيلي بزرگ باشد نشانه‎هاي نامحدودي مثل سر و صداي جمعيت و مشوقين را هم خواهد گرفت كه باعث كاهش كارآيي خواهد شد.
    يك بسكتباليست براي پاس دادن به مهاجم آزاد بايد محدوده توجه بزرگ و براي پرتاب آزاد، محدوده توجه كوچكي داشته باشد.
    گيج كننده‎هايي مثل شرايط نامساعد پرواز باعث عدم تمركز خلبان و بنابراين مشكلات پرواز مي‎شود.
    بولينگ بازها بايد متوجه نشانه‎هاي بيروني مثل پيكان‎هاي روي خط و نقاط كف باشند. دوندگان ماراتن بايد متوجه درون بوده به نشانه‎هاي دروني كه به آن‎ها كمك مي‎كند توجه كنند، در حالي كه بازيكن خط وسط فوتبال آمريكايي بايد شيوه توجه وسيع خارجي را به كار گيرد.

    آموزش تمركز
    دانش‎آموزي كه ياد گرفته، در اتاقي كه ديگران تلويزيون تماشا مي‎كنند، كتاب بخواند داراي ميزان بالايي از تمركز است. براي به حداكثر رساندن كارآيي، ورزشكار بايد توان تمركز و تمركز مجدد بسيار خوبي داشته باشد. گستره توجه با هيجان شديد، محدود مي‎شود. علت اين كه يك بازيكن جوان خط دفاعي كه در خطر زمين خوردن است نمي‎‎تواند بازيكنان آزاد را ببيند، همين است. يك دفاع با تجربه حتي وقتي رويش خطا مي‎‎شود قادر به پيدا كردن بازيكن آزاد هست. بر عكس، بازيكن بيسبال يا سافتبال بايد هنگام زدن يك توپ در حال حركت با چوب فقط روي يك عنصر تمركز كند.

    جمع كردن و توقف فكر
    بسيار مهم است كه ورزشكار در كنار يادگيري شيوه‎هاي مختلف توجه، ياد بگيرد تا براي توقف افكار منفي و تمركز بر افكار مثبت از توجه استفاده كند. اين بسيار مهم است كه ورزشكار هر موقعيت را به ديد مثبت نگاه كرده و اعتقاد داشته باشد كه موفق خواهد شد. افكار منفي، بايد حذف شده يا با افكار مثبت جايگزين شوند. روند توقف فكر منفي و جايگزيني آن با يك نوع مثبت «توقف فكر» ناميده مي‎شود.
    اين يكي از اصول روان‎شناسي است كه هيچ كس نمي‎تواند در آن واحد به بيش از يك فكر بپردازد. در اين مورد مغز بايد يك فكر مثبت را آورده جايگزين فكر منفي كند. وقتي فكر منفي حذف شد ورزشكار بايد توجهش را به خود معطوف كند.
    فكر كنيد در محوطه جريمه ايستاده‎ايد و يك پرتاب آزاد داريد كه باعث برد يا باخت بازي خواهد شد. اين فكرها از ذهن شما عبور خواهند كرد. «اين پرتاب را از دست خواهم داد، مي‎توانم اين را حس كنم. سبد خيلي كوچك است، يك كيلومتر فاصله دارد و وحشت كرده‎ام!» كنترلتان را از دست خواهيد داد.
    براي استفاده موفق از شيوه توقف و جمع كردن فكر ابتدا بايد از اصول توجه انتخابي براي جايگزيني افكار منفي با مثبت استفاده كنيد. بايد به خودتان بگوييد «نه»، من يك پرتاب‎گر حرفه‎اي هستم، من بهترين فرد در تيم براي پرتاب در اين موقعيت هستم». در اين نقطه توجهتان را به داخل معطوف كرده و سطح هيجانتان را تا حدي تطبيق نموده‎ايد. بسياري از ورزشكاران اين كار را با يك دم عميق و بازدهم آهسته انجام مي‎دهند. بعد توجهتان را به حلقه بسكتبال معطوف نموده روي يك پيشنهاد عملي مثلاً «طوري پرتاب كن كه چرخش آن كمي به سمت عقب باشد و بعد از پرتاب حركت قوسي را ادامه بده» تمركز مي‎كنيد با استفاده از شيوه صحيح توقف و جمع كردن فكر و تمرين در موقعيت‎هاي مختلف صاحب يك سلاح هميشه آماده براي استفاده مقابل از دست دادن كنترل توجه مي‎شويد.
    مراحل زير در «توقف و جمع كردن فكر» استفاده مي‎شوند.
    جاي فكر منفي را كه به ذهنتان مي‎آيد با يك فكر مثبت عوض كنيد.
    در حالي كه كمي هيجانتان را تطبيق مي‎كنيد فكرتان را به خود متمركز نماييد.
    روي يك نشانه مرتبط و شكل مناسب اجراي فن تمركز كنيد.
    هر چه سريع‎تر پس از رسيدن به احساس كنترل، توجه حركت ورزشي مورد نظر را انجام دهيد.
    ياد گرفتن روش توقف و جمع كردن فكر نياز به تمرين دارد. نكته‎اي كه بايد بدانيم اين است كه فكرهاي منفي قابل جابه‎‎جايي بوده و با روند جمع كردن، افكار اشغال كننده توجه را مي‎توان كنترل كرد.
    ناكامي در برقراري تمركز مجدد علت شكست بسياري از ورزشكاران بوده است. رابطه چشمگيري بين كارآيي در تيراندازي با كمان و تمركز روي اشتباهات گذشته وجود دارد. ورزشكاري كه به جاي تمركز مجدد روي كارش روي خطاها و اشتباهات تمركز كند عموماً دچار كاهش كارآيي خواهد شد.
     
  3.  

  4.    منبع :  مجله روان‌َشناسي و جامعه
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت |
 

چگونه كتاب درسي را مطالعه كنيم ؟   

تحليل يادگيري يكي از موضوعات اساسي در روان شناسي است. در اين نوشتار بدون هيچ توضيح نظري اضافه ، روشي بنام پس خبا ( پ س خ ب ا ) براي خواندن و مطالعه مطالب كتابهاي درسي ارائه مي گردد كه به نظر

مي رسد شيوه موثري براي بهتر فهميدن و بهتر حفظ كردن مفاهيم و اطلاعات كليدي است. نام اين روش (PQRST) برگرفته از نخستين حرف نام هريك از مراحل پنجگانه در مطالعه متون است:

پيشخواني ( Preview )

سئوال كردن ( Question )

خواندن ( Reading )

به خود پس دادن ( Self - recitation )

آزمون ( Test )

دو مرحله اول و آخر ( پيشخواني - آزمون ) ويژه هر فصل از كتاب هستند ،‌ و سه مرحه مياني (‌ سئوال كردن - خواندن - به خود پس دادن ) اختصاص به هر بخش اصلي از هر فصل دارند.

1- مرحله پ ( پيشخواني ):

نخست به مرور كلي فصل معيني از كتاب مي پردازيد تا با موضوعات كلي مورد بحث آشنا شويد . براي اين منظور فهرست مطالب فصل را مي خوانيد . سپس مطالب فصل را مرور مي كنيد كه طي آن ، عناوين بخشهاي اصلي و فرعي فصل را مورد توجه قرار مي دهيد ، و تصاوير و نمودارها را از نظر مي گذرانيد. مهمترين نكته در مرحله پيشخواني اين است كه پس از مرور مطالب فصل ، چكيده اوليه يا پاياني فصل را ( در صورت وجود ) با دقت مطالعه كنيد و روي هر يك از نكاتي كه در آن آمده تامل كنيد . در اين مرحله ممكن است ،‌ سئوالهايي به ذهنتان خطور كند كه پس از خواندن متن كامل فصل بتوانيد به آنها پاسخ دهيد. اين مرحله ، تصوير كلي از مطالب فصل و سازمان بندي آن به دست مي دهد.

2 - مرحله س ( سئوال كردن )

همانطور كه قبلا گفته شد مراحل سئوال كردن ،‌ خواندن و به خود پس دادن ، ويژه هر بخش از هر فصل است. فصل هاي كتاب را يكي يكي در نظر بگيريد. هر سه مرحله سئوال كردن ، خواندن و به خود پس دادن را در مورد هر بخش اعمال كنيد و بعد ، به بعدي بپردازيد. قبل از مطالعه مطالب هر بخش ، نخست عنوان آن بخش و عنوان هاي فرعي آن را بخوانيد . سپس در حين خواندن مطالب هر بخش ، موضوعات مهم آن را به صورت يك يا چند سئوال در نظر بگيريد كه بعدا بايد به آنها پاسخ دهيد. از خود بپرسيد : مولف در اين بخش چه مفاهيم مهمي را در نظر داشته است ؟ مقصود از مرحله سئوال كردن نيز همين است.

3 - مرحله خ ( خواندن )

در اين مرحله ، مطالب هر بخش از فصل را براي آگاهي از معني آن با دقت بخوانيد و ضمن خواندن ، سعي كنيد به سئوالهايي كه در مرحله سئوال كردن مطرح شده بود ، پاسخ دهيد . در باره مطالبي كه مي خوانيد تامل كنيد و بكوشيد بين آن مطالب و اطلاعات قبلي خود ارتباط بر قرار كنيد . مي توانيد زير واژه ها يا عبارات كليدي خط بكشيد . اما ميزان آن از 10 تا 15 درصد متن تجاوز نكند. اگر مقصود از خط كشيدن زير مطالب ، مشخص كردن واژه ها يا عبارات كليدي براي مرور بعدي باشد ، خط كشدين زيادي زير مطالب ، مغاير با چنين هدفي است. تا وقتي تمام مطالب بخش معيني را نخوانده ايد يا با همه مفاهيم كليدي آشنا نشده ايد و اهميت نسبي آنها را ارزيابي نكرده ايد ، يادداشت بر نداريد. در خاتمه خلاصه فصل را از زبان خودتان نوشته و اشكالات احتمالي را با مرور فصل بر طرف كنيد.

4 - مرحله ب ( به خود پس دادن )

پس از خواندن هر بخش ، سعي كنيد مفاهيم اصلي را به خاطر آوريد و اطلاعات را از حفظ با خود بگوئيد . مفاهيم را به زبان خود بازگو كنيد و اطلاعات را ترجيحا با صداي بلند ( و اگر تنها نيستيد ، زير لب ) تكرار كنيد . مطالبي را كه به ياد مي آوريد با متن كتاب تطبيق دهيد تا مطمئن شويد كه آنها را كامل و درست حفظ كرده ايد. به خود پس دادن مطلب كمك مي كند كه به كمبود اطلاعات خود پي ببريد و آن را در ذهن خود سازماندهي كنيد. پس از آنكه بخشي از فصل را به اين شيوه مطالعه كرديد ، به بخش بعدي بپردازيد و دوباره مراحل سئوال كردن ، خواندن و به خود پس دادن را تكرار كنيد.

