تبليغاتX
مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا

مرکز مشاوره و روان شناختی مهرآرا

مشاوره ( تحصیلی- خانوادگی - ازدواج )روان سنجی-روان درمانی- تست( هوش وشخصیت)تلفن66519917

محبت آری!آسان گیری نه؟

د‌ر میان خانواد‌ه‌ها، چهار شیوه تربیتی مرسوم‌تر است: الگوی با محبت و بی‌قاطعیت، الگوی بی‌محبت و با قاطعیت، الگوی بی‌محبت و بی‌قاطعیت و الگوی با محبت و با قاطعیت که د‌رباره هر کد‌ام به اختصار مطالبی را می‌آوریم.
الگوی تربیتی بی‌محبتی و سختگیری؛ اکثر علائم عصبی که روزانه د‌ر افراد‌ مشاهد‌ه می‌کنیم، از طریق این الگو به وجود‌ می‌آید‌. نگرانی، تنش، اضطراب، افسرد‌گی و د‌ر نهایت خود‌کشی، خصوصیات عاطفی و هیجانی‌ای هستند‌ که به واسطه این الگوی تربیتی ایجاد‌ می‌شوند‌. کود‌کانی که براساس این الگو تربیت می‌شوند‌، معمولاً به ترس‌های غیرمنطقی مانند‌ ترس از حیوانات، تاریکی، آسیب‌د‌ید‌گی، موفق نشد‌ن و... مبتلا می‌شوند‌. این ترسها با سرزنش هرچه بیشتر والد‌ین، بیشتر آشکار می‌شوند‌. والد‌ینی هم که مطابق با این الگو با فرزند‌ان خود‌ رفتار می‌کنند‌ مقررات شد‌ید‌ و سختی را وضع می‌کنند‌ که موجب می‌شود‌ د‌ر نهایت میان آنها و فرزند‌انشان روابط ارباب و رعیتی ایجاد‌ شود‌. با اد‌امه این روند‌، جهان د‌ر نزد‌ کود‌ک به طیفی از حقارت و برتری تبد‌یل می‌شود‌ که د‌ر انتهای بخش حقارت، خود‌ کود‌ک و د‌ر انتهای د‌یگر والد‌ینش قرار می‌گیرند‌. والد‌ین د‌ر این الگو کود‌ک را به د‌لیل ناتوانی‌هایش سرزنش می‌کنند‌ اما به او اجازه چون و چرا نمی‌د‌هند‌، هر خطایی که از کود‌ک سر بزند‌، فوراً‌ با او برخورد‌ می‌شود‌ و این سرزنش‌ها باعث می‌شود‌ تصور ضعیفی از خود‌ د‌ر ذهن کود‌ک به وجود‌ آید‌ و اعتماد‌ به نفسش کاهش یابد‌. و موجب می‌شود‌ به زود‌ی باور کند‌ آنچه د‌رباره او تصور می‌کنند‌، حقیقت محض است.

د‌ر میان خانواد‌ه‌ها، چهار شیوه تربیتی مرسوم‌تر است: الگوی با محبت و بی‌قاطعیت، الگوی بی‌محبت و با قاطعیت، الگوی بی‌محبت و بی‌قاطعیت و الگوی با محبت و با قاطعیت که د‌رباره هر کد‌ام به اختصار مطالبی را می‌آوریم.
الگوی تربیتی بی‌محبتی و سختگیری؛ اکثر علائم عصبی که روزانه د‌ر افراد‌ مشاهد‌ه می‌کنیم، از طریق این الگو به وجود‌ می‌آید‌. نگرانی، تنش، اضطراب، افسرد‌گی و د‌ر نهایت خود‌کشی، خصوصیات عاطفی و هیجانی‌ای هستند‌ که به واسطه این الگوی تربیتی ایجاد‌ می‌شوند‌. کود‌کانی که براساس این الگو تربیت می‌شوند‌، معمولاً به ترس‌های غیرمنطقی مانند‌ ترس از حیوانات، تاریکی، آسیب‌د‌ید‌گی، موفق نشد‌ن و... مبتلا می‌شوند‌. این ترسها با سرزنش هرچه بیشتر والد‌ین، بیشتر آشکار می‌شوند‌. والد‌ینی هم که مطابق با این الگو با فرزند‌ان خود‌ رفتار می‌کنند‌ مقررات شد‌ید‌ و سختی را وضع می‌کنند‌ که موجب می‌شود‌ د‌ر نهایت میان آنها و فرزند‌انشان روابط ارباب و رعیتی ایجاد‌ شود‌. با اد‌امه این روند‌، جهان د‌ر نزد‌ کود‌ک به طیفی از حقارت و برتری تبد‌یل می‌شود‌ که د‌ر انتهای بخش حقارت، خود‌ کود‌ک و د‌ر انتهای د‌یگر والد‌ینش قرار می‌گیرند‌. والد‌ین د‌ر این الگو کود‌ک را به د‌لیل ناتوانی‌هایش سرزنش می‌کنند‌ اما به او اجازه چون و چرا نمی‌د‌هند‌، هر خطایی که از کود‌ک سر بزند‌، فوراً‌ با او برخورد‌ می‌شود‌ و این سرزنش‌ها باعث می‌شود‌ تصور ضعیفی از خود‌ د‌ر ذهن کود‌ک به وجود‌ آید‌ و اعتماد‌ به نفسش کاهش یابد‌. و موجب می‌شود‌ به زود‌ی باور کند‌ آنچه د‌رباره او تصور می‌کنند‌، حقیقت محض است.
الگوی تربیتی محبت و عد‌م قاطعیت؛ امروزه کود‌کان بسیاری را می‌بینیم که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند‌، پرتوقع هستند‌ و احساس می‌کنند‌ همه د‌نیا به آنها بد‌هکارند‌. این گونه کود‌کان با مشکلاتی چون بی‌حوصلگی، نارضایتی از زند‌گی و د‌رک این نکته که از استعد‌اد‌های خود‌ به نحو مطلوب استفاد‌ه نکرد‌ه‌اند‌،‌ د‌ست به گریبان‌اند‌. آنها د‌رماند‌گی و ناتوانی خود‌ را د‌رک می‌کنند‌ اما از اعتماد‌ به نفس لازم برای رفع این نقایص برخورد‌ار نیستند‌. بنابراین تنها کاری که از د‌ست‌شان برمی‌آید‌، د‌رخواست و تقاضای بیشتر از والد‌ین است. این الگوی تربیتی، کود‌کانی لوس، ضعیف‌النفس، وابسته و از لحاظ عاطفی نیز کود‌ک‌صفت تربیت می‌کند‌. کود‌کی که به د‌لیل رفتار بیش از حد‌ محبت‌آمیز والد‌ینش صبر و تحمل د‌ر برابر ناملایمات و سختی‌ها را نیاموخته است،‌ د‌ر بزرگسالی با مشکلات فراوانی روبرو خواهد‌ شد‌. ممکن است قوانین اجتماعی را زیر پا بگذارد‌ یا ناد‌ید‌ه بگیرد‌ اما د‌رک نکند‌ که قانون همچون والد‌ینش بخشش ند‌ارد‌ و از اشتباهاتش چشم‌پوشی نخواهد‌ کرد‌. این گونه افراد‌ د‌ر زند‌گی زناشویی و اجتماعی نیز انتظار د‌ارند‌ همه تابع هوس‌های آنان باشند‌ و هنگامی که خواسته‌های آنها برآورد‌ه نمی‌شود‌، خشمگین، آزرد‌ه‌خاطر، پرخاشگر و برآشفته می‌شوند‌. د‌ید‌گاه‌های د‌یگران برای آنها هیچ اهمیتی ند‌ارد‌ و تنها آرا و نظریات خود‌شان ارزشمند‌ است.
الگوی تربیتی بی‌محبتی و عد‌م قاطعیت؛ این الگو بسیار شبیه الگوی قبلی اما به مراتب مخرب‌تر و ویرانگرتر از آن است. د‌ر الگوی قبلی، ارائه محبت و پذیرش از جانب والد‌ین، مطلوب و د‌ل‌پسند‌ بود‌، هرچند‌ که به طریق مناسب و منطقی صورت نمی‌گرفت، اما د‌ر این الگو، آن محبت و صمیمیت نیز وجود‌ ند‌ارد‌. د‌ر این الگوی تربیتی اعتقاد‌ بر این است که کود‌ک به عمد‌ بد‌رفتاری می‌کند‌ و اگر بخواهد‌ می‌تواند‌ به ساد‌گی د‌ر کارهایش موفق شود‌. این واقعیت که کود‌ک پس از اینکه مورد‌ سرزنش قرار گرفت، سعی نمی‌کند‌ رفتار خود‌ را بهتر کند‌، برای والد‌ین د‌لیلی بر ناسپاسی و بی‌ارزشی ذاتی اوست، بنابراین رفتار خوب زمانی از کود‌ک سر می زند‌ که بخواهد‌ هد‌یه و پاد‌اشی د‌ریافت کند‌ و با خشنود‌ کرد‌ن والد‌ینش جایزه‌ای بگیرد‌. کود‌ک د‌ر چنین شرایطی د‌چار سرد‌رگمی می‌شود‌، چرا که اگر بد‌رفتاری کند‌، طرد‌ می‌شود‌ اما اگر بد‌رفتاری نکند‌، مورد‌ تشویق والد‌ینش قرار نمی‌گیرد‌. او همواره د‌رخور سرزنش است، اعم از اینکه کار ناشایستی از او سر بزند‌ یا خیر.
د‌ر چنین شرایط آشفته‌ای راهی برای کسب موفقیت وجود‌ ند‌ارد‌؛ د‌ر نتیجه کود‌ک خشمگین و رنجید‌ه خاطر می‌شود‌. د‌ر این زمان احساسات خصمانه خویش را یا د‌ر خود‌ می‌ریزد‌ و یا به نزد‌یکان خود‌ و به طور کلی اجتماع منتقل می‌کند‌. قاطعیت ند‌اشتن والد‌ین د‌ر این الگو، یکی از د‌لایلی است که موجب می‌شود‌ کود‌کان آشوبگرانه عمل کنند‌. بیشتر رفتارهای ضد‌اجتماعی که امروزه شاهد‌ ‌آن هستیم، ناشی از این الگوست.
الگوی تربیتی محبت و قاطعیت؛ والد‌ینی که از این الگو پیروی می‌کنند‌، معتقد‌ند‌ که نباید‌ د‌رباره رفتارهای کود‌ک سخن بگویند‌، یعنی همیشه بر رفتار کود‌ک تاکید‌ د‌ارند‌ و هرگز کود‌ک یا شخصیتش را مخاطب قرار نمی‌د‌هند‌. مثلاً به کود‌ک می‌گویند‌ «پسرم، من د‌وست ند‌ارم که تو با خواهر و براد‌رت با تند‌ی صحبت کنی» و هرگز به او نمی‌گویند‌: «من تو را د‌وست ند‌ارم، زیرا با تند‌ی صحبت می‌کنی.»
این گونه والد‌ین به ذات نیک همه انسانها و ارزش وجود‌ی آنها ایمان د‌ارند‌ و معتقد‌ند‌ که اگر به نیکی و خوبی بها د‌اد‌ه شود‌، شکوفا خواهد‌ شد‌. این گونه والد‌ین می‌د‌انند‌ که زند‌گی سرشار از مشکلات و ناکامی است و هیچ کود‌کی نمی‌تواند‌ این ناملایمات را تحمل کند‌، مگر آنکه والد‌ین او را برای مقابله با این ناملایمات آماد‌ه کنند‌. آنها اعتقاد‌ د‌ارند‌ که رفتارهای اشتباه کود‌کان برای رسید‌ن به بلوغ فکری و مقابله با مشکلات د‌وران بزرگسالی ضروری است و د‌ر هنگام آموزش فرزند‌ان خود‌، بد‌ون کوچکترین خشونت و فشاری به آنها می‌آموزند‌ که با ارزش‌ترین هد‌یه د‌ر زند‌گی، خود‌ نظمی است؛ چرا که تمام نعمات این جهان «مثلاً ثروت» به تد‌ریج از بین می‌روند‌، مگر آنکه با نظم و ترتیب و به نحو مطلوب مورد‌ استفاد‌ه قرار بگیرند‌. به همین د‌لیل این گونه والد‌ین بی‌آنکه خشن باشند‌، قاطع و جد‌ی هستند‌ و فقط کود‌ک خود‌ را به د‌لیل اینکه بیاموزد‌ تا رفتارهای خود‌ را اصلاح کند‌ ، تنبیه می‌کنند‌، نه به این علت که مستحق تنبیه بود‌ه است.
د‌ر این الگوی تربیتی، کود‌ک هرگز طرد‌ نمی‌شود‌ و فراتر از رفتارهای ناشایستی که از او سر می‌زند‌، مورد‌ توجه واقع می‌شود‌ و د‌ر همین حال جنبه‌های مثبت او نیز د‌ر نظر گرفته می‌شود‌. د‌ر انتقاد‌ از کود‌ک و تنبیه او به ند‌رت خشونت به خرج می‌د‌هند‌ و همواره انصاف را رعایت می‌کنند‌. آنها بیش از آنکه تنبیه کنند‌، از کود‌ک تعریف و تمجید‌ می‌کنند‌ و می‌د‌انند‌ که آنچه به طور مد‌اوم به کود‌ک می‌گویند‌، د‌ر ذهن او نقش خواهد‌ بست. د‌ر نتیجه توانایی‌ها و جنبه‌های مثبت کود‌ک را گوشزد‌ می‌کنند‌. مطمئن باشید‌ که تأثیر تذکرات قاطعانه و مهربانانه د‌ر اصلاح رفتار د‌یگران به مراتب بیشتر از رفتارهای خشونت‌آمیز است.

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

روشهای درمان افسردگی



 
  اکثر مطالعات پزشکان حاکى از آن است که ترکیب روان درمانى و دارو درمانى موثرترین درمان براى اختلالات افسردگى است. آنچه که انقلابى در درمان بیماریهاى افسردگى بیان کرده و تأثیرى نمایان بر سیر آنان نهاده و هزینه اجتماعى این بیماریها را کاسته، رهیافتهاى دارو درمانى بوده است.

از چهل سال بیش درمانهایى موثر و مشخص مثل داروهاى سه حلقه‌اى براى اختلالات افسردگى فراهم شده است مثل:

ایمى پیرامین (Imipiramine)

آمی‌تریپ تیلین (Amitriptyline)

نورتریپ تیلین (Nortriptyline)

نخستین علائمى که پس از مصرف این داروها بهبود می‌یابد خواب و اشتها است که پس از حدود ۲ هفته شروع می‌شود. پس از حدود ۳ تا ۶ هفته علائم عمده بهبودى افسردگى بروز می‌نماید.

دسته دیگر داروها که انقلابى جدید و عمده براى درمان بر پا کرده است مهارکننده اختصاصى باز جذب سروتونینها (SSRT) از قبیل فلوکستین ( Fluxetine) و سیتا لوپرام (Citalopram) است.

به جرأت می‌توان گفت که هنوز در غرب، فلوکستین یکى از پر مصرفترین داروهاى رایج است. از عوارض جانبى این داروها سرآسیمگى، ناراحتى گوارش و تهوع می‌باشد.

در عین حال داروهاى اخیرSSRTمثل فلوکستین و سیتالوپرام از کمترین میزان عوارض جانبى در میان داروهاى فوق برخوردار است.
 
   
 
درمان غیردارویی
 
 

١ـ نور درمانى
این نوع درمان براى معالجه افسردگى فصلى به‌کار برده می‌شود. اما اگر افسردگى فصلى شدید باشد نور درمانى باید با دارو درمانى همراه گردد.

۲ـ شوک درمانى (ECT)
این شیوه در موارد زیر براى درمان بیماران افسرده به‌کار می‌رود:

٭ افسردگى بیمار با درمان دارویى از بین نرفته باشد.
٭ بیمار قادر به تحمل داروهاى ضدافسردگى نباشد.
٭ بیمارى چنان شدید باشد که به بهبود سریع نیاز باشد مثلاً بیمار افکار خودکشى خیلى شدید داشته باشد.

در این روش جریان الکتریکى را به سر شخص وارد می‌کنند و یک حمله تشنجى ایجاد می‌شود.ECTبی‌خطر و بدون درد بوده و میزان عارضه آن کم و در حافظه کوتاه‌مدت می‌باشد.

۳ـ روان درمانى
این نوع درمان شامل درمانهایى است که از دارو استفاده نمی‌شود. موارد زیر از جمله موفقترین شیوه‌هاى روان درمانى در درمان افسردگى است:
شناخت درمانى، روان درمانى بین فردى، رفتار درمانى، روانکاوى و روان درمانى خانواده.

 
   
 
درمانهاى گیاهى و غذایى
 
  بسیارى از فرآورده‌هاى گیاهى که در ایالات متحده آمریکا در دسترس عموم است جهت درمان بیمارى افسردگى به‌کار می‌رود.

نوع خاصى از مخمر آبجو بنام's Wort St. Johnبا عوارض جانبى پایین در این زمینه شناخته شده و در درمان فرم خفیف تا متوسط افسردگى کاربرد دارد. در کشورهاى دیگر مثل هند و سریلانکا، برگ گیاه برگاموت را بصورت اسانس در چاى وارد کرده و در درمان افسردگى به‌کار برده‌اند.

به‌نظر می‌رسد که آمار افسردگى در ایالات متحده آمریکا رو به افزایش است. دلیل قطعى آن ناشناخته است ولى می‌تواند به علت تغییراتى در استرس روزانه، ساختار اجتماعى افراد، تغییرات ژنتیکى، تشخیص پیشرفته و اصلاح شده و یا تغییراتى در رژیم غذایى افراد باشد.

تغییرات در رژیم غذایى افراد میدان وسیعى براى تحقیقات دانشمندان می‌باشد. از آنجائیکه بعضى از مواد غذایى به‌طور مستقیم در ساختمان سروتونینها (یک واسطه شیمیایى که در ایجاد افسردگى نقش بسیار قابل ملاحظه‌اى دارد) به‌کار می‌رود، می‌توان این گونه نتیجه گرفت که مصرف این مواد غذایى از جمله ماهى و روغن ماهى نقش بازدارنده‌اى در ایجاد افسردگى دارند. بعضى از دانشمندان با مصرف زیاد روغن ماهى (روغن امگا۳) در افراد داوطلب و مقایسه آن با افرادى که آن را مصرف نکرده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که هر چقدر مصرف امگا۳ (روغن ماهی) در جوامع بیشتر باشد افسردگى به حداقل آن خواهد رسید.

همچنین نشان داده شده است که مصرف روغن ماهى در ایجاد بقیه بیماریهاى روانى نقش بازدارنده‌اى نیز دارد. قبلاً نیز نقش بازدارنده روغن ماهى درایجاد بیماریهاى قلبى و عروق ثابت شده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

وسواس چيست و چگونه آنرا درمان كنيم؟


باز هم دارد دست هايش را مي شويد. اين بار پنجم است.
مادرش توي آشپزخانه نشسته است و با خودش مي گويد معلوم نيست عاقبت دست هاي اين بچه چه بشود.
  دو هفته قبل دكتر پوست گفته بود اگر همين طوري ادامه بدهد دست هايش زخم مي شود و بعد از آن هم احتمال ابتلا به عفونت دارد.

به خوبي يادش هست كه اين ماجرا دقيقا" از وقتي شروع شد كه پسرش منظره تصادف دوستش با يك موتوري را ديده بود.
شير آب همچنان باز است و او دارد براي بار»نمي داند چندم« باز هم دست هايش را مي شويد و…


وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر كه با نوعي احساس اجبار و ناچاري ذهني و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصيت ‏خود بوده از غير عادي و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعي بيماري از سري نوروزهاي شديد مي‏دانند كه تعادل رواني و رفتاري را از بيمار سلب و او را در سازگاري با محيط دچار اشكال مي‏سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراي صورتي آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعي غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفي مي‏كنند و آن را حالتي مي‏دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده‏اي خاص، كه اغلب وهم‏آميز و اشتباه است آدمي را در بند خود مي‏گيرد، آنچنان كه حتي اختيار و اراده را از او سلب كرده و بيمار را وامي‏دارد كه حتي رفتاري را برخلاف ميل و خواسته‏اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگي كار يا افكار خودآگاه است اما نمي‏تواند از قيد آن رهايي يابد.

وسواس به صورتهاي مختلف بروز مي‏كند و در بيمار مبتلاي به آن اين موارد ملاحظه مي‏شود :

اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ترديد؛شك در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطي؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.

به طور كلي وسواس شامل فكر، احساس، انديشه يا تصوير ذهني مزاحم است و اجبار شامل، رفتاري آگاهانه و عودكننده است كه به آن O.C.Dيا obsessive compulsive disorderيا اختلال وسواسي اجباري مي گويند.

علائم ديگر:

در مواردي وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدي، آتش زدن جايي، درآوردن جامه خود، بيقراري، بهانه‏گيري، بي‏خوابي، بدخوابي، بي‏اشتهايي،… متجلي مي‏شود آنچنانكه به اطرافيانش اين احساس دست مي‏دهد كه نكند ديوانه شده باشد.