5 - مرحله آ ( آزمون )

پس از خواندن مطالب فصل بايد به آزمون و مرور مطالب بپردازيد . با مراجعه به يادداشتهايتان ، ببينيد چه مقدار از مفاهيم اصلي را به ياد داريد. سعي كنيد بفهميد چه پيوندي بين مطالب مختلف وجود دارد و اين مطالب چگونه در فصل ، سازمان بندي شده اند. در مرحله آزمون ممكن است مجبور شويد فصل را ورق بزنيد تا صحت مفاهيم و مطالب كليدي حفظ شده را وارسي كنيد در اين مرحله بايد چكيده فصل را بخوانيد و ضمن آن جزئيات مربوط به هر يك از نكات چكيده را در نظر آوريد. مرحله آزمون را هرگز به شب امتحان موكول نكنيد . نخستين مرور، مطالب فصل بايد بلافاصله پس از خواندن انجام شود.

پژوهشها حاكي از آن است كه روش پس خبا روش بسيار مفيدي است و مسلما كارآمدتر از روش روخواني ساده مطالب است . در اين روش مخصوصا به خود پس دادن مطالب نقش بسيار مهمي دارد. اختصاص بخش عمده زمان مطالعه به ياد آوري فعال مطالب بهتر از آن است كه تمام وقت خود را صرف خواندن و بازخواني مطلب كنيد. بررسيها مويد اين نكته اند كه خواندن چكيده فصل بيش از مطالعه سراسر فصل ، كارآمدي دارد. خواندن چكيده پيش از خواندن فصل ، چشم اندازي كلي از فصل فراهم مي كند كه خواننده را در سازماندهي مطالب در حين خواندن مطالب فصل ياري مي دهد. حتي اگر نخواهيد روش پس خبا را به طور كامل دنبال كنيد بهتر است از فوايد به خود پس دادن مطلب و نيز مطالعه چكيده فصل پيش از خواندن مطالب فصل ، غفلت نورزيد.

اين نكات را فراموش نكنيد.

براي اينكه مطالبي در ذهن بماند بايد سازمان بندي شود - با مطالب قبلي پيوند زده شود - تكرار شود ـ به خود پس داده شود - خلاصه بندي و يادداشت گردد. و مجددا يادآوري گردد.

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت |
تعهدي براي شاد بودن
تعهدي براي شاد بودن 

ما مي توانيم با تعهد روزانه اي كه به خود مي دهيم به آن خوشبختي كه شايسته ما مي باشد برسيم و هر روزي بهتر از روز قبل داشته باشيم و با شادي و نشاط بيشتري به زندگي ادامه دهيم.
پس هر روز ما تعهد مي كنيم كه:
۱- امروز را به شادي برگزار كنم و به آنچه دارم راضي و از موقعيت خود خشنود هستم.
۲- امروز مي خواهم با دنيا و اطرافيانم در صلح باشم.
۳- امروز با ورزش، با خوردن غذاهاي خوب به سلامتي جسم خود خدمت مي كنم.
۴- امروز با مطالعه، با خواندن، با تماشا كردن و گوش دادن، چيزي تازه و جالب كشف كنم.
۵- امروز بي آنكه كسي بداند لطفي در حق او مي كنم و باني خير شوم زيرا من يك بخشنده هستم.
۶- امروز تا جايي كه بتوانم به ظاهرم مي رسم، لباس خوب مي پوشم و حالت شاد مي گيرم.
۷- امروز در مقام عيب جويي يا يافتن تقصير ديگران اقدامي نمي كنم.

۸- امروز فعاليتهايم را طرح ريزي مي كنم و به شتاب و ترديد اجازه نمي دهم بر اوقات گرانبهاي عمرم چيره شوند.
۹- امروز من اين اعتقاد را دارم كه لايق دوست داشتن هستم و مي توانم در دنياي پرآشوب شاد زندگي كنم.

منبع: سایت اطلاع رسانی خانواده
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت |
چرا هميشه نمي خنديد؟؟

چرا هميشه نمي خنديد؟؟

چرا هميشه نمي خنديد؟؟ 

چرا شما شخصي بداخلاق و اخمو هستيد؟
چرا شما هر روز با بد اخلاقي از خواب بيدار مي شويد؟
چرا شما هر روز با عصبانيت به مدرسه و يا دانشگاه و يا سركار مي رويد؟
چرا شما با عصبانيت به خانه بر مي گرديد؟
چرا شما خودتان را از بزرگترين نعمت خداوند يعني خنديدن محروم مي كنيد؟
آيا شما مي دانيد كه شادي و تندرستي ارتباط تنگاتنگي با هم دارند؟
بله! درست است شادي و تندرستي ارتباط تنگاتنگي با هم دارند.
اخيراَ پژوهشگران دريافته اند كه كارآيي با شادي رابطه مستقيم دارد. همچنين تحقيقات نشان داده است كه افراد پرانرژي، با نشاط و آرام كمتر احتمال دارد دچار سرماخوردگي شوند.
در اين تحقيقات داوطلبان سالمي را از نظر روحيات و استعداد براي تجربه كردن احساسات منفي و مثبت ارزيابي كردند يعني بررسي كردند كه آنها معمولاً چند بار در روز شادمان ، ناراحت و نگران مي شوند، سپس ويروس سرماخوردگي را به آنها منتقل كردند تا ميزان ابتلاي اين افرادرا به اين بيماري بررسي كنند.
نتايج به دست آمده بسيار جالب بود. اين محققان دريافتند افرادي كه بيشتر احساسات و روحيات مثبتي دارند مقاومت بيشتري نسبت به سرماخوردگي نشان مي دهند. در ضمن افرادي كه شادمان هستند نه تنها كمتر سرما مي خورند بلكه وقتي هم بيمار مي شوند كمتر دچار رنج و ناراحتي مي شوند اما افرادي كه روحيات منفي بيشتري دارند وقتي بيمار مي شوند مداوم از بيماري خود و عوارض آن از قبيل گرفتگي بيني و خارش گلو شكايت مي كنند.




همچنين در هنگام خنديدن تمام عضلات صورت فعال مي شوند و باعث جاري شدن خون حتي در كوچكترين رگهاي پوست مي شود و پوست صورت را شاداب مي كند، حتي با خنديدن اكسيژن بيشتري به اعضاي داخلي بدن وارد مي شود.
در فرانسه و كانادا پزشكاني هستند كه پزشك خنده نام دارند كه با خنداندن كودكان بيمار به بهبود آنها كمك مي كنند كه اينكار با استقبال چشمگير بچه ها روبرو شده و موفقيتهاي جالب توجهي را نيز در زمينه هاي پزشكي به دست آورده اند.
با هر بار خنده، مغز شروع به ترشح هورمونهاي آرام بخشي به نام آندورفين مي كند كه درد را در افراد كاهش مي دهد همچنين ترشح هورمون ديگري به نام سروتونين هم بدينوسيله زياد مي شود و استرس را كم مي كند.
پس به خاطر خودمان هم كه شده هميشه لبخند بزنيم و شاد باشيم.

چرا هميشه نمي خنديد؟؟

منبع: سایت اطلاع رسانی خانواده
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
راههاي مطمئن براي افزايش شادي
راههاي مطمئن براي افزايش شادي 

شادي از اين هفت مي آيد پديد
عشق و خوش بيني، گذشت آنگه اميد
خير خواهي و رضايت از خدا
شكر ايزد روز و شب در هر كجا
افراد مختلف تعاريف مختلفي از شادي دارند و سرور و خرسندي خود را مرهون چيزهاي كاملاً متفاوتي مي دانند ولي اكثر مردم توافق دارند كه شادي آرامش خاطر و رضايت باطن است و هر كسي مي داند كه از آن برخوردار است يا نه؟
اما از چه روشي مي توان به شادي دست يافت: راههاي زيادي براي افزايش شادي وجود دارد ولي مطمئن ترين آن عبارت است از:
- اميد.
- پيشرفت و مورد قدرداني قرار گرفتن ( قدرشناسي)
- خوش بيني و خيرخواهي.
- رضايت و خوشنودي.
- سپاسگزاري.
- گذشت و بخشايش.
- محدود كردن خواسته ها.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
اميد

اميد

اميد 

اميد است كه ما را به جستجوي فرداي بهتر وا مي دارد. وقتي اميد در دل و ذهن وجود داشته باشد شادي و سرور در زندگي حضور خواهند داشت.
برخي از اشخاص بخصوص آنهايي كه در زندگي شكست خورده اند اميد خود را از دست مي دهند و آينده خود را تاريك مي بينند .
اين افراد نااميد ممكن است به كارهاي خطرناكي كه در نهايت به خودكشي ختم مي شود دست بزنند.


در زندگي هر كس دوره هاي تلخ و تاريك وجود دارد و البته اين تجربه هاي تلخ نمي تواند دليل قطع اميد از فرداي بهتر باشد.
اگر ما بياموزيم كه در اوج نااميدي به نكات مثبت زندگي خويش و به نعمتهايي كه خداوند به ما داده فكر كنيم، وقايع ناگوار زندگي را دروس دانشگاه زندگي تلقي مي كنيم كه به ما صبر و توكل را مي آموزد نه نااميدي.
منبع : سایت اطلاع رسانی خانواده
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
پيشرفت و مورد قدرداني قرار گرفتن

پيشرفت و مورد قدرداني قرار گرفتن

پيشرفت و مورد قدرداني قرار گرفتن 

وقتي ما در كاري موفق مي شويم احساس پيشرفت كرده و شاد مي شويم. زندگي بدون موفقيت و احساس پيشرفت بسيار كسل كننده است.
لذت موفقيت و احساس پيشرفت از راههاي گوناگون به دست مي آيد.
به عنوان مثال: وقتي مادري براي فرزندان و همر خود غذاي لذيذ و گوارايي مي پزد احساس پيشرفت مي كند و از كار خود لذت مي برد و يا وقتي انسان تغيير در زندگي خود مي دهد، مثلاً وسايل لازمي را براي خانه خريداري مي كند و يا به منزل جديد و بهتري نقل مكان مي كند و رفاه و آسايش بيشتري را براي خود و خانواده اش فراهم مي كند، احساس پيشرفت مي كند و شاد مي شود و يا موفقيت در سابقه ورزشي يا هوشي را نيز مي توان پيشرفت به حساب آورد و يا دانشمندي كه به كشف قانون جديدي در طبيعت ، حل مشكل يا معما و اختراع دست مي زند نيز پيشرفت مي باشد.
پس پيشرفت فقط يك مسئله را در بر نمي گيرد بلكه از كوچكترين مسئله مانند آشپزي كردن تا بزرگترين مسئله يعني اختراع و اكتشاف را در بر مي گيرد.
بسياري از مديران و صاحبنظران صنايع دريافته اند كه اگر كاركنان اختيارات بيشتري داشته باشند، احساس پيشرفت كنند و دريابند كه با كار و فعاليتشان خدمتي مي كنند و مفيد هستند، كارآيي شان افزايش مي يابد.
خلاصه اينكه:
« شادي كارآيي را بالا مي برد »
اما افراد بازنشسته:
برخي از افراد پس از بازنشستگي شديداً افسرده و حتي بيمار مي شوند. آنها پس از حدود سي سال كار و احساس ارزشمند و مفيد بودن ناگهان خود را بي ارزش مي يابند و هر لحظه منتظر مرگ هستند و با افراد خانواده نيز مشكل پيدا مي كنند.
ولي برعكس آن عده از افراد بازنشسته كه به فعاليت جديدي دست مي زنند نه تنها احساس پيري و افسردگي و بي ارزش بودن به سراغ آنها نمي آيد بلكه اين زمان را فرصت خوبي مي دانند كه كارهاي ناتمام دوران جواني را به پايان برسانند.
پس كسب موفقيت ، احساس پيشرفت و مورد قدرداني قرار گرفتن به انسان شادي مي بخشد.