انواع وسواس:وسواسهايي كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تاثير قرار داده و احاطه ‏شان مي‏كند معمولا بصورتهاي زير است:

وسواس فكري:
اين وسواس بصورتهاي مختلف خود را نشان مي‏دهد كه برخي از نمونه ‏هاي آن بشرح زير است:

انديشه درباره بدن:
بدين گونه كه بخشي مهم از اشتغالات ذهني و فكري بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مي‏كند و در صدد ب‏دست آوردن دارويي جديد براي سلامت ‏بدن است.
رفتار حال يا گذشته:
مثلا در اين رابطه مي‏انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عملي مي‏شود آيا درست مي‏انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست‏يا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زماني فكر وسواسي زمينه را براي تضادها و مغايرت‏هاي اعتقادي فراهم مي‏سازد. مسايلي در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مي‏دارد.

انديشه افراطي:
زماني وسواس در مورد امري بصورت افراط در قبول يا رد آن است‏با اينكه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولي بصورتي است كه گويي انديشه مزاحمي بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مي‏سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مي‏كند بدون اينكه آن مساله كوچكترين ارتباطي با زندگي او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارويي عقيده‏اي افراطي پيدا مي‏كند بگونه‏اي كه طول عمر، بقاي زندگي و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مي‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه‏اي دست نيابد.

2- وسواس عملي:
وسواس عملي به شكل هاي گوناگون خود را بروز مي‏دهد كه ما به نمونه ‏ها و مواردي از آن اشاره مي‏كنيم :
شستشوي مكرر: مردم بر حسب عادت تنها همين امر را وسواس مي‏دانند و اين بيماري در نزد زنان رايجتر است.

رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردي بصورت دزدي است و اين امر حتي در افرادي ديده مي‏شود كه هيچ‏گونه نياز مادي ندارند.
دقت وسواسي:
نمونه ‏اش را در منظم كردن دگمه لباس و… مي‏بينيم و وضعيت فرد بگونه ‏اي است كه گويي از اين امر احساس آرامش مي‏كند.
شمردن:
شمردن و شمارش ‏ها در مواردي مي‏تواند از همين قبيل بحساب آيد مثل شمردن نرده ‏ها با اصرار بر اين كه اشتباهي در اين امر صورت نگيرد.
راه رفتن:
گاهي وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجباري است. شخص از اين سو به آن سو راه مي‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدمها معين و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.

3- وسواس ترس:
صورتهاي ترس وسواسي عبارت است از: ترس از آلودگي – ترس از مرگ – ترس از دفع – ترس از محيط محدود – ترس از امري خلاف اخلاق – ترس از تحقق آرزو.

4- وسواس الزام:
در اين نوع وسواس نمي‏تواند خود را از انجام عمل و يا فكري بيرون آورد و در صورت رهايي از آن فكر و خودداري از آن عمل موجبات تنش در او پديد خواهد آمد.

وسواس در چه كساني بروز مي كند؟

الف) در رابطه با سن
تجارب حيات عادي افراد نشان مي‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجا رشد مي‏كند. اگر در آن ايام شرايط براي درمان مساعد باشد بهبودهاي نسبي و دوره‏اي پديد مي‏آيد وگرنه بيماري سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايي كه خود بيمار به ستوه مي‏آيد.

ب) در رابطه باهوش:
بررسيهاي علمي نشان داده‏اند كه وضع هوشي آنها در سطحي متوسط و حتي بالاتر از حد متوسط است. وسواسي‏هايي كه داراي هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كمند بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم ‏هوشي شان شود.

ج) در رابطه با اعتقاد

د) در رابطه با شخصيت و محيط:
تجارب نشان داده‏اند آنهايي كه در زندگي شخصي حساس‏ترند امكان ابتلايشان به بيماري وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزنداني كه والدينشان معمولا محكومشان مي‏كنند اين بيماري بيشتر ديده مي‏شود.
پاره‏اي از تحقيقات نشان داده‏اند كه شخصيت والدين و حتي صفات ژنتيكي، روابط همگن خويي و محيطي در اين امور مؤثرند بهمين نظر وسواس در بين دوقلوهاي يكسان بيشتر ديده مي‏شود تا در ديگران، اگر چه ريشه‏هاي اساسي و كلي اين امر كاملا مشهود نيست.
مساله شخصيت را اگر با دامنه‏اي وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتي در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بيماري هيستري است كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مي‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پيشرفته و حتي در بين افراد هوشمند هم بميزاني قابل توجه ديده مي‏شود.

ريشه ‏هاي خانوادگي وسواس
در مورد ريشه و سبب اين بيماري مطالب بسياري ذكر شده كه اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقي، وضع هوشي، عوامل اجتماعي، عوامل خانوادگي، عوامل اتفاقي، رقابت‏ها، منع‏ها و… كه ما ذيلا به مواردي از آن اشاره مي‏كنيم.

الف) وراثت:
تحقيقات برخي از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسيها، اين بيماري را از والدين خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهي ديگر از محققان جنبه ارثي بودن آن را محتمل دانسته و قايل شده‏اند، انتقال زمينه‏هاي عصبي مي‏تواند ريشه و عاملي در اين راه باشد.

ب) تربيت :
در اين مورد مباحثي قابل ذكرند كه اهم آنها عبارتند از:

1- دوران كودكي:
اعتقاد گروهي از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواس‏هاي افراد در سنين جواني و پس از آن از دوران كودكي پايه‏گذاري شده و تاريخچه زندگي آنها حاكي از دوران كودكي ويژه‏اي است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختي‏هاي فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته‏هاي بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.

2- شيوه تربيت:
در پيدايش گسترش وسواس براي شيوه تربيت والدين نقش فوق العاده‏اي را بايد قايل شد. بررسيها نشان مي‏دهد مادران حساس و كمال جو بصورتي ناخودآگاه زمينه را براي وسواسي شدن فرزندان فراهم مي‏كنند و مخصوصا والديني كه رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقيق مي‏خواهند و انعطاف پذيري كمتري دارند در اين رابطه مقصرند. تربيت‏خشك و مقرراتي در پيدايش و گسترش اين بيماري زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك بصورت ناگهاني، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است.

3- تحقير كودك:
عده‏اي از بيماران وسواسي كساني هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بي عرضه‏اي هستي، لياقت نداري، در خور آدم نيستي، بدرد زندگي نمي‏خوري… و از بابت عدم لياقت‏خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد ركوفت‏شنيده و تنبيه شده‏اند. اين گونه برخوردها بعدا زمينه را براي ناراحتي عصبي و يا وسواس آنها فراهم كرده است.

4- ناامني‏ها:
پاره‏اي از تحقيقات نشان داده‏اند برخي از آنها كه دوران حيات كودكي آشفته‏اي داشته و با ترس و نا امني همساز بوده‏اند بعدها به چنين بيماري دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكي وحشت از آن داشته‏اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تاييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكي براي راضي كردن مربيان خود مي‏كوشيدند و سعي داشته‏اند كه دقتي افراطي درباره كارهاي خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك‏بيني و موشكافي وارد شوند.
5- منع‏ها:گاهي وسواس فردي بزرگسال نشات گرفته از منع‏هاي شديد دوران كودكي و حتي نوجواني و جواني است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيريهاي بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد معلوم نيست عاقبت‏خوش و ميموني داشته باشد.

6- خانواده افراد وسواسي: بررسيها نشان داده ‏اند:
- اغلب وسواسي‏ها والدين لجوج داشته‏اند كه در وظيفه خواهي از فرزندان سماجت‏بسيار نشان مي‏داده‏اند.
- ايرادگير و عيبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشي از فرزندان خود مي‏ديدند، آن را به رخ فرزندان مي‏كشيدند.
- خسيس و ممسك بوده‏اند به طوري كه كودك براي دستيابي به هدفي ناگزير به شيوه‏اي اصرارآميز بوده است و بالاخره افرادي كم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و كودك سعي مي‏كرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور كند تا سرزنش نشود. (6)

آمار

خيلي از افراد فكر مي كنند اختلال وسواس اجباري در خانم ها بيشتر است.
برخلاف تصورر عموم احتمال ابتلاي مرد و زن به OCD(اختلال وسواس اجباري) يكسان است، اما در گروه سني نوجواني، ميزان ابتلاي پسران از دختران بيشتر است كه منشاء ژنتيك دارد.
از سوي ديگر ميزان ابتلاي افراد مجرد به اين اختلال، بيشتر از متاهل هاست.
به طور كلي ميزان شيوع اختلال وسواس اجباري(OCD)، 2تا 3 درصد است.

درمان :


براي درمان مي‏توان از راه و رسم‏ها و وسايل و ابزاري استفاده كرد كه يكي از آنها تغيير محيطي است كه بيمار در آن زندگي مي‏كند.

1- تغيير آب و هوا:
 دور ساختن بيمار از محيط خانواده و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگي در يك منطقه خوش آب و هوا براي تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثري آرامش بخش دارد و اين امري است كه اولياي بيمار مي‏توانند به آن اقدام كنند.

2- تغيير شرايط زندگي:
از شيوه‏هاي درمان اين است كه زندگي بيمار را در محيطي ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطي كشاند كه در آن مساله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناي اصلي شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسيهاي تجربي نشان مي‏دهند كه در مواردي با تغيير شرايط زندگي و حتي تغيير خانه و محل كار و زندگي بهبود كامل حاصل مي‏شود.
3- ايجاد اشتغال و سرگرمي:
تطهيرهاي مكرر و دوباره‏كاري‏ها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصتي كافي براي انجام آن در خود احساس مي‏كند و وقت و زماني فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضروري است در حدود امكان سرگرمي او زيادتر گردد تا وقت اضافي نداشته باشد. اشتغالات يكي پس از ديگري او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخي از امور بي‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگي در جمع:
فرد وسواسي را بايد از گوشه‏گيري و تنهايي بيرون كشاند. زندگي در ميان جمع خود مي‏تواند عاملي و سببي براي رفع اين الت‏باشد. ترتيب دادن مسافرتهاي دستجمعي كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدي را در زندگي پذيرا شوند، در تخفيف و حتي درمان اين بيماري مخصوصا در افرا كمرو مؤثر است.
5- شيوه‏هاي اخلاقي:
رودربايستي‏ها و ملاحظات فيمابين كه هر انساني بنحوي با آن مواجه است تا حدود زيادي سبب تخفيف اين بيماري مي‏شود. طرح سؤالات انتقادي توام با لطف و شيريني، بويژه از سوي كساني كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگي بيمار بسيار مؤثر است و مي‏تواند موجب پيدايش تخفيف هايي در اين رابطه شوند و البته بايد سعي بر اين باشد كه انتقاد به ملامت منجر نشود روح بيمار را نيازارد. احياي غرور بيمار در مواردي بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خواري ناشي از پذيرش رفتارهاي ناموزون وسواسي است و به بيمار قدرت مي‏دهد. بايد گاهي غرور فرد را با انتقادي ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مي‏تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بي معني است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.
6- تنگ كردن وقت:
بيش از اين هم گفته‏ايم كه گاهي تن دادن به ترديدها ناشي از اين است كه بيمار خود را در فراخي وقت و فرصت‏ببيند و براي درمان ضروري است كه در مواردي وقت را بر فرد وسواسي تنگ كنند. در چنين مواردي لازم است‏با استفاده از متون و شيوه‏هايي او را به كاري مشغول داريد به امر و وظيفه‏اي او را وادار نماييد تا حدي كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سريعا انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه‏اي در مواردي مي‏تواند بصورت جدي در درمان مؤثر باشد.
7- زيرپاگذاردن موضوع وسواس:
در مواردي براي درمان بيمار چاره‏اي نداريم جز اينكه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتي با پيراهني كه آن را او نجس مي‏داند و يا با دست و بدني كه او تطهير نكرده مي‏شمارد و به نماز بايستد و وظيفه‏اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را وا داريم تا همان كاري را كه از آن مي‏ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورت است كه در مي‏يابد هيچ واقعه‏اي اتفاق نمي‏افتد.

شيوه ‏هاي اصولي در درمان وسواس:

الف) روانپزشكي:
اگر رفتار و يا عمل وسواسي شديد شود نياز به متخصص رواني و درمانگري است كه در اين زمينه اقدام كند. كسي كه تعليمات تخصصي و تحصيلي‏اش در روان پزشكي او به او اجازه مي‏دهد كه براي شناخت ريشه بيماري و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشه‏يابي‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتي بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتي هم در رابطه با شناخت‏خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايي تجويز كنند و يا شيوه‏هاي ديگري را براي درمان لازم مي‏بينند بكار گيرند.
بيماران را گاهي لازم است كه در مؤسسات روان‏پزشكي و گاهي هم در بيمارستان‏ها به طرق روانكاوي و روان‏درماني درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بستري نمود. درمان بيماري براي برخي از افراد بسيار ساده و آسان و براي برخي ديگر بسيار سخت است ; بويژه كه شرايط اقتصادي و اجتماعي بيمار هم در اين امر مؤثر است.
ب) روان درماني:
اين هم نوعي درمان است كه توسط روانكاو يا روانشناس صورت مي‏گيرد و آن يك همكاري آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتني بر اعمال متقابل است كه بر اساس روابطي نسبتا طولاني و طبق هدف و برنامه ريزي مشخصي به پيش مي‏رود. درمان اختلال به‏صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدي كه قادر به اصلاح زندگي رواني فرد باشد انجام مي‏گيرد. در اين درمان گاهي هم ممكن است دارو مورد استفاده قرار گيرد. البته اصل بر اين است كه بر اساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براي يك تحول دروني فراهم شود.

اصولي در روان درماني:

 در روان درماني افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به اين جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:

الف – اصلاح محيط:
 و غرض محيط زندگي بيمار، توجه به امنيت آن، بررسي اصول حاكم بر جنبه‏هاي محبتي و انضباطي، نوع روابط و معاشرتها، فعاليتهاي تفريحي، گردشها، تلاشهاي جمعي، مشاركتها در امور،… است.
ب – ارتباط خوب و مناسب:
در روان درماني آنچه مهم است داشتن و يا ايجاد روابط خوب و مناسب همدردي و همراهي، كمك كردن، دادن اعتبار و رعايت احترام، وانمود كردن حق بجانبي براي بيمار، تقويت قدرت استدلال، بيان خوب، خودداري از سرزنش و… .
ج – روانكاوي و روان درماني:
كه در آن تلاشي براي ريشه‏يابي، ايجاد زمينه براي دفاع خود بيمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بيمار به ريشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و…


درمان وسواس مي تواند به 2 صورت دارويي و غيردارويي و يا توام با هم انجام گيرد كه معمولا" بهترين جواب را زماني خواهيم داشت كه اين 2 نوع درمان را در كنار هم داشته باشيم.
با اشاره به اين كه 20 تا 30 درصد بيماران به خوبي به درمان جواب مي دهند و حدود 40 درصد بهبودي متوسطي دارند، مي گويد: متأسفانه حدود 20 تا 40 درصد از بيماران پاسخ خيلي خوبي به درمان نمي دهند.
عامل اصلي رفتارهاي وسواسي يك ميانجي شيميايي به نام»سروتونين« مي باشد و بيشتر درمان هاي وسواس مبتني بر »مهار بازجذب سروتونين« است.

داروهاي مهم وسواس
1 -قديمي ترين داروي وسواس كه هنوز هم يكي از موثرترين آنها، كلوميپوامين است كه در حقيقت يكي از داروهاي ضدافسردگي سه حلقه اي مي باشد.

2 – داروهاي اختصاصي مهاركننده بازجذب سروتونين مثل فلوكيستين و به طور اخص فلووكسامين و سرتراسين.

3 – اگر داروهاي 2 گروه اول و دوم پاسخ ندهند، داروهاي دسته سوم را به اين داروها اضافه مي كنيم؛ اين داروها شامل: باسپيردن، كلونازپام و حتي داروهاي آنتي سايكوتيك مثل هالوپيريدول، پيموزايد و رسپيريدون هستند و حتي گاهي از ليتيوم هم استفاده مي كنيم.

درمان غيردارويي وسواس
روشي كه براي درمان غيردارويي وسواس استفاده مي شود(R.E.P) يا Response exposure prevenition است كه مواجهه بيمار با موردي مي باشد كه نسبت به آن وسواس دارد( مثل آلودگي ها) و اين كه از پاسخ دادن جلوگيري كند كه در واقع نوعي حساسيت زدايي است.

اهميت رفتاردرماني براي درمان اختلال وسواس : گاهي اوقات كارايي اين روش معادل ارزش درمان دارويي است و مي تواند بسيار ارزشمند باشد.

به صورت كلي وسواس وابسته به شرايط محيطي است و قابليت پيشگيري ندارد، مراجعه به موقع به پزشك را براي درمان بيمار، جهت جلوگيري از توسعه بيماري بسيار موثر مي داند و به اطرافيان بيمار توصيه مي كند كه براي درمان بيمار خود صبر و تحمل كافي داشته باشند.
به طور كلي ميزان شيوع اختلال وسواس اجباري، 2تا 3درصد است
بيشتر درمان هاي وسواس مبتني بر مهار بازجذب سروتونين است
احتمال ابتلاي مرد و زن به اختلال وسواس اجباري يكسان است


«گل گاوزبان» و درمان وسواس

نتایج تحقیقات نشان می‌دهد: عصاره آبی گل گاوزبان دارویی مؤثر و بی‌خطر برای درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری است.

به گزارش ایسنا، گاوزبان ایرانی گیاهی از تیره بوراژیناسه راسته پولمونیالیسه، كلاس دیوتبلونس و جنس اكویم است. گونه مزبور گیاهی علفی، دوساله و پایاست كه پوشیده از كرك‌های نرم و نازك و دارای گل‌های لوله‌یی شكل و آبی رنگ مایل به ارغوانی می‌باشد. برگهای آن ساده، میوه آن نوك تیز و فندقی و سطح آن دارای برجستگیهای كوچك و تیز می‌باشد. فصل گل دهی گیاه از آغاز اردیبهشت تا اواخر مرداد است. در ایران اطلاق نام «گاوزبان» تنها به این گیاه است.

این گیاه به طور وسیعی به صورت خودرو در استان‌های شمالی ایران همچون گیلان، مازندران، ارتفاعات كندوان، كلادرشت و چالوس یافت می‌شود. مهدی سیاح برگرد دستیار روانپزشكی دانشگاه علوم پزشكی تهران و حاتم بوستانی استادیار گروه روانپزشكی دانشگاه علوم پزشكی اهواز و همكارانشان در این تحقیق به بررسی اثر بخشی و سلامت مصرف عصاره آبی گل گاوزبان با دور ثابت در درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری در یك دوره شش هفته‌یی پرداختند.

در این مطالعه كار آزمایی بالینی تصادفی 33 بیمار مبتلاء به این اختلال كه در مقیاس یال براون نمرات مساوی یا بالاتر از 21 داشتند وارد مطالعه شده و به صورت تصادفی دارونما و یا 500 میلیگرم از عصاره آبی گل گاوزبان دریافت كردند. بیماران برای شش هفته پیگیری شدند و اثر بخشی درمان با مقیاس یال براون در هفته‌های 0، 1، 2، 4و 6 اندازه‌گیری شد. نتایج این یافته‌ها نشان داد: در هفته‌های انتهایی، عصاره گاوزبان نسبت به دارونما برتری داشت كه این اختلاف در هفته چهارم نزدیك به معنی‌دار و هفته ششم معنی‌دار بود. عصاره آبی گل گاوزبان در هیچ كدام از هفته‌ها بیش از دارونما عوارض جانبی ایجاد نكرد.

پژوهشگران با استناد به یافته‌های این تحقیق تاكید كرده‌اند كه عصاره آبی گل گاوزبان دارویی مؤثر و بی‌خطر برای درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری است، اگرچه مطالعات بیشتر برای تایید آن لازم است.