منبع: سایت اطلاع رسانی خانواده
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
خوش بيني و خيرخواهي
خوش بيني و خيرخواهي 

يكي از راههاي كسب سريع شادي، خوش بيني و خيرخواهي است.
روزي حضرت عيسي (ع) با حواريون از كنار لاشه متعفن سگي عبور مي كردند. حواريون از بوي بد لاشه شكايت كردند ولي حضرت عيسي (ع) فرمودند:
« به دندانهاي سفيد و زيبايش نگاه كنيد »
بيشتر انسانها در موقعيتهاي زندگي فقط به نكات منفي توجه مي كنند يعني همان نيمه خالي ليوان.
ولي ما بايد ياد بگيريم در همه موقعيتهاي زندگي به نكات مثبت توجه كرده و ببينيم كه چه درسي براي ما در بر دارند.
ما نبايد اجازه دهيم كه ذهنمان به چيزها و فكرهاي بد اشتغال پيدا كند، ما بايد همه وقايع و جريانات زندگي را دروس دانشگاه تلقي كرده كه براي كسب شادي پايدار، بايد آنها را فراگيريم.
افراد خوش بين كمتر بيمار مي شوند حتي چنين افرادي پس از جراحي زودتر بهبود مي يابند.
افراد خوش بين به موفقيتهاي بزرگتري مي رسند و شكست را نشانه بي لياقتي خود ندانسته بلكه راهنماي خود در آينده مي دانند.
روش ديگر كسب شادي خيرخواهي است.
آرزوي خير و سعادت براي ديگران به انسان يك نوع شادي و سرور دست مي دهد. اگر شك داريد امتحان كنيد!!
وقتي ما از كنار گل و گياه قشنگي مي گذريم براي افرادي كه آنها را پرورش داده اند آرزوي خير و سعادت مي كنيم و به باغبان آن خسته نباشيد مي گوييم و از خداوند مي خواهيم كه به آنها سلامتي و شادابي عنايت فرمايد.
نتيجه اين عمل ، شادي و سرور زايدالوصفي در ما به وجود آورد. باز هم اگر شك داريد امتحان كنيد. !!
اين شادي و خوشحالي فوري را مي توان با خيرخواهي براي كساني كه به ما آسيب رسانده اند يا ما را‌ آزار داده اند افزايش داد. البته اين كاري بسيار دشوار ولي كوششي است ارزشمند كه پاداش آن شادي زايدالوصف است.
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
رضايت و خشنودي
رضايت و خشنودي 

رضايت يعني خشنود و خرسند بودن از آنچه كه هستيم و از آنچه كه داريم.
كسب اين ويژگي براي انسان دشوار است اما داشتن اين ويژگي براي انسان شادي و مسرت فراوان در بر دارد.
ناخشنودي بيماري شايع و همه گير جامعه انساني است و به صورت عادت در صحبتهاي ما زياد ديده مي شود.
در بسياري از ديد و بازديدهاي خانوادگي يا دوستانه همه از اوضاع اقتصادي و اجتماعي ابراز شكايت و ناخشنودي مي كنيم.
اصلاً به اين صورت صحبت كردن به صورت عادت درآمده و هر كسي سعي مي كند احساس ناخشنودي خود را تا حد امكان بيان كند مثل اينكه در اين مورد مسابقه گذاشته اند كه هر كس با آيين و آداب بيشتري و بهتري ناخرسندي خود را بيان كند جايزه ارزنده اي دارد !!!
رضايت و خشنودي يكي از ارزشهاي انساني است و بايد در پرورش آن بكوشيم تا شادي و سرور حاصل از آن را احساس كنيم.
البته براي ايجاد خشنودي بايد تلاش كنيم و در صورت لزوم خود، ديگران و يا اوضاع را تغيير دهيم.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
سپاسگزاري
سپاسگزاري 

رفاه و آسايش امروزي بشر عمدتاً حاصل سخاوت و همكاري بي دريغ نظام آفرينش است و ارزش آن را دارد كه انسان از آفريننده اين نظام هميشه سپاسگزاري و قدرداني كند.
با اين عمل، انسان به شادي زايدالوصفي دست مي يابد و كمكهاي نظام آفرينش را بيشتر شامل حال خود مي كند.
تشكر از كساني كه ما را در زندگي ياري كرده اند و يا به ما مطلبي آموخته اند، بسيار لذت بخش است.
حتي تشكر از مادر خانه كه براي تهيه غذا زحمت كشيده، براي ما شادي مي آورد.
همچنين مادر وقتي مي بيند كه افراد خانه زحمات و دست پخت او را تحسين مي كنند شادتر مي شود.
حتي فكر كردن به افراد شاد مي تواند شادي را در انسان برانگيزد.
اگر شك داريد مي تواند تمرين زير را انجام دهيد:
تمرين:
- اسامي همه چيزهايي را كه در زندگي داريد بنويسيد.
- مي توانيد از سلامتي خود و افراد خانواده تان شروع كنيد.
- افرادي را نام ببريد كه در زندگي، شما را ياري كرده اند و سبب شده اند كه خود را بهتر بشناسيد.
- مي توانيد تما امكانات رفاهي را كه از آنها برخورداريد برشمريد.
- فهرست كاملي از كليه چيزها و افرادي كه شما را شاد مي كنند تهيه كرده، آن را در معرض ديد (مثلاً روي آيينه اتاقتان ) نصب كنيد.
- هر گاه از چيزي ناراحت مي شويد به اين فهرست نگاه كنيد و سعي كنيد به آنچه داريد بينديشيد و از خداوند سپاسگزاري كنيد.

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
تعهدي براي شاد بودن
تعهدي براي شاد بودن 

ما مي توانيم با تعهد روزانه اي كه به خود مي دهيم به آن خوشبختي كه شايسته ما مي باشد برسيم و هر روزي بهتر از روز قبل داشته باشيم و با شادي و نشاط بيشتري به زندگي ادامه دهيم.
پس هر روز ما تعهد مي كنيم كه:
۱- امروز را به شادي برگزار كنم و به آنچه دارم راضي و از موقعيت خود خشنود هستم.
۲- امروز مي خواهم با دنيا و اطرافيانم در صلح باشم.
۳- امروز با ورزش، با خوردن غذاهاي خوب به سلامتي جسم خود خدمت مي كنم.
۴- امروز با مطالعه، با خواندن، با تماشا كردن و گوش دادن، چيزي تازه و جالب كشف كنم.
۵- امروز بي آنكه كسي بداند لطفي در حق او مي كنم و باني خير شوم زيرا من يك بخشنده هستم.
۶- امروز تا جايي كه بتوانم به ظاهرم مي رسم، لباس خوب مي پوشم و حالت شاد مي گيرم.
۷- امروز در مقام عيب جويي يا يافتن تقصير ديگران اقدامي نمي كنم.
۸- امروز به جاي توجه به همه طول زندگي تنها به امروز فكر مي كنم.
۹- امروز فعاليتهايم را طرح ريزي مي كنم و به شتاب و ترديد اجازه نمي دهم بر اوقات گرانبهاي عمرم چيره شوند.
۱۰- امروز من اين اعتقاد را دارم كه لايق دوست داشتن هستم و مي توانم در دنياي پرآشوب شاد زندگي كنم.
منبع: سایت اطلاع رسانی خانواده
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
خلاصه كلام:
خلاصه كلام: 

انسان براي شاد زيستن تمام ملزومات را در اختيار دارد ولي بيشتر مردم براي كسب شادي به دنبال ثروت، شهرت و قدرت مي روند و فكر مي كنند كه شادي فقط در وجود اين عوامل نهفته است و با اين اعتقاد و عملكرد نادرست در طول تاريخ مسائل اجتماعي و اقتصادي بسيار زيادي را براي خود و جامعه بشري به وجود آورده است.
انسان براي دستيابي به شادي زايدالوصف در تمام عمر، بايد اعتقاد و باور خود را عوض كند.
براي دستيابي به اين شاديها نياز به صرف وقت، تلاش و صبر مي باشد .
خلاصه اينكه انسان با عشق، خدمتگزاري ، تقوي، خوش بيني، گذشت و سپاسگزاري و ... مي تواند شادي را در طول عمر داشته باشد به طوري كه بر كليه ابعاد زندگي انسان اثر بگذارد.
« اميدواريم كه همه انسانها شاد باشند »

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
بهداشت رواني
خانه داري خوب همراه با سلامتي بهداشت رواني 

سه روش براي دستيابي به لذت هايي كه قبلا در زمان جواني و دوران تجرّد داشتيد .
ايجاد مجدد لذت ها و حالاتي كه سابقا در زمان جواني داشتيد .
شما چقدر در مورد اين موضوع كه « شما همان شخصي هستيد كه قبلا بوديد » فكر كرده ايد ؟ با نگاهي به گذشته مواردي را در زندگي تان جستجو كنيد كه زماني شما را راضي مي كرده ! دست به كار شويد ، تمرينات سادة زير را انجام دهيد :
۱) سه مورد از چيزهايي كه شما به آنها علاقه زيادي داشتيد يادداشت كنيد .
۲) در يك صفحه حداقل سه چيزي كه در زمان كودكي از انجام دادن آن لذت مي برديد ، را يادداشت كنيد . سپس حداقل بيش از سه فعاليت را كه به عنوان يك نوجوان با آن سرگرم مي شديد ، بنويسيد ، و ديگر اينكه در مورد سه روز از روزهاي جواني تان بنويسيد . اين موارد مي توانند چيزهايي بزرگ يا كوچك ، فردي يا گروهي را در برگيرند . حساسيت به خرج ندهيد ؛ بعضي مواقع موارد بسيار بي ارزش مي تواند مسير ارزشمند خاصي را به روي ما بگشايد .
۳) در هر كدام از ليست ها هر كاري كه دوست داشتيد به عنوان يك فرد جوان آن را انجام دهيد ولي در طول اين سال ها فرصتي براي انجام آن كار نداشتيد را اضافه كنيد . هم اكنون ليستي كه حداقل شامل ۱۲ فعاليت و شايد ۲۰فعاليت يا بيشتر مي باشد را پيش روي خود داريد ، حالا قسمت جالب آن شروع مي شود: آيا تمام مواردي را كه ليست كرده ايد قبلا انجام داده ايد ، آيا هر كاري را فقط مقطعي مثلا يك هفته دوست داشتيد يا اينكه هر كار را به قدر پيگيري كرده ايد تا به پايان رسانده ايد . دوچرخه سواري كنيد ، شعري را بنويسيد ، اگر از شهر يا كشور خارج نشده ايد ، سفر كنيد .
خوب ، ممكن است كه به هزاران مشكلي كه موقع شروع هر كار با آن مواجه هستيد فكري كنيد . بنابراين ، به شما توصيه اي داريم : فكر كردن بس است ! اگر شما با كمبود وقت مواجه هستيد ، سعي كنيد غير ضروري ترين كارهاي ليست خود را كنار بگذاريد تا كارهاي مهم تر را انجام دهيد ، يا ممكن است احساس كنيد كه بيش از اندازه پير شده ايد ، در واقع همه ما با فرارسيدن روز تولد نگران مي شويم . اگر شما در سن ۳۰ ، ۴۰ يا ۵۰ سالگي فكر كنيد كه خيلي پير شده ايد ، اين تصور چقدر احمقانه است كه به سن ۶۰ ، ۷۰ يا ۸۰ سالگي فكر كنيد .
به نظر شما چرا ما مايل هستيم كه كارهاي كوچك كه در ليست شما قرار دارند چنين بزرگ جلوه كنند ؟ براي اينكه آن كارها احساساتي را بر مي انگيزد كه فعال ترين سال هاي زندگي ما را در برگرفته است .