يافته هاي جديد در درمان وسواس

بررسي هاي جديد نشان مي دهد داروي ريلوزول كه در درمان نوعي اختلال عصبي به كار مي رود در درمان اختلال وسواس مؤثر است .
دانشگاه پيل از داروي ريلوزول در درمان سيزده بيمار مبتلا به اختلال وسواس استفاده شد نتايح درمان بسيار اميدوار كننده است . اين عده از بيماران به هيچ يك از درمانهاي دارويي ديگر يا رفتار درماني جواب نداده بودند.به عقيده محققان داروي ريلوزول ويژگيهاي ضد وسواس، ضد افسردگي و ضد اضطراب چشمگيري دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

با کودکان لوسمان چگونه رفتار کنیم؟

کودکان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدی‌ هستند و براساس‌ این‌ که‌ در سال‌های‌ اولیه‌ زندگی‌ چگونه‌ تربیت‌ شوند و آموزش‌ ببینند، سبک‌ خاص‌ رفتاری‌ پیدا می‌‌ کنند. این‌ سبک‌ رفتاری‌ الگویی‌ تقریباً ثابت‌ و دائمی‌‌ برای‌ آنها به‌ وجود می‌‌آورد، و تعیین‌ کنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهای‌ آنان‌ نیز می‌ ‌باشد. هر خانواده‌ در ارتباط‌ با فرزندان‌ شیوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و این‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقی‌ با ساختار ژنتیکی‌ هر فرد، باعث‌ می‌‌ شود که‌ شخصیت‌هایی‌ بسیار متفاوت‌ و متمایز شکل‌ بگیرند.
رشد اجتماعی‌ کودکان‌ یکی‌ از حیطه‌ های‌ رشدی‌ است‌ که‌ دقیقاً به‌ ما نشان‌ می‌ ‌دهد آیا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقویمی‌‌ یا شناسنامه ‌ای‌ خود رفتار می‌ ‌کند یا خیر؟ و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌ ای‌ رفتار نمی‌‌ کند چه‌ دلایلی‌ برای‌ این‌ مسئله‌ وجود دارد و رفتارهای‌ او چگونه‌ شکل‌ گرفته‌ است؟ یکی‌ از سبک‌های‌ غلط‌ رفتاری‌ کودکان، ناتوانی‌ در ایجاد و برقراری‌ رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ یعنی‌ کودکانی‌ وجود دارند که‌ راه‌های‌ برقراری‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمی‌‌ دانند. این‌ گروه‌ از کودکان‌ بعضاً تحت‌ عنوان‌ «کودکان‌ لوس» نامگذاری‌ می‌‌شوند. آن‌ چه‌ در این‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار می‌ ‌گیرد عوامل‌ مؤثر در شکل‌ گیری‌ این‌ گونه‌ رفتارهاست.
● چرا کودکان‌ لوس‌ می‌ ‌شوند؟
یکی‌ از دلایل‌ لوس‌ شدن‌ کودکان‌ روش ‌های‌ غیرقابل‌ قبول‌ والدین‌ به‌ لحاظ‌ تربیتی‌ است؛ والدین‌ محبت‌ کنندهِ افراطی‌ که‌ معیارهای‌ تربیتی‌ و روش‌های‌ یادگیری‌ را در نظر نمی‌‌ گیرند و صرفاً با محبت‌های‌ بی‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعی ‌شدن‌ رفتارهای‌ کودکان‌ می‌‌ شوند. چنین‌ کودکانی‌ معنای‌ صبر و تحمل‌ را در زندگی‌ نمی‌‌آموزند و انسان‌هایی‌ عجول‌ و شخصیت‌هایی‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.
● آیا می‌ ‌توان‌ کودکان‌ لوس‌ را اصلاح‌ کرد؟
بله؛ چنانچه‌ والدین‌ از روش‌های‌ غیر قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد فرزندان‌ خود قوانین‌ تربیتی‌ درستی‌ را اعمال‌ کنند، و به‌ شرط‌ آن‌ که‌ روش‌های‌ جدید ثابت‌ و مستمر باشد، می‌‌ توان‌ امی‌د داشت‌ که‌ این‌ روش‌ها به تدریج‌ مؤثر واقع‌ شوند.
● نقش‌ تشویق‌ و تنبیه‌ در تربیت‌ کودک‌
تشویق‌ و تنبیه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربیتی‌ هستند و بایستی‌ ویژگی‌هایی‌ داشته‌ باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. این‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ گردند، می‌ ‌توانند از لوس‌ شدن‌ کودکان‌ جلوگیری‌ کنند. معمولاً کودکان‌ لوس، والدین‌ تسلیم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌ های‌ کودک‌ فوراً تسلیم‌ می‌‌شوند و هر آن‌ چه‌ که‌ او طلب‌ کند، برایش‌ فراهم‌ می‌‌کنند. در خانواده‌ای‌ که‌ کودک‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ می‌‌شود، اثری‌ از روش‌های‌ تنبیهی‌ مناسب‌ دیده‌ نمی‌ ‌شود. یعنی‌ چنانچه‌ کودک‌ کار اشتباهی‌ مرتکب‌ شود یا این‌ که‌ بخواهد تعیین ‌کننده‌ باشد و به‌ والدین‌ خود دستور دهد یا این‌ که‌ با داد و فریاد و عصبانیت‌ حرف‌ خود را به‌ کرسی‌ بنشاند، در این‌ خانواده‌ هیچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبی‌ برای‌ جلوگیری‌ از این‌ رفتارها و جهت ‌دهی‌ به‌ آنها وجود ندارد. این‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسی به‌ خانواده‌های‌ محبت‌ کنندهِ افراطی آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هایی‌ که‌ بی ‌نهایت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عین‌ حال‌ آنها را برای‌ انجام‌ هرگونه‌ عملی‌ آزاد می‌ ‌گذارند.
این‌ مسئله‌ بسیار اهمی‌ت‌ دارد که‌ می‌زان‌ مقاومت، ایستادگی‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم. بعضی‌ از والدین‌ پس‌ از مقاومتی‌ کوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهای‌ فرزند، تسلیم‌ می‌‌ شوند و خواسته‌ های‌ کودک‌ را به‌ همان‌ شکلی‌ که‌ او می‌‌ خواهد برآورده‌ می‌‌ کنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌ نیازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌ های‌ مناسب‌ و علمی‌‌ برای‌ تشویق‌ و تنبیه‌ کودکان‌ از جمله‌ مواردی‌ است‌ که‌ بایستی‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد.
● والدینی‌ محبت‌ کننده‌ و در عین‌ حال‌ قاطع‌ باشیم‌
وقتی‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ می‌ان‌ می‌ ‌آید، برخی‌ از والدین‌ تصور می‌‌کنند که‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشیم‌ و یا این‌ که‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پیروی‌ نکرد، با زور و خشونت‌ مواردی‌ را به‌ او تحمی‌ل‌ کنیم. حال‌ آن‌ که‌ در مقوله‌ های‌ تربیتی، قاطع‌ و جدی‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ از اصولی‌ پیروی‌ کنیم‌ و قوانینی‌ برای‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشیم، به‌ علاوه، اصرار به‌ اجرای‌ آن‌ قوانین‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌ خُلق‌ و ثبات‌ اندیشه‌ و رفتار در والدین‌ ضروری‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربیتی‌ خود را تغییر دهیم‌ و به‌ گفته‌ های‌ خود چندان‌ اعتقادی‌ نداشته‌ باشیم، فرزندان‌ به‌ اصول‌ و قوانین‌ خانواده‌ پایبند نخواهند شد. پس‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ که‌ در اجرای‌ اصول‌ و قوانین‌ خانواده‌ باری‌ به‌ هر جهت‌ رفتار نکنیم.
● همه‌ چیز به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود بایستی‌ انجام‌ پذیرد
چنانچه‌ کودکان‌ از قوانین‌ خانواده‌ پیروی‌ نکنند و حتی‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ کنند، برای‌ مثال‌ در جمع‌ فامی‌ل‌ رفتاری‌ از آنها سر بزند که‌ مطابق‌ با موازین‌ تربیتی‌ نباشد، آیا لازم‌ است‌ که‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبیه‌ یا سرزنش‌ قرار گیرند؟ مسلماً نه؛ یادآوری‌ نکات‌ تربیتی‌ و قوانین‌ مورد نظر به‌ کودک‌ بایستی‌ در منزل‌ و به‌ طور خصوصی‌ صورت‌ گیرد. کودکان‌ برای‌ قضاوت‌ دیگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهمی‌ت‌ فراوانی‌ قائلند و چنانچه‌ در حضور دیگران‌ مورد توبیخ‌ قرار گیرند رنجیده‌ خاطر می‌‌ شوند و در پاره‌ای‌ موارد رفتارهای‌ تلافی ‌جویانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حریم‌ خانواده‌ امنیت‌ و اطمی‌نان‌ لازم‌ را برای‌ کودک‌ فراهم‌ کند، او به‌ راحتی‌ می‌ ‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذیرد و هر موردی‌ را که‌ به‌ او تذکر داده‌ شود تغییر دهد.
می‌‌ توانیم‌ به‌ جای‌ ناامی‌دکردن‌ مکرر و پی‌ در پی‌ کودکان، آنها را به‌ داشتن‌ رفتارها و اندیشه ‌های‌ خوب‌ و مثبت‌ تشویق‌ کنیم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از شتابزدگی‌ بپرهیزیم. در واقع‌ بایستی‌ به‌ مراحل رشد کودک دقت‌ داشته‌ باشیم؛ و به‌ این‌ نکته‌ مهم‌ توجه‌ کنیم‌ که‌ آیا کودک‌ برای‌ انتظاری‌ که‌ از او داریم‌ آمادگی‌ لازم‌ را دارد؛ یا خواسته‌ و انتظار ما بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟ رفتارهای‌ کودکان‌ و همی‌ن‌ طور یادگیری‌ بسیاری‌ از رفتارها به‌ رشد سیستم‌ عصبی‌ - مرکزی‌ مربوط‌ می‌‌شود.
پختگی‌ سیستم‌ عصبی‌- مرکزی‌ بایستی‌ انجام‌ شود تا کودکی‌ قادر باشد صحبت‌ کند، حرکت‌ کند، راه‌ برود، معنای‌ بسیاری‌ از مطالب‌ را درک‌ کند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پیش‌ از موقع‌ و در واقع‌ انتظارات‌ زودرس‌ از کودکان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌های‌ روحی‌ برای‌ آنان‌ می‌‌ شود و چنانچه‌ کودکان‌ نیز با کلام‌ و زبان‌ خود، والدین‌ را از این‌ وضعیت‌ آگاه‌ نکنند، این‌ فشارها به‌ گونه‌ ای‌ دیگر خود را نشان‌ می‌ ‌دهند. مثلاً ممکن‌ است‌ به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌های‌ جسمانی‌ یا حرکت‌ها و پرش‌هایی‌ که‌ به‌ تیک عصبی‌ شناخته‌ می‌‌شوند ظاهر گردند.
والدین‌ محبت‌ کنندهِ افراطی‌ که‌ معیارهای‌ تربیتی‌ و روش‌های‌ یادگیری‌ را در نظر نمی‌‌ گیرند و صرفاً با محبت‌های‌ بی‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعی ‌شدن‌ رفتارهای‌ کودکان‌ می‌‌ شوند. چنین‌ کودکانی‌ معنای‌ صبر و تحمل‌ را در زندگی‌ نمی‌‌آموزند و انسان‌هایی‌ عجول‌ و شخصیت‌هایی‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد. اهمیت‌ و ضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نکات‌ مطرح‌ در مورد رشد کودکان‌ آن‌ است‌ که‌ به‌ والدین‌ این‌ شناخت‌ را می‌ دهد که‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددی‌ داشته‌ باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته ‌های‌ آنها بیش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و یا برعکس، خواسته‌هایشان‌ بسیار کمتر از توانمندی‌ کودکان‌ است، رفتارهای‌ خود را اصلاح‌ کنند.
فرصت‌هایی‌ که‌ به‌ کودکان‌ داده‌ می‌ ‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگیرند باعث‌ می‌ ‌شود که‌ ضمن‌ بازی، با هم‌ ارتباط‌ برقرار کنند و بسیاری‌ رفتارهای‌ اجتماعی‌ را از یکدیگر بیاموزند. همکاری، تعاون، اشتراک‌ و نظایر آن‌ از مفاهیمی‌‌ است‌ که‌ می‌‌توان‌ با قرار دادن‌ کودکان‌ در گروه‌ همسن‌ به‌ آنها آموخت.
● نتیجه‌ گیری‌
رفتارهایی‌ که‌ از کودکان‌ سر می‌ ‌زند و در واقع‌ سبک‌ زندگی‌ آنان‌ را نشان‌ می‌ ‌دهد، آموختنی‌ و اکتسابی‌ است. بنابراین‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصیت، عادات، تجربیات‌ و یادگیری‌ کودکان‌ مشاهده‌ می‌‌ کنیم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثیرپذیر از محیط‌ زندگیشان‌ است. روش‌هایی‌ که‌ والدین‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ می‌‌کنند، از جمله‌ روش‌های‌ تشویقی‌ و تنبیهی، قوانین‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجرای‌ قوانین‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگیر، قاطع‌ و یا تسلیم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فکری‌ کودکان‌ و رفتارهای‌ آنان‌ بسیار مؤثر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

چگونه كودكان منظمي تربيت كنيم


ديسيپلين و انضباط به معناي تنبيه نيست، منظور بيشتر مردم از كلمه ديسيپلين (discipline) تنبيه است در صورتي كه تنبيه بخش كوچكي از ديسيپلين و انضباط است نه همه آن. كلمه ديسيپلين از واژه ديسيپل(disciple) گرفته شده است كه به معناي تعليم و تعلم است و منظور اصلي عبارت است از: آموزش قوانين و مقررات رفتاري به كودكان، يعني آن چه جامعه و ساير مردم از آنان انتظار دارند و بر مبناي آن بزرگ مي شوند تا افرادي سازنده در اجتماع شده و در زندگي شخصي نيز به وظايف خود عمل كنند. كودكان منضبط مي توانند در اين راه به تعادلي مطلوب و معتدل دست يابند. عامل اصلي نظم و انضباط خوب بزرگ شدن و پرورش كودك در خانواده اي مهربان و بامحبت است كه او را دوست بدارند و او هم متقابلاً آنان را دوست بدارد. در زمان هاي گذشته تصور مي كردند كه كتك زدن براي ايجاد ادب و رفتار درست در كودكان لازم است و از اين رو بيشتر كودكان كتك مي خوردند ولي در قرن بيستم بنابر مطالعات و بررسي هاي والدين و متخصصان در كشورهاي مختلف فهميدند كه كودكان بدون تنبيه بدني يا هر نوع تنبيهي مي توانند خوش رفتار، مشاركت پذير، مودب و با نزاكت باشند.


به طور كلي كودكان زمان بسياري را براي مشاهده رفتار والدين و الگوبرداري از آنان صرف مي كنند. هنگامي كه والدين، با اشتياق، تعهد و قاطعيت معقولي به وظايف خويش رو مي آورند كودكان تمايل پيدا مي كنند كه خود را با اين جنبه از منش آنان وفق دهند. الگوي مسئوليت پذيري زماني براي والدين اهميتي ويژه پيدا مي كند كه آنان مستقيماً با كودكان رو يارو شوند زيرا كودكان در اين واكنش هاي متقابل نكات بسياري در مورد نظم و انضباط و مسئوليت فرا مي گيرند. كودكان وقتي مي بينند كه والدين شان وظايفي را اجرا مي كنند كه انجام آن ها دشوار يا خوشايند است، مسئوليت پذيري را مي آموزند. بسياري از والدين مي پرسند كه«از چه زماني مي توان نظم و انضباط را به كودك آغاز كرد؟» پاسخ اين است كه: «هر چه زودتر، بهتر.» يادگيري اوليه نظم و انضباط از طريق بازي صورت مي گيرد. والدين مي توانند براي كودك بازي هايي ترتيب دهند تا از طريق آن ها به تدريج نگرش ها و عادات لازم در مورد انتظارات در وي به وجود آيد. از همان زماني كه كودك نوپا به جستجو، دست كاري چيزهاي مختلف و درك جملات ساده را شروع مي كند مي توان او را به جمع كردن اسباب بازي ها، رفتار درست با حيوانات خانگي، مراقبت ساده از اتاق خود و كمك كردن به پدر و مادر در انجام كارهايشان ترغيب كرد. كودكان نوپا بسيار مشتاقند كه مهارت هاي خود را با انجام كارهايي كه تحسين والدين را در بر دارد ابراز دارند و از رفتار بزرگ ترها تقليد كنند. والدين بايد بپذيرند كه در كودكان نوپا، صلاحيت، حس تشخيص هدف ها و توانايي به انجام رساندن كارها محدود است. كودكي كه در شستن ظرف ها كمك مي كند ممكن است بيش از تميز كردن ظروف ريخت و پاش كند ليكن چه بسا كه با اين كار به تجربه هايي در مورد ظرف شستن دست يابد. هر فعاليتي كه براي كودكان سرگرم كننده تر و رضايت بخش تر باشد بيشتر آن را ادامه مي دهند.


علايق كودكان نوپا كاملاً به آساني منحرف مي شود و توجه آنان مدت زيادي بر يك چيز متمركز نمي ماند. كودكان نوپا تمايل دارند كه جواب منفي بدهند حتي اگر مدتي در حال كمك به انجام كارهاي عادي روزانه باشند ممكن است كه بگويند ديگر كار نمي كنند. در اين گونه موارد والدين مي توانند با كمي ناز و نوازش دوباره آنان را بر سر كار برگردانند يا مي توانند فعاليت ديگري را به آنان پيشنهاد كنند. در برقراري نظم و تعيين قوانين انضباطي حتماً بايد مراحل رشد كودك، توانايي هاي جسماني، رواني و نيازهاي او در نظر گرفته شود. بهترين راه براي آموزش نظم و انضباط به كودكان اين است كه كاري كنيم تا آن ها به محيط اطراف و اطرافيان اعتماد كنند و در صورت سر زدن اشتباه والدين نبايد عكس العمل شديدي نشان دهند. براي آموزش نظم و انضباط به كودكان يك تا سه ساله، بايد از روش هاي پرت كردن حواس، جايگزين كردن اشيا و در مواردي از كلمه«نه» استفاده كنيد. آموزش نظم و انضباط كودكان پيش دبستاني مستلزم هدايت كنجكاوي آن ها به مقولات قابل قبول است. بايد تاثير كار آن ها را روي ديگران براي شان توضيح دهيد و براي بدرفتاري هايشان پيامدهاي طبيعي و منطقي در نظر بگيريد و براي نظم آموزي به كودكان دبستاني بايد خويشتن داري و كنترل خود را به آن ها آموزش دهيد و هرگز كاري را كه يك كودك خودش مي تواند انجام دهد برايش انجام ندهيد. به عنوان مثال: مقيد ساختن كودك به جمع آوري كتاب هايش پس از مطالعه، مرتب كردن اتاقش به نحوي كه اسباب بازي ها و ساير وسايل اش در جاي مخصوص خود گذارده شوند. اين فعاليت ها نقش عمده اي در تكامل كودك دارند. اگر والدين از ابتداي زندگي كودك فرصت هايي براي مشاركت كودك در كارها فراهم سازند احتمال بسيار دارد كه وي در آينده فردي مسئول بار آيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

چگونه فرزندان قدرشناسی داشته باشیم؟


فرزندان ما در طی سالها مقوله قدرشناسی را یاد می گیرند ولی برای اینكه این صفت پسندیده را در آنها نهادینه كنید توصیه های زیر را در نظر بگیرید.
مطمئن باشید به امتحان كردن می ارزد!
1- یك فهرست تهیه كنید. هر از گاهی به همراه فرزندان خود فهرستی از مواردی كه باید قدردان آن باشید تهیه كنید، مثل امنیت، درآمد كافی، غذا، اتومبیل، خانواده دلسوز، اسباب بازی ها،...
2- خودتان الگوی فرزندانتان باشید. والدین باید رفتاری را كه در فرزندان شان می پسندند خود به نمایش بگذارند. به عنوان مثال هنگام خرید از فروشندگان تشكر كنید. فرزندان شما باید بدانند قدردانی صفت پسندیده ای است.
3- انتظار تشكر نداشته باشید. خانم «الف» می گوید: «هرگز بابت زحماتی كه كشیده ام كلمه ای تشكر آمیز نشنیده ام.»
انتظار نداشته باشید فرزندتان از شما تشكر كند. در هر صورت اگر شما صادقانه برای فرزندان خود زحمت بكشید آنها به تدریج مهارت قدردانی كردن را می آموزند.
4- با انجام بازی های مختلف قدردانی را به فرزندتان بیاموزید.
اگر متوجه شدید كه فرزندتان به حد كافی روحیه قدرشناسی ندارد به دنیای هنر روی آورید! به عنوان مثال به همراه فرزندتان نمایشی را اجرا كنید كه در آن زحمات یكی از شخصیت ها مورد توجه و قدردانی قرار می گیرد و یا نادیده گرفته می شود.

در هر دو حالت به احساس فردی كه آن كار مثبت را انجام داده اشاره كنید.
5- به آداب و سنن خانوادگی روی آورید. از فرزندان خود بخواهید نعمتی را كه قدر آن را می دانند نام ببرند. با برگزاری مراسم خانوادگی می توانید قدردانی را به كودكان خود یاد دهید.
6- برای كمك به دیگران اعلام آمادگی كنید. به عنوان مثال شما می توانید رسیدگی به باغچه همسایه را برعهده بگیرید. این كار به نفع هر دو طرف می باشد. برای كمك به خانواده های نیازمند پیشقدم شوید. با این كار خودخواهی رنگ می بازد.
7- برخی از كارهای غیرمتعارف را انجام دهید. به عنوان مثال شما می توانید هر از گاهی به جای خرید نان به پختن آن بپردازید و یا به جای استفاده از خودرو در مسافت های كوتاه پیاده روی كنید.
این كار باعث می شود قدر داشته های خود را بیشتر بدانید.
8- فروتن باشید. كمی فروتنی تأثیرات مثبت بسیار زیادی دارد. وقت گذاشتن برای شناسایی اعمال مثبت اعضای خانواده یا همسایگان كار بسیار مفیدی است. به دنبال راه هایی برای تشكر كردن باشید. این كار باعث می شود كودكان به اهمیت قدردانی پی ببرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

راههای افزایش اعتماد به نفس

هر انسانی می تواند در زندگی خویش بیش از آنچه که هست موفق شود برای آغاز می بایست بخواهیم ، گام دوم تسلیم و سپردن خود به خدا و زندگی کردن بر اساس خواست و ارادۀ اوست .