چهار همدم براي مواقع دلتنگي 

اگر شما تنها چهار كار جالب و سرگرم كننده به زندگي تان اضافه كنيد مي بينيد كه خود را پيدا مي كنيد و همچنين سعي كنيد كمي تحرك در زندگي خود ايجاد كنيد .
۱ـ به عصرهاي خود روح و حيات بدهيد :
براي يك شب تلويزيون را خاموش كنيد و دوباره به سراغ تمرينات قديمي برويد . قدم زدن ، خواندن داستان ، كاشتن گل هاي نرگس زرد در جعبه يا در باغ .
۲ـ يافتن مسيري جديد :
از محل كار تا منزل را از مسيري ديگر برويد .
۳ـ گفتگو با دوستان قديمي و يافتن دوستان جديد
۴ـ ورزش كنيد
پياده روي كنيد ، برف پارو كنيد ، ورزش كنيد . هر چه شما با نشاط تر باشيد انرژي بيشتري داريد و در ۸۰ سالگي بقدري انعطالف پذيري داريد كه مي توانيد كوه ها را جابجا كنيد !

منبع: سایت اطلاع رسانی خانواده

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
پرهيز از تنش
پرهيز از تنش 

چگونه سربزنگاه عامل ترس و اضطراب را سركوب كنيد ؟
فصل گذشته ، در روز پايان مسابقات بازي هاي بسكتبال ، دانيل مارشال از دانشگاه كانكتيكات ، درست در لحظه اي كه مي خواست يكي از دو پرتاب آزاد را انجام دهد ، پايش را روي خط خطا گذاشت . اين پرتاب آزاد ، عملاً پيروزي بر دانشگاه فلوريدا را تضمين مي كرد .
مارشال هنگام تمرين پرتاب هاي آزاد ، توپ را پشت سر هم در سبد مي انداخت . اما آن شب بخصوص ، در مقابل انبوه جمعيت طرفداران پر و پا قرص تيم فلوريدا ، با توجه به نتيجة مساوي ، نفس عميقي كشيد و براي قرار گرفتن در حالت مناسب ، چند بار توپ را به زمين زد و گرفت ، لبة تور را به دقت نگاه كرد و دو بار توپ را پرتاب كرد ، اما موفق نشد . تيم فلوريدا مي رفت كه در وقت اضافي بازي را ببرد .
در اصطلاح فني ورزشي ، مارشال دچار خفگي شده و زير فشار از هم در رفته بود .
البته حالت خفگي منحصر به بازي هاي ورزشي نيست . اكثر ما هنگام قرار گرفتن پشت تريبون ، علائم دردناك اين حالت خفگي پيش رونده را تشخيص مي دهيم . دهان خشك مي شود ، شكم به قار و قور مي افتد و قفسة سينه دچار تنگي مي شود . عامل ايجاد كنندة اين حالت هميشه هم بيروني و در معرض ديد همگان نيست . اين حالت ممكن است هنگام در خواست اضافه حقوق ، يا تلفن به دختر يا پسري كه براي اولين بار مي خواهيم ملاقات كنيم پيش آيد .
جان دانكن ، رئيس بخش كاربردهاي باليني ، در مؤسسة تحقيقات هوازي كوپر در دالاس مي گويد : هر بار كه با وظيفه يا تصميم مهمي رو به رو مي شويد ، طي مراحلي ، به اين فشار وا مي نهيد تا جسماً شما را از پا در آورد .
وقتي مشكلات باعث نگراني مي شوند ، يك علامت هشدار دهنده ، يا آژير چشمك زن از مغز خارج مي شود و به طرف غدد فوق كليوي مي رود . وقتي لولة كبد را دور مي زند . غليان ايجاد شده ، نيروهاي سيستم دفاعي بدن را بسيج مي كند .
دانكن مي گويد : ضربان قلب به سرعت افزايش مي يابد و ترشحات بزاقي كم مي شود . رگ هاي خوني منقبض شده ، جريان خوني را كه به طرف شكم مي رود كاهش مي دهد . در ضمن تنفس نيز سريع تر و كوتاه تر مي شود . علي رغم چنين رويدادهايي ، جاي تعجب است كه مارشال همچنان توانست راه برود و به تنهايي پرتاب آزاد را انجام دهد .
براي بعضي از آدم ها مثل قهرمانان ورزشي ، به استقبال خطر رفتن ، جزو حرفه شان است . بريانت گمبل ، كه سيزده سال است با خونسردي مجري برنامة امروز در كانال ان بي سي است ، مي گويد : جالب است كه عدة كثيري از افراد موفق ، همان ترس ها و اضطراب هاي ديگران را دارند ، با اين تفاوت كه آنها روش گذر از اين حالت را تمرين كرده اند .
اينك به آنچه كه گمبل و ديگران براي سركوب وحشت از شكست در ملاء عام پيشنهاد مي كنند ، توجه كنيد :

خود را كاملاً آماده كنيد 

گمبل مي گويد كه هيچ وقت به جهت غافل گير شدن عصبي نمي شود . راز موفقيت او اين است كه هميشه بيش از حد آماده است . صرف آمادگي و تعيين زماني كه بايد آماده باشد ، از اطلاعات جمع آوري شده بيشتر اهميت دارد . براي مثال ، اگر بخواهد براي برنامة جمعه از شخصيتي دعوت كند ، همراه با شرح وظايف مبسوط ، كارمندانش را وادار مي كند تا اواسط هفته همة اطلاعات لازم را دربارة آن شخص كسب كنند . در اين بين خودش هم تحقيقات لازم را انجام مي دهد . زماني كه آن شخصيت پا روي صحنه مي گذارد ، گمبل احساس مي كند هيچ كس بهتر است خودش قادر به انجام اين مصاحبه نيست .
او مي گويد : اگر با به كارگيري يك تكنيك روانشناسي به خود تلقين كنيد كه اعتماد به نفس داريد ، بالاخره در جايي متوجه مي شويد كه داريد تكنيك به كار مي بريد . اما اعتماد به نفسي كه در اثر آمادگي ايجاد مي شود ، واقعي است .

شب خوب بخوابيد 

جيم آدامسون ، مدير عامل شركت برگر كينگ ، قرار بود به هيئت مديرة يك شركت هفت ميليارد دلاري ، براي تجديد ساختار شركت ، يك پيشنهاد اصولي و بحث برانگيز بدهد . شب قبل ، تا صبح در برابر ميل به كار كردن مقاومت كرد و در ازا روي خوب خوابيدن ، به عنوان يك نيروي مبارزه تمركز كرد .
نيم ساعت پيش از جلسه مطالب مورد نظرش را مطالعه كرد و زماني كه قدم به درون اتاق گذاشت ، تمام نكات مورد نظرش را تر و تازه آماده داشت . آدامسون مي گويد : به نظر من ، آمادگي جسماني نيز به اندازة چيزهاي ديگر اهميت دارد . اگر حالم خوب باشد ، مسئوليتم را بهتر انجام خواهم داد .

غذاي كافي بخوريد 

روسانا كش ، آواز خواني كه برندة جايزه گرامي شده ، به خاطر مي آورد كه زماني در باشگاه نيويورك ، دو اجرا در يك شب داشت . پيش از شروع اجراي دوم دچار تهوع شد ، اما به هر ترتيبي بود برنامه را اجرا كرد . بعد متوجه شد كه در طول روز فراموش كرده غذا بخورد . او مي گويد : براي بسياري از مشكلات رواني توضيحات جسماني وجود دارد . من قند خونم پايين آمده بود .

كارتان را زمان بندي كنيد 

گمبل مي گويد : در نوع كار من ، اگر هر روز را به صورت يك برنامة دو ساعته ببينيد ، از پا در مي آييد . در عوض من برنامه هايم را چهار ساعت و نيمه مي بينم . به اين ترتيب كه هر برنامه شروع ، ميانه و پاياني دارد . اگر به اين شكل عمل كنيد ، از پا نمي افتيد .

آسان بگيريد 

جيسون الام ، گل زن تيم فوتبال باشگاه برونكاس در دنور است . او ممكن است در يك دور بازي ، فقط چند بار وارد زمين فوتبال شود . اما وقتي وارد مي شود همه به او نگاه مي كنند . براي اجتناب از توجه جمعيت ،‌ الام فقط به زدن گل فكر مي كند : من در حال فكر كردن وارد زمين مي شوم و به خودم مي گويم آرام باش و سرت را پايين نگه دار . با اين كار از هيچ چيز ناراحت نمي شوم . اگر فكر كنم كه اين يك گل تعيين كنندة نتيجة بازي است ، مطمئناً نخواهم توانست گل را به ثمر برسانم .

نفس عميق بكشيد 

روسانا كش قبل از اجراي هر برنامه حال جسماني اش بد مي شد . اين آواز خوان مي گويد : يكي از مهمترين نكاتي كه بايد به خاطر آورد ،‌ اين است كه تنفس كافي مرز ميان دستپاچه شدن و آمادگي است . وقتي روي سن مي روم ، از سر تا پا نفس عميق مي كشم . اين كار به كم كردن فشار كمك زيادي مي كند .
شجاع باشيد
جيم لوهر ، روانشناس بازيگري مي گويد : اگر مي بينيد دچار دودلي شده ايد و داريد نقش بر زمين مي شويد ، عزم راسخ همة مشكلات را حل مي كند . خودتان را واداريد كه با اعتماد به نفس سر پا بايستيد . از محل خارج شويد و انرژي تان را درون چيزي جاري كنيد كه لوهر آن را مبارزة مثبت مي خواند و به اين ترتيب به مبارزه اي كه رودرروي تان قرار مي گيرد پاسخ دهيد .

رفتار متواضعانه داشته باشيد 

جري دلا فمينا ، يكي از مديران موفق تبليغاتي ،‌ برنامة معرفي خود را در حضور يك گروه از مديران به خاطر مي آورد . فمينا ، براي اين كه اين گروه را تحت تأثير قرار دهد ، متذكر شد كه اخيراً چند جايزة مهم تبليغاتي برده است . اما متوجه شد كار به خوبي پيش نمي رود . فمينا مي گويد : لذا ، جمله را اين طور تمام كردم و گفتم : بردن اين جوايز توسط من ، مثال زنده اي است براي اين كه ببينيد آدم در زندگي چه كارهاي بي معني اي انجام مي دهد . همه از اين جمله خيلي خوش شان آمد .
درس اين است : اگر خودتان به خودتان بخنديد ، هرگز دچار دردسر نخواهيد شد .

تصويري را كه در چشم ديگران داريد ، حفظ كنيد 

گاهي اوقات ، در زندگي همه چيز را از دست مي دهيم . به اعتقاد گمبل خوب است كه وقتي آدم دارد در شعله هاي آتش فرو مي رود ، بدترين حالت ممكن را مجسم كند . او مي گويد : معمولاً با چنين حالتي مي توانيد كنار بياييد .
دانيل مارشال ، ظاهراً از جمله كساني است كه توانسته با بدترين حالت كنار بيايد . او سال گذشته ، در گروه انتخابي دانشگاه نفر چهارم شد . اين انتخاب ، براي تسكين جاي زخم باخت او در پرتاب هاي فصل گذشته ، از هر مرهمي بهتر بود . اين از همة درس ها بهتر است : درست يا غلط ، توپ را پرتاب كن . فرصت هاي ديگري در راه است .
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
تنش
تنش 

تنش ، واكنش جسم نسبت به توقعاتي است كه از آن داريم . شما در حالي كه مدام خود را با تغييرات زندگي وفق مي دهيد ، خستگي و اشك را تجربه مي كنيد .
توقعاتي كه از خود داريد ممكن است بيروني باشد ، مثل پرداخت صورت حساب ها ، مسائل مربوط به دوستان ، كار و روابط اجتماعي . يا ممكن است دروني و در فكر خودتان باشد ، مثل احساسي كه نسبت به خودتان داريد .
تنش به معناي متداول چيز خوبي نيست . اما در حقيقت ، هر كس براي خوب زندگي كردن به مقدار معيني تنش نياز دارد . به عنوان يك عامل مثبت ، تنش چيزي است كه شما را صبح و از رختخواب بيرون مي كشد ، به شما شور و شوق بيشتر و نيروي زندگي مي دهد تا بتوانيد همه نوع كار از قبيل سخنراني ، ورزش و كار اداري را انجام دهيد . به عنوان يك عامل منفي ، تنش روابط كاري و خانوادگي را ويران مي كند . چنانچه تنش از حد بگذرد منجر به احساس عدم اعتماد ، خشم ، اضطراب و ترس مي شود .
وقتي مردم از تنش انباشته مي شوند ، معمولاً به اين دليل است كه يك اتفاق باعث واكنش تنش مي شود . اين اتفاق مي تواند رويدادي منفي باشد ، مثل مرگ همسر ، طلاق ، يا از دست دادن شغل . همچنين مي تواند رويدادي مثبت باشد ، مثل ازدواج ، كار جديد ، يا رفتن به سفر تعطيلات . بايد توجه كرد كه فشار اين عامل ، چه مثبت چه منفي ، وقتي از حد بگذرد ، سلامت جسم و روان را به مخاطره مي اندازد و مشكلاتي از قبيل سردرد ، دل درد ، بالا رفتن فشار خون و حتي سكتة مغزي و بيماري هاي قلبي ايجاد مي كند .
تنش خيلي كم ، يا خيلي زياد ، در هر دو صورت ، مسئله ساز است . چنانچه اصلاً تحت فشار رواني نباشيد ، بدنتان پايين تر از حد برانگيختگي است . اين حالت كند كننده است و به شما احساس بي حوصلگي يا انزوا مي دهد . بسياري از كساني كه از اجتماع كناره مي گيرند ، يا احساس بي حوصلگي مي كنند ، دچار كمبود انگيزة مثبت هستند . آنها ممكن است در تلاش براي يافتن انگيزه ، به كارهايي روي بياورند كه به خودشان صدمه بزنند ، مثل استفاده از مواد مخدر ، يا كارهايي كه به اجتماع صدمه مي زند مانند ارتكاب جرايم .
بسياري از زنان از داشتن تنش بيش از حد در زندگي ، شكايت دارند . در اين صورت لازم است كه اين حد بيش از اندازه ، به سطحي با قابليت كنترل بيشتر برسد . تنش بيش از حد ممكن است حاد باشد مثل از دست دادن شغل ، طلاق ، يا مرگ كسي . يا مي تواند مزمن باشد مثل بيكاري براي مدتي طولاني ، تحمل يك رابطة بد ، يا بيماري طولاني مدت . تنش در هر دو مورد فوق جسم را از توان مي اندازد و نهايتاً سلامت را به مخاطره مي اندازد .
برخي از روش هاي تنش زدايي نه تنها مفيد نيستند ، بلكه مضر هم هستند . روش هاي منفي براي كنترل تنش عبارتند از :
مصرف الكل ، كه حالت رواني را تغيير مي دهد ، ولي مشكل را حل نمي كند .
ناديده گرفتن مشكل ، كه مشكل به جاي خود مي ماند .
مصرف دارو ، شامل مصرف محرك هايي مانند كافئين يا داروهاي مسكن
استعمال دخانيات
به جاي روش هاي فوق ، روزانه روش هاي تنش زدايي زير را به كار ببريد :

چرت زدن 

سي تا چهل و پنج دقيقه سكون و استراحت براي تجديد قوا ، باطري هاي تان را شارژ خواهد كرد . توماس اديسون و سالوادور دالي براي كنترل تنش ، چرت مي زدند .

ماساژ 

يا نزد يك ماساژ دهندة حرفه اي برويد ، يا از دوست يا همسرتان بخواهيد عضلات دردناك شانه و گردن شما را ماساژ دهد .

خود را با هنر در آميزيد 

خلاق شويد و انرژي خود را از تنش به جهت ديگري معطوف كنيد . بازيگري ، يادگيري و نواختن يك ساز ، نقاشي يا طراحي ، شعر گفتن ، يا آواز خواندن را امتحان كنيد . موسيقي يك مسكن بزرگ براي رهايي از حيوان درندة تنش است . ساختن آهنگ ، يا فقط گوش دادن به موسيقي نيز كمك مي كند .

اغلب بخنديد 

خنده مي تواند تنش را تا حد يك لبخند تسكين دهد . تمرين كنيد كه چهره تان هميشه خندان باشد .

با خودتان مهربان باشيد 

ما دائماً با خودمان حرف مي زنيم ، حتي اگر ندانيم . اين حرف زدن با خود ، تعيين كنندة رفتارها و تصويري است كه ما از خودمان داريم . شما مي توانيد در گفتگوي با خود ، هم رفتار و هم تصوير خود را تغيير دهيد . در حقيقت گفتگوي مثبت با خود ، فعل و انفعالات بدن را افزايش مي دهد ، زيرا سيستم اعصاب پاراسمپاتيك را فعال مي كند و موجب آرامش مي شود . بر عكس گفتگوي دروني منفي ، سيستم اعصاب سمپاتيك را تحريك مي كند و باعث احساس تنش شديد مي شود .

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
مقابله با فشارهاي عصبي
مقابله با فشارهاي عصبي 

يك چيز دربارة فشار عصبي محرز است : تعداد نظرياتي كه دربارة فشار عصبي وجود دارد به اندازة تعداد افرادي است كه در زندگي با تغيير مواجهند . چون ، فشار عصبي به زبان ساده همان واكنش هاي جسماني و عاطفي شما نسبت به تغييرات است و فشار عصبي هم مثل خود تغيير ، مي تواند مثبت يا منفي باشد . فشار عصبي مي تواند همان حالت تمركزي باشد كه هنگام مواجهه با يك موقعيت تازه و دشوار به شما دست مي دهد ، يا مي تواند احساس هميشگي تحت فشار بودن و ناتواني از استراحت كردن باشد .
با اين شيوه هاي زندگي شلوغ امروزي هيچ عجيب نيست كه اكثر مردم فكر مي كنند فشار عصبي هم بخشي از زندگي است و اين فكر را با گفتن جملة اين هم يكي از آن روزها بود ، ابراز مي كنند . اما اگر فشار عصبي به صورت يك چرخة دائمي و در حال پيشرفت در بياييد ، سلامت شما به خطر خواهد افتاد . راه حل چيست ؟ بايد ياد بگيريد فشار عصبي را كنترل كنيد و بر زندگي خود تسلط بيشتري پيدا كنيد .

راه حل پيدا كنيد 

در زندگي بسياري چيزها وجود دارد كه شما صرفاً هيچ اختياري در مورد آنها نداريد ، اما چيزهايي هم وجود دارند كه بايد ياد بگيريد كنترل شان كنيد و شرايطي را كه در شما باعث احساس تنش و اضطراب مي شود ( عوامل فشارهاي عصبي ) شناسايي كنيد . ممكن است نتوانيد آنها را به طور كامل از بين ببريد ، ولي مي توانيد راه حل هاي خلاقانه اي براي مشكلات روزمره اي كه همة ما با آنها مواجهه مي شويم ، بيابيد .

از بگومگو اجتناب كنيد 

با اين كار ، از به وجود آمدن رنجش هاي جزئي كه باعث اضطراب مزمن مي شود ، پيشگيري مي كنيد . اگر رانندگي در ساعات راه بندان شما را پاك از كوره به در مي كند ، از سرويس اداري يا وسائط نقلية عمومي استفاده كنيد . اگر به عجله رفتن سرِ كار باعث تنش مي شود ، يك ساعت زودتر بيدار شويد .

كنترل تغيير 

كنترل تغيير بسيار ساده تر از آن چيزي است كه فكر مي كنيد . هنگامي كه يك تغيير مثبت يا منفي در زندگيتان روي مي دهد ، كاري كنيد كه تغييرات ديگر محدود شوند . اگر تازه بچه دار شده ايد ، كار جديدي را شروع كرده ايد ، كارهايي بكنيد كه از انجام شان لذت مي بريد ، مثلاً بعد از ظهري را با يك دوست صميمي بگذرانيد .

ساعت تنفس 

ايجاد وقفة كوتاه باعث مي شود هنگامي كه از شدت فشار عصبي به مرز : ( ديگر نمي توانم تحمل كنم ) رسيده ايد ، چشم انداز زندگي تغيير كند . چند دقيقه اي را به خودتان اختصاص دهيد ، بنشينيد و تصميم بگيريد چه كارهايي را بايد همين الان انجام دهيد و انجام چه كارهايي را مي توانيد به تأخير بيندازيد . زندگي را قدم به قدم پيش ببريد .

كمك 

وقتي احساس مي كنيد افسرده ايد ، از پا افتاده ايد ، يا نمي توانيد بر اضطراب غلبه كنيد ، بهترين كار پيدا كردن يك كمك است . پزشك يا كارفرماي تان مي توانند شما را به يك متخصص ارجاع دهند ، كسي كه به شما كمك مي كند احساس تان را درك كنيد و با آن كنار بياييد .

ياد بگيريد آرامش داشته باشيد 

فشار عصبي اگر توأم با آرامش باشد ، پديدة مثبتي است . روشي را كه به نظرتان خوشايند است انتخاب كنيد و به طور مرتب تمرين كنيد تا خستگي در كنيد و احساس آرامش را بازيابيد .