 

 

 

نیروی باور کلید اعتماد به نفس است این نیرو به شما کمک می کند که با مشکلات و موانع برخورد کنید و بر آنها پیروز شوید ، این نیرو چنان قدرتمند است که اگر عمیقاً وارد ذهن خود آگاه شما شود می تواند زندگی تان را متحول کند . به خود ایمان داشته باشید . « هنری توریو » می گوید : انسانها با موفقیت زاده می شوند نه با شکست . « رالف والدو امرسون » نیز گفته است : اعتماد به نفس تنها راه پیروزی است .

هر انسانی می تواند در زندگی خویش بیش از آنچه که هست موفق شود برای آغاز می بایست بخواهیم ، گام دوم تسلیم و سپردن خود به خدا و زندگی کردن بر اساس خواست و ارادۀ اوست . سپس خداوند را راهنما و شریک معنوی خود بدانید . همیشه به یاد داشته باشید با کمک خداوند « می توانید » به شرطی که باور کنید که می توانید .

راه های افزایش اعتماد به نفس :

۱) تصویر خوبی از خود در ذهنتان بسازید : هرگاه تصوری منفی از خودتان پیدا کردید فوراً با صدای بلند خصوصیت مثبتی از خودتان به زبان آورید تا این تصور را خنثی کنید .

۲) هـمـان کاری را بکـنید که ازآن می تـرسـید : اگر از چـیزی می ترسـیـد دربارۀ آن فکر نکنید ، بـلکه بی درنگ شروع به عمل کنید به ترستان حمله کنید و شدیداًً برآن بتازید هر چه سخت تر به آن ضربه بزنید ، ترس سریعتر و مطمئن تر از بین خواهد رفت .

۳) ایمانتان را تقویت کنید : در این دنیا هیچ نیرویی قوی تر از ایمان نیست به شرط آنکه از عمق جان ، واقعی و صادقانه باشد. با ایمان به نتایج باور نکردنی خواهید رسید ایمان تسکین دهنده و آرام بخش است .

۴) امیدوار باشید : افراد ناامید نتایج منفی را به طرف خود جذب می کنند در حالیکه کسانی که امیدوار هستند دنیای اطرافشان را نیز به شکلی مثبت به کار وا می دارند و نتایج خوبی نیز به دست می آورند .

گوته می گوید : « در هر کاری امید بهتر از نا امیدی است » .

۵) ازخود پرسشهای منفی نکنید : هرگز نگوئید چرا این اتفاق همیشه برای من می افتد ؟ چرا نمی توانم این کار را به درستی انجام دهم ؟ حاصل به زبان آوردن چنین جملاتی کاهش اعتماد به نفس است وقتی اعتماد به نفس اندکی داریم احساس بی کفایتی می کنیم و برای کار و فعالیت انگیزه ای نیرومند و پایدار نخواهیم داشت .

۶) انگیزه و علاقه داشته باشید : هیچ چیز ارزشمندی ، بدون شور و اشتیاق بدست نمی آید . شور و اشتیاق باعث ایجاد انرژی می شود .

۷) شکرگزار باشید : وقتی شکر می کنیم روح عالم در ما ایجاد انرژی می کند و آن انرژی موهبت های بعدی را به طرف ما جذب می کند .

۸) تلاش ، تلاش ، تلاش کنید : همۀ امیدها ، رؤیاها و هدف ها در گرو سخت کوشی است هر چه بیشتر تلاش کنیم ، موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد .

۹) خود را حقیر نشمارید : کسانی که خود را حـقـیر می شـمـارند هیچ گاه کارهای فوق العاده نیز انجام نمی دهند . زیرا هنگام ارزیابی خود پائین ترین نمره را به خود می دهند و خوب مسلماً هر کس با چنین نمره ای مردود خواهد بود . آنکه خود را حقیر می شمارد ، حقیرانه هم می اندیشد . ایده هایش حقیرانه است . اما آنکه خود را دست کم نگیرد و به بزرگی خویش می اندیشد توانایی اش روز افزون است .

۱۰) فعال باشید : با فعالیت بیشتر، ذهن بهتر عمل می کند وک ارکرد خود را مدت بیشتری حفظ خواهد کرد .

۱۱) به زندگی عشق بورزید.

۱۲) با افراد با انگیزه و با روحیه همنشینی کنید.

۱۳) در کارهای اجتماعی شرکت کنید .

۱۴) برای خود هدفی مشخص کنید : برای رسیدن به هر هدفی ضروری است که هدفتان معین و دقیق باشد هدفتان را در ذهن خود آگاهتان بکارید و آن قدر مرور کنید تا به ذهن ناخود آگاهتان وارد شود .

۱۵) خود را سرزنش نکنید : بعضی افراد با خود می گویند : « چرا این کار را کردم »؟ « چرا این راه را نرفتم » . هر کدام از این سؤالات اعتماد به نفس شما را کاهش می دهد .هیچ گاه اجازه ندهید یک اشتباه موجب شود دیگر خودتان را باور نداشته باشید . هنگامی که مـرتکب اشـتباه می شـوید بینـید چه چـیزی می توانید از آن یاد بگیرید . سپس آن را به حساب یک تجربه گذاشته و تأسف را کنا ربگذارید و دوباره به تلاشتان ادامه بدهید .

۱۶) دائماً چیزهای تازه ای یاد بگیرید : شما باید دائماً چیزهای تازه ای یاد بگیرید و راحهای تازه ای پیدا کنید تا کیفیت زندگی خود و دیگران را بهتر سازید . همیشه در پایان هر روز سؤالاتی را از خود بپرسید : مثلاً « امروز چه چیزهایی آموخته ام ؟» یا « چه پیشرفتهایی کرده ام ؟ » .

۱۷) خود را با دیگران مقایسه نکنید : سعی کنید همیشه خود را با هدفهای خود مقایسه کنید نه با دوستان . همواره باید ببینید که قابلیتهای شما چیست و خواسته های شما چیست ، نه اینکه دیگران چه کرده اند و چه می کنند .

۱۸) در زمان حال زندگی کنید : هر روز به خاطر همان روز زندگی کنید و در هر کار فقط برای همان کار فعالیت کنید .

۱۹) برای دیگران کاری انجام دهید : هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش ، به دیگران خدمت کنید ، خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد آن هم از جاهایی که اصلاً انتظار ندارید .

۲۰) از خدواند کمک بخواهید : معتقد باشید از آنجایی که پروردگار یکتا ما را خلق کرده است همواره سلامت و موفقیت ما را بازسازی می کند .

۲۱) در برابر مشکلات مقاومت کنید : استقامت مداوم ، ناتوان ترین افراد را تا رسیدن به موفقیت یاری می دهد زیرای نیروی پایداری نهفته و ظاهراً ناپیدای آن ، سرانجام خود را نشان خواهد داد و ثابت خواهد کرد که : « موفقیت به دست نمی آید مگر با استقامت و تسلیم نشدن » .

شکسپیر گفته است : « باران مداوم ، سنگ سخت خارا را می شوید و از هم می پاشد ، سنگ ، سخت است اما قطره های باران مداوم فرود می آید و این مداومت است که سنگ را می شکافد» .

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

چگونه نه بگوییم؟

همه شما بارها در موقعيت‌هايي قرار گرفته‌ايد كه گفتن كلمه نه برايتان دشوار بوده است. براي مثال دوستي مي‌خواسته كتاب خاصي را از شما قرض كند و شما مايل به آن كار نبوده‌ايد. فردي شما را به منزلش دعوت كرده و شما مايل به پذيرفتن دعوت او نبوده‌ايد. اگر شما از آن دسته از افرادي هستيد كه به دفعات در مقابل چنين درخواستهايي تسليم شده و با آنها موافقت مي‌كنيد و دائماً از اين بابت احساس نارضايتي داريد ممكن است بخواهيد بدانيد ...

كه چرا هنگامي كه نه گفتن راترجيح مي‌دهيد، "بله" مي‌گوئيد.

اين احتمال وجود دارد كه شما نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر يا نگران وارد آمدن آسيبي به روابط باشيد.چه بسا از نه گفتن احساس گناه مي‌كنيد چون آموخته‌ايد براي اجتناب از آسيب وارد كردن به احساسات ديگران، از روي خواسته ‌هاي خود دست بكشيد. بدين ترتيب ممكن است احساس كنيد با نفي آنها به دليل خود خواهي و خودمداري، انسان بدي هستيد زيرا به شما ياد داده شده كه بايد فداكار باشيد و خود را ناديده بگيريد. شما بيش از رضايت خودتان دلواپس و متوجه رضايت ديگران هستيد وقتي از شما تقاضايي مي‌شود ممكن است احساس كنيد مورد لطف و موهبت قرار گرفته‌ايد. اين امر سبب مي‌شود تا احساس مهم بودن كنيد و نگران آن باشيد كه در صورت مخالفت هرگز چنين تقاضايي از شما نشود اينها نمونه ‌هايي از احساسات دست و پا گيري هستند كه مي‌توانند در آزادي عمل شما مداخله كنند.

چه راههایي، گفتن كلمه "نه" را آسانتر مي‌سازد؟

اولين كاري كه بايد انجام داد. تشخيص احساسات دست و پاگير يا باورهايي است كه در شما وجود دارند. براي مثال اگر دوستانتان مي‌خواهند كتابي از شما قرض بگيرند و يا شما را به ميهماني دعوت كنند با گفتن كلمه نه چه نتايج منفي را پيش‌بيني مي‌كنيد؟

به نظر مي‌رسد شما در ابتدا انتظار فاجعه آميزي از "نه گفتن" تشخيص داده‌ايد. براي مثال ممكن است به خودتان بگوئيد اگر پاسخ منفي بدهم چه بسا دوستم از اين كه آن كتاب را به او قرض نداده‌ام از من ناراحت بشود. ولي دوست شما به خاطر اين گونه مسايل ناراحت نيست او احتمالاً به خاطر آن كه كلمه" نه" را با صراحت به كار برده‌ايد، احترام بيشتري براي شما قائل خواهد شد.خود را ناديده انگاشتن سبب تحميل رفتارهاي ناخواسته‌اي است كه ديگران از شما مي‌خواهند و اين امر سبب مي‌شود آنها نسبت به ابراز درخواست غيرمنطقي خود تشويق شوند . پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شيوه‌اي منطقي تر مرتب كرديد براي گفتن كلمه" نه" آمادگي پيدا مي‌كنيد و از اين امر احساس خوبي به شما دست خواهيد داد.