تنفس عميق 

اساسي ترين تكنيك ايجاد آرامش تنفس عميق است كه در هر مكان و زماني قابل اجراست . دست ها را روي شكم قرار دهيد و بنشينيد يا بايستيد . آهسته با بيني نفس بكشيد ، طوري كه احساس كنيد شكم تان بزرگ مي شود . سپس لب ها را جمع كنيد و هوا را از ميان آنها خارج كنيد . اين عمل را سه تا چهار بار تكرار كنيد .

كشش 

كشش باعث مي شود تنش عضلات كه يك واكنش طبيعي نسبت به فشار عصبي است ، از ميان برود . در ناحية كمر ، گردن و نيم تنة فوقاني خود را بكشيد . وزن بدن را روي ران ها بيندازيد و سرتان را از جلو آويزان كنيد . يكي دو ثانيه خود را شل كنيد و بعد به نرمي بنشينيد .

پاك سازي ذهن 

پاك سازي ذهن به شما آرامش ذهني مي دهد و باعث مي شود نگراني ها را فراموش كنيد . ابتدا سر و صداها و مزاحمت هاي اطراف را كم كنيد . بعد راحت در جايي بنشينيد ، چشم هايتان را ببنديد و در ذهن روي تصوير ، واژه يا فكري آرامش بخش تمركز كنيد . بعد از پنج تا ده دقيقه احساس مي كنيد سر حال آمده ايد .

آرامش يك به يك عضلات 

هنگامي كه احساس مي كنيد به قدري تحت فشاريد كه نمي دانيد اصلاً استراحت يعني چه ، آرامش تدريجي عضلات مفيد خواهد بود . هر يك از مجموعه عضلات ( مثل عضلات صورت يا دست ) را ابتدا سفت ، و سپس شل كنيد . ببينيد هر عضله بعد از اين كار چه قدر سبك تر شده است . حدود پانزده دقيقه طول مي كشد تا عضلات سر تا پاي تان را آرام كنيد .

نگرش و شيوة زندگي مثبت را در پيش بگيريد 

نگرش مثبت باعث مي شود به زندگي و فشارهاي عصبي به عنوان يك چالش نگاه كنيد و از آن لذت ببريد . ايجاد يك مجموعة ذهنيِ مثبت به تمرين نياز دارد . يكي از ترفندها تمرين براي شرايط اضطراب آور است : تمام جزئيات را در نظر آوريد و ببينيد كه چه طور با موفقيت پيش مي رويد .
با داشتن شيوة زندگي مثبت ، يعني ورزش ، تغذية درست ، استراحت كافي و آرامش ، احساس خوبي دربارة خودتان خواهيد داشت و خطر بيماري هاي مرتبط با فشار عصبي هم كاهش مي يابد . سعي كنيد آهنگ زندگي تان را كند كنيد ، نفسي عميق بكشيد و از اوقات فراغت تان لذت بريد .

چه قدر تحت فشار عصبي هستيد ؟ 

آگاهي از فشار عصبي يك فرايند دوگانه است . اول براي پيدا كردن واكنش هاي تنشي خود به بدنتان گوش كنيد : يعني براي مقابله با شرايطي كه پيش رو داريد ، چه واكنش هاي جسماني اي نشان مي دهيد ؟
سپس چرخة اضطراب خود را شناسايي كنيد : بعد از هر فشار عصبي آرام مي شويد ، يا كماكان تحت فشار باقي مي مانيد ؟

واكنش هاي تنشي شما : 

بله نه
آيا عضلات تان سفت مي شود ؟
آيا قلب تان تند تر مي زند ؟
آيا فشار خون تان بالا مي رود ؟
آيا دست تان سرد و نمناك مي شود ؟
آيا در شكم تان احساس ناراحتي مي كنيد ؟
آيا سردرد مي گيريد ؟
چرخة اضطراب شما :
بله نه
آيا بعد از هر فشار عصبي يك دوره آرامش داريد و تجديد قوام مي كنيد ؟
آيا جسم شما به آرامش و حالت پيش از اضطراب بر مي گردد ؟
اگر پاسخ ها مثبت باشند ، اين فشار عصبي مثبت است . فشار عصبي مثبت يعني وجود تعادل بين تحريك و آرامش كه كمك مي كند تمركز كنيد ، آن چه را مي خواهيد انجام دهيد و حتي زنده بمانيد .
بله نه
آيا حس مي كنيد نمي توانيد واكنش اضطرابي تان را كنترل كنيد ؟
آيا بدن شما كماكان در حالت تنش و فعاليت بيش از حد باقي مي ماند ؟
اگر پاسخ ها مثبت است ، اين فشار عصبي منفي است . تحريك دائم به فشار خون بالا ، حملة قلبي ، زخم معده و بسياري عوارض بدتر منجر مي شود . اما شما مي توانيد ياد بگيريد چرخة فشار عصبي منفي را متوقف كنيد و براي خودتان راه حل پيدا كنيد .

مي توانيد تحت كنترل باشيد 

در زندگي پرتكاپو و تند آهنگ امروزي ، فشار عصبي يك واقعيت است . اما فشار عصبي نبايد به صورت روش زندگي درآيد . شما وقتي تحت كنترل هستيد كه از احساسات تان در زمان فشار عصبي آگاه باشيد . سپس با پيدا كردن راه حل هايي براي مقابله با عوامل فشار ، استفاده از تكنيك هاي آرام سازي و در پيش گيري نگرش و شيوة زندگي مثبت خواهيد توانست فشارهاي عصبي را در زندگي كنترل كنيد .

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
« نقاشي خانه و شخصيت كودك »

« نقاشي خانه و شخصيت كودك »

« نقاشي خانه و شخصيت كودك » 

در نقاشي هاي كودكان خانه بيش از هر چيز ديگري كشيده مي شود . خانه نماد پناهگاه و هسته اصلي و گرمي خانواده است .

كشيدن خانه بدون در ورودي كه از بقيه خانه ها نيز جدا مانده و با ديوارهاي بلندي به صورت تنها و منزوي ، در سنين ۵ تا ۸ سالگي نشانگر خجالتي بودن كودك و وابستگي شديد او به مادر و بعد از ۸ سالگي احساس خود كوچك بيني و تنهايي كودك و در نوجواني نشانگر شرم و حياي زياده از حد است .

هنگامي كه پدر و مادر از هم جدا شده باشند خانه به دو قسمت تقسيم مي شود .

اگر خانه به صورت قصر نشان داده شود ، در واقع به منزله پناهگاهي مطلوب است كه بدين ترتيب شكل و رنگ جذابي خواهد داشت و يا بر عكس اگر به صورت زندان كشيده شود نماد فشار خانواده اي ناسازگار و از هم پاشيده است .

« نقاشي خانه و شخصيت كودك »

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
« كشيدن خورشيد : نماد پدر مطلوب »

 

« كشيدن خورشيد : نماد پدر مطلوب »

« كشيدن خورشيد : نماد پدر مطلوب » 

در اغلب نقاشي هاي كودكان خورشيد ديده مي شود تصوير خورشيد بيانگر مثبت ، خوشحالي ، گرما و قدرت مي باشد و به نظر بعضي از پژوهشگر نماد پدر مطلوب است . وقتي رابطه پدر و كودك خوب باشد هميشه خورشيد در نقاشي هاي كودك به طور كامل و در حال درخشيدن نمايش داده مي شود . اگر كودك از پدرش بترسد ، خورشيد را به رنگ قرمز تند و يا سياه كه مضطرب كننده است كشيده مي شود

البته بايد به اين نكته توجه كرد كه نمايش خورشيد مانند ساير موضوعات به حال و حوصلة لحظه اي كودك ممكن است مربوط شود و ربطي به تفاهم و عدم تفاهم بين كودك و پدر او بستگي نداشته باشد . قبل از هر قضاوت و تعبيري بهتر است چندين نقاشي يك كودك را مورد بررسي قرار داده تا معلوم شود كه آيا اين پديده مرتب تكرار مي شود يا نه ؟ و بعد به تجزيه و تحليل آن بپردازيم .

 

« كشيدن خورشيد : نماد پدر مطلوب »

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
« نقاشي اتومبيل : نماد قدرت »

« نقاشي اتومبيل : نماد قدرت »

« نقاشي اتومبيل : نماد قدرت » 

در جوامع امروزي ماشين نماد قدرت است . به همين دليل در نقاشي هاي كودكان مخصوصاً پسرها ، زياد ماشين ديده مي شود .

نوجوانان در سن بلوغ از كشيدن تصوير انسان خودداري مي كنند . در حقيقت خودداري از كشيدن تصاوير انسان ترجيح دادن ماشين ، نشان دهندة وابسته بودن شخص به دنياي خارج و ترجيح دادن دنياي سرد ماشيني بر دنياي انسان هاست . البته اين موضوع بستگي به عوامل ذهني و سن و سال و فرهنگ نوجوان دارد .

« نقاشي اتومبيل : نماد قدرت »

منبع: سایت اطلاع رسانی خانواده

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |
« ترسيم خانواده و نگرش كودك »

« ترسيم خانواده و نگرش كودك »

« ترسيم خانواده و نگرش كودك » 

در پرتو نقاشي يا ترسيم يك خانواده ، كودكان آثاري پديد مي آورند كه با بررسي آنها پدر و مادر ، مربيان ، معلمان و پزشكان مي توانند به سرعت به انديشه اي درباره تحول روان شناختي و ماهيت مشكلات احتمالي آنان دست يابند.

نقاشي خانواده به كودك اجازه مي دهد كه تمايلات سركوفته در زمينه ناهشيار خود را فرافكن يعني برونريزي كند و از اين راه است كه او مي تواند واقعي ترين احساساتي را كه نسبت به كسان خود دارد براي ما آشكار سازد .

در بيشتر نقاشي هاي كه كودكان از خانواده ترسيم مي كنند هميشه يك شخصيت اصلي وجود دارد كه كودك بيشترين بار احساسي خود را چه به صورت عشق و ستايش و چه به صورت ترس و دلهره بر روي او مستقر مي كند ، اين شخصيت اصلي غالباً قبل از ديگران كشيده مي شود زيرا او اولين كسي است كه كودك به او فكر مي كند . اين شخصيت اصلي هميشه از ديگر اشخاص بزرگتر كشيده مي شود زيرا او از همه مهمتر است .

وقتي در نقاشي يكي از عناصر خانواده وجود ندارد ، علت هاي زيادي دارد ولي يك علت آن شايد بدين دليل است كه كودك آگاهانه يا ناآگاهانه آرزوي نبودن آن شخص را دارد كه اين پديده بيشتر در مورد خواهران و برادران وي روي مي دهد .

طريق ديگر براي بي ارزش كردن يك شخص كشيدن تصوير و سپس پاك كردن آن است پاك كردن تصوير كشيده شده نشانگر كشمكش دروني كودك در مورد شخص مورد نظر است . مانند كسي كه تصوير برادر و يا خواهر خود را كشيده ولي به علت حسادت و تنفر دوباره آن را پاك مي كند .

تذكر : نكشيدن شخصي در نقاشي و يا پاك كردن شخص مورد نظر توسط كودك بيشتر اوقات ناآگاهانه اتفاق مي افتد و حتي خود كودك ممكن است از اين كشمكش دروني خبر نداشته باشد .
+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت |

پايه‌هاي اساسي در زندگي زناشويي

 

ازدواج به هر شكلي كه صورت گرفته باشد، ادامه زندگي زناشويي سالم و موفق به عواملي بستگي دارد كه تشكيل‌دهندة پايه‌هاي اساسي زندگي مشترك است و از اهميت خاصي برخوردار هستند كه عبارتند از:

 
رابطه سالم دو طرفه

بديهي است كه كمتر رابطه‌اي را مي‌توان يافت كه به اندازه رابطه بين زن و شوهر داراي اهميت و حساسيت خاص باشد و اگر رابطه زن و شوهر بر پايه كنش‌ها و واكنش‌هاي مناسب و متقابل استوار گردد، صميميت و دوستي بين آنان روز به روز پايدارتر و محكم‌تر مي‌شود و برعكس خودخواهي و بي‌توجهي به رفتارهاي صميمانه و دوستانه فرد مقابل و عدم بروز واكنش مناسب، موجب سستي و ناپايداري چنين رابطه‌اي خواهد شد.

در رابطة سالم دو طرفه به موارد زير بايد توجه داشت:

گذشت متقابل

رعايت خواسته‌ها و نيازهاي يكديگر

پذيرش ديدگاههاي يكديگر كه منطقي و يا علمي است

كنترل رفتارهاي توأم با عصبانيت و پرخاشگرانه

توجه به مسئوليت‌هايي كه بر عهده هر كدام قرار دارد و انجام آن

توجه به ناتواني‌هايي كه در زندگي مشكل‌ساز است و تلاش در رفع آن

خودداري از رفتارها و گفتارهاي ملامت‌آميز و يا تمسخر‌آميز

تعديل خواسته‌ها و انتظارات خود در حد توانايي‌هاي يكديگر

فهم و درك تلاش بيش از حد متعارف و مسئوليتي كه يكي از طرفين براي ثبات و پيشرفت خانواده انجام مي‌دهد تا ديگري بتواند با آرامش زندگي كند و ابراز قدرداني از اين تلاش

 

توانايي برقراري رابطة دوستانه و عاشقانه

زن و شوهرهايي كه توانايي برقراري رابطه دوستانه و عاشقانه را نداشته باشند، معمولاً زندگي سرد و خشك و بي‌جاني دارند. زماني كه هر دو طرف فاقد چنين توانايي باشند در اين زمينه شكايتي وجود ندارد، اما اگر يكي از آنان نتواند احساسات دوستانه و عاشقانه ديگري را درك كند و واكنش مناسب نشان دهد منجر به كشمكشي خواهد شد كه در نهايت موجب دلسردي و جدايي احساسي و عاطفي مي‌گردد.

 

ميزان روابط جنسي

در ابتداي زندگي، زن و شوهر تمايلات جنسي بيشتري دارند كه بتدريج و با افزايش سن ميل به روابط جنسي كم مي‌شود، اگرچه مواردي نيز وجود دارد كه افزايش سن در تمايلات و تعداد روابط جنسي بي‌تاثير است. روابط جنسي ارتباط عاطفي و احساسي بين زن و شوهر را پايدارتر و عدم رابطه جنسي، اين ارتباط عاطفي و احساسي را خدشه‌دار مي‌سازد.

مرد و يا زني كه بدون توجه به نياز جنسي ديگري نسبت به مسائل جنسي بي‌تفاوت است و يا به ناتواني جنسي، بي‌ميلي جنسي و يا سردمزاجي مبتلاست، اين بي‌توجهي به اهميت موضوع موجب خواهد شد كه به روابط بين زن و شوهر لطمه زيادي وارد شود و فرد مقابل را دچار حالات عصبانيت و نسبت به همسر و زندگي دلسرد سازد و بتدريج موجب بروز رفتارهاي پرخاشگرانه و در نهايت افسردگي شود.

رفتارها و مكانيسم‌هاي رواني مرداني كه دچار ناتواني و بي‌ميلي جنسي و يا نوعي از اختلالات رواني‌ ـ جنسي هستند و همچنين زناني كه دچار سردمزاجي و بي‌ميلي جنسي و يا نوعي از اختلالات رواني ـ جنسي مي‌باشند، بسيار جالب و درخور توجه است.

اين گروه از مردان و زنان با ايرادگيري از همسر خود، ابراز نارضايتي از زندگي، قهرهاي طولاني، سركوب ديگري، تهديد به جدايي، ابراز خستگي، تمارض و سعي دارند تا مشكل خود را ناديده بگيرند و ديگري را مسئول مشكل خود جلوه دهند.

از خصوصيات ديگر اين گروه از مردان و زنان اين است كه پاسخگويي آنان به مسائل احساسي و عاطفي كند و كمتر از افراد طبيعي است و انسان‌هايي سرد و خشك هستند كه اين نيز به نوبه خود مشكل ديگري را در زندگي زناشويي ايجاد خواهد كرد.

 

يافتن فردي براي ابراز صميميت

يكي از مواردي كه به موازات اهداف ازدواج در زن و يا شوهر وجود دارد، نياز او براي ابراز صميميت و دوستي و شناساندن آن به فردي از جنس مخالف است كه توانايي فهم چنين صميميتي را داشته باشد و به طور ثابت در كنار او باشد. متأسفانه در بسياري از موارد اين ابراز صميميت ممكن است مورد سوء استفاده ديگري قرار گيرد و چنين برداشت شود كه ابراز صميمت‌ها ناشي از ضعف شخصيتي است، در حالي كه چنين توانايي نشانه‌اي از شخصيتي استوار و سالم است.

اعتماد متقابل

رابطه دوطرفه‌اي كه بر فهم و درك متقابل استوار باشد، منجر به اعتماد متقابل مي‌گردد.

اعتماد متقابل به موارد زير بستگي دارد:

رازداري و عدم بيان و اظهار مسائل خصوصي با ديگران

حمايت‌هاي مادي و معنوي نسبت به يكديگر

آگاهي‌ از توانايي‌هاي اقتصادي و مادي زندگي مشترك

عدم سوء استفاده از اعتماد يكديگر به شكل سركوب و يا تحقير

صداقت

اعتماد متقابل در صورتي به وجود مي‌آيد كه صداقت متقابل در همه زمينه‌ها حفظ و به آن اهميت داده شود. اتفاق مي‌افتد كه زن و يا شوهر از بيان واقعيت حتي در رابطه با جزيي‌ترين مسائل به صرف بي‌اهميت بودن موضوع سرباز مي‌زنند، بي‌آنكه در نظر داشته باشند كه اين عمل موجب مي‌شود كه نگرش و عقيدة ديگري را در صداقت و راستگويي مختل سازد و او را وادار به كنجكاوي و عكس‌العمل متقابل كند و يا بتدريج حالت شك و سوء ظن در او بروز نمايد و در نتيجه تغيير رفتار بدهد.

وابستگي

با گذشت زمان و در صورتي كه رابطه بر پايه‌هاي اساسي زندگي استوار باشد، وابستگي به شكل طبيعي بين زن و شوهر ايجاد مي‌گردد.

فهم متقابل احساسات و عواطف موجب مي‌گردد كه وابستگي عاطفي و احساسي به استحكام بيشتر و رابطه صميمانه‌تر بين زن و شوهر منجر شود.

شناخت وابستگي احساسي و عاطفي از وابستگي اقتصادي نكته‌اي است بسيار مهم، چرا كه بعضي از مردان چنين فكر مي‌كنند كه وابستگي اقتصادي زن به شوهر مي‌تواند منجر به جلب محبت و عواطف زنان شود، در حالي كه تأمين هزينه‌هاي زندگي مشترك زماني كه زن وظايف خانه‌داري را انجام مي‌دهد از وظايف مرد است. متأسفانه چنين تفكري در مردان مي‌تواند ناشي از مادي‌گرايي بعضي از خانم‌ها باشد كه محبت و عوطف مرد را در قالب ماديات مي‌بينند، بدون توجه به اين نكته كه هيچ محبت و عاطفه‌اي قابل خريداري نيست.

مردسالاري

در جوامعي كه هنوز به شكل سنتي زندگي مي‌كنند، مردسالاري رواج دارد. در خانواده‌هايي كه مردسالاري حكمفرماست، معمولاً همه امور حتي امور خانه‌داري با نظارت و اجازه مرد انجام مي‌شود و دستورات وي بايد اجرا شود و زن هيچ‌گونه نقشي بجز انجام وظايف خانه‌داري و اجراي اوامر شوهر ندارد و در صورتي كه زن بخواهد از خود نظري ابراز كند، با مقاومت و يا مخالفت مرد روبرو مي‌شود.

اين گونه مردان اگر با دختري ازدواج كنند كه او هم در خانواده‌اي مردسالار رشد كرده باشد، معمولاً مشكلات جدي به وجود نخواهد آمد، در غير اينصورت حالت مردسالاري بتدريج رابطه صحيح و سالم بين زن و شوهر را مختل مي‌سازد و به شكل‌هاي گوناگون به جدايي در زمينه‌هاي مشترك خانوادگي منجر مي‌گردد. علاوه بر اين، فرزندان نيز ناچار از اطاعت كوركورانة اوامر پدر خانواده هستند چنين فرزنداني به دليل اينكه از اعتماد به نفس لازم برخوردار نيستند، اكثراً در محيط‌هاي اجتماعي، افرادي مطيع، ترسو و گوشه‌گير مي‌شوند تا آنجا كه به ندرت توانايي اظهارنظر و يا ابراز وجود از خود نشان مي‌دهند و يا ممكن است اختلالات رفتاري از قبيل سركشي، پرخاشگري و رفتارهاي ضداجتماعي در محيط خانواده و يا اجتماع از خود نشان دهند.

زن سالاري

حالت زن سالاري معمولاً از مادران زن سالار به فرزندان دختر منتقل مي‌شود و آنها رفتارهاي زن سالارانه را از مادران خود ياد مي‌گيرند و به كار مي‌برند.

دختران زن‌سالار اكثراً با مرداني ازدواج مي‌كنند كه حالت انفعالي دارند ويا مردان ناچار مي‌شوند كه بعد از سال‌ها زندگي و جنگ و ستيز با زن خود به گونه‌اي انفعالي عمل كنند.

در چنين محيط خانوادگي، دختران معمولاً زن‌سالاري را ياد مي‌گيرند و پسرها يا با پدري منفعل همانند‌سازي مي‌كنند كه در آينده خود مرداني منفعل خواهند شد و يا با مادري زن‌سالار همانندسازي خواهند كرد كه ممكن است منجر به بروز حالات و يا رفتارهاي زنانه در آنها شود، كه در هرصورت زمينه‌هاي بروز حالات رواني هم در پسر و هم در دختر فراهم خواهد شد.

معمولاً به دلايل تاريخي، اجتماعي و زيستي مردسالاري در جوامع مختلف قابليت پذيرش بيشتري دارد تا زن سالاري و به همين دليل است كه اشتراك و مساوات زن و شوهر در بسياري از مسائل زندگي زناشويي لازمه يك زندگي پايدار، سالم و صحيح است

 

احساس امنيت

بندرت مي‌توان زندگي مشتركي را يافت كه بتواند بدون احساس امنيت پايدار بماند. هر انساني نيازمند داشتن اطمينان و در نتيجه امنيت از جهات مختلف بويژه احساسي، عاطفي و مادي است. احساس امنيت است كه مانع بروز افكار نگران‌كننده مي‌شود و در غير اينصورت اضطراب و كشمكش‌هاي فكري آينده‌اي مبهم را در ذهن يك يا هر دوي آنان ترسيم مي‌كند و روند طبيعي زندگي مشترك را مختلف مي‌سازد.