قدم بعدي گفتن كلمه "نه" به شيوه‌اي مستقيم به طرف مقابل است به گونه‌اي كه قاطعيت در صدا و رفتار موج بزند. براي آسانتر ساختن اين مرحله در موقعيت‌هايي كه خطر پايين وجود دارد گفتن پاسخهايي منفي را آغاز كنيد به خصوص زماني كه كاملاً‌ مطمئن هستيد، كه حق گفتن كلمه "نه" را داريد. با اين تمرين اطمينان به خود را تمرين خواهيد كرد و نيز توانايي گفتن كلمه نه را در موقعيت‌هاي مشكل‌تر به دست خواهيد آورد.به طور معمول گفتن كلمه نه به برخي از افراد آسانتر از ديگران است احتمالاً اين افراد براي شما، دوستان نزديك غريبه‌ها و خانواده هستند وقوع يك موقعيت را پيش‌بيني كنيد و تمرين كنيد كه در آن موقعيت چه خواهيد گفت. گفتن كلمه "نه" را به طريقي مستقيم و صريح تمرين نمائيد نسبت به كليه رفتارها خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفي آگاه باشيد.در موقعيت‌ هاي مشكل‌تري كه نسبت به ماهيت و چگونگي پاسخ خود مطمئن نيستيد با گفتن جمله‌اي مانند "بايد درباره‌اش فكر كنم" به خود فرصت دهيد سپس احساسات خود را بررسي كنيد. ببينيد چه عقايد و انتظارات نامعقول شما را به گفتن "نه" وا مي‌دارد.

وقتي كلمه "نه" را به كار برديد و طرف مقابل همچنان برخواسته‌اش اصرار ورزيد و اولين كلمه نه شما را ناديده انگاشت بايد بر مخالفت خود پافشاري كنيد.تشخيص اين امر مهم است كه در اين جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق داريد كلمه نه را بكار ببريد. از اين كار احساس خوبي داشته باشيد.هر قدر به احساس شخصي و خواسته‌هاي خود توجه كنيد، از گفتن "بله" به ديگران احساس رضايتمندي بيشتري خواهيد كرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

پنج تمرین طلایی در برقراری ارتباط سالم

 

بیشترین ساعات زندگی كاری وزندگی خصوصی ما با ار تباطات كلامی پر می شود.

 بیشترین گر فتا ری های زندگی كاری وزندگی خصوصی ما، ناشی از ناتوانی در برقراری این نوع ار تیا طات است.

 نوجوانان وجوانان، موجوداتی انباشته از احساس وهیجان اند؛بابزرگتر های خود ناساز گار هایی می كنند كه به آرامش خانه ومدرسه صدمه می زنند وقتی خودمان را گرفتار ناسازی های نوجوانان وجوانان می بینیم،چه كنیم؟

مهمترین مهارتی كه لازم داریم این است كه یاد بگیریم چگونه با آنها ارتباط كلامی سالم داشته باشیم،تا بنوانیم نقطه نظر های آنان را بفهمیم ودرك كنیم.

این پنج مهارت طلایی را بشناسیم،باور كنیم،تمرین كنیم:(بارباراكیننز-معلم وویراستار مجله معروف حرفه مندی معلمان است)

1-      تمرین صبوری وشكیبایی درگوش دادن؛

-          بزرگ ترین بی مهارتی كه زندگی ما را دراقیانوس ارتباطات كدر وتیره می كند ، ناشكیبایی است.

-          در مدتی كه مشغول گوش دادن هستید،حتما از اظهار نظر خود داری كنید.

-          همواره نقش یك شنونده ی صمیمی ودلسوز را بازی كنید.

-          طرف مقابل شما باید حرفش تمام شود،تا احساسات وهیجانش فرو بنشیند.

-          حتی اگر فكر می كنید بهترین كسی هستید كه می فهمی،حوصله كنید واز خود،خویشنداری نشان دهید.

2-       تمرین انتخاب لحظه های مناسب برای بیان احساس خود:

-          بهترین لحظه مناسبفوقتی است كه طرف مقابل سكوت می كند،یادچار تردید می شود،یا نقطه نظر دیگری ندارد كه بگوید،یا واقعا از شما طلب همفكری وهمراهی می كند.

-          جمله هایی از این قبیل نشان دهنده ی احساس شما خواهد بود وسبب می شود مكالمه یا ارتباط كلامی ادامه یابد ،قوام گیرد وتا مرز آشكاری وپختگی فكری برسد:

-                        هنوز فكر می كنم خیال می كنی با تو صادقانه صحبت نمی كنم.

-                        شاید فكر می كنی من پدر ...بی انصاف وبی عدالتی هستم.

-                       چرا نمی خواهی .... .

3-      تمرین به كار گیری كلمه ها وجمله های یاورانه(ضد داورانه)

-          به جای جمله های داورانه مانند:

-                    این حرف تو هیچ معنی ندارد.

-                    اشتباه می كنی، باید قبول كنی.

-                   من حرف شما راقبول ندارم.

-          سعی كنیم جمله هلی كمك كننده وتفكر برانگیز بگوئیم،مانند:

-                دلم می خواهد بدانم،این موضوع راچگونه دریافته ای.

-                 اگر بیشتر توضیح بدهی، می توانی مرا قانع كنی.

-                 فكر كنم هنوز متوجه مقصودت نشده ام.

4-      تمرین پرهیز از قضاوت وتصمیم شتاب آلود:

-          اگر نقطه نظر های خود رابا شتاب بیان كنیم،هرگز نخواهیم توانست نقطه نظر های دیگران رابشنویم وبفهمیم.

-          ممكن است در مقام معلم یا پدر ومادرفاین احساس راداشته باشیم كه حق داریم نقطه نظر های  خودمان را باقدرت بیان كنیم،اما لااقل تاوقتی كه نقطه نظر های طرف مقابل را نشنیده ایم ودرك نكرده ایم،چگونه می توانیم از این حق خود استفاده كنیم؟

5-      تمرین فرود آمدن از مسند ومقام برتر:

-          یكی از شگفت انگیز ترین جلو ه های ارتباطات كلامی سالم این است كه بدانیم هنوز خودمان درحال رشد ویاد گرفتن هستیم ونكته های تازه ای می فهمیم كه قبلا نمی دانستیم.

-          بزرگسالی هیچ دلیل برتری نیست.

-          مدام به خود بگوئیم،طرف مقابلم كمتر از من نیست ودرك وشعور كمتری ندارد.

همیشه نباید مابزرگ تر ها به كودكان ونوجوانان نمره ی "بیست" بدهیم.

بگذارید آنها- یا طرف مفابلمان- هم به مانمره"بیست" بدهند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  | 

چند راهکارموثر برای تحریک کنجکاوی کودکان

 خورشید از کجا می آید؟ کجا می رود؟، «پرنده ها چه جوری آواز می خوانند؟ چه طوری لانه می سازند؟»، «آدم ها چرا می میرند؟»، «چرا نوزاد گریه می کند؟» کودکان هر روز از شما ده ها پرسش می کنند. گرچه این پرسش ها گاهی حوصله تان را سر می برند، بیشتر پدر و مادر ها می دانند که باید به آنها به شیوه های قابل فهم و زبانی ساده توضیح بدهند، چرا که پاسخ های شما نه تنها به کنجکاوی آنها نسبت به بسیاری از پدیده های جهان پاسخ می دهند، بلکه باعث می شوند خوب گوش کردن و چگونگی آموختن یک مطلب علمی را به مرور زمان بیاموزند.

این آموزش در سال های بعد سبب می شوند آنها به یادگرفتن علاقه مند شوند و در نتیجه در مدرسه هم به درس خواندن علاقه نشان دهند و با توجه به این که در کودکی راه های یاد گرفتن و درک یک مطلب را به شکل غیرمستقیم آموخته اند می توانند از همان سال های اول در تحصیل موفق شوند. بنابراین اگر پدر و مادری از راه های مشتاق کردن کودک به دانستن، آگاه باشند، موفقیت او را در دوران تحصیل، تا حدود زیادی تضمین کرده اند. برای علاقه مند کردن کودک به یادگیری و تحری

که بیشتر کنجکاوی او روش های زیادی وجود دارد که از آن جمله می توان به ۳ نکته طلایی اشاره کرد:

اول:اگر او با مشاهده پدیده ای جدید، پرسشی نمی کند، شما سوال هایی را مطرح کنید و نظر او را بخواهید و سپس از او بپرسید آیا پرسشی برایش پیش نیامده است؟

دوم: در پاسخ به پرسش های کودک صبور و با حوصله باشید. اطلاعات غلط ندهید، بلکه اگر پاسخ پرسشی را نمی دانید با شجاعت این موضوع را ابراز کنید و بگویید پس از مطالعه درباره آن، به پرسشش پاسخ خواهید داد. وقتی در پاسخ به این پرسش که خورشید از کجا بیرون می آید، می گویید «از پشت یک کوه بلند»، وقتی در پاسخ به این پرسش که خورشید وقت غروب کجا می رود می گویید «روی سرش پتو می اندازد و تاریک می شود»، وقتی در پاسخ به این پرسش که آدم ها چرا می میرند، می گویید «می روند زیرزمین زندگی کنند»، وقتی در پاسخ به خیلی از پرسش های دیگر سرش داد می کشید و با خشم می گویید «چقدر سوال می کنی بچه! برو پی بازی!» چه طور می توانید انتظار داشته باشید او مهم ترین اصل یادگیری یعنی پرسیدن با جرات و جسارت را بیاموزد؟! و از طرفی آیا واقعا گمان می کنید با توجه به اطلاعات غلطی که به او داده اید در آینده به دانش شما اعتماد می کند و مهم تر از آن، آیا این اطلاعات نادرســت در سال های بعد راه درک حقایق علمی را که پاسخ پرسش های کودکی اش بوده اند بر او نمی بندد؟

سوم: برایش الگوی مناسبی باشید، نباید انتظار داشته باشید کودکی که هرگز پدر و مادرش را در حال گوش کردن به یک خبر علمی از رادیو یا تماشای برنامه ای آموزشی از تلویزیون یا خواندن کتاب و روزنامه ندیده است، علاقه مند به بیشتر دانستن باشد و اگر هم در سال های اولیه کودکی کنجکاوی یا میلی برای آموختن داشته باشد با گذشت زمان این احساس در او سرکوب می شود.

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت   توسط حمیدی -روان شناس بالینی  |