 

همانند سازي زن و شوهر با يكديگر

پس از ازدواج، رابطه بين زن و شوهر موجب مي‌شود كه هر كدام به نوعي تحت‌تأثير تفكرات و عقايد و رفتارهاي ديگري قرار گيرد و بعضي از آنها را بپذيرد و در نتيجه طرفين به يك الگوي مشترك دست يابند و اين همان حالتي است كه باعث مي‌شود كه زن و شوهر به نوعي رابطة تعادل يافته، دست يابند. اين همانند‌سازي سالم و طبيعي با تعادلي كه در نتيجة منازعات و تعارضات و كشمكش‌هاي بين دوطرف برقرار مي‌شود، كاملاً تفاوت دارد. در همانند‌سازي، پذيرش تفكر و رفتار يكديگر با ميل و به دلخواه انجام مي‌گردد در حالي كه در نوع ديگر، اين كار بناچار و برخلاف خواسته و ميل انجام مي‌شود. همانند سازي مي‌تواند جنبه‌هاي پسنديده تفكر و رفتار و يا برعكس نوع ناپسند را شامل شود.

 

نيازهاي پدرانه و مادرانه زن و شوهر از يكديگر

به طور ناخودآگاه مرد از همسر خود تصوري از مادر و زن از شوهر خود تصوري از پدر دارد كه اين بستگي به نوع و كيفيت رشد رواني فرد در كودكي و چگونگي روابط پدر و مادر با فرزندانشان دارد كه همين امر تعيين‌كنندة شدت و ضعف نيازهاي پدرانه و مادرانه زن و شوهر از يكديگر است.

گاهي ممكن است شوهري متوجه شود كه همان رفتار و احساسي را از همسر خود انتظار دارد كه از مادر خود داشته و يا خانمي به اين آگاهي مي‌رسد كه همان رفتار و احساسي را از شوهر خود انتظار دارد كه از پدر خود داشته است و يا اينكه خود فرد متوجه چنين احساساتي نشود، اما زن و يا شوهر چنين خواسته‌اي را از سوي همسر خود احساس كند.

در صورتي كه چنين احساس و نيازي درحد طبيعي و در حد توانايي ديگري باشد كه بتواند آن را برآورده سازد، احساس رضايت پديد خواهد آمد اما اگر به شكل شديد و يك عقده باشد هر كسي توان برآورده كردن آن را نخواهد داشت و در نتيجه منجر به رفتارهاي كودكانه و قهرآميز فرد نيازمند خواهد شد.

 

تنظيم رابطه بين دو خانواده

فردي كه ازدواج مي‌كند، روابط عاطفي و احساسي خاصي با افراد خانواده خود دارد و اين رابطه‌اي است دوطرفه. طبيعي است كه دختر و پسري كه از كودكي در دامن خانواده‌اي رشد يافته است، نمي‌تواند و نبايد خانواده خود را به راحتي و سادگي فراموش كند. احساسات و عواطف هر فرد در مورد خانواده‌اش حتي اگر خاطراتي ناخوشايند نيز داشته باشد، ريشه‌دار و عميق است.

معمولاً وابستگي دخترها به خانواده‌ها و نياز وي به ديدار افراد خانواده‌اش بيشتر است. در صورت امكان، بهتر است زن و شوهر به اتفاق يكديگر با خانواده‌هاي خود رفت و آمد داشته باشند، اگر چه از نظر رواني لازم است كه گهگاه زن و شوهر به تنهايي با خانواده‌هاي خود معارشت كنند و به گفتگوهاي خصوصي و خانوادگي بپردازند.

زن و يا شوهر نبايد انتظار و يا توقع داشته باشد كه از همه امور و روابط خصوصي و محرمانة خانواده همسر خود مطلع شود كه چنين انتظار و يا توقعي كاملاً بي‌مورد است؛ چرا كه اين حق هر خانواده‌اي است كه تشخيص مي‌دهد كه عروس و يا دامادشان صلاح نيست كه از بعضي از مسائل خصوصي و خانوادگي مطلع شود و فرزند خانواده نيز بايد به اين موضوع توجه كند و آن را رعايت نمايد.

مستوليت تنظيم روابط و رفتار مناسب و درست زن و شوهر با دو خانواده بر عهده فرزند آن خانواده است كه نقش مهمي در ايجاد رابطه‌اي صميمي و دوستانه بين همسر و خانواده خود دارد و شخص اوست كه بايد به گونه‌اي رفتار كند كه محبت و صميميت بيشتري بين آنها برقرار شود، ذكر نكات مثبت همسر در زندگي مشترك و مطرح نكرده نكات منفي و كشمكش‌هاي زندگي خصوصي با خانواده خود از نكات بسيار مهم است. دو خانواده نيز نبايد چنين تصور كنند كه مانند گذشته مي‌توانند و يا بايد از جزيي‌ترين مسائل زندگي مشترك و زناشويي فرزندشان آگاه شوند و يا به خود اجازه دهند كه در زندگي مشترك فرزندشان دخالت كنند. آنها بايد اين حقيقت را بپذيرند كه فرزندانشان حق دارند و بايد با مشورت، شراكت و تفاهم در مورد زندگي‌شان تصميم‌گيري كنند و به همين دليل صلاح زندگي آنها در اين است كه بسياري از روابط خصوصي، تصميم‌گيري‌ها و چگونگي روش زندگي‌شان را پنهان نگه دارند و از اين راه حريم و حرمت زندگي خود را حفظ كنند. بهتر است كه زن و شوهر از پاسخ دادن به پرسش‌هاي افراد خانواده خود كه مي‌تواند جنبه دخالت داشته و يا بهانه‌اي براي دخالت خانواده‌هايشان باشد، به گونه‌اي طفره روند و در مقابل گله و شكايت آنان در اين زمينه سكوت  كنند.

 

+ نوشته شده توسط حمیدی -روان شناس بالینی در چهارشنبه 15 آذر1385 و ساعت |

چگونه به قلب همسر خود راه بیابیم

 

1- عشق واكنشي آموختني و احساسي فراگرفتني است، شما با آموخته‌ها، باورها و شرطي‌هايتان عاشق مي‌شويد.

2- قبل از اينكه دريچه قلب خود را به روي كسي بگشائيد، تفاوت نگرشها و مصلحتها را درنظر بگيريد.

3- انتخاب همسر با «تفكر» مصلحت‌آميزتر است، با «چشم» انتخاب نكن، كه چشمها با ما روراست نيستند.

4- اگر با فرهنگ «پدرسالاري» يا «مردسالاري» بزرگ شده‌ايد، بايد بدانيد كه اين «بار آمدن» امروز جواب نمي‌دهد.

5- تغييرات و تحولات و رشد فرهنگي جوامع مترقي، زنان را جنس برابر با مرد مي‌داند، يك «بازنگري» ممكن است تفكر ما را عوض كند.

6- به كسي كه مي‌خواهيد با او ازدواج كنيد لازم نيست ثابت كنيد كه «ديوانه‌اش» هستيد، عشق اصيل نياز به ديوانه شدن ندارد.

7- بزرگترين سلاح «خود بودن» است، و اگر با خود بودن و صداقت، چاشني «درايت» را همراه كنيد، برنده واقعي شمائيد.

8- عقل و احساس اگر همراه شوند يك شخصيت متعادل مي‌سازند، زيادي «منطقي» نباشيد كه خانمها را گريزان مي‌كنيد.

9- خيلي‌ها مي‌گويند مردها بايد به زنها «سلام» كنند، عقيده شما چيه؟

10- توقعات بيجا، عصبيب‌هاي ناشناخته و هنجارهاي بيمارگونه، گاهي از ما «عاشقي» مي‌سازد غيرقابل تحمل.

11- مردان «سنت‌گرا» در گذشته متوقف مانده‌اند، فرايند توسعه در چرخه تكنولوژي حرفهاي جديدي مي‌زند.

12- شكوفايي عشق در درياي «شناختن‌ها» و «درك كردن‌ها» شكل مي‌گيرد، آيا موافقيد؟

13- زنان گاهي از بيان احساس خود گريزانند، مگر محرم رازي داشته باشند كه ملامتشان نكنند و اگر شما آن محرم راز باشيد، دنياي ديگري برايش ساخته‌ايد.

14- به جاي تسلط بر همسر آينده‌تان، دريچه‌اي به روح و روان او بيابيد تا قلبش هميشه براي شما بتپد، عشق اسرارآميز است، پس آموختن را فراموش نكنيد.

سالهاي اول ازدواج

15- در فكر «عوض كردن»‌ او نباشيد، همسرتان را همان‌طور كه هست قبول كنيد، اين بزرگترين احترامي است كه به او مي‌گذاريد.

16- آيا مي‌دانيد كه خانمها به «توجه» اهميت مي‌دهند؟ در اين مورد چه كرده‌ايد؟

17- در كار خانه به او كمك مي‌كنيد يا تابع قانون «همه كارها» به عهدة زن است، مي‌باشيد!؟.

18- آموختن روانشناسي همسرتان، «تفاهم» را درپي دارد، با آموخته‌هاي جديد، تداوم بخش شاديها خواهيد بود.

19- سعي كنيد بيشترين تمركز شما، روي صفحات برجسته و ارزشمند همسرتان باشد، ديدن معايب آسان است، تشويق را فراموش نكنيد كه معجزه مي‌كند.

20-   مردان مقتدر، صلابت و قدرت خود را با ظرافت به كار مي‌گيرند، شما چطور؟

21- مرداني كه به خاطر حسادت و سوءظن دست به خشونت مي‌زنند، جايگاه واقعي خود را به عنوان يك «مرد» از دست مي‌دهند.

22- چون كمرنگ‌ترين يادداشتها از قوي‌ترين حافظه‌ها بهتر است، پس خصوصيات همسرتان را يادداشت كنيد.

23- تا زماني كه با جسم و روح خود «آشتي» نكنيد، زيبايي‌هاي همسرتان را نمي‌بينيد، اول آشتي با خود، بعد داوري!.

24- زنان از مردان ساكت، دل خوشي ندارند، با آنها حرف بزنيد تا بدانند كه «همه چيز خوب پيش مي‌رود».

25- ديدي درست مي‌گفتم! ديدي اشتباه مي‌كردي! حالا تصديق مي‌كني حق با من بود! ديدي تقصير من نبود! به اينگونه گفته‌ها مي‌گويند «آزار ذيحقي».

26- عشق و علاقه كافي نيست، عقل و درايت چرخ زندگي را مي‌چرخانه، چرخ زندگي خود را تنها به دست عشق ندهيد، شايد به مصلحت شما نچرخاند.

27- وقتي با دوستان مجردش «گپ» مي‌زند او را از اين حال و هوا خارج نسازيد، دوستان مدرسه با همه فرق دارند